عبدالقدیر علم 
  آیا صلح با طالبان ممکن است؟ :   
سیاست جنگ وآشتی دولت افغانستان با مخالفین نظامی اش چون غبار لایتناهی بر فضای زندگی سیاسی واجتماعی افغانستان سایه گسترده است، طوریکه از هیچ کرانه وأفق درخشش شعاع صلح وآشتی وبیرون رفت ازین بحران به چشم نمیخورد . قوای ناتو و دولت افغانستان در حین عملیات مشترک نظامی از مذاکره و صلح با مخالفین نیز صحبت میکنند.خیلی شگفت انگیز است، اگر سیاست وفرهنگ طالبی والقاعده شایسته صلح وآشتی است پس به عملیات نظامی 37 کشور جهان بشمول اردوی درهم شکسته افغانستان چه نیاز است. واگر فرهنگ طالب والقاعده برای وجود جامعه بشریت مضر ومرگ آفرین است پس سازش ومدارا در برابر ایشان چه معنی دارد..از شعار های دوگانه جامعه جهانی ودولتمردان افغانستان فهمیده میشود که ایشان در مورد مبارزه با فرهنگ طالب والقاعده استراتیژی ثابت ومشخص ندارند.
 جنگ یک گام به پیش ودو گام به عقب دولت وحامیانش عرصه زندگی را بر مردم عادی کشور تنگ کرده است.غرب زیر شعار مبارزه وجنگ با القاعده وطالبان بر افغانستان تاخت وهدف اصلی اش دستگیری اسامه وملا عمر وبر چیدن جال های عنکبوتی القاعده از سراسر افغانستان ودوطرف خط دیورندإعلم شد،اما تاریخ حکایتگر این واقعیت است که آمریکا به هیچ یکی از أهداف خود در افغانستان  دست نیافته و با شتاب وسراسیمگی در مقاطع مختلف زمانی شعار جنگ وصلج را یکجا سر میدهد..این در حالیست که طالبان از حیث ماهیت به مراتب از سالهای 2001 بد تر وخطر ناک تر شده اند. دران زمان پدیده زشت انتحار وگروگان گیری زنان شامل فرهنگ طالب والقاعده نبود وحال که مکتب ، محراب ومسجدرا یکجا با عالم وروحانی دین آتش می زنند، با انتحار وخود کشی جان انسانهای مظلوم ملکی را میگیرند و بریدن سر خبرنگاران وزنان  شامل تعلیمات و خصلت های زندگی شان گردیده و از لحاظ ماهیت به مراتب بد تر از سال های گذشته تبدیل شده اند بازهم غرب ،دولت افغانستان و هسته های بی اثر دیگر درداخل نظام مصروف تماس ومذاکره وتلاش آشتی با طالب والقاعده اند؟ که این سیاست دوگانه با عث تشجیع مخالفین دولت گردیده  بحران افغانستان را طولانی تر میسازد.
صلح یک جانبه :
* صلح وآشتی یک نیاز فطری وطبیعی انسانهاست هر انسان با إحساس صلح را در محیط زندگی خود یک امر طبیعی می پندارد، اما نباید فراموش کرد که با بعصی موجودات روی زمین صلح ممکن نیست ونمیتوان با کژدم ویا عقرب هم در صلح وآشتی زندگی کردمگر اینکه دمش را برید، چنانچه برخی طرف های در گیر در افغانستان خاصیت گژدم را دارند وطبیعتا با نیش زدن وزهر افگندن عادت کرده اند، گمان نمیکنم جامعه بشری با کشیدن دست نوازش بر سر این موجودات از شر دم زهر آگین شان در امان بماند. برای توضیح بیشتر لازم است به جزئیات وتشریح مؤلفه های أصلی جنگ وصلح در افغانستان. به پردازیم تا امکانات صلح وآشتی را دقیق وعملی جستجو نمائیم که اگر جنگ نتیجه ندارد دست رسی به صلح تا چه حد ممکن است.
 
 از اواسط سال  میلادی2007 تلاش های صلح و مذاکره با طالبان ویا  به عبارت عام تر مخالفین دولت تب تاب بیشتر یافت هر کس از هر دریچه دست صلح بطرف طالبان دراز کرده است اما گاهی هم این داعیه از طرف طالبان وحکمتیار استقبال نشده است.
یا داشت های تاریخی: بتاریخ 8 اگست2007 مطبوعات داخلی وخارجی از احتمال مذاکره بین دولت ومخالفین خبر دادند که به تعقیب آن بتاریخ 10 سیپتمبر 2007 گفته شد طالبان بدون ذکر کدام پیشرط  حاضر اند به هر سطح با نمایندگان دولت بر سر میز مذاکره بنشینند . .وسخنگوئی دولت هم مذاکره با طالبان را بدون پیش شرط پذیرفت، با گذشت بیست وچهار ساعت ازین هنگامه طالبان اعلان نمودند که ایشان بدون خروج بی قید وشرط نیروهای خارجی با دولت افغانستان مذاکره نخواهند کرد. بعدا معلوم شد که طالبان هر گز پیشنهاد مذاکره نداده اند بلکه گروه خاص در درون نظام با راه انداختن این درامه های دروغین میخواهند نشان دهند که طالبان آماده مذاکره اند، اما این دولت است که در زمینه غعلت کرده وچانس هارا از دست داده؟؟؟...بتاریخ 23 سیپتمبر 2007 سخنگوئی دفتر نمایندگی ملل متحد در کابل هم إعلام نمود{ در نظر دارد از طریق دفاتر سیاسی خود وهمکاری بزرگان قومی در امر مذاکره با طالبان میانجی گری کند} وبه تعقیب آن حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان حین باز گشت از سفر آمریکا وملاقات با جورج بوش در اولین کانفرانس مطبوعاتی از مذاکره با طالبان ومخالفین دولت سخن گفت واز حمایت امریکا وملل متحد ازین پروسه نیز اطمینان داد.حامد کرزی گام فرا تر برداشت وگفت اگر آدرس ملا عمر وحکمتیار را میداشت خود به دیدار ایشان میرفت اینکه این حرف تا چه حد شوخی ویا جدیست بمقام ریاست جمهوری ارتباط دارد... اما در نهایت معلوم شد که این همه شعار های صلح خواهانه یکطرفه وبیهوده تلاشهای بوده در جهت بر سمیت شناختن طالبان من حیث نیروی اثر گذار در صلح وثبات افغانستان.
طرف های در گیر ویا جنگ در افغانستان:
1- آمریکا وهم پیمانانش بنام ناتو - دولت افغانستان  -  گروپ ها وکتله های سیاسی و قومی مخالف طالبان.در داخل دولت.
2- القاعده -  طالبان – حکمتیار به اشاره وحمایت پاکستان ، همسوئی ایران و حمایت شیخ های حوزه خلیج فارس.
در گروه اول سیاست تأثیر گذار را آمریکا دارد چنانچه در گروه دوم پاکستان وشیخ های حوزه خلیج فارس نقش کلیدی دارند که با کمک بیدریغ مالی شریان های القاعده را هر لحظه حیات تازه می بخشند.وحیات وممات القاعده در گروه تصمیم گیری ایشان است.
صلح بین چه کسانی؟
*صلح آمریکا ودولت افغانستان باالقاعده: اگر یکطرف جنگ القاعده وطرف دیگر آمریکا باشد اختلاف بین این دو جهت تا هنوز در پرده ابهام قرار دارد وسوال های زیاد در مورد معمای تولد ورشد القاعده وجود دارد که تا عهنوز بی پاسخ مانده است. اگر واقعیت هم داشته باشد القاعده ساحه فراتر از افغانستان را احتوا مینماید.واین آشتی باید در خارج از افغانستان صورت گیرد. لذا جامعه جهانی با القاعده طرف است نه افغانستان.
*صلح با طالبان: اگر مسئله شخصی ملا عمر مطرح باشد وآنرا یک طرف اصلی قضیه صلح فکر کنیم باید دانست که وی من حیث ترورست سر شناس در لست سیاه آمریکا قرار داردواز طرف گاهی هم از صلح وآشتی با دولت فعلی افغانستان صحبت نکرده و تمام شان وشوکت امارت اسلامی خود را توأم با خون ده ها هزار انسان وهستی افغانستان فدائی قامت اسامه والظواهری ومنافع القاعده نمود وتن به صلح وآشتی نداد.ملا عمر با دولت فعلی هر گز صلح نمیکند درست است که جناب کرزی میخواهد خود پیاده به دیدارش برود{ اگر از طرف معشوق نباشد کششی    طلب عاشق بیچاره بجای نرسد.}از طرف دیگر دولت افغانستان صلح با مخالفین را مشروط بر پذیرش قانون اساسی اش میداند در مقابل ملا عمر خروج نیروهای خارجی، سقوط نظام وبستن تومار قانون اساسی ومحاکمه صحرائی جناب کرزی وعده از همکاران ومتحدان وی را مطالبه مینماید.از تعامل این دوعنصر شما پدیده بنام صلح را پیدا کنید؟ من هیچ روزنه را برای صلح با ملا عمر نمی بینم.وصلح با شاخه های ان نیز سود ندارد.
* صلح با حکمتیار:
زمینه های صلح با حکمتیار نیز بسیار محدود است او مانند ملا عمر وابسته است، وابسته به سیاست جماعت اسلامی  قاضی حسین احمد، استخبارات پاکستان وشیوخ کمک کننده. ووابسته بخصوصیات شخصی خودش چون  جنگ ، خشونت ،ترور وشهرت طلبی که از مؤلفه های اصلی طبیعت فطری آن است. حکمتیار عاشق آن است تا نامش در مطبوعات گرفته شودوبرایش مهم نیست در چه کار ودر کدام مورد. در جنگ و خشونت ، بستن راه های مواصلاتی، قطع پایه های برق وخلاصه  محدود ساختن زندگی  عادی برای ساکنان تمام ساحا تیکه در تصرفش نیست.اندیشه حکمتیار این است کسانیکه ازوی اطاعت نمیکنند کافر ،جاسوس خارجی ها وواجب القتل وساحات خارج از تصرف واداره  وی در افغانستان دار حرب است.هر کس برای وی محدودیت ایجاد کند باوی می جنگد.
خصوصیت های آشتی خواهانه حکمتیار:
حکمتیار گاهی از صلح وآشتی هم صحبت میکند وی در شرائط که دست بالای داشته باشد این شعار را سر میدهد:{خروج  وانسحاب بی قید وشرط نیروهای خارجی، انحلال نظام مزدور و بیرون رفتن مخالفین سیاسی وی از کابل ،تشکیل حکومت عبوری ویا مؤقت.ورفتن بسوی انتخابات عادلانه و آزاد} منظورش از کلیمه عادلانه وآزاد این است که پیروزی خودش را تضمین کند والا پروسه انتخابات را در نیمه راه با گلوله باران مختل میسازد.
 اما ،در شرائط که امکاناتش محدود باشد شعار مشارکت فعال وتقسیم قدرت را سر میدهد ..وی در شرائط نور مال وعادی با أعصاب آرام ودلسوزی به ملت وکشور به صلح واشتی وکنار آمدن نمی اندیشد. .مسامحه ونر مش بر جسارتش می افزاید .او در تعهدات خود هیچ مرز را نمیشناسد.اگر برایش یکی قائل شدی دومی را محکم میگیرد در امتیاز خواهی تعهد ثابت تا حد ومرز مشخص ندارد.. او بر این باور است که مخالفت وایجاد فضای رعب وخشونت بر شهرتش بیشتر می افزاید تا اشتی همان است که راه مخالفت وآشتی نا پذیری را در زندگی انتخاب نموده است.
مقایسه دو داعیه: داعیه صلح طلبانه دولت این است{از حضور ومشارکت کسانیکه قانون اساسی افغانستان را بپذیرد استقبال میکند }.حکمتیار این قانون را با ضمانت های دمو کراسی وآزادی بیان مردود میشمارد وهر گز قبول ندارد مقام وزارت را بخود اهانت بیش نمیداند و جناب کرزی ریاست دولت را بوی نمیدهد.  حال کسانیکه به صلح با حکمتیار باور دارند از بین این دو طرز تفکر وداعیه امکانات صلح را جستجو کنند.؟؟ شاید گمان شود که من مخالف صلح با حکمتیارم، نه خیر من با تجربه ای که دارم امکان صلح با حکمتیار را ضعیف می بینم .
صلح وآشتی با بدنه ملا عمر وحکمتیار: کمیسیون صلح وآشتی حضرت صبغت الله مجددی وبرخی والی ها  در بدل پرداخت پول وجزیه بزعم خود شان تعداد را از بدنه طالب ها وحزب اسلامی جدا میسازند وبعد إعلان منمایند که چندین تن به پروسه صلح پیوستند.این پروسه هم آشتی نیست بلکه خورد سازی است یعنی خورد سازی ملاعمر وحکمتیار که باز مفهوم دشمنی را افاده میکند.افرادیکه ازینطریق به دولت می پیوندند افراد اند که از طرف طالبان رانده شده اند ویا پول برای شان نرسیده بعدااین مشکل را از طریق پیوستن به پروسه صلح مجددی صاحب رفع مینمایند.اگر ده نفر می اید بیست نفر دیگر به ملا عمر وحکمتیار می پیوندند.باز با گرفتن پول دوباره بر میگردند واز درون نظام به جاسوسی می پردازند.
آشفتگی وپراگندگی نهاد های صلح طلب دردرون نظام؟
از داخل نظام فعلی نهاد ها وارگانهای مختلف خود سرانه دست آشتی وصلح بسوی طالبان دراز کرده اند که هیچکدام سودی ندارد.درین بخش می پردازیم به جاذبه های صلح از طرف نیروهای صلح طلب و طرفدار دولت که نام خدا کم نیستند.
ریاست دولت – شورائی علما- والی ها – کمیسیون صلح وآشتی مجددی- کاروان صلح – جرگه امن منطقوی – تلاش های جبهه ملی – ارتباط گروه مستقل در داخل وخارج کشور – دفتر نمایندگی ملل متحد در کابل وتلاشهای حلقات خاص امریکائی وانگلیسی وبرخی دیگری از مقامات ناتو وآمریکا...
1- ریاست دولت:  شعار{خدای مو راوله} سیاست صلح جویانه دولت را تمثیل میکند که در عمل هیچ اثر ندارد وبا خواست های ملا عمر وحکمتیار که قبلا ذکر شد در تضاد است تلاقی واشتی این دوخواست ممکن نیست.
2- شورای علماء: اظهارات شورائی علماء هم گنگ است وهم ضمانت إجرائی ندارد دولت ازین شعار من حیث حربه ووسیله تبلیغاتی استفاده میکند وعلماء دینی که در چوکات نظام قرار دارند بیشترین قربانی را داده اند.
3- والی ها: تلاش های صلح جویانه والی ها بخاطر جلب وهضم پول های اپراتیفیست تا هنوز هیچ والی در ولایات آشوب زده به صلح وآشتی وکاهش خشونت دست نیافته است... گلاب منگل والی جدید هلمند در اولین روز های تقررش با اغوش باز به طرف طالبان رفت وخود سرانه ادعای صلح مذاکره وآشتی داد.تازه دیروز شنیدم که در یک مصاجبه مطبوعاتی گفت طی دوروز گذشته بکمک نیروهای ناتو یکصد وپینجا طالب را در ولسوالی گرمسیر از پای در آورده است.....این است نتیجه شعار صلح..
4- کمیسیون صلح وآشتی بریاست محترم مجددی:این کمیسیون بخاطر تأسیس شد تا مجددی صاحب راضی ودهنش بسته شود ورنه هرکس میداند  پروسه تشویق بجای کاهش، مخالفین دولت را افزایش می دهد. هر کس بخاطر امتیاز گیری خانه اش را تر ک میکند  وبعد از باز گشت از مجددی پول میگیرد این پروسه مانند پروسه امتیاز دهی به زارعین کشت کوکنار است که نتیجه معکوس داشته ودارد...
5- جرگه امن منطقوی: جرگه اقوام دوطرف خط دیورند بخاطر بر رسی وحل قضایای اقوام دو طرف خط دیورند به ابتکار جورج بوش سامان یافته بود که دولت پاکستان با این جرگه علاقه ندارد ویک جرگه نمایشی وفرسایشی است.وبس
6- *کاروان صلح که حرکتش را از ننگر هار آغاز کرد نسبتا گام دلسوزانه است که مردم برداشته اند اما افراداین جنبش مردمی باید اول با طرفین مشوره کنند وبعد اقدام نمایند که تا هنوز در نقطه آغازین قرار دارند.وهیچ طرح را که فراتر از طرح دولت باشد ارائه نکرده اند.
7- جبهه ملی: تلاش های جبهه ملی بخاطر صلح با طالبان وحکمتیار از هیچ منطق بر خوردار نیست اکثریت عناصر داخل این جبهه از دشمنان قسم خورده حکمتیار وطالبان اند نیمی از انگیزه های جنگی طالبان را حضور این افراد در پهلوی دولت تشکیل میدهد.ایشان وقت خودرا ضایع میکنند...
8- فعالیت گروه های مستقل هم هیچ اثر ندارد جز اینکه پاداش از طرفین بگیرند وامرار حیات تمایند.
9- نهاد های مربوط به ملل متحد وافراد وابسته به آمریکا وانگلیس با شعار مذاکره با مخالفین دولت افغانستان که هیچ اثر در بهبود اوضاع ندارد.
10-  شورای متحد ملی.این شورا هم خواستار برسمیت شناختن طالبان شده است.در تر کیب این شوری کسانی اند که در قطب دشمنی با طالبان قرار دارند اگر ایشان با طالب ها کنار بیایند باز هم طالبان ایشان را نمی بخشند واینکه سیاست شناسائی طالبان چه آب را به آسیاب نو بنیاد این شوری میریزد نمیدانم.هیچ وجه مشترک بین شورای متحد وطالبان نمی بینم .
صلح با
صلح با طالب والقاعده وحکمتیار به مفهوم صلح با فرهنگ انتحار انفجار،صلح با پدیده سر بریدن افراد بیگناه وگروگان گیری زنان وکودکان وقتل عام مردم ملکی، قطاع الطریقی است.صلح با فرهنگ آتش زدن مکاتب مدارس وقتل علماء ونماز گذاران  وصلح با فرهنگ بم گذاری در محراب ومسجد وبالأخیره صلح با  دشمنان خدا اسلامیت وانسانیت میباشد.ایشان از طریق مطبوعات داو طلبانه مسئولیت جنایات فوق را به عهده میگیرند بر أعمال افتخار میکند که شایسته وجدان هیچ موجودی در روی زمین نیست. دولت افغانستان ونهاد های مربوط به ملل متحد بجای محاکمه واژه مصالحه را بکار می برند.
جنگ راه حل نیست وآشتی هم نا ممکن، پس چاره چیست.؟
وقتی صلح ممکن نباشد پس چنگ گزینه حتمیست اما جنگ به شیوه کنونی نا کام است اگر جنگ بمنظور مبارزه با فرهنگ القاعده وطالبی باشد باشد  کار دشواری نیست میشود این ویروس کشنده را از وجود جامعه بشری دور ساخت اما دریغ که ما از جنگ انتظار دیگری داریم وغربی ها انتظار دیگری. ما میخواهیم  سیاست وفرهنگ طالب والقاعده در هم کوبیده شود وثبات وامنیت من حیث پیش زمینه های رشد وانکشاف در کشور ما حاکم گردد. اما غرب میخواهد در سر زمین ما پایگاه داشته حضورش را در منطقه دوامدار بسازد .شاید غربی ها به هدف شان برسند اما ملت مظلوم افغانستان در تنور ظلم وبیعدالتی همچنان خواهد سوخت. ورنه شیوه معقول ومنطقی وانتظار انسانهای صلحدوست ومیهن پرست این است تا بنیاد وریشه بحران کاملا کنده شود. بنیاد وریشه این درخت در خارج از مرز ها بوده وریشه های بخون مردم ما در داخل افغانستان آبیاری میشود. دولت وقوای ناتو مصروف زخمی ساختن شاخه های این درخت اند
دیگر زخمی ساختن وشکستن شاخه ها این درخت سود ندارد.چنانچه اگر شاح درخت آلورا زخم بزنید هم ستبر وبزرگ میشود وهم در آینده ثمر بیشتر میدهد. کاریکه دولت وجامعه جهانی با درخت طالب والقاعده انجام میدهند .بگفته سخنگوئی وزارت دفاع در سال 2007 بیش از 4000 عملیات نظامی علیه طالبان انجام شده اما 400 طالب  در نتیجه این عملیات نا بود نگردید. این مسئله میرساند که قوائی ناتو بخاطر أهداف دیگر سر گرم تمرین در سر زمین کوهستانی افغانستان اند. وجنگ شان بخاطر نابودی طالب والقاعده نیست.روی همین دلیل در عین عملیات بی نتیجه از صلح وآشتی هم صحبت میکنند که گویا طرفدار نابودی کلی طالبان نیستند. وبدین تر تیب نا کامی خودرا توجیح میکنند.در نتیجه جنگ باید مادر طالب والقاعده عقیم شود تا از زایش بیشتر باز ماند والا این سلسله ادامه پیدا میکند وملت در گرداب این بحران پایان ناپذیر غرق خواهد شد.