|
ابراهيم حسن زاده
يكاولنگي : 28 حمل 1388

توجه و تنبه
از دير زماني رشته مقاله
هاي را در باره سياست و دپلماسي تدوين كرده بودم، تا با نشر آن دانش سياسي
مردم و هموطنان افزايش يابد و از خرافات سياسي و حب و بغض بي مورد، در باره كشور
ها رهاي يابند و قادر به شناساي دوست از دشمن واقعي باشند و قدرت تشخيص بازي
سياسي را داشته باشند.
چون نظام سياسي از ا
رئباط سياسي از به وجود آمدن جمع و جماعت بشري و حكومت هاي محلي تا امپراطوري ها
سابقه دارد. و بعد از جنگ جهاني اول و دو م جهان داراي رابطه سياسي و نظام
دپلماسي مدرن گرديد و سازمان ملل به وجود آمد و روابط سياسي در چهار چوب مقررات
بين المللي نظام مند گرديد . ولي روح نظام دپلماسي همان است كه در آغاز بوده .
تعريف دپلماسي.: دپلماسي
مجموعه ي است كه از تدابير و اعمال كه دولت ها به شيوه مسالمت آميز براي اجراي
سياست خارجي و حفظ منافع ملي و دستيابي به تفاهم در صحنه روابط بين الملل مي
گيرند. مؤلفه هاي دپلماسي را مي توان اقناع و تشويق و تنبيه و تهديد دانست ،
چون محور دپلماسي را گفت وگو تشكيل مي دهد وبنا براين راه اول اسدلال و اقناع
طرف مقابل براي حفظ منافع ملي و معامله دوطرفه بر اساس منافع ملي و يا قدرت
حاكمه بر قرار مي شود . اين امر كاراي نداشت به مرحله تشويق و نشان دادن سود
و امتياز هاي روي مي آورد ، و در مرحله سوم به اعمال تهديد و اعمال محروميت از
منافع احتمالي دست مي زند ، چنان غربي ها در قضيه انرژي هسته ي ايران از
تهديد و تشويق و ترغيب استفاده مي كنند .
در رابطه سياسي ترحم
وانصاف وجود ندارد بلكه بيشتر به بازي شطرنج شبيه است .و در قمار انصاف و ترحم
وجود ندارد بلكه فقط مهارت بازي گر است و حتي شانس هم وجود ندارد.
آمریکا و افغانستان
کشور آمریکا کشوری تازه
کشف شده ی است. اما قدرتمند و داراي تكنالوژي مدرن و ثروتمند است . در عرصه
تاریخی چندان سابقه تمدنی ندارد ، لکن ورود اقوام مهاجر اروپایی و تصادم آنان با
بومیان تفاهمی را بوجود آورده است ، که آمریکاییها اولین دولت را با تفکیک قوی با
اصول دموکراسی و انتقال قدرت با آراء مردم در جهان بوجود آوردند .
ابراهام لینکلن مؤسس
جمهوری ایالات متحده آمریکاست. در آمريكا بسیار زود قانون اساسی آمریکا به عنوان
میثاق مقدس و قابل احترام برای آمریکای ها درآمد و احترام به قانون اساسی به فرهنگ
سیاسی تبديل شد ، قدرت بوسیله آرائ مردم بدون خون ریزی بین احزاب سیاسی دست بدست می
گردید، تعارض سیاسی با آراء مردم مهار می شد و آمریکا دچار جنگ سیاسی و بحران قدرت
هر گز نگرديد. از ثبات در قدرت بهره مند بود. در سایه چنین رقابت سالم با استعداد
سرزمین آمریکا و تفاهم ملت آمریکا: آمریکا به عنوان یک کشور صنعتی با اقتصاد رو به
رشد ظاهر شد. بوسیله سرمايه و تکنولوژی تبدیل به یک ابر قدرت جهانی شد و کشورهای
درگیر جنگ نیز بوسیله غارت جهان سوم به ثروت و تکنولوژی قابل ملاحظه دست یافته
بودند ، چون در جنگ دوم جهانی از هواپیما جنگی بدون سرنشین علیه همدیگر استفاده می
کردند. . در زمانی كه جنگ جهانی اول و دوم در بخش دیگر مغرب زمین اتفاق افتاد،
آمریکا در هر دو جنگ نظاره گر و بی طرف بود و لذا از صدمات و خسارات جنگ در امان
ماند.
بعد از ختم جنگ جهانی دوم،
آمریکا با تمام توان همراه پول و صنعت خود به کمک کشورهای جنگ زده آمد. طرح مارشال
در همین دوره پدید آمد. آمریکا از این رهگذر با موقعیت تازه و برتر دست یافته بود
با توجه به اسلحه اتمی داشت به عنوان ابرقدرت تأثیرگذار در نظم سیاسی جهان ظاهر
شد، جهان به دو اردو کمونیسم و سرمایه داری تقسیم شد. حاصل این تقسیم بندی جنگ سرد
را در نظام بین المللی بوجود آورد.
دولت مردان افغانستان به
آمریکا سرمایه دار و صنعتی نگاهی ویژه داشته است. امان الله خان از سیاست ایذای دو
قدرت بزرگ یعنی شوروی سابق و انگلیس که کشور هند در مستعمره اش بود. جان به لیش
آمده بود. تمام رنج و مصیبت های مردم افغانستان معلول سیاست باج گیرانه این دو
همسایه می دانستند ولي او توجه به سياست پشتون والي نداشت كه افغانستان را مانند
خوره از داخل مي خورد و درخت تنومند حيات افغاسنتان پوسيده است ، بلكه او پشتون
والي مدرن را در افغانستان پايه گذاري كرد .
بلكه او دنبال سياست
مهار دو ابر قدرت مهاجم مي گشت و لذا برای پیدا کردن حامی و پناهگاهی بود. در چنین
حالی يگانه ابر قدرت كه نفعی به حال شاه برساند ، آمریکا بود. و لذا شاه شخصاً
هیئتی را به آمریکا فرستاد. و شخص خودش نیز تقاضای سفر به آمریکا نمود. و از سوی
آمریکا پذیرفته نشد. در آ ن روزها آمریکا افغانستان در حوزه منافع خود نمی دید..
علاقه ی نیز به افغانستان نشان نمی داد . حتي افغانستان جز آخرین کشورهای است که
آمریکا در آن نمایندگی سیاسی خود را افتتاح و دایر کرده است و این رابطه سیاسی در
حد سفير در دوره ظاهر شاه بر می گردد. حکومت ظاهر شاه به پیروی سیاست امانی در دولت
هاشم خان. در سال 1937 به نفع آمریکا و جهت جلب توجه آمریکا به افغانستان اقدام به
قرارداد امتیاز تفحص و استخراج نفت به مدت هفتاد پنج سال در سراسر افغانستان با یک
شرکت آمریکایی به نام آمریکن انلند اکسپورشن نمود.
در سال 1949 م الی 1953 به
خاطر استفاده بهینه ی از آمریکا با شرکت مورسن ندسن قرار داد نمود. محتوی قرارداد
راجع به سد روی دریا هیرمند و احیای کشاورزی افغانستان بود ، به پیروی همین قرارداد
از بانگ صادرات واردات آمریکا قرضه ی به مبلغ بیست میلیون دالر دریافت کرد.
در سال 1953 محمد داوود به
حیث صدراعظم ظاهر شاه گردید او از طریق دیپلماسی برای جلب آمریکاییها سعی و تلاش
بسیاری نمود که جملگی آن سعی ها بی حاصل بود ، چون افغانستان با پاکستان جنجالی را
روی مسئله پشتونستان درست كرده بود، یعن مشكلات را براي ایالات سرحدی پاکستان خلق
کرده بود و افغانستان استقلال پشتونستان را به رسمیت شناخته بود. آمریکا به نفع
متحد خود پاکستان به خواسته های افغانستان علاقمندی نشان نداد.
وزیر خارجه آمریکا آقای
هنری کسینجر به دعوت حکومت افغانستان در سال 1974 به کابل سفر کرد. درین سفر او به
افغانستان وعده کمک مالی داد او نیز مشاهدات خود را در یک مصاحبه مطبوعاتی این گونه
بیان کرد. مردم افغانستان مردم هوشمند و متمدن است و زمامداران افغانستان جاهل و
متعصب به افکار فرقه گرای مبتنی به اصلاح نزاد گرایانه اقوام بدوی است.
در سال 1357 هجری شمسی در
افغانستان حکومت کودتای با ماهیت کمونیستی با حمایت شوروی سابق روی کار آمد. حکومت
دیکتاتوری داود خانی بوسیله کودتاچیان سقوط کرد. هر چند آمریکا از چنین حادثه تغییر
حکومت با زور سر نیزه ابراز نارضایتی کرد لکن حادثه قتل سفیر آمریکا در کابل رابطه
افغانستان و آمریکا را تیره ساخت و جنگ میان مردم و دولت تحمیلی شدت گرفت ، در پی
آن شوروی سابق افغانستان را اشغال نظامی کرد. آمریکا مثل سایر کشورها جهان این
اقدام شوروی سابق را محکوم کرد. رابطه دیپلماسی در حد کاردار پایین آمد. بی درنگ
آمریکا بهترین نیروی خود را دکتر پیتر ماتسون را به نمایندگی آمریکا به پاکستان
برای مسلح ساختن مجاهدان فرستاد ، مجاهدان برای استقلال کشور با نیروی متجاوز و
ارتش وابسته به شوروی سابق می جنگیدند. این سفیر آمریکا در تهیه و توزیع اسلحه و
امکانات مالی بین مجاهدان بسیار موفق بود.
چون علی رغم در داخل
افغانستان دنبال ضربه زدن جدی ارتش شوروی بود و در عین زمان بوسیله مجاهدان و نیروی
ها مخالف خود شوروی سابق ، اهدافي را در درون خاک شوروی نیز دنبال می کرد. آمریکا
با حامیان اروپایی و عرب خود افغانستان را به با تلاقی برای شوروی سابق تبدیل کرد.
و سرانجام شوروی ها در افغانستان شکست خورد و به خاطر مشکلات مالی و عدم ثبات سیاسی
در شوروی سابق ارتش شوروی از افغانستان بازگردانده شد.
شوروی با توجه حادثه کودتا
و در استقلال کشورها از اتحاد جماهیر شوروی سابق دولت مرکزی روسیه افغانستان را
فراموش کرد و حتی از حمایت دولت نجیب الله که دولت دست نشانده شوروی سابق بود دست
کشید. دولت کمونیستی افغانستان سقوط کرد. دولت مجاهدان از پیشاور قدرت را در کابل
تحویل گرفتند و لکن مجاهدان چون فاقد ایدولوژی قدرت كار آمد بودند، بلكه تفكر سياسي
پشاور نشينان نظام قبيله ي و پشتون والي بود ، چون باده پیروزی مست شان کرده بود
با خصلت توتالیتاریسمی در جهاد یافته بودند و در بخشی های از افغانستان هم حکومت
می کردند با همان افکار قرون وسطی اي خود که غلبه با زور و ترور و انحصا در قدرت
را هدف قرار دادند و جنگ میان سازمان های جهادی شدت گرفت. جنگ داخلی بدون نیروی
غالب بر مصیبت های افغانستان افزوده گشت.
افغانستان با حکومت های
ملوک الطوایفی حزبی تقسیم شده بود . آمریکا سیاست صبر و انتظار در قبال افغانستان
انتخاب کرد درین فرصت دستگاه جاسوسی پاکستان با شبکه بن لادن به اساس سیاست کهنه
انگلیسی به قوم پشتون توجه کرد. و آمريكا از اين طرح در پنهاني حمايت مي كرد .
پاكستان اقدام به تربیت نیروی را کرد ؛ كه علی رغم تعصب نژادی آغوشته به تعصب
فرقه گرای هستند و معتقد به خشونت در لباس عالمان دین با بینش دینی با فرهنگ
وهابیت آمیخته بودند.
لکن پاکستان با حمایت های
کشورهاي همسو خود به همان ابزار قرون وسطی با نیروی اجیر خود می خواست با زور و
خشونت کار افغانستان را یکسره نماید و این منطق از طریق رسانه های جهان نیز حمایت
می شد. استدلال آنان این بودند كه باید در افغانستان گروهی طالبان به قدرت برسد؛
چون افغانستان احتیاج به امنیت دارد و طالبان قادر به تأمین امنیت است و طالبان در
مناطق تحت کنترل خود امنیت نسبی را بوجود آورده است ، طالبان صلاحیت خود را به
اثبات رسانیده است. بعدها در عرف سیاسی امنیت طالبانی نام گرفت: امنیت به اساس ترس،
رعب، وحشت همراه خشونت ، امنیت طالبانی است. پاکستان حمایت همه جانبه خود را معطوف
به قدرت رساندن طالبان کرد. چون مورد ملامت عقلای جهان قرار گرفت و بناچار خانم بی
نظیر بوتو نخست وزیر وقت پاکستان لب به اعتراف گشود ، كه در اجرا پروژه طالبان
انگلیس و آمریکا همكاري كرده است و او حمایت مالی کشورهای عربی را دخیل دانست و
لذا با خبرنگاری بی بی سی گفت تنها ما را مورد ملامت قرار ندهید. بنا بر اين گروهی
خلق الساعه با حمایت همه جانبه پاکستان و آمریکا و انگلیس با حمایت مالی برخی
کشورهای عربی در افغانستان به قدرت رسید.
در طلیعه قدرت گرفتن
طالبان فعالیت سیاسی آمریکا نیز در قبال افغانستان به حرکت درآمد. آمریکا به خاطر
حمایت طالبان سفارت افغانستان از سوی دولتی که از نظر سازمان ملل قانونی بود تعطیل
کرد و دفتر طالبان بوسیله نماینده طالبان در آمریکا افتتاح گردید ، در عین زمان
معاون وزیر خارجه آمريكا در امور آسیا خانم رابین رافائیل سفر دوره ی پیرامون
مسایل افغانستان به منطقه نمود. معاون وزیر خارجه آمریکا در یک مصاحبه مطبوعاتی خود
حمایت آمریکا را از طالبان چنین توجیه کرد. طالبان امنیت را در افغانستان قایم کرده
اند ؛ مثل ملاها ایران قصد صدور انقلاب خود را ندارد. ملاهاي افغان بسیار سنتي است،
و منافع آمریکا را تهدید نمی کند. در عین زمان منافع آمریکا در بسیاری از کشورها
مورد حمله قرار می گرفت ، مثل انفجار پایگاه نظامی آمریکا در عربستان سعودی و مورد
حمله قرار گرفتن ناوشکن آمریکا در ساحل یمن و بالاخره سفارتخانه های آمریکا در
نایروبی، دارالسلام نیز مورد حمله انفجاری قرار گرفت. آمریکا مثل شیر زخم خورده
دنبال سر نخ بود. سر نخ ها همگی به افغانستان منتهی می شد. چون گروهی القاعده به
رهبری اسامه بن لادن حامی طالبان با ارتش خود قدم به قدم همراه سربازان طالبان برای
تسخیر افغانستان با مخالفان طالبان می جنگیدند و در حقیقت پیروزی طالبان نیز مرهون
حمایت اسامه بود و لذا انگشت اتهام آمریکا شخص اسامه بن لادن را نشانه گرفت و از
طالبان خواست او را تحویل آمریکا بدهد. و طالبان با همان ترفند سیاسی زمان کشی می
کرد حتی افغانستان مورد تحریم سازمان ملل قرار گرفت. لکن حمله یازدهم سپتامبر در
سال 2001 میلادی در برج تجارت جهانی افغانستان را مورد توجه محوری آمریکا قرار داد.
آمریکا با اجماع جهانی و حمایت مردم افغانستان طالبان را با زور اسلحه از
افغانستان خارج کرد و برای افغانستان در جلسه بن اصولی را برای دولت و تشکیل دولت
افغانستان با همراهی مخالفان طالبان با حمایت جهانی بوجود آورد آمریکا به خاطر
مبارزه با گروهی القاعده و طالبان رسماً در افغانستان نیروی نظامی فرستاد و نا هنوز
درگیر جنگ است و در عین حال با دولت موقت و انتقالی افغانستان همراهی می کند. سعی
می کند این بار تعادل در قدرت با حفظ حقوق بشر با ساختار مدرن با سازش به سنت های
اسلامی با الگوی نوین را با اصول دموکراسی دنبال می کند. در عین حال آمریکا و
انگلیس استراتژی گذشته به اساس تقویت قوم پشتون و انحصار قدرت پشتون را کنار
نگذاشته است. سعی می کند قدرت در چهار چوب دموکراسی بین اقوام افغانستان با محوريت
پشتون نهادینه کند . چون دولت پشتونی و قدرت قوم پشتون انحصارش بوسیله آمریکا شکسته
است و لذا دنبال دولتی در قالب قانون اساسي بيمار به مرکزیت کابل را دنبال می
نماید. آمریکا در قالب مبارزه با دشمنان مردم افغانستان و بازسازی افغانستان و
حمایت از امنیت مردم افغانستان، حضور خویش را توجیه می کند ، مردم افغانستان
عمدتاً این تغییر سیاسی را یک نوع حمایت الهی می داند چون دشمن سبب خیر شده است
رابطه مردم و دولت انتقالی با آمریکا بسیار نزدیک و در عین حال حسنه می باشد. به
دور از تفسیر سیاسی حضور آمریکا بزرگترین مانع از بروز جنگ داخلی تازه در افغانستان
میان قدرت ها حزبی می باشد و در عین حال حضور آمریکا اعتماد مردم را به بازسازی و
استقرار صلح در افغانستان بالا می برد و اعتماد جهانیان را نیز برای سرمایه گذاری
جلب می کند و لذا سرگذشت سردی رابطه قرن نوزدهم آمریکا و افغانستان و این رابطه گرم
که افغانستان محور توجه آمریکاست مهره بازی روزگار است. ولي اشتباه آمريكا در
استراژي دراز مدتش در افغانستان بود كه مشكلات جديد را برايش آفريده است
آمريكا در قالب نظام مردم سالاري و تكثر گراي آبكي كه با محوريت قدرت به
پشتونها در افغا نستان اهتمام دارد ، آمريكا به مردم افغانستان صداقت ندارد، چون
خود آمريكا و انگليس از قدرت سنتي افغانستان حمايت مي كند ، و همين قدرت سنتي موجب
بحران كنوني است ، آمريكا همكاري عناصر ضد طالباني را كه در اول ابتداي سقوط
طالبان فراموش كرد ، قدرت نظامي و حكومت طالبان در چند روز از هم پاشيد ولي جنگ با
طالبان بدون تقويت نيروي هاي قومي مانند هزاره و تاجيك و ازبك همان تكرار
تقويت طالبان است و طالبان خوب و بد ندارد و طالبان يك نيروي منسجم است چون عناصر
لايك پشتون ها با فرقه گراي نژادي در عصر حاضر خنثي است و كار آمدي ندارد ،
بلكه پديده طالبان مظهر قدرت سنتي پشتون والي است . به همين دليل بخشي از دولت
كرزاي اسلحه و امكانات آمريكاي ها در اختيار طالبان قرار مي دهد، مهار اين
خواسته انحصار قدرت پشتون ها تقويت عناصر قومي غير پشتوني است و اگر مبارزه
عليه القاعده و طالبان صورت بگيرد و آن نتيجه ي در پي داشته باشد ؛ همين سياست
پاسخگو است واگرنه آمريكاي ها در باتلاق پشتونها گرفتار مي شوند ، چناچه در طالبان
گرفتار شدند من چهار سال پيش به آمريكاي ها اين مطلب گوش زد كردم ولي آمريكاي به
همان سنت گذشته تأكيد مي كرد و پشونها را عامل مهار ايران مي دانست و لي بي خبر از
اين كه پشتون ها تا قرن 19 عامل و نوكر ايراني ها در افغانستان بوده اند و اگر
منافع شان اقتضاء كند بازهم دست به سوي ايران درازمي كنند و هيچ تعهدي در مقابل
آمريكا ندارند. پس آمريكا ها در تعديل قدرت در افغانستان توجه كنند و براي مهار
القاعده و طالبان اعتماد به عناصر قومي غير پشتوني نمايد و پاكستان را تشويق كند
كه مناطق خود مختار قبايلي را در زير پرچم قانون و آن سنت خبيثه انگليس را خاتمه
يافته اعلان كند و اگرنه آمريكا در افغانستان به دست خود باتلاق درست مي كند و
مادران آمريكا را داغدار مي كند و به رنج مردم افغانستان مي افزايد.
ابراهیم حسن زاده
یکاولنگی |