دکتر صاحبنظر مرادی :اول دلو1387

 

انسجام ملی با رخوت زده گی سیاسی تحقق نمییابد

مردم افغانستان آرام آرام بسوی مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری نزدیک میشوند، وفرصتی راکه قانون اساسی کشوردر مهلت کار رییس جمهور پیشبینی نموده است بایست طی چند ماه دیکربپایان برسد وفصل دیگری ازانتخابات وکمپاینهای سیاسی ورقابتی آغاز گردد.بایست افزود که، مدت باقیمانده به راه اندازی انتخابات برای جوامعی که از ساعتها ولحظه ها استفاده ممکن مینمایند وروزهارا با برنامه معینی بپایان میبرند،مدت کمی نیست،اما برای جامعه ما که فرصتهای زیادی راصرف دیالوگ وگفتگو های اقناعی مینماییم،زمان زودرسی میباشد.

طی هفت سال گذشته که مردم افغانستان با انتظاریهای کثیرالجوانب به نتایج کارهای مثبت ودستاوردهای بیشتردر ساحه بازسازی وبرنامه های انکشافی چشم دوخته بودند،متاسفانه نظام منتخب سیاسی کشورکه مسئول تحقق این امانت ملی بود آب سردی بالای دست مردم ریخت. زیرا بگواهی تاریخ معاصرافغانستان،درسه صد سال گذشته هیچ پادشاه وامیری در افغانستان از حمایت بیدریغ سیاسی،اقتصادی ونظامی کشور های بزرگ در منطقه وجهان به پیمانه دولت آقای کرزی برخوردار نبوده است. همزمان تاریخ این دوره کمترین فرصتهای رامبنی بر روحیه همدیگر پذیری،تفاهم وهمبستگی ملی درمیان مردم افغانستان شاهد بوده است. این هردو فرصت وشرایط مناسب پس از تدویرکنفرانس بن برای افغانستان دست داد. باین اساس دیگرخطرستیزه جویی وراه اندازی کودتا های مخالفین سیاسی دولت آقای کرزی را تهدید نمیکرد. مردم حق شناس ما با ملاحظه فرصتهای کم وکوتاه در اعلام برنامه سیاسی واقتصادی آقای رییس جمهوردردوره اداره موقت ودولت انتقالی بازهم در انتخابات دوره اول ریاست جمهوری ایشانرایکبار دیگرمستحق اعتماد در واگذاری امانت ملی خویش دانستند وبرایش رای دادند. درین دوره که فرصت بیشتری وجود داشت،وبودجه های پندیده مالی تحت نام بازسازی وبرنامه های انکشافی برای افغانستان با گذار ازچندین کنفرانس بین المللی پس از بن در توکیو،لندن وپاریس اختصاص یافت،و مساعدت بیشتری به نفع باز سازی،رشد وانکشاف اقتصادی ورفاهی اجتماعی در افغانستان بوجود آمد.

در گذشته ها فقدان بودجه لازم وامکانات مالی برای مسئولین امورطول وعرض بهانه هارا گسترش میبخشید وتا جایی هم پذیرش این نقیصه در نا توانیهای اقتصادی دولتها برای عده ای از افراد جامعه توجیه پذیر جلوه میکردند ،اما سوگمندانه عدم موجودیت اداره متخصص وکارا در دستگاه اقتدارآقای کرزی، برای دریافت نمودن ومصرف کردن این بودجه های درشت نه تنها منجر به بی دستاوردی دولت موصوف گردید واین فرصتهای مناسب رااز مردم ما گرفت،بلکه با حیف ومیل شدن این کمکها توسط موسیسات خارجی در تبانی و معامله با با ند های مافیایی داخلی که موفق بدریافت پروژه های انکشافی واقتصادی گردیدند،پرستیژ اداره دولت خدشه دار وبه نا باوری وبی اعتمادی مردم مواجه گردید.

توام به آن مردم افغانستان طی سه دهه جنگ وبحران اجتماعی بصورت هولناکی به کشورهای مختلف دنیا وکشور های همسایه آواره شدند.درینمدت طولانی بسیاری از آنان با تعقیب وپیگردهای مراجع امنیتی این کشورها به بهانه ملاحظه اسناد "دکومنت" قانونی توهین ،تحقیروزندانی گردیده اند .ازینرو موجودیت دولت بمثابه پشتیوانه شخصیت حقوقی وسیاسی شهروندان وزیستن در متن جغرافیایی بنام" وطن وزادگاه" بیش از هر وقت دیگر به اهمیت مصئونیت شهروندی با نظام سیاسی مشروع افزوده وانگیزه های قوی را بخاطر همبستگی وهمگرایی مردم در جامعه افغانستان بوجود آورده بود.متاسفانه تیم حاکم بر سرنوشت وطن باین درد واحساس مردم شریک نبودند وازین یگانه فرصت تاریخی وامتیاز استثنایی استفاده معقول وسودمند به نفع ارتقای سطح زنده گی مردم وحل چالشهای سیاسی واجتماعی که همواره درسنگرو کمین صلح وثبات مطمین کشورما میخوابد،نموده نتوانستند.  حالا مردم افغانستان چشم براه شکل گیری روند مناسب،ممکن وعملی سیاسی دیگری درحرکت بسوی گزینش زعیم آینده کشورمیباشند. متاسفانه هنوز معلوم نیست که پیام وراهکاراین پروژه بزرگ سیاسی درمتن کدام باد وتند بادی واز کدام سمت وسویی بوزیدن آغاز خواهد کرد.قانون اساسی افغانستان که حق تشکل احزاب ونهادهای سیاسی واجتماعی رابه منظور تمثیل پلورالیزم سیاسی بهمه شهروندان بیدار دل ما داده است وبی تردید این روند با تشکل رسمی وثبت وراجستر بیشتر از صد حزب سیاسی هنوز ادامه دارد،نیز کمبود تشبث وتبحر سیاسی راحل نکرده است.با ثبت وراجستر این نمودن این تعداد حزب وسازمان سیاسی دیده میشود که جامعه ما بگونه دیگری در منجلاب تورم سیاسی دست وپا میزند وبعوض طرح دیدگاهها وبرنامه های سیاسی،اقتصادی واجتماعی این احزاب در مطابقت با واقعیتهای جدی و نیازمندیهای محسوس مردم افغانستان،یک نوع سکوت معنا داری بر انتظاری مردم سایه افگنده وحضورکمرنگ سیاسی این احزاب واقعیتهای جامعه رادر پرده ابهام واستتارپوشانیده است.

با تاسف بایست خاطر رسان نمود که از گذشته ها تاکنون مردم افغانستان فاقد زعامت فراگیرو سرتاسری میباشند.این بی اقبالی مردم عمر فاجعه هارا طولانی نموده ومردم را با ضرورتی که در انسجام اجتماعی وسیاسی خود دارند بدور هسته های محلی قومی ومذهبی سوق داده است.

درین حال چیزیکه بمنظور بسیج بیشتر مردم در تصمیم گیریهای یزرگ ومهم نقش کارساز دارد،همانا راه اندازی پروسه گفتمان ملی بین شوراهای متشکله قومی واتحادیه های اجتماعی درهر گوشه وکنارکشور میباشد،زیرا معلومست که تشکیل این تجمعات اجتماعی وفرهنگی دستیابی به وسایلی اند که بتواند کتله های از مردم رادر جامعه متفرق وپراگنده افغانستان دور هم بنشاند،خواسته های آنان رامطرح نماید وبه توحید نظرات واتخاذ تصامیم ایشان درقبال مسایل مهم جامعه بپردازدوازین طیف های اجتماعی بتواند پیوندهای ارگانیکی تاسرحد توصل به مرزهای همبستگی ملی تشکیل گردد.

همین حالا ما شاهدهستیم که شوراهای شهروندان شهر کابل،شورای مردم چهار ولایت درشمال کابل،شورای ولایات حوزه شمالشرق،شمال،مرکز وغرب افغانستان تشکیل شده اند ودر قبال مسایل عدیده ملی ابرازعقیده واتخاذ تصمیم مینمایند،در صورتیکه این شوراها ازحیطه انحصار های سیاسی بیرون بیایند وحضور خویش را درمیان همه اقشار ولایه های اجتماعی گسترش بخشند،میتوانند کارهای سودمند وبا ارزشی را انجام دهند.

در ساحه کار نهاد ها وتشکیلاتهای سیاسی نیزضرورتی به حرکتها وجنب وجوشهای محسوسی وجود دارد.از شمار طویل احزاب راجستر شده در وزارت عدلیه د.ج.ا.ا.که بگذریم فعلاً در شناخت ومحاسبات جامعه جهانی عمدتاً چند نهاد سیاسی بحیث نشانه های قابل شناخت در سمتدهی آینده افغانستان،بخصوص در مسایل انتخابات ریاست جمهوری وپارلمان وسایر امورمطرح میشوند:

1-       دولت کنونی افغانستان که دوره ماموریتش با نتایج معلوم ودر افتادگی با جامعه جهانی به پایان رسیده است وامکان برگشت آن با عین صورت بندی سیاسی ممکن به نظر نمیرسد.

2-       گروه طالبان که اصول فکری ناهموار وقرائت قبیلوی آنان از اسلام بالاضافه افراط گرایی در عملکردهای گذشته وحال شان،آنها رابه مقاومت مردم روبرو ساخته،وسر وصداهای مبنی بر مذاکره سیاسی با این گروه نه بخاطرارزشمندی واعتبار سیاسی، بلکه بخاطر پایان دادن به زیانهای حملات انتحاری شان میباشد.

3-       جبهه ملی افغانستان،با اینکه حضور گروههای متنوع قومی،منطقوی وسیاسی در ساختار این جبهه بدان امتیاز استثنایی میبخشد،با تاسف طی چند سال موجودیت سیاسی خویش با رخوت وخوابزدگی عمل نموده وچهره اپوزیسیونی خودرا مبنی برارئه بر نامه سیاسی وطرز بینش خود درقبال مسایل مبرم جامعه بصورت لازم عریان نکرده است.شاید تجارب گذشته تعدادی ازنهادهای شامل این جبهه،آنها رادر اتخاذ تصامیم متناسب با ایجابات زمان دچار کندی وعطالت سیاسی نموده است.

با توجه به پراگنده گی سیاسی وتقسیم جامعه برپایه تمایلات قومی وموجودیت فضای نامساعد همگرایی،عده ای از شخصیتهای مطرح در داخل دولت وجامعه سیاسی افغانستان  جراات بدوش گرفتن بار مسئولیتهای فردا راندارند،وتا این وسواسهای توهمی به روند اعتماد به نفس وهمگرایی شخصیتها ونیروهای سیاسی مبدل گردد،ما بازهم فرصتهای موجود را از دست خواهیم داد واز کاروان زمان عقب خواهیم ماند.

با توجه به وضع ناهنجار امنیتی کشور،تقرب دوره جدید انتخابات  وحکم صریح قانون اساسی وبلا تصمیمی مقامات ومسئولان سیاسی که وجود دارد،میتوان گفت که ما با چشمهای بسته در دهلیز تاریکی بسوی فردا در حرکت هستیم. درین حال انتظار مردم آنست که گروههای مطرح ومصمم با اشتراک در انتخابات آینده هرچه باداباد سکوت رابشکنند وبا اعلام موضعگیری های روشن وشفاف شان در قبال مسایل کلیدی مردم را از کانال تیره تردیدها ودلهره ها بیرون بکشند. اکنون فرصت آنست که پس از شفافیت بخشیدن به روند وبرنامه مورد نظر  کاندیدان ریاست جمهوری،آنها به ارائه خط مشی خود بپردازند وراهها واصول برونرفت از زندان غقبماندگی وچالشها وبنبستهای اجتماعی را بنمایانند.یقین داریم که مردم افغانستان پس ازسپری نمودن اینهمه سالهای دشوار به تجارب غنامندی دست یافته اند ومیدانند که این بار رای واعتماد خودرا با ذوقزدگی وخوشباوری نثار کسی نخواهند کرد،ویکی ازنشانه های مردم مجرب وآگاه آنست که برنامه ها را بدقت تحت کنکاش قراربدهند وبه برنامه های دلسوزانه ،عملی ممکن ومتناسب با شرایط کنونی افغانستان رای بدهند وکاندیدان بادرک همین اصلها در جهت جلب حمایت مردم وارد کمپاین انتخاباتی شوند.