|
درویش نیک
اندیش: 20حمل 1388

نگاه کوتاهی
بر کاندیداتوران پست ریاست جمهوری آینده ی افغانستان
سخنم را بایست
که ، با دوبیت نخست غزل گیرا وشیوای رند شیراز، حافظ شیرین کلام بیاغازم،
تا شهروندان سرزمین از خود فراموش گردیده ام ، تکان وجدانی بخورند واز این
بیان حافظ بخود آیند !!
سالها دل طلب
جام جم از ما می کرد وان چه خود داشت زبیگانه تمنا می
کرد...
ما دراین روزها
شاهد این هستیم که، در پست ریاست جمهوری آینده ای افغانستان، افراد واشخاص
متعددی خودرا کاندید کرده اند ویا در حال کاندید کردن می باشند؛ در هر کشور
وسرزمین این جهان قواعد وقوانین ویژه ای نسبت تنظیم وردیف سازی این جریان
انتخاباتی وجود دارد وبرای واجدان شرایط، یک سلسله مقررات وضع میگردد که
کدام شهروند میتواند تحت چه شرایطی خودرا نامزد این پست نماید، در بسیاری
کشورهای جهان قاعده اینست که، نامزد پست ریاست جمهوری ویا شاهی، یکی از
جمله ای شهروندان برحال بدون گسست حالت شهروندی باشد وبعدازاینکه درکشور
مربوطه تولد یافته است، از سند شهروندی برخوردار باشد وخاک سرزمینش را برای
چند سال ترک ویا از سند شهروندی دیگر کشور برخوردار نباشد؛ قراریکه دیده
میشود وشنیده میشود، با تآسف وهزار بار تآسف که در افغانستان، طی محافل
عوامفریبانه وخود فروشانه ووجدان زیر پاکردنانه، یک تعداد مردم معلوم
الحال، کسانی را به نامزدی پست این ریاست معرفی میدارند که، سالها مامور
سوگند خورده ای دیگر کشورها بوده و میباشند وبیشتر عمرشانرا در خدمت کشوری
گذشتانده اند که سند هویت وشهروندی بیگانگان را در جیب ومتعهد آن کشورهای
اند که، از بن وبیخ با قواعد ومقررات افغانستان، در مخالفت قرار دارند؛
نمیدانم که بخشی از مردم افغانستان دیوانه شده اند ویا پول تطمیع
چشمهایشانرا کورساخته است که، بر وجدان خویش پای وطنفروشی گذاشته، افراد
واشخاص وابسته به بیگانگانرا، خود یا آگاهانه ویا نا آگاهانه دراین سمت
معرفی می نمایند که نهایت رنج آوراست .
تآسف من به حال
یک تعداد مردم کابل است که، از نامزدی اقای خلیلزاد وآقای جلالی که، هردو
مامور برحال سوگند خورده ای ایالات متحده ای امریکا هستند وبه حفظ منافع
ملی امریکا در پیشگاه دادگاه آن سرزمین سوگند وفاداری خورده اند ، روی کدام
وجدان وقواعد بین المللی وملی میتوانند در پست ریاست جمهوری افغانستان
پیشنهاد ویا خودرا کاندید کنند؟ به سوگند، خوردگی خویش چه پاسخ خواهند
داشت؟ تابکی بخاطر یک لقمه نان خودرا ووجدان خودرا میفروشیم؟ وای برحال این
مردم ، که درپیشگاه خداوند چه جواب خواهند داشت؟ وطن فروشی از این بالاتر
در هیچ دنیا کسی ندیده ونخواهد دید؛
مردمان ساده
وبی آلایش وبیخبر ازشرایط نامزدی افراد واشخاص، در ولایت غزنی، با دلسوزی
وطنداری وسمتی که نسبت به آقای جلالی دارند، در مجلس ترتیب یافته، وی را
پیشنهاد پست ریاست جمهوری نمودند، ایا شما در کل اطلاع داشتید که آقای
جلالی مامور برحال ومزد بگیری امریکا است؟ مجردیکه در وزارت داخله
افغانستان ، ناکام ونتوانست از عهده ای وظیفه اش برآید، به کجا رفت ودر
کدام اداره مصروف کار واجراات گردید؟ چرا در غزنی نپاید؟ چرا تا امروز در
شهر کابل نماند؟ اینقدر بیخبری جرم به وجدان باشد؛!
خداوند گرسنگی
را از سر همه انسانها دور بسازد وعدالت اجتماعی را رواج درو دیوار سرزمین
باستانی کشوروبه ویژه بامیان بگرداند، در تلویزیون اقای بیات دیدیم که، یک
تعداد مردمان بامیان با دیده درایی واز خود فراموشی باز دست بدامن کسانی
دراز کردند که، مامور برحال کشور بزرگ امریکا ونماینده ای بوش دروزارت
خارجه وتا چند روز پیش در ملل متحد بود؛ آقای خلیلزاد !در جامعه هزاره
وسرزمین هزاره جات، کسی یافت نشد که با افتخار در پست نامزدی ریاست جمهوری
اینده افغانستان پیشنهاد میگردید؟ این بیچارگی از کجا سرچشمه گرفته است ؟
این کارشما توهین به فرزندان ستمدیده وسالها زجرکشیده ای ملیت هزاره است.
این پول که برای شما توزیع گردیده ویا یک تعمیریکه توسط نماینده ای دیگر
خلیلزاد در بامیان اعمار شده، شمارا آنقدر بیگانه باخود کرد که بر بینش
وتفکر خویش خاک بپاشید وچنگ بدامن بیگانگان وسوگند خوردگان کشورهای دیگر
بیندازید؟
چنین نماند
وچنان نیز هم نخواهد ماند؛
اما خجالتی
وسرافگندگی در گزینش برای ابد یادگار تاریخ باقی خواهد ماند وفرزندان شما
برشما تنفر خواهند کرد وهرگز نخواهند بالید؛ چگونه میشود، یک شهروند کشور
دیگری را به ریاست رهبری کشور خویش پیشنهاد کرد؟ تمام کشورهای جهان بر شما
خواهند خندید وچنین گزینش مایه ای سرافگندگیی بیش نخواهد بود.
شما یکبار شده
است که ازتشویقگرانتان پرسیده باشید که، این آقای خلیلزاد گرامی، در
افغانستان یک روزهم مامور وسوگند وفاداری برای خدمت به مردم این سرزمین یاد
کرده است یاخیر؟ ما چه بوده ایم وبه کجا رسیده ایم ودر کجا داریم یکباره
سقوط میکنیم ؟ از خود بیگانگی تا سرحدی گلوی مارا فشرده است که، ارای
پرسیدن را هم نداریم ؛ اگر روند انتخابات افغانستان با چنین شیوه ومنوال
گرایش پیدا کند، حال واحوال ما خرابی است ؛ مارا از بن وریشه واساسمان
بریده اند وبیگانه ساخته اند؛ تاریخ در طول زمان در چوکات جعل ودروغ بر ما
گفته ویا شنوانده شده است؛ راه راست را برما بسته اند وبا کژی آشنایمان
ساخته اند، دانشمندان خویش را با خورد ضابطان بیگانگان عوضی گرفته ایم؛
لازورد را با سنگ خارا برابر میدانیم واز درویاقوت خویش، بیزاریم ودر
انتظار آب گل الود پاکستان تشنه نشسته ایم ؛ فرزندان خویش را توهین وتحقیر
روا میداریم ودر دامن اجنبی شکیل شده ایم، نمی دانیم که سرنوشت بیگانه
پرستی مارا بکجاها خواهد کشاند وشکم گرسنه تاریخی مارا خاک گور سیر خواهد
کرد یا نی؟ پول پول پول ؛؛ توازن در سرزمین ما درهم خورده است وهمه دارند
بسوی پول پرستی می تلاشند ومعنویت را در برابر فرط پول پرستی بی رنگ ساخته
ایم، جامعه ایکه توازن مادی ومعنوی را نتواند برقرار سازد، ویرانی وتباهی
را در انتظار باشد؛
جبهه ملی هم ،
در خواب گران واز خود بی خودی قرار گرفته است ، منتظر معجزه است که از هوا
کسی فرو اید تا شرایط آنهارا بپذیرد وتقسیم چوکی نماید ودست آنرا به عنوان
نامزد پست ریاست رهبری کشور بلند کنند وتا پیروزی تماشابین صحنه باشند؛ این
تزلزل وشک وبی ارادگی ناشی از بی باوری به اندیشه های سازنده وطرح وداشته
های اجتماعی است که دامنگیر این جبهه گردیده است . به سیستم که درد مردم
این سرزمین واین کشور را درمانگر است ، با تاسف باورمندی وجود ندارد
وسیستمهای که این اقایون در نظر دارند، امتحان بی ارزش داده اند؛ فرهنگ
وگذشته ای دورتراین سرزمین میرساند که، رشد سرتاسری فرهنگی واقتصادی وحالت
تمدن پذیری، در افغانستان هرگز همگرانبوده ونا متجانس است ، در چنین کشور
نا متجانس از هر لحاظ، خردمندانه بایست که، در جستجوی سیستمی برآمد، تابرای
همه مفید وقابل پذیرش باشد. اگر ما به حکومت مردمی وخواست برحق مردم باور
داشته باشیم ، از پی سیستم خواهیم برآمد که، قابل قبول هم جنوب کشور باشد
وهم شمال وغرب وشرق کشورباشد. اگر در جنوب سیستم طالبی پذیرش داشته باشد،
بازهم دموکراسی است واگر در شمال سیستم تعالی اندیشه بسوی رشد اقتصادی
وفرهنگی مورد احترام مردم باشد وازادی بیان جلوه تکامل داشته باشد، نیز
حکومت مردم بر مردم تحقق یافته است، بدون این شیوه وشگرد که مطابق خواست
مردم باشد، نمی توان به کمال تندرستی جامعه دست یافت . برای مردم اختیار
داده شود، تا حق تعیین سرنوشت داشته باشند ونمایندگان ورهبران خویش را خود
از میان فرزندان وشهروندان جامعه خویش برگزینند، نه از شهروندا سوگند خورده
ای بیگانگان ! نشود که ما گوهر در صدف خویش را طلب ازگمشدگان لب دریا ویا
سوگند خوردگان برحال کشور امریکا بکنیم ؛ هرکس در جایش قابل احترام است ،
ولی با کشورداری ورهبری آب وخاک پدری نمیشود بازی کرد وشمای که فریب چرب
دلالان این سوگند خوردگان را خورده اید ، به خود آیید ورایتان را در صندوق
راستین فرزندان زجرکشیده ای خویش بریزید وبا وجدان آسوده به زندگی آزاد
وآزادگی افتخار بارتان بپردازید. یاهو !
گفت آن
یارکزاو گشت سرداربلند جرمش این بود که اسرار هویدا
میکرد... حافظ شیرازی
درویش نیک
اندیش |