حسن زاده يكاولنگي : 9 جدی 1387

 

کالبد شکافی جامعه شناختی جریانات سیاسی افغانستان

 قدرت سياسي در افغانستان با استقرار احمد شاه به مقام  سلطنت با فرهنگ، ایلی بدوي شكل گرفت و  بر مردم حکومت رانده است،  به جز منافع ارباب قدرت هيچ جيز مورد توجه حكام نبوده است  و عدالت حتي مفهومش هم در فرهنگ حكومت ايلي مبتني بر خشونت و تجارت انسان و اموال غارت شده  راه نيافت.  در تاریخ قدرت افغانستان توزیع قدرت و به رسمیت شناختن احزاب و چرخش قدرت به وسيله انتخابات و مشاركت  مردم  و ابزار انتخاباتی تجربه نشده است. نظام سلطنتی افغانستان علی رغم خشونت فرهنگ ایلی بسیار جاهل بوده اند. نادانی و تعصب ایلی نظام سلطنتی افغانستان را بسیار نا کارآمد کرده بود. قدرت سياسي سلطنتي در افغانستان دچار بحران مشروعيت بوده اند.   در عصر روشن گري جهاني تمام احزاب های سیاسی افغانستاني در داخل زیرزمینی اعلام موجودیت کردند و يا در خارج از كشور برنامه هایش را اعلام می کردند. یا اساساً در خارج هسته اولی احزاب سیاسی شکل می گرفت. دولت هاي افغانستان هرگز بستر مجوز فعالیت های احزاب را قانوناً فراهم نکرده بودند و همین عدم تحمل قانوني برای احزاب سیاسی سبب ناهنجاری ها سیاسی احزاب افغانستان گرديد،  احزاب و انديشه سياسي در افغانستان از اعتدال خارج شد و تقليدي از موج هاي كشور هاي حامي خودشان رفتار سياسي خود را  عيار كردند  .  بدون  توجه  به واقعيت هاي افغانستان از كشورهاي خارجي كاپي نمودند و براي درد مزمن سل  داروي اسهال تجويز كردند، فعاليت آنان بر ويرانگري استبداد افزودند و حتي عناصر انساني كه بعد از يازده  سپتامبر درافغا نستان از غرب برگشتند  با كمكها سخاوتمندانه غرب  دكان هاي مطبوعاتي و رسانه ي ساختند؛  شروع  به  تبليغ انديشه هاي تقليدي كردند كه نتيجه  آن فضاي آرام  كه بعد از سقوط طالبان  آهسته ، آهسته در كشور نهادينه مي شد ، دوباره طوفاني  كردند،  یعنی احزاب سیاسی افغانستان  مریض بدنیا آمدند و بيمار عمل کردند ، هنجارهای سیاسی احزاب افغانستان بیمار است .  همواره سلطه از طریق زور برای تمام جریانات سیاسی افغانستان ابزار شناخته شده بود. احزاب کمونیستی خود، كه بوسیله حمایت شوروی سابق موفق به سرنگونی نظام جمهوری داود خانی شدند، از ابزار سلطه از طریق زور با تحمیل عقیده بر مردم استفاده کردند و همین نگاه به  کشور افغانستان مریض را بحران آفرین ساخت و پای اشغالگران را به افغانستان کشید و موضوع جهاد و دفاع از وطن و دین در ذهن مردم پدید آمد و قدرت های خارجی مستقیم و غیرمستقیم از فعالیتهای سازمان های جهادی پشتیبانی کردند. احزاب جهادی از هماهنگی افکار عمومی جهان، و مشارکت خالصانه مردم افغانستان که جان و مال خویش را برای آزادی و حفظ عقیده و نجات کشور به طبق اخلاص گذاشته بود استفاده کرد ند و به قدرت محلی دست یافتند و بخشی هاي از خاک افغانستان را به زیر سلطه خود ،در جنگ بدست آورده بودند و به سرمایه ای نیز دست یافته بودند و شهرتی را نیز کمایی کرده بودند،  منطق  احزاب سلطه بازور و گرفتن قدرت با خشونت  بود  عقلانيت و گفت وگو  و صداقت  و خدمت مردم و عدالت و مشاركت  ومنافع ملي با شمشير اميال نفساني گردانندگان سياسي ذبح شد. تمام احزاب از چپ و راست و سكولار و اسلام گرا  بافت توتالیتاریسم يافت.  در ميسر افزايش قدرت تمام فضيلت هاي انساني را قرباني كردند و از هر ابزار رذيلانه استفاده كرند. یعنی ترور و اعدام های بدون محاکمه  را  رژیم کمونیستی کابل و احزاب جهادی نیز تجربه کردند یعنی میزان قانون همان مصالح تنگ نظرانه حزبی بود  به خواسته جمع مردم احترام نگذاشتند .هماهنگي احزاب جهادي هدف واحدی یعنی سقوط دولت کمونیستی  استقرار حکومت اسلامی  بود ،  مانع تعارض سیاسی احزاب جهادی بود ، همین که دولت نجیب الله سرنگون شد؛ مبارزه بر سر قدرت  از طریق سلطه با ابزار زور  وتوطئه و نیرنگ به شکل خشونت بار بی سابقه در صحنه قدرت افغانستان ظاهر گردید تعارض سیاسی از طریق مشاركت و ابزار انتخاباتی معيار قرار دادن عدالت  مهار نشد ،   تعارض سياسي  با خشونت نرم افزاري و سخت افزاري در كشور تا هنوز  قرباني مي گيرد و مردم عادي در زير ارابه قدرت جريانات سياسي كشور  تكه ،تكه مي شود   . چون قانون اساسي وخلا قدرت و بحران مشروعيت   و عدم تعريف منافع كشور هاي ذي دخل آتش جنگ و خشونت را غليظ تر كرد .

 سازمان هاي سياسي به ، مصاف همدیگر به جنگ بر آمدند  و نفی همدیگر در جنگ می جستند و ابزار جنگ که در دنیا معاصر و سلطه از طریق زور ناکار آمده شده است . کار قدرت به جنگ  امروز یکسره نمي شود . چنانچه طالبان  با طراحي انگليس منطق زور و امنيت مبتني بر ترس و وحشت را كار گرفتند ولي اسقرار قدرت از طريق زور را در افغانساتان كامل نتوانستند و هرچند با با ابزار مدرن  جنايت قرون وسطاي مرتكب شدند. و بر رنج مردم افزودند.  پس ، در آتش  جنگ مردم افغانستان نابود گریده است؛ عدم تفاهم و عدم مهار تعارض سیاسی از طریق مسالمت آمیز انتخاباتی سبب گردید  که مداخلات خارجی در افغانستان پر رنگ شود و جریانات حزبی تامين كنندگان کننده منافع حامیان و باداران خارجی خود در آمدند؛ یعنی به قدرت رسیدن مطلق در افغانستان هر چند به وابستگی غیر مستقیم کشور بیانجامد برای جریانات سیاسی افغانستان  هدف شناخته شده است ، یعنی احزاب سياسي  برای سلطه از طریق زور نفی دیگران از ارتکاب جنایت و وابستگي كشور دریغ نمی کنند. تمام این مواضع سیا سی از سوی احزاب سیاسی افغانستان نشان گر عدم رشد و عدم بلوغ سیاسی جریانات سیاسی افغانستان است ، چناچه احزاب سكولار در فضاي  جاري كشور موضوع جنگ سالار را  به ميان آوردند و جهاد و جهاد گران را متهم ساختند و تمام فضيلت هاي معنوي را براي كسب رضايت با داران خارجي شان   زير پايشان ماليدند و زمينه قدرت يابي طالبان  را دو باره فراهم كردند .  و به مقدسات ديني مردم اهانت كردند و اينان هم يك نوع استبداد جديد را در كشور رايج كردند. و نظام سياسي با حمايت جهاني  و مشاركت نيم بند مردم  با توافق بن و قانون اساسي باز هم قدرت در كشور  دچار بحران گرديده است.

اما موضوع اقلیت شیعی بسیار درد آور است و جای بسیار شگفتی دارد . بعد  از چند صد سال روحانیت شیعه افغانستان  وروشنفكران شان به هرم قدرت احزاب سیاسی افغانستان رسید و این فرصت تاریخی طلایی برای شیعیان افغانستان بود. چون روحانیت و نخبگان شیعی در نظام فرهنگ ایلی بزرگ شده اند و در همين فضاي سياسي كه موج آن استبداد و توتا ليتار  است بزرگ شده اند و محیط بسته ایلی ذهن آنان را بسته و تاریک کرده است ،  همین فرهنگ ایلی موجب شده است اقوام شیعی مذهب و طایفه هاي شیعه مذهب با محرومیت و استضعاف اعمال شده عليه آنان در طول تاريخ بازهم  تفرقه داشته باشند .  موضوع اصلاح نژاد مقدم بر دین باشد مانند سادات هزاره در دامن هزاره جات بزرگ شده است به هزاره ها دختر نمی دهند ، قوم قزلباش كابلي و قند هاري و هراتي  با هزاره ها  ائتلاف نداشته با شند و هرگز آشناي همدرد نيستند   و ساختار فرهنگ ایلی آنان را وسیله برای احزاب سیاسی كه  در رقابت هستند، قرار داده است. هميه امر موجب شده كه قومیت ها شیعی مثل هراتی قزلباش و هزاره و سادات به یک جريان عمده سياسي  تبدیل نشود و لذا احزاب سیاسی شیعه دچار تعارض سیاسی خشونت بار در گذشته شده است . این موضوع تعارض برای یک اقلیت محروم به منزله خودکشی به شمار می آید. یعنی نخبگان شیعی نتوانسته اند  از فرهنگ ایلی ذهن استبداد زده رهای یابد ، به فرهنگ غنی تشیع و الگوی مثل معصومین معیار حرکت خود را تنظیم نماید و لذا همین فکر قدرت طلبی از طریق زور و حزب های ساختگی استراژی یک اقلیت مذهبی محروم را از بين برده است،  یعنی استراژی ملي را از دست داده ااند در عین حال مذهب را توجیه ابزار شیطانی فزون طلبی در قالب مجموعه حزبی خود قرار داده است و لذا در ساختار سیاسی افغانستان شیعیان اگر به یک وحدت که تعارض سیاسی از طریق نهادهای مدنی مهار شده باشد دست نیابد و به یک انسجام معقول با استراژی بلند دست نيازد ، هر نوع مبارزه از سوی احزاب سیاسی شیعیان افغانستان بی فایده است و هیچ حاصلی جز درد و رنج مردم بدبخت ستم کشیده ندارد .  مطالبات حقوق شهروندی در نظام سياسي كه هنوز بر آن ايل حكومت مي كند پايمال گرديد و حتي كمك جامعه جهاني و قانون اساسي و انتخابات نگاه غير متدمنانه را عوض نكرد  جهل و تقليد از بيگانه بازهم فاجعه آفريد و بي ثباتي سياسي در كشور بعد از آرامي دو باره  ابر ها سياه عذاب  در آسمان سياسي بر سر مردم سنگ مي بارد ؛ شرافت  و كرامت انساني و آموزه هاي ديني يكسره از سوي مدعيان ديانت و حقوق بشر و آزادي و دمو كراسي  لگد مال گرديد و همه چيز دروغ شد و حتي در احزاب سياسي شيعه چندين حزب و تشكيلات قومي از  شكم احزاب هاي گذشته بيرون  آمده است هركسي به نحوي خود را به كرزاي نزديك مي كند و كرزاي هم به خوبي استفاده مي كند آيته الله محسني د ر قبال هزاره ها حفظ مي كند و بين محقق و خليلي اختلاف انداخت و به وسيله تقويت هريك ديگري را مهار مي  كندو به هركسي باج مي دهد  به نحوي منافع شخصي هريك را در حمايت خود گره زده است ، هريك را جانشين فرضي هم ديگر قرار دا ده هر كدام شان و تشكيلات قومي به اميد طمع و مقام به ياران كرزاي تبديل كرده است چناچه فرزند  متهور هزاره  آقاي محقق    هنگام خلع از وزارت پلان به يك مخالف سياسي در آمد  مردم بي نوا ي كابل از او با حماسه حمايت كردند و لي كرزاي از نياز مندي مالي او شناخت داشت؛ كه عيال مندي او مانند   شاهان افغان به صد نفر و چند زن و كلفت و نوكر و محافظ و دلقك در بار و نوكران بي دون مزدش او را  زمين گير مي كند ،. كرزي از اين به نفع خود استفاده كرد. و براي او از وزارت سهم داد . محقق به دهانش مهر زد  در سال 1386 در مسئله كوچيها  با دريافت مبلغ كلان  از كرزاي به خارج سفر كرد .   زماني كه وزير محقق را كرزاي بر كنار كرد  واز كمك هاي مالي او كاست او در مسئله كوچيها با شگرد  تمام ظاهر شد  و قهرماني ها كرد و همين امر هم مثبت است در سياه نماي ها بازار دروغ خوب است، كرزاي دهان آيته الله محسني را به بخشيدن زمين از جيب ملت  و كمك مالي از خزانه دولت  بست.  صدها خلاف شرع از رسانه ها افغانستان پخش مي شود  او سكوت مي كند   و آقاي عرفاني باكمك ها مالي كرزاي يك مشاور آرام و همكار است و سياست  جانشيني احتمالي صادق مدبر را به پست اداره امور مي رساند  و اين بازي نا جوان مردانه در تمام تشكيلات و انجمن هاي هم وطن ما تبديل يك فرهنگ شده است   هيچ  قومي  و جريان هاي سياسي از فساد رهاي نيافته است  يعني فساد در سياست و اقتصاد افغا نستان ريشه دوانيده است و صداقت وشرافت و كرامت معنوي  ومنافع كلان قوم و ملت رنجديده مورد توجه انديشوران سياسي نيستند  اين امر بديهي  را حتي كودكان درك مي كنند  كه اقوام شيعه بايد اتحاد  كنند و با اتحاد  هزاره ها به يك وزن بازي در مي آيد دو ميدان سياسي از دو نفر به سه نفر  تبديل مي شود  از بازي كنان  اضافي به بازيكنان اصلي گرفته مي شود . اين اختلاف با همين سبق سياق ميان اوزبك ها و تا جيكان هم  وجود دارد. ولي قوم پشتون با خاطر همان حافظه اشتباه تاريخي در مورد كه قدرت سياسي از آن پشتونها باشد ، با هم توافق دارند  با اينكه اختلاف شكننده ي باهم دارند ولي در اين امر به راحتي به نفع يك ديگري كنار مي آيند بر خالف ساير اقوام عناصر قدرت به سران مجاهدان  گره خورده است ولي در بين پشتون به خاطر كه عناصر كه از پدران قدرتمند خود ميراث دار تيول واقطاع شدند وبا آمدن ابزار مدرن آنان فرصت تحصيل در خارج افغانستان يافتند به همين دليل عناصر كه محور قدرت سياسي قرار بگيرند به غير از عناصر جهادي دارند،  مانند اشرف غني و جلالي و غير ....  در كنار نيروي جهادي قرار دارند  و اي كاش اقليت ها با وحدت خود و عقلانيت سياسي و اقتصادي اين بحران سياسي را در كشور درمان مي كردند  و ديو فقر و جهل و تعصب را در سياه چال تاريخ دفن مي كردند  و استبداد قبيله اي براي هميشه  از ذهن سياست مداران كشور مي زدودند و زمينه را براي داناي و تواناي فراهم مي كردند با داناي و تواناي فقر و جهل كه منشا همه درد ها است، از كشور ريشه كن مي گرديد.

Abrahim707@gmai.com

hasanzadehykoulnki@yahoo.com