نوشته:
احمد سعيدي: 23 دلو 1387

خصوصیات
رهبر آینده افغانستان و اولویت های کاری آن
صفات یک
رهبر خوب عبارت است: (استقلالیت) (ابتکار در عمل) (جرئت در سیاست)
مدیریت در رهبری از خصوصیت های نهایت مهم و حیاتی یک رهبر که به آینده
بتواند افغانستان را درست رهبری نماید بحساب مینماید، بحرانی که در
شرایط موجود افغانستان را تحدید میکند ریشه های ملی، بین المللی و
منطقی دارد ضعف در سطح رهبری کشور و خودکامه گی نیروهای خارجی عامل
عمده بوده میتواند اکثر کشورهای دنیا خصوصیات و ویژه گی های رییس جمهور
خود را در قانون اساسی همان کشور پیش بینی کرده اند بگونه مثال تحصیلات
عالی، ایمانداری، تجربه کاری، تعهد و صداقت، حوصله و برده باری و حفظ
بیطرفی مطلق در همه قضایا در چوکات قانون وغیره. گرچه رهبران جمهوری
افغانستان همه آنها در شعار دارائی همین اوصاف بوده اند آنچه که مهم
است اینست که رییس یا رهبر یک کشور باید دارائی ویژه گی ها و خصوصیات
اثر گذار بر همه جامعه باشد رییس جمهور برای خدمت گذاری و رفع مشکلات
انتخاب میشود خصوصیات منفرد به فرد خودش نمیتواند نیازمندی های اجتماع
را رفع کند رهبر آینده افغانستان باید توانائی حل معضلات و بحران های
جاری در کشور که حالا مانند کوه انباشته گردیده داشته باشد و حل همچو
بحران ها بدون یک تهعد ملی، استقلالیت، جرئت در سیاست، ابتکار در عمل و
مدیریت در رهبری به هیچ صورت امکان پذیر نیست.
1.استقلالیت:
وقتی استقلال میگوئیم هدف ما این نیست که رهبر یک جامعه در تصمیم گیری
مستقل و با صلاحیت و متکی به خود باشد در تصمیم گیری امور داخلی کشور
قوتهای خارجی را در چوکات قانون تنظیم و اداره نماید. آنچه که آشکار
است اینست که نیروهای حافظ صلح و امنیت در افغانستان بجای اطاعت و
پیروی از قوانین افغانستان قوانین کشورهای خود را تطبیق مینمایند در
حالیکه یک کشور بستر و ظرف برای تطبیق قوانین خودش میباشد افغانستان
موجود هرگز پذیرش و جذب قوانین 43 کشور کمک کننده به افغانستان را
ندارد این نیروها بجای حل بحران،بحران آفرین شده اند. حل این مشکل عمل
و جرئت سیاسی نیاز دارد با این مدارا و مدال گذاشتن بر شانه افسران
خارجی که کفایت کاری شان نیز زیر سوال است بحران کاهش پیدا نمیکند بلکه
بیشتر گسترده میگردد.
2.
استقلال سیاسی: رهبری افغانستان در شرایط موجود تقریبأ فاقد استقلال در
عرصه بعضی از امورات است بگونه مثال در عرصه سیاست و اداره و نحوه
تأمین ارتباط با همسایه ها قبل از اینکه مصالح و منافع کشور خودمان
اولویت داشته باشد منافع استراتژیک کشورهای حامی در امور افغانستان
مطمح نظر است همان است که دولت افغانستان از لحاظ تعامل با کشورهای
همسایه دور و نزدیک به حالت سردرگمی به سر میبرد به تصامیم آن از
اعتبار کمتری برخوردار است مراعات بیش از حد کشورهای غربی با کشور
میزبان القاعده یعنی پاکستان خشونت شدید آن در برابر همسایه غربی
افغانستان از لحاظ زمانی کاملأ بحران منطقوی را عمیق تر ساخته است دولت
و رهبری افغانستان باید این جرئت را داشته باشد که به کشورهای غربی
بگوید که شما در مورد نابودی آشیانه های القاعده عمدأ اقدام نمیکنید. و
موضوع مشاجره با ایران را برخلاف ضرورت زمان قصدأ دامن میزنید که برای
افغانستان نهایت زیان بار است.
3.در
بخش اقتصاد: هدف از استقلال اقتصادی این نیست که دولت افغانستان ازین
رهگذر وابسته نباشد. وابستگی اقتصادی کشورهای فقیر و بی بضاعت مانند
افغانستان یک امر طبیعی است اما وابستگی دولت افغانستان از نوع بیماری
مزمن است که بجای بهبود آنرا بطرف هلاکت سوق میدهد. وابستگی اقتصادی
افغانستان تنها در جلب کمک ها و قرضه های کوتاه مدت و طویل مدت نیست
بلکه از لحاظ زیر بنا های اقتصادی پلان گذاری و نحوه مصرف و اداره
اقتصادی هم وابسته است بطور مثال دونر ها و یا کشورهای کمک کننده برای
مصرف بودجه افغانستان در عرصه های مختلف خود پلان گذاری میکنند که
موارد آن اندک نیست به همین ترتیب مجرای مصارف را کمک کننده ها از
طریق( ن-جی-او) ها تعین میکنند. این سیاست غیر منطقی دونر ها مردم را
در مقابل دولت شان بی باور میسازد.
4.در
بخش اداره: کشورهای حافظ صلح و امنیت بجای پذیرش قوانین افغانستان
میخواهند سیستم و قوانین خود را بالای دولت افغانستان تحمیل کنند درین
مورد مثالهای زیادی وجود دارد :
الف:
گماشتن مهره های مورد تأیید کشورهای خارجی در پست های رهبری و کلیدی
کشور چون وزیر، والی وغیره.
ب:
وجود دو اداره در یک نظام مثلأ حکومت افغانستان از خود محابسی دارد و
امریکائی ها نیز در میدان هوائی بگرام محبس جداگانه دارند فهمیده
نمیشود که آنها بالای محبوسین افغانی از کدام قانون کار میگیرند
امریکائی یا افغانی؟ یا هیچکدام؟
ج: موجودیت
کمپنی های امنیتی مستقل مربوط به خارجی ها و داخلی های زورمند که در
پهلوی گوش وزیر امور داخله و ارگان های دیگر امنیت دولتی وجود دارند
خود دلیلی است به انارشسم امنیتی یا رشد و تقویه نیروهای ملیشائی در
برخی مناطق که صلاحیت آن بیشتر از وزارت داخله است
د:
اناشسم اداری در برخورد با مخالفین دولت طوری که مشاهده میشود اول شعار
مذاکره با مخالفین از هنجره خارجی ها بیرون میشود بعدأ دولت و احزاب
سیاسی یکی پی دیگری روی مذاکره با مخالفین حرف میزنند البته تا حدی که
نتایج آن گنگ و بدون نتیجه خاموش میشود.
5.ابتکار
در عمل: میتواند از بروز و شیوه بحران جلوگیری نماید ابتکار عمل رییس
جمهور در یک کشوری که با آفات و مصائب گوناگونی اجتماعی، اقتصادی .
سیاسی مبتلا است در موارد ذیل نهایت ضرور پنداشته میشود.
*
لزوم ابتکار در مورد حل مشکل شهریان کابل رییس جمهور میتواند با یک
جرئت سیاسی و ابتکار در عمل و ایجاد شهرک ها در مناطق دور تر جلو تراکم
نفوس را در شهر کابل بگیرد و مشکل سر پناه را حل کند بگونه مثال حکومت
خلقی ها و پرچمی ها در سال اول حکومت خود 500 فامیلی خیرخانه، سره مینه
خیر خانه، بلاک ها تهیه مسکن، فامیلی ها پولیس، فامیلی های افسران
هوائی، بلاک های قرغه و ده ها بلاک رهایشی در مکروریان اعمار کردند طی
دو سال اضافه تر از 80000 فامیل را صاحب خانه ساختند کار های داوطلبانه
و حشر در آن نهایت رول عمده داشت آیا این دولت توان این کار را ندارد؟
6.مدیریت
در رهبری: رییس جمهور مکلفیت دارد گذارش حسابدهی که طور طوطی وار در
میز خطابه هر ساله از طرف وزراء قرائت میگردد عدالت را در کارکرد شان
بررسی کند. از وزیر پرسیده شود بودجه را در کجا مصرف نموده و چقدر
عدالت و تناسب را در بین ولایات به تناسب نفوس و نیازمندی رعایت نموده
است چران پلان ها را تطبيق نكرده.
*مشکل عودت
کننده گان: حل مشکل مهاجرین که یک کتله بزرگ اجتماعی را در افغانستان
احتوا مینماید نیز با شیوه ها و روشهای معمولی و تکراری قابل حل نیست.
همه ساله عدۀ چون کوچی ها به کشور همسایه میروند در فصل دیگری
برمیگردند. معقولیت در آن نهفته است که از لحاظ قانونی مهاجر را تعریف،
حقوق و مسوولیت های آنرا روشن سازیم.اشخاصی که بخاطر کار به کشوری
دیگری رفته اند مهاجر گفته نمیشوند هر کس ادعا دارد که دولت متوجه
مهاجرین نیست کس نیست پرسان کند شما از قوانین دولت چه تکلیفی را متقبل
شده اید ؟ دولت باید در شرق و غرب کشور شمال و جنوب دست به اعمار شهرک
ها برای جابجا شدن مهاجرین واقعی بزند نه اینکه هر کس با لحاف و کمپل
خود داخل شهر کابل شود و در گوشه خیمه بر پا کند و انتظار آنرا داشته
باشد که بنیاد بیاد یا دیگر نهاد های خیریه بکمک آن بیایند و سالها
همین کار دوام داشته باشد و خرابه های کابل پر از همین مردم باشد و
پودري ها در خانه علم و فرهنگ روسيه.
*حل
مشکل کوچی ها: این مشکل ابتکار رهبری نظام را میطلبد. این مشکل به مرور
زمان عمیق تر و پیچیده تر میشود. نماینده گان در پارلمان هم هرقدر که
بالا و پائین حرف بزنند توان قدرت حل این معضله را ندارند درین صورت
رییس جمهور ابتکار عمل را بدست گیرد و به غائله کوچی گری نقطه پایان
گذارد. کوچی گری با فرهنگ معاصر در تضاد است عرب های کوچی خود را ازین
مشکل نجات دادند و به تمدن رو آوردند اما بدبختانه در افغانستان عده در
تلاش رشد این پدیده اند کوچی ها به تمدن نیاز دارند اینها تنها بخاطر
تهیه علوفه و تربیت حیوانات آفریده نشده اند اینها نیز میتوانند داکتر
و انجینیر شوند در قرن 21 این نام به کاروان تمدن هیچ نوع همخوانی
ندارد دولت میتواند با یک ابتکار برای این واژه راه حل دایمی پیدا کند.
*حل بحران
هویت ملی:کشوری که هویت ساکنین آن روشن نباشد و مردم آن دقیقأ حساب
نشده باشد تمام اجراات آن در هاله ابهام قرار دارد روی کدام ارقام
پلان گذاری صورت میگیرد و رشد و کاهش فیصدی اقتصاد را از کدام معیار به
محاسبه میگیرند یقینأ همه برنامه ها خیالی و بر مبنای حدس و گمان
استوار است تا هنوز عده زیادی هموطنان ما سند هویت و تذکره تابعید را
ندارند.وقتیکه سرشماری آغاز میشود مامورین احصائیه خانه به خانه، قریه
به قریه بخاطر توزیع تذکره هویت سرگردان اند. رییس دولت باید فرمان دهد
که داشتن هویت یک تکلیف بلا استثنا است هر کس مجبور است سند تابعید و
تثبیت هویت خویش را از ولسوالی مربوط خویش بدست آورد. درین اواخر شنیده
میشود یکتعداد کوچی ها آماده شده اند از دولت تذکره بگیرند سند که در
آن آدرس ثابت نوشته نمیشود چون کوچی ها سیار اند هویت با آدرس ثابت
میشود نه اینکه هر کس با گرفتن کاغذ از دولت امتیاز بگیرد هر فرد باید
در برابر قوانین نافذه کشور بلا استثنا مسوول باشد.
یادآوری
دولت در مورد سرعت بخشیدن به پروسه سرشماری و توزیع سند هویت ابتکار
عمل میخواهد از شیوه های کهنه دولتی باید صرف نظر گردد چون مامورین
طوری که در بالا تذکر داده شد قریه به قریه میرفتند و تذکره توزیع
میکردند حالا باید هر کس مکلف ساخته شود که به ولسوالی های خویش مراجعه
و سند هویت اخذ بدارد و هیچ کس ازین امر مستثنا نباشد. اگر کسی سند
هویت نداشته باشد از هیچ نوع امتیاز و کمک دولتی برخوردار نگردد.
نداشتن هویت ملی جرم پنداشته شود این کار میتواند همه را وادار سازد تا
خود مراجعه کنند و تذکره تابعید اخذ کنند.
*اصلاح
تشکیلات اداری: چیزی دیگری که به ابتکار رهبری نیاز دارد وضع نورم ثابت
برای تشکیلات دولتی و خدمات ملکی است وضع قوانین مالیه به تمام اتباع
کشور و مالیه بر سرمایه داران دقیق سنجش شود. سابسایدی برای نیازمندان
میتواند از فقر و بیسوادی بکاهد از طرف دیگر ایجاد مراکز همایه طفل و
مادر در هر ولسوالی بخاطر ثبت یومیه بسیار حیاتی و با ارزش است دولت به
این بتکار میتواند ثبت احوال نفوس را از طریق مرکز حمایه طفل عادی سازد
ضرور نیست که سه سال یکمرتبه اینرا عملی کرد. برای کسانیکه نوزاد را
درین مراکز ثبت مینمایند یکمقدار حقوق را تا سه سال دولت قایل شود هر
کس حاضر میشود جهت حقوق طفل خود آنرا ثبت نماید .
*قبول
استثناءات برای زنان: بخاطر مشارکت زنان در امور کشور باید برای زنان
یکمقدار امتیازات علیحده را قایل شد بخصوص در ولایات که زنان از اشتراک
در مراکز تحصیلی محروم اند بگونه مثال وقتی از شاگردانی ولایاتی که از
زمینه امکانات تحصیل محروم اند عین نمره بخاطر ورود به دانشگاه تقاضا
شود طبعأ ایشان چانس برای راه یافتن به دانشگاه را ندارند چون ایشان
همان امکاناتی را نداشته اند که شاگردانی دیگر دی مراکز شهر ها داشتند
درین مورد نیز تناسب در نظر گرفته شود نمرات شاگردان ولایات که حتی
کتاب ندارند از معلم چه میپرسی؟ به تناسب امکانات درسی شان باشد .
اصلاح کشور
به مقرره های عادی و یومیه ناممکن است جرئت ، قاطعیت، درایت در رهبری،
استقلال در عمل و مدیریت درست شرط حتمی است والا بروال عادی این کشتی
طوفان زده تا صد سال دیگر به همان لایه های عنعنات و خرافات و قوانین
سنتی و یکنواخت بند خواهد ماند.
مشوره
اینست شخصیت که اوصاف تشریح شده فوق را در وجود خود داشته باشد و در حل
مشکلات ذکر شده بتواند گام عملی بردارد حق آنرا دارد که به آن در
انتخابات بعدی رای اعتماد داده شود در غیر آن باید چارۀ دیگری سنجید