|
|
نوشته: احمد سعيدي: 4 حمل 1388
كانديد براي خدمت يا؟؟؟؟؟؟؟ من همه كانديدان پر زرق و برق دوره گذشته و حال رياست جمهوري را كه ميبينم به تاریخ خونین میهنم و ناله های در گلو گرفته كودكان سرزمینم می نگرم كه از سه دهه شلاق خوردۀ جوانان نورس ونا توانی راميبينم كه قافلۀ آخرین آرمان ها و امید های شان نیز به غارت رفته است از دانشگاه ها فارغ تحصيل ولي بيكار اند پیرمردان و پیرزنان روستا نشین و بینوای رامينگرم. كه در تبعید گاه زشت زنده گی بر تابوت های فرزندان شهید شان اشك میریزانند و اكنون جز قفس های خالی این كه پر از هوا است ، نیست و بروی سینه های پوك و خالی شان سنگ های بی رحم لحدی از فرزندان كشته شده خویش را نهاده اند نه میتوانند در این خلوت گاه مرگباری از تاریخ فریاد بكشند كه حلقوم فریاد شانرا نیز بی رحمانه تیرباران كرده و ميكنند شاید بتوانم بگویم این تنها تراژیدی ملتی است كه در قرن بیست و یكم بنام " عدالت و دموكراسی انتخابات این گونه جزا می بیند و قتیكه چپلك های پرخون آلود و نان آغشته بخون ملتم را مشاهده ميكنم یكبار ذهنم عوض ميشود از وزیر اكبر خان شروع ، شهر نو ، تایمنی ،خیر خانه ،قلعه فتح الله ، كوته سنگی بالاخره در مزار ، هرات ، قندهار ،جلال آباد و غیره هوتل ها و بلند منزل های را میدیدم كه از پول نا مشروع عده مفت خوار و زور گو رشوت خور در این كشور بنا یافته فامیل های تعداد زیاد از قدرت مندان این دولت در خارج كشور زنده گی و عیش و نوش دارند فرزندان تهی دستان باید كشته شوند تا قدرت نا انصافان دوام كند كسانیكه امروز به زور دیگران به قدرت رسیده اند عوض خدمت زر دزدی میكنند آيا میدانند؟ كارد به استخوان ملت رسیده تا چه وقت تحمل شود سوال اساسی این است مرض معلوم است اینكه چرا تداوی نمی شود یك سوال جدا گانه است چون داكتران خود مريض اند يا باعث رشد امراض اند ده ها و صد ها هزار زن و مردی كه در وطن و در غربت در خانه و در آواره گی ها و در گوشه ، گوشه ای از این ویرانه ای بنام افغانستان پس از تحمل دست كم اضافه از هفت سال " درد انتظار" یكبار دیگر سر شان به دیوار خورد و با تمامی قدرت لمس كردند كه هنوز هم در سر راه اند و به اشتباه خود پي برده اند این نه به دلیل اینكه گویا من نسبت به همه شخصیت و كارنامه های این عزیزانی كه تازه كمر همت به پیدا گری و بعضي ها رشوت خوردن و خيانت كردن كمر بسته اند و به عنوان اعضای دولت افغانستان به قدرت رسيده اند. بلكه با این دلیل كه ریشه های این بحران فاجعه آفرین را بزرگتر و عمیق تر از این میدانم كه كاركشته ترین و مقبول ترین چهره ها نیز وقتی در این سیستم نا كار آمد حضور می یابند به مهره های عاطل و باطلی مبدل میگردند چنانچه اكثریت بعد از مدتی اینطور شده اند كه بیشتر بجای ایجاد "مدینه فاضله " " مدینه فاضلاب" را تقدیم ملت مان میكنند زیرا به وضوح مشاهده میكنیم كه تا اكنون و پس از گذشت هفت سال و چند كابینه نگاه زمامداران و حاكمان كشور ما نسبت به منافع ملی و یا هم فراهم آوریی ابزار زمینه ساز یك جامعه مبتنی بر عدالت اجتماعی هیچگونه تغییری نه یافته است ساده اندیشی خواهد بود كه وقتی یك نظام اجتماعی و سیاسی مورد بحث مان است بدون مطالعه عمیق در باره ساختار تاریخی ،اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی آن نظام به مقصر شناختن این فرد و یا آن فرد به یك نتیجه مطلوبی دسترسی پیدا كنیم. كه اعتبار هر دولت و سیستم سیاسی رهبری كننده هر جامعه این از نظر مشورع و قانونی بودن و حقانیت داشتن آن در درون و در ضرورت آن نهفته نیست بلكه اساساً موكول یا ملزم به داشتن شرائط و مستلزمان و جودی و رفتاری ای است كه "اعتبار و دوام حقانیت" آنرا تضمین میكند ضرورت نفس وجود دولت و ساختارظاهری آن هرگز شرائط " حقانیت و اعتبار" آن را تعبیه نه میكنند . همچنان كه قوانین اساسی و غیره به خودی خود نه میتوانند الزام و حقانیت تقید و تعهد و وظیفه مردم را تضمین نمایند . زیرا دولتی میتواند مرحعیت مسلم و قطعی داشته و مقبول و مطلوب مردم باشد كه به پنهانی ترین خواست ها و نیاز ها تا بدیهی ترین و آشكار ترین آنها پاسخ گوید. نه اين دولت ونه اين وضيعت لذا فلسفۀ سیاسی و تاریخی افغانستان مورد مطالعه قرار گیرد . برای دریافتن درست و دقیق این مهم باید به سرچشمه های نخستین و علل و اسباب و جزیانات اولیه آن در زمان معاصر مراجعه گردد. و باید نگاه مان نیز برخلاف دیدگاه های " كلاسیك و سنتی" حین بررسی عوامل و زمینه های بوجود آمدن حوادث به دور از غرض و مرضی بر مبنای دیالكتیك اضداد و " خیروشر" و بر این باور استوار باشد كه هر حادثه ای تاریخی و اجتماعی در ذات خود مؤلد مؤلفه های مثبت و منفی در جوامع بشری میباشند. درست است كه منفی های این دولت گرنگی كرده می كند. همین امر است كه موجب شده و میشود كه در دیدگاه های اشراف سالار و نخبه گرای وابسته به نظام های محض ایدیو لوژیك باید تغییر داد چنانچه بنیاد گران دیروز دموكراتان امروز اند و بر مبنای اصل مردم سالاری راستین ابتدا باید به سمت گیری كلی و مستقیم به سوی هم گرائی و وحدت مردم رفت و سپس كوشید كه متناسب با واقیعت های جامعه و مراحلی كه فرایند مردم سالاری در آن قرار گرفته است تدابیر لازمی را اعمال كرد . البته توضیح این مطلب ضروری است كه امروز با رشد آگاهی و تعمیق معرفت انسان به پیچیده گی های روح و رفتار انسان ، رشد و گسترش روابط و مناسبات اجتماعی ، روحی ، گرائشات عرفانی ، احساسات و خلاقیت های ادبی و هنری و نفوذ و پرده برداری از مكنونات در این قلمرو و هزاران مقوله و مسأله در حیات اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی انسان امروزی نسبیت اندیشه ها عمومیت یافته و نسبیت ارزشها مقبولیت گسترده یافته است. و در تمامی زمینه های قضاوت ،احتیاط لازم را از همۀ ما میطلبد . بویژه بعد ازهفت سال میدانیم كه سفر نیم راه است در توضیح و معرفی عقاید سیاسی و نظریات تمامی آنانیكه هم اكنون بر صحنه قدرت حضور دارند این حقیقت را میدانند كه ما كاری نگرده ایم كه ملت راضی باشد. كسانی كه با فرهنگ و سرگذشت تاریخی ملت افغانستان آشنایند ، بخوبی براین مامول آگاهی دارند و بخصوص روشنفكران راستین و متعهد ميدانند بطور طبعي آنانيكه استقلال واقعی ملت ما در دست دارند بسیاری از كشور های پیشرفته دنیا را نیز بصورت مستقیم و یا هم غیر مستقیم وادار ساخته اند تا در فرایند كاذب گسترش دموكراسی در افغانستان سهم عملی را بگیرند لذا در جهان امروزی بویژه جوامع دنیای سوم منجمله افغانستان در شرائطی كه جهان تنها تولید خالص نسل روشنفكری را به جامعه و جهان عرضه می كنند و بسیاری از شبه روشنفكران اصیل و كم اصل و دانشمندان اهلی شده ای با القاب و بی القاب و روانشناسان جامعه شناسی كه همچون غده های سرطان در خون این كشور ها و در اعماق قلب جوانان آن رخنه كرده و با قیمت ناچیزی در خدمت اربابان در آمده اند بر اساس چنین میتودی توجیه كننده گان امین و صادق اشتباهات و جنایات اربابان شان میگردند . توگویی كه در راستای یك توافق پنهانی همچون وكلای حقوقی كه در دفاع از مجرمین و جنایتكاران جنایات و اعمال ذشت مؤكلین خویش را توجیه قانونی میكنند. مفهومی دارد وآیا ممكن است انسان معاصرازگذشته اش آن چنانكه واقع شده بود آگاهی حاصل كند. من از سر تا پا اين حقيقت را ميدانم كه زمامداران موجود با حاميان چقدر ضربه زده اند به نزد اين ملت چقدر ملامت و خجالت و شرمنده اند با وجود ناكامي ها خيره سرانه هنوز ميخواهند خود را خدمت كار مردم معرفي كنند چهره را ميتوان نقاب زد اما چقدر و مغز را شسته شوكرد هي هات كه ما ملت واحد شويم و گلون جنايت كاران را به اربابان زر و زور را به هميش خفه نمائيم. |