دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

دستگیر نایل : 10 دلو 1387

 

مولانا  باعث،روحانی نواندیش وعصیانگر دلیر

دههء چهل خورشیدی،سالهای اوج نهضت روشنفکری وبحران سیاسی بود.رژیم سلطنتی،با تصویب قانون اساسی سال 1343 واعلام دموکراسی نیم بند، خواست خود را در کنار کشور های به اصطلاح دموکراتیک، که آزادی های مدنی را تمثیل می کنند،قرار دهد.اما در واقع اختناق افکار وتداوم استبداد، همچنان بر زنده گی س ;یاسی مردم سایه افگنده بود. به زندان افگندن آزاد اندیشان وروشنفکران ودموکرات های ملی، همچنان ادامه داشت.قانون احزاب سیاسی، تصویب نشد.وقوانین ضد مدنی وضد ملی پیوسته از طرف پارلمان ونهاد های حقو& #1602;ی عرض وجود میکردند.و نظام دموکراسی نیم بند رژیم را زیر سوال میبردند.در انتخا بات پارلمانی سالهای (1344 _1348 ) نود پنج در صد نماینده گان فیودالها، منتفذین محلی، سرمایه گذاران وگماشتگان دولت، در پارلمان راه یافتند. با وصف تمثیل از یک دموکراسی قلابی ،تعداد زیادی از نماینده گان  575;حزاب سیاسی ومردم،با ارعاب وتهدید به زندانها گسیل شدند. در چنین جو سیاسی، قانون جدید دانشگاه کابل پاس شد احزاب سیاسی ودانش اموزان با تصویب وبه منصه اجرا گزاردن ان قانون، به خیا بانها ریختند وتظاهرات چندین هفته ای را به راه انداختند. مرکز تجمع تظاهر کننده گان، پارک زرنگار در قلب شهر کابل بود.در همین روز های تظاهرات خیابانی ومحل سخنرانی ها، زنده یاد بحر الدین باعث را دیدم.
باعث، بعنوان یک شخصیت بیغرض و با تدبیر، سخنور ومبلغ توانمند در راس کمیته ای بود که جریان تظاهرات وسخنرانی های دانش آموزان را کنترول می کردند.بیانیه های استوار، محکم ، پرجاذبه ،پرطنین،ومدیریت خوب «باعث» بود که تظاهر کننده گان جوان، احساساتی، وخشماگین را به تمکین وآرامش فرا میخواند وبحث ها وسخنرانیها، در فضای باز وتحمل یکدیگر که از گروهها واحزاب متفاوت سیاسی گرد امده بودند، پیش برده میشد.تداوم وپیگیری این اعتراض ها سبب شد که مقامات در تصمیم خود مبنی بر تغییر در برخی مواد قانون ، تجدید نظر نمایند وخواسته های دانش آموزان را برآورده
ž 7;ازند. پس از آن، یکی دوبار دیگر هم زنده یاد باعث را در دانشگاه کابل ومنزل شاد روان طاهر بدخشی دیدم. وکوتاه بحث وگفتگو هایی داشتیم.من، باعث را یک شخصیت برازنده،عالم متبحر، متفکر ونظریه پرداز وصاحب نظر با دیدگاه های روشن ونوین در امور دینی یافتم.از نو اندیشی های باعث در حوزهء تفکر دینی این بود که میگفت:« سنت زده گی، فساد دین است واین مفاسد، از معاهد، جدا نیست.البته پیروان مکتب عرفان که اصل دین ودیار آشنایی ،حوزهء کار آنهاست، از این بحث مستثنا اند.وجامعه ء نو اندیشان واق 593;ی که در جعلیات بسیار امت را گوسفندان واحده می انگارند،وولایت وحکایت را از فلک وملک پایین میکنند، وتا گردش زمین در دهلیز افتاب باور می یابند، شامل دید ونظر من هستند.» *( انیس مهاجر،شماره 8 _9 نشریه ء ناروی )
«باعث»، روحانی ای حامی حقوق بشر،آزادی فکر وبیان ،باور مند به دموکراسی وجامعهء مدنی بود.وباور داشت که «تفسیر عمودی دین خشونت،وبحث افقی اصولی تابعیت است.وهردو،اسباب بهره کشی ; وکاربرد ابزاری دین شده اند.نا رسایی متشرعان، از رسایی دین، برمیکاهد واز این سر است که دین باور ها، کم باور وبی باور ها،دین آوری میکنند....»* (انیس مهاجر همانجا ).
 بنظر میرسید که روحانی نو اندیش ما( باعث) نوعی پروتستانیزم اسلامی را مانند دوکتور شریعتی خواستار بود.اما فقر فرهنگی جامعه وخشونتگرایی علمای محافظه کار وجامعه سنتی افغانستان، تحمل چنین دید گاههای روشنگرانه را نداشتند و لذا برخورد های خشونتگرانه هم باوی صورت میگرفت.آنچه را که باعث در آن سا لها مورد بحث و مناظره میدانست، پسانها در کتابهای دوکتور شریعتی،علی دشتی وامروز در اندیشه های بلند دوکتور عبد الکریم سروش ودیگر اندیشمندان نام اورعرصهء دینی نیزمیخوانیم. مولانا باعث،با گروههای مختلف وروشنفکران اقشار گوناگون جامعه از جمله با متفکرین دینی روابط دوستانه وبحث های علمی داشت.
علامه سید اسماعیل بلخی  علامه سید اسماعیل بلخی واسماعیل مبلغ، آزادیخواهان ومتفکرین دینی وملی گرایان جامعهء هزاره، از دوستان نزدیک وهمفکران مولانا باعث بودند که یکجا درفش آزادی وعدالتخواهی ملی را بر افراشته بودند.وبا ;عث، از حمایت بیدریغ این دو آزاد مرد ومتفکر، بر خوردار بود. مولوی حجت تخاری نیز از جمله عالمان سر شناس دینی بود که از مولا نا باعث بعنوان مردی دلاور،مبارزی تسلیم ناپذیر وعالم به کمال وجمال رسیده ، یاد میکرد.
سال 1350 بود و من که در لیسهء نهرین آموزگار بودم ،مورد غضب والی وقت ( سلطان عزیز ذکریا) قرار گرفتم وتحت الحفظ به کابل برده شدم.در ان روز ها در کابل کنفرانسی در حال تدارک بود.که بمن نیز حق شرکت در ان کنفرانس راداده بودند.کنفرانس، درخانه محمد ظاهر یونسی وکیل م ;ردم بلخ در پارلمان درناحیهء کارته سخی دایر شده بود.درهمین کنفرانس دو روزه نیز،زنده یاد باعث را دیدم او در این کنفرانس،دربارهء پیامبر اسلام (ص) وقرآن صحبت مفصل کرد.وقراء ت های نوین و روشنگرانه از دین واسلام داد که بسیار دلچسپ بود.هر چند فهم ودرک ان بحث ها وابراز نظر ها برای ما نو اموزان علوم دینی دشوار بود،معی ال  8;صف،بحثهای نو وکاملا تازه برای شنیدن بود.که امروزه در بارهء دین وسیاست،مورد بحث وامعان نظر است.
در روز دوم، در حاشیه کنفرانس وتنفس، از باعث در باره موسیقی وآهنگ های تاجیکی در تاجیکستان پرسیدم که در یک جامعهء بسته ء سوسیالیستی وسخت تو تالیتار چگونه انها ه نوز هم از الات وابزار قدیمی موسیقی استفاده میکنند وتحولی در موسیقی کلاسیک خود نیاورده اند؟» باعث که همیشه لبخند در لبانش شگوفه میکرد، بمن نگاه کرد وگفت:« کار خوبی کرده اند تاجیک ها اصالت موسیقی کلاسیک را خوب حفظ کرده اند.آنها، حالا هم با گذشته های پر بار خود زنده اند.هرچند که نهاد های فرهنگی، زبانی و هویت ملی انها از ریشه د® 0;گر گون شده است.»
چند روز بعد، من به تخار مقرر شدم پس از آن، باعث فقط با نام واندیشه های روشنگرانه اش در ذهنم حضور داشت.در کودتای سال 1357 بود که هرچه نواندیش، روشنفکر، مسلمان مجاهد، مخالف وموافق نظام بودند به زندانها، پولیگونها، وشکنجه  گاهها گسیل شدند.واقعه ء گروگانگیری و قتل ( دابس) سفیر امریکا نیز درهمین سال پیش امد. وبعد ها هم آوازهء شهادت مظلو مانه ء باعث ، یاران وهمسنگرانش درگوش ها طنین افگن شد.
آشهدای محفل انتظار شهادت محمد طاهر بدخشی، دولت حکیم ، حاجی عین الدین عینی، میرزا تقصیر رستاقی، آقای دهقان رستاقی که سالها باهم نان ونمک شده بودیم ودهها وصد ها مبارزان نستوه، بیدار دلان ، سر بداران، آزاد مردان وسپاهیان عرصه فرهنگ وسیاست نیز به همان سرشت وسرنوشت، دچار شدند.جای دریغ وافسوس است که سی سال از شه 575;دت داغ افرین آن آزاد مردان ، مبارزان ملی وعدالت طلبان سپری میگردد.وازحاصل کار وپیکار وتفکر انها،دهها وبلکه صد ها جوان وارد عرصهء سیاست وداعیه دار عدالتخواهی ملی شدند. 6 08;هزاران مبارز نستوه وقهرمان را قربانی دا دند،اما کجا ستند آن پیروان اندیشه مولانا باعث ودیگر آزاد مردان درطی این سی سال خونین وفاجعه بارکه برخی ها امروزها، استخوان های پوسیده ومغزهای پوپنک زدهءجلادان تاریخ، دشمنان ملت وشخصیت های بیرنگ وبی خاصیت را که ج ;ز فکر کشتن وستیزه جویی با ترقی وتحول طلبی نداشتند،ازقبر های خیالی بیرون کشیده قصد ساختن تابوت های طلایی ومرقد های مرمرین برای شان را دارند، یک روز هم یادی و ذکر خیری از ا&# 1 606; سر بداران تاریخ،فرهنگ وهویت خود نکردند ونمی کنند.
مگر به قول « شمس » « بردلها مهر است، برلبها مهر است و بر گوشها،مهر!» و آیا هنوز ما را « اهلیت گفت» نیست، وکاشکی « اهلیت شنودن» هم بودی»! نفرین باد بر دستان ناپاک وسینه های پر ازکینهء شب پرستان تاریخ! که روشنگران زمان خود را تحمل کرده نتوانستند
روح آن رستمان روز گار وآزاد مردان شاد ویاد شان گرامی باد!!

( جنوری 2009 _ لندن )