|
فرهاد خلیلی
نقش یک دولت با کیفیت در شگوفایی قدرت ملی دولت شایسته و کارآمد یکی از مبانی قدرت کشور است. از قابلیت و شایستگی دولت ممکن است برداشت های گوناگون بشود، ولی آنچه در ارتباط با مفهوم قدرت مورد نظر است این است که دولت باید هدف ها و خط مشی سیاست خارجی خود را با توجه به توانایی کشور چنان برگزیند که حد اکثر احتمال موفقیت را در بر داشته باشد. میهن ما که سالها جنگ را بخود دیده است ، جنگی که تمام هست و بودش را از میان برداشته است پروسه دولت سازی بعد از رویکار آمدن نظام جدید سیاسی آنچنان که باید صورت نگرفته است. می توان گفت تا رسیدن به یک دولت با کیفیت با توجه به کار کرد های سیاستگذاران کشورمان امری است که دست یابی به آن به این زودی ها ممکن نیست. یک کشور هنگامی به شگوفایی قدر ملی خود می رسد که عناصر مادی و غیر مادی قدرت، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی،آن کشور را چنان توانا سازد که بتواند هدف های سیاست خارجی خویش را با حد اکثر احتمال موفقیت دنبال نماید؛ و این در صورتی امکان پذیر است که دولت توانسته باشد در داخل کشور نیز اسباب چنین قدرتی را فراهم آورده یا بسیج کرده باشد. از ویژگی های دولت خوب این است که بتواند میان اجزای گوناگون قدرت کشور توازن و تعادل ایجاد کند.پس کوشش دولت باید همواره بر این باشد که میان عناصر مختلف قدرت ملی تعادل و هماهنگی به وجود آورد تا کشور را از قدرتی موزون برخوردار سازد. وقتی تعادل میان سیاست خارجی و توانایی کشور از یک سو و همآهنگی میان عناصر قدرت از سوی دیگر به وجود آید تنها بخشی از وظایف دولت به انجام رسیده است و هنوز وظیفهء دیگری در پیش روست. این وظیفه جلب پشتیبانی مردم از سیاست های داخلی و خارجی است. برخورداری از پشتیبانی مردم سومین مشخصهء دولت خوب یا کارامد است که شاید تحقق آن از سایر شرایط شایستگی دشوارتر باشد،زیرا اوضاع و احوالی که ممکن است یک سیاست خارجی را از حمایت مردم بهره مند سازد یکسان نیستند. گذشته از این چگونگی فکر و عمل سیاستمداران همیشه به گونهای نیست که واکنش دلخواهی در اذهان عمومی ایجاد کند. سیاستمداران ناچارند بر زمینهء منافع ملی بیاندیشند، ولی تودهء مردم بیشتر مسائل را یا از دیدگاه منافع شخصی و یا در جارچوب موازین و ارزش های اخلاقی می سنجند و از این رو ممکن است آنچه را که دولت منافع ملی می انگارد به چشم مردم چنین نیاید و حتی آنرا سیاستی نادرست و یا مخالف موازین حقوقی یا ارزش های اخلاقی جامعه بدانند. هر گاه دولت با افکار عمومی مغایر با منافع ملی روبرو باشد ، لازم است که سیاست درست و مبتنی بر منافع ملی را فدای افکار عمومی نکند و آن سیاست را با تدبیر و به شیوه ای که شکاف ژرفی میان دولت و مردم نیاندازد با حزم و احتیاط و تا جای ممکن دنبال کند. برای اینکه دولتی در سیاست های داخلی و خارجی موفق باشد باید همواره سه اصل زیر را مد نظر داشته باشد: 1. تضاد میان افکار عمومی و سیاست های دولت امری غیر عادی نیست؛ .2هر دولتی باید خود سازندهء افکار عمومی و نه دنباله رو آن باشد، و نیز از یاد نبرد که افکار عمومی پدیده ای است گذرا و ناپایدار؛ 3. دولت ها باید میان هدف های اصلی و هدف های فرعی تفکیک قائل شوند و تنها در بارهء هدف های فرعی به اولیت های افکار عمومی توجه کنند. ایجاد افکار عمومی مساعد و جلب پشتیبانی مردم می تواند به کمک وسایل گوناگون صورت گیرد که از مهم ترین آن ها می توان احزاب سیاسی، دستگاه تبلیغاتی و سایر سازمان های اداری کشور را نام برد. جلب حمایت دولت های دیگر ، بیشتر از مجرای دیپلماتیک و روابط سیاسی صورت می گیرد، ادارهء روابط خارجی یک کشور در زمان صلح همانند تدابیر و طرح های حساس نظامی در زمان جنگ است. همانگونه که رهبری و توان نظامی در قدرت کشور و پیشبرد هدف های ملی در دوران جنگ موءثر است، دیپلماسی نیز در پیشبرد هدف های سیاست خارجی و جلب حمایت سایر دولت ها از سیاست های کشور در زمان صلح موءثر بوده و می تواندموجب افزایش قدرت ملی در صحنهء بین المللی شود. اگر دیپلماسی را به اجرای سیاست خارجی از طریق مذاکره با دول دیگر تعبیر کرد، اهمیت فن دیپلماسی به اندازه ای است که گفته اند :« دیپلماسی مغز قدرت ملی است ، همان طور که روحیهء ملی روح آن است» طبق این نظریه ، دیپلماسی نه تنها و سیله ای برای نیل به هدف های ملی و جلب حمایت دولت های دیگر از سیاست های خارجی کشور است، بلکه یکی از عوامل سازنده و افزایندهء قدرت ملی نیز به شمار می آید. چنا ن که پیش از این گفته شد ، عوامل غیر مادی قدرت خلق و خوی ملی ، روحیهء ملی ، کیفیت حکومت و دیپلماسی را در بر می گیرد. اگر دیپلماسی بر بینشی روشن استوار نبوده و داوری های آن نادرست و اردادهء تصمیم گیری در آن ضعیف باشد، تمام مزایایی عناصر مادی قدرت، مانند موقعیت جغرافیایی، بی نیازی غذایی فراوانی کانی، خود کفایی تولیدات صنعتی، بر خورداری از قدرت نظامی و نیز کمیت و کیفیت جمعیت برای کشور فایدهء چندانی نخواهد داشت. ملتی ممکن است از تمام مزایایی عناصر مادی قدرت برخوردار باشد و لی به علت یک دیپلماسی نا قابل یا غیر فعال نتواند نقشی شایسته در صحنهء بین المللی ایفا کند. بر عکس دیپلماسی کار آمد و شایسته آن نوع دیپلماسی است که بتواند اسباب قدرت را به گونه ای تنظیم کند ، سامان بخشد و به جلوه آورد که دولت بتواند از آنها بیشترین استفاده را ببرد. دیپلماسی خوب و فعال می تواند حتی قدرت دولت را در مواردی بیش از آنچه که هست بنمایاند و از چنین جلوه ای بهره برداری کند. |