تهیه ونگارش: ضیا بهاری

قطره ازاقیانوس بیکران اندیشه های محمد طاهر بدخشی

ازلابلای ورق پاره های سرگردان که، تاهنوز درحصـــار شبستان سیاه عصرما زندانی اند و اقبال چاپ نیافته اند

«در کوره راه زنده گی با مشعل مغشوش جهان بینی های سطحی، یکه وتنها رفتن خود را بدام تزویر رهزنان « عقل و دانش» انداختن است که حکم خود کشی را دارد.»

(از نامه محمد طاهر بدخشی به نبی عظیمی)

خواننده گان گرانقدر و دانشمندان سترگ!

با درود و محبت به همه شما.

هرچند من خویشتن را دارای صلاحیتی نمی دانم که با این قلم ناتوان در وصف کارکرد ها وکارنامه های شخصیت های سیاسی وفرهنگی کشور وبویژه در خصوص شخصیت فرهخته روانشاد محمد طاهر بدخشی چیزهای بنویسم و یا راجع به آثار ویادداشت های آن شهید اکبر فکر واندیشه ام را خدمت شما بزرگان ارایه بدارم؛ اما انگیزه ای که من به تهیه ونگارش این معروضه میپردازم عبارت است، تسلسلی از اسباب،عوامل وپیوند های که من ناگزیرم نظربه این دلایل، دست به اقدام چنین امری بزنم:

اول ـ از یک طرف بدلیل بروز گفتگوها، رازها و پندار های آشکار وپنهان که به گونه ای در کوچه ها و پس کوچه های آشفته بازارسیاست گاه گاهی زمزمه شده و در گوش ها تنین انداز است، که شنیدن بعضی از این حرف ها روح وروان وقلب وضمیرهر انسان بادرک و رسالتمند ووطندوست را می آزارد، وهم از طرف دیگرازمدت بیست سال بدین سو بخصوص در این سال های که ما نیز از برکت پیشرفت علم وتکنالوژی بشر به کمپیوترو انتیرنیت دسترسی پیدا کردیم به پرسش ها سوالات وجستجو های از آدرسهای روشنفکران، سیاستمداران و پژوشگران داخلی وحتا شرق شناسان خارجی مواجه شده ایم که در مورد نشر و چاپ رساله ها ونوشته های بجا مانده از زنده یاد محمد طاهربدخشی بوسیله نامه های الکترونیکی ویا تیلفون وصحبت های زنده ازما جویان اند. در اینجا سخن برسر سرنوشت ورقپاره ها ویادداشت های مخملین وابریشمین است که درلوح تاریخ آزاده گان با سر انگشتان توانای آن اسطوره زمان با حروف طلایی وزرین حک شده است که متأسفانه تا هنوز در حصار شبستان سیاه عصرما زندانی اند. این نیازبزرگ ما را وامیدارد تا برای نجات این پرنده های اسیر از حصار شب، خود را مسؤلانه مکلف بسازیم.

دوـ به خاطر اطلاع دقیق من وبعضی از دوستان از موجودیت بخشی از این آثار.

با دریغ و درد خدمت شما خوانندگان محترم باید اظهار نمایم که به سبب عدم دسترسی به آثار، نوشته ها ویادداشت های مطبوع وغیر مطبوع آن مرحوم دربسیاری از موارد موفق نشدم تا یک جواب معقول ودرستی، به پرسشگران وجوینده گان محترم ارایه بدارم، با وجودیکه مدت ها قبل یعنی درسال های 1356 و1357 خورشیدی با برخی از این رساله ها ونوشته ها که با کاربن پیپر کاپی شده وبوسیله زنده یاد انجنیر زید وشهید انجنیرحسن به استفاده دوستان قرار گرفته بود، آشنای حاصل نموده و از جمله رساله های زیررا به خوانش گرفته بودم:

ـ آریانا وآریا بازی

ـ مسله ملی واشتراک های اتنیکی در کشورافغانستان

ـ ده سال تجربه وعمل

وهم مقاله به ارتباط زادگاه اصلی میرزا عبدالقادر بیدل (این نبشته به فکرم در مجله عرفان به نشر رسیده بود.)

شوربختانه بعد ازجنگ ها وهرج ومرج های تنظیمی و طالبانی سال های نود خورشیدی شهرزیبای کابل،این زادگاه عا شقان وعارفان به دهکده ماتم سرایان ولانه دزدان دریایی پنجابی وخلیجی تبدیل گردید وهمشهریان عزیزما درین شهر ترانه ها مجبوربه ترک خانه و کاشانه خویش گردیدند که اول درشهر ودیار خویش مهاجر وبعد راهی دیار غربت را در پیش گرفتند. درجریان همین حوادث و توفان هاست که یادداشت ها وورقپاره های بدخشی بزرگ در آغوش امن کابلی زاده های آسمایی وروستا زاده های پامیری راهی هجرت را درپیش گرفته، گاهی مکروریان زمانی کارته سخی وکارته پروان وروزگاری هم سفربسوی خیرخانه و شهرهای دیگروطن عزیزمان افغانستان را طی وطریق نمودند.

به اساس گزارش تحقیقی محترم داکتر صاحب نظر مرادی که ازموجودیت آثار نوشته ها نامه ها و یادداشت های آن مرحوم تحقیق به عمل آورده است و در « یاد نامه محمد طاهربدخشی » چاپ کابل 1369 خورشیدی درمتن مقاله شان ( فهرست بخشی ازاین آثارکه از دستبرد استخبارات وقت در امان مانده بود) قسما چنین انعکاس یافته است:

"ازبدخشی درحدود یک صد مقاله در روزنامه های اتحاد بغلان، فاریاب، بدخشان، انیس افکارنو، پیام وجدان، و مجلات کابل، آریانا و عرفان وغیره بنام خودش یا نام های مستعار چون ابوذرویسی وغیره اقبال چاپ و نشر یافتند.علاوه برآن رساله ها ویادداشت های ارزشمندی تاریخی، ادبی، فرهنگی چون:

ـ تاریخ ادبیات تخارستان

ـ تاریخ معاصر افغانستان

ـ لعل بدخشان

ـ تحلیل درآفریده های شاه عبدالله یمگی بدخشی

ـ مساله ملی واشتراک های اتینکی در کشور افغانستان

ـ آریانا وآریا بازی

ـ چند قطره اشک داستان گونه

ـ اشعارشعرای بدخشان

ـ تاریخ خرقه مبارک درشهرفیض آباد

 ودوازده جلد ازیادداشت ها وخاطرات زنده گیش را که هر کدام به تناسب در یافت و درک علمی وعرفانی مراحل مختلف زنده گی شخصی اش مباحث جالب علمی، سیاسی و فلسفی را در خود دارد به رشته تحریر در آورده است که بخش اعظیمی از آثارو نگاشته هایش بدبختانه طعمه حریق ودستبرد استخبارات وقت گردیده است."

ازیک طرف شایان تذکر میدانم که خوشبختانه بخشی ازاین آثارویادداشت ها تا بحال در نزد بعضی از دوستان آن مرحوم موجود است که نگارنده این سطور وعده از یاران از موجودیت آن اطلاع دقیق دارند،واز طرف دیگر دررابطه با وجود خواهش و التماس مکرر درجریان ده سال اخیر ازمراجع مسؤل بخاطر چاپ ونشر این آثار متأسفانه کدام اقدام سازنده درین راستا صورت نگرفته است، که این بی تفاوتی شدیدأ باعث نگرانی ما وعده ازدوستان گردیده بخصوص دراین شرایطی که اوضاع امنیتی کشور روزتا روز به وخامت گرایده و بیم آن می رود که خدای ناخواسته در اثر وقوع کدام حادثه، این آثارباقی ما نده از بین برود.

سه ـ به خاطراین نامه واین پیام! درین نامه پیام بدخشی رساتر وروشن ترازپژواک تاریخ است اما اندوه نامه تراز سرنوشت ما ست، متأسفانه هستند کسانی که این صداها را نمیشنوند و درچهارسوی گذرگاه تاریخ ساکت مانده وخاموشانه انتظارمهدی زمان را میکشند.

این هم آن آخرین نامه بدخشی به فرزندانش، پیامی که بدخشی بزرگ درکشتارگاه پلچرخی روی ورقپاره ای نوشته ودر واپسین دم ازآنجا بوسیله سربازی از تبارهمین آزاده گان از «باستیل» کابلستان به بیرون انتقال داده شده است:

ارجمند عزیزم هارون روزبه، سلام!

زندگی پدرت مصادف یک دوره بحران ها وانقلابهای اجتماعی جامعه ووطن مان بود. خوب،او هم نقشی به عهده داشت. اینکه چگونه بازی کرد، تاریخ وحقیقت قضاوت می کند... همه میتوانید سربلند افتخار کنید. اینکه دشمنان طبقاتی و ملی کشورموقتأ چه خواهند گفت یا سکوت می کنند مهم نیست.

پدرت یک نسل جوانان وطن را پرورید وبالای نسل خود وآینده بی اثر نبود ونیست. کاغذ های پراگنده ام را جمع وحفظ کنید درهر کدام سخنی ونکته یی هست؛ محصول سی سال و چند مطالعه با شتاب و تشنگی عمیق به حقیقت... از طفیلی گری وظلم دوری کنید وبه هر چیز نظر به استعداد تان دست بزنید. من وطن کوچکم بدخشان رابسیار دوست دارم. فرهنگی ملی وتاریخ آن را بدانید و فرامش نکنید با بایقرأ و محبوبه روابط برادری ونیکو قایم کنید...

جاوید عزیز: انشالله با استعدادی و زنده گی دوران شما نیکوست. فرهنگ وطن را بدانید ومردم دوست باشید.

نیلاب وولید،آرش جان وآنژیک عزیز گپ های بالا برای شما هم است هر وقت زردیو وبدخشان بروید وخویش ها را بشناسید زید عزیز ما بسیار آنجا را دوست می داشت، ما

مجبور بودیم در راه اجتماع ومردمی برویم، اگر به شما ها نرسیدیم و یا نمی رسیم، فردا میبخشید وخوش می شوید که چنین کردیم.

بدخشی در نامه ای به فرزندانش، در حقیقت خطاب به دوستانش از کاغذ های پراگنده اش سخن می گوید " که در هر کدام سخنی و نکته یی هست..." از یاداشت ها یش حرف می زند، از آثار ونوشته هایش نگران است. از دنباله روی ها نگران است، از فراموشی تاریخ وفرهنگ نگران است، از سیمای پریشان مام میهن نگران است.

اما کو گوش شنوای که این حرف ها را بشنود! وکو زبان گویا!

صد هزاران گل شگفت وبانگ مرغی بر نخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شـــــــــــد

...به یقین کامل گفته می توانم که نبود بدخشی بزرگ ویاران« بی کفن» او فاجعه ای بزرگیست برای ما، و فقدان ورقپاره های سرگردان اوبزرگتر از فاجعه برای ماست...درهمین لحظه ایکه این نامه را به خوانش گرفتم بغض گلوگیری در گلویم پیچید واشک از دشت چشمانم به مثل سیلاب های تندی کوکچه و زرافشان جاری شد ن گرفت وافکارم بی صبرانه همچو پرستو های مهاجردر اقلیم غربت، در جستجوی آسمان پرغبار میهن عزیزم ترانه های بازگشت را سرودنی شدند.....دریغ! کو بایقرأجوان؟ کجاست قربان علی (بی کفن)؟ کجاست شهید دره شینگان؟ کجاست شهید دره یمگان؟ کجاست غریو جیهون؟

دشمن امان نداد... یاران عزیزمان را از ما ربودند... ورنگ رنگ سر زدند؛ از آن زمان تا به حال تموز داغ جنایت برآسمان بام جهان مستولی گشت، نه وزش بادی است و نه قطره بارانی، گوی زنده گی کی ها از دنیا رخت بر بسته، در آن کشت زاران دیگر باران نمی بارد.

یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شـــــــــد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شــــــد

آب حیوان تیره گون شدخضر فرخ پی کجاســت

خون چکید ازشاخ گل باد وبهاران را چه شـــــد

چگونه میتوان این حقیقت را در آرشیف منجمد تاریخ به فراموشی سپرد؟ آیا این جفای بزرگی در حق بدخشی و یاران بی کفن اونیست، در حق تاریخ و جغرافیای این سرزمین و بالاخره در حق فرزندان آینده این مرزوبوم نیست؟

ملت که تاریخش را خودش نمی نویسد، بدون شک سرنوشتش را دیگران رقم خواهند زد.

تا بکی ما تاریخ و کار نامه های بزرگان مان را بوسلیه عینک های سیاه پژوهشگران وجستجو گران اجنبی نقل نموده به خوانش بگیریم؟ تاچه وقت ما منتظیربمانیم که یک جهانگرد خارجی آمده در مورد سرگذشت وکارنامه های گذشتگان ما و شخصیت های ملی ما چیزهای بنویسند؟ قسمی که سالها چنین کرده اند.

ما باید صادقانه اعتراف نمایم که تاریخ و جغرافیای ما را اکثرأ دیگران رقم زده اند وبعد ما نقل نموده ایم.

هرکس وناکس درین کشور بی در ودروازه بنام سیاح، طبیب، معلم تجار، مشاور وغیره آمده ومدتی را در آغوش شاهان و امیران ورهبران فاسد و مزدورصفت سپری نموده بعد به وطن خویش برگشته و در مورد افغانستان و مردم شجاع ودلیر آن ـ در وصف شخصیت های ملی وغیر ملی آن ـ در مورد آب وخاک آن ـ در مورد ریشه و بیشه آن بعنوان تاریخ افغانستان، اقوام افغانستان، جغرافیای افغانستان این وآن افغانستان کتاب های قطوری را در اوراق سیاه تاریخ درج نموده و شامل انستیتو های شرق شناسی وغرب شناسی نموده اند. (البته نه همه آنها) که بدبختانه بعضی از نویسندگان ما آگاهانه ویا غیر آگاهانه به اساس این جعلیات، تاریخ می سازند جغرافیا می سازند واین منابع را بدیگران نیز توصیه می نمایند وبالاخره حضور وثغور خویش را در جغرافیای کهن این منطقه جستجومیکنند و بازلاف وطنپرستی و وطن خواهی و عدالت اجتماعی سر می دهند." که عذری است بدتر ازگناه"

(منظورم از آن های است که در مرز های شمال وجنوب در جستجوی قبایل گمگشته خود سرگردان اند و درکشتزارها بذرخون می کارند.)

این است شقاوت تاریخ و این است سر نوشت شومی که ما داریم. تاریخ سازان اجنبی بر ما وکشورما تاریخ می سازندـ خلق های محبوب م ارا پارچه پارچه میکنند ـ شخصیت های ملی مارا بوسیله آدم کشان دست پرورده خود سر می زنند ـ میهن ما را لانه دزدان می سازند، به ما آداب و رسوم زنده گی می آموزانند؛ بعد بر ما حکومت می کنند وما هم نظاره گریم!

چهارـ بخاطر این سخنان زیبا!

[ این سه مطلب زیر از یاد نامه محمد طاهر بدخشی ( چاپ کابل 1369)اقتباس شده است]

" خداوند ما را یاری رساند تا در آینده های نزدیک این ماموریت را با چاپ ونشر یادداشت ها، مقالات و خاطره های بدخشی با امانت داری کامل ممکن و میسر گردانیم و به این وسیله دل شاد شویم که کاری کرده یم."

 « محمد حسن رستاقی »

"بیگمان زندگی و کار نامه های بدخشی طی سال ها مورد بررسی فرهنگیان سیاستمداران پژوشگران ونویسندگان قرار خواهد گرفت، لاکن آنچه در این مقالت کوتاه می خواهم بیان کنم دراین یک جمله خلاصه می شود: محمد طاهر بدخشی بزرگتر از آن است که تا اکنون در باره اش تصور میکنیم، شخصیت بدخشی کثیرالابعاد است هیچگونه پژوهشی تا اکنون در باره اش صورت نگرفته است وما به چنین پژوهشی نیاز داریم."

 « غلام سخی غیرت »

"...از آن شهید زنده یاد رساله ها ومقاله های پژوهشی، قطعات ادبی، نامه ها و یادداشت های در دست هستند که امیدواریم روزی به انتشار آنها توفیق یابیم. پاره از این یادداشت ها برای روشن شدن برخی ازرویداد های تاریخی در سه دهه اخیر سودمند وآگاهی دهنده است."

 « محبوب الله کوشانی »

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 طرح بدخشی در مورد تشکیل احزاب ملی، جبهه ملی، پارلمان ملی و

 حکومت ملی

پیش ازاینکه به نشر موضوعات اصلی این طرح که به قلم بدخشی نوشته شده است بپردازم یک مطلب را خدمت خواننده گان محترم خاطر نشان باید کرد که مرحوم بدخشی درعرفه تشکیل جمعیت دمکراتیک خلق افغانستان، یعنی چند ما ه قبل از کنگره مؤسس (11جدی سال 1343 خورشیدی) این طرح را طی نامه مفصلی به دوستش عبدالروف ضیا زاده مؤسس سازمان « آباد خواهان میهن» مطرح نموده بود که اصل این نامه به قلم خودش نزدم موجود است که با امانت داری درین مجموعه به نشرآن پرداخته خواهد شد البته دو کاپی این نامه وچند نامه دیگرایشان را در اختیار محترم اکادیمسین دستگیر پنچشیری ومحترم محبوب الله کوشانی قبلأ گذاشته بودم.

این هم متن دو نامه:

محترم شاروال سلام!

با اطفال شاد وخرم باشید. شرایط داخلی بود که دیگر به سلسله نامه ها ادامه داده نشد زیرا اوضاع داخلی ما زیاد تر به مطالعه، تحلیل و فعالیت ضرورت داشت.

قانون اساسی دارد تدوین می شود. بینیم چه زاید شب آبستن است، البته چیز های ازدمکراسی وپارلمانی و سیاسی خواهد داشت. اقدامات اگر در آن جا ها می شود واشخاص دعوت می گردد نباید بدون مشوره اقدامی کرد.

ای بسا ابلس آدم رو که هست
پس به هر دستی نباید داد دست

زیرا در زیر نقاب های ملی چهره های غیر ملی وجود دارد که آدم های کم تجربه وبسیار علاقمند به کشور را بازی می دهد.

ما جریان و حرکت را می ستایم ومی... که کاملأ ملی وتودۀ باشد از دست این طبقه بدست آن طبقه دیگر رفتن می تواند به نفع مردم نباشد.

در صورت ضرورت در این باره به شما مفصل تحریر خواهد شد فعلأ بسیار قوه محاربوی خود را ضایع نسازید.

اگر شرایط اقتصادی برابر باشدــ هزار یاکمتر افغانی بفرستید که یک تعداد کتاب نوبه شما ورفقا مد نظر خریده شود تا به مطالعه آن کم کم مشغول باشید...........

 بدخشی

برادر محترم آقای شاروال!

.... نمی دانم با کار های نداشته وظیفه خود تان چقدرخودرامشغول می دارید و از کار های خارج از وظیفه چقدر بدوش شما باشد ــ از جوی جدید دشت قرق اطلاع وخبری نداریم جهان شناسان عالم و اجتماعیون جدید ــ کاینا ت و جامعه را در حال تکامل صعودی می بینند...

تاریخ بشری این نظریه ها را تأیید میکند تمام این انقلابات...این همه سکندر ها وچنگیز ها و ناپلیون ها همه حرکات کیفی بودند که کسی ظهور آن ها را پیش بینی نمی کرد این همه بزرگان پیش خود چندان بزرگ نبودند در حقیقت گردانندگان تاریخ مردم عصر آن ها بود نه خود آنها.

شما در بدخشان کوچک یک جریان تاریخی تحول را مشاهده می کنید که چطور خان وخان زادگی در اثر شرایط اقتصادی رخت بسته کرد یعنی بحث اصلیت، خونی وخاندانی از بین رفت ودر عوض جانشین آن پول داری شد امروز خان بزرگ حکیم بای است نه اولاد دیوان بیگی یا میرسلطان زاده....

خوب درملک ما در جامعه ما هنوز سیستم فیودالی ( زمین داری ) بر قرار بوده تمام روابط سیاسی، حقوقی واخلاقی ما بر اساس مناسبات وروابط فیودالی می چرخد اگر چه ماشین وطرز تولید سرمایداراز برون آمده اما هنوز عام نشده وسر تا سر مملکت را فرا نگرفته است، اگرچه ما ملت خوانده می شویم اما ملت نشده ایم فقط فیودال های اطراف در سیاست به نفع... مداخله نمی کنند اما تمام اقتصاد و اساس زندگی هنوز به دست طبقه فیودال ها است البته تجار بزرگ که دلال سرمایدار های خارجی اند هم به حیات اقتصادی وسیاسی ما تأثیر دارند، در میان این یک قشر اداره چی نیز هست که به نفع و استخدام اوطبقه حکومت می کنند وخلق ها را اداره می نمایند.

در بیرون سال هاست که استعمار به امپریالیزم تبدیل شد سرمایه های خود را به ممالک هند و اندونیزها و افریقا وغیره صادر کردند و استثمار شرق وممالک مستعمره را شروع نمودند ــ کاپیتالسم به عالی ترین مرحله خود رسید یعنی( امپریالیسم ) شد لذا این دول امپیریالیستی با متحدین خود یعنی فیودال ها ( خان ها شیخ ها و شاه هان ) نزدیک شده آنها راتحت تأثیر اقتصادی و سیاسی خود آورده با قوت آنها را نگاه کردند تا مردم علیه آنها شورش نکنند. پس امروز در این ممالک وافغانستان: دو مانع عمده وجود دارد، که نمی گذارد که وضع تغیر کند. تغیر وضع عبارت از طرز وبر طرف کردن مناسبات وروابط فیودالی وامپریایستی است که آنها مانع رشد قوای تولیدی ( دهقانان و کارگران ــ زمین وفابریکه ) می شوند. اینها عبارت اند از: فیودالیزم داخلی و امپریالیسم خارجی که هر دو نفع مشترک داشته و متحد طبیعی اند که امریکا امپریالیست جهت خوردن نفت توده عرب با ملک سعودی دوستی می کند یا با رضا شاه دوستی می کند زیرا اگر یک حکومت ملی مثل ناصر و مصدق هم بیاید آنها را نمی گذارد.

بنأ تا اصلاحات ارضی نیاید و زمین ها به اساس کوپراتیف که تراکتور ولابرا توار... دارند به دهقانان بی زمین و کم زمین داده نشود، ملکیت های دهقانان متوسط تحت کوپراتیف بوجود نیاید تولید زراعتی زیاد نمی شود و عاید زیاد نمی شود. همچنین امپریالیسم دیگر طاقت فرساست، تجار دلال وعمده با وارد کردن اموال صنعتی غیرمانع انکشاف صنایع ملی شده و صنایع دستی را از بین برده و نمیگذارند تا اقتصاد ما بهتر شود تجارت ملی شود وسرمایه تجاری وسودخوری به فابریکه سازی سوق داده شود. یعنی درین مرحله تاریخی فقط بر علیه فیودالیسم وامپریالیسم باید مبارزه شود این هر دو متحد هم اند. ملت ایران نیم قرن است بر علیه فیودالیسم مجادله می کند اماچون امپریالیسم از فیودالها حمایه می کند کامیاب نشده اند لذا بدون مبارزه با امپریالیسم ــ فیودالیسم از بین نمی رود ــ امپریالیسم قوی وبزرگ است. پس درین مرحله تاریخی برای ایجاد یک حکومت دموکراسی ملی باید کوشید یعنی یک حکومت که متکی بر طبقات گارگر، دهقان، پیشوران، منورین مترقی وسرمایداران ملی باشد وخصوصیات ضد امپریالیستی وضد فیودالی خود را داشته باشد.

حکومت ملی وقتی بوجود آمده می تواند که قبلأ مردم ملی کشور بتوانند احزاب ملی را بسازند ــ آن احزاب ملی اتحاد کنند در انتخابات اشتراک نمایند، پارلمان ملی را بوجود بیآورند حکومت مؤظف از آن پارلمان رای اعتماد بگیرد ــ آن وقت آن حکومت را ما (دموکرات ملی) می خوانیم.

لذا ما د مکراسی ملی می خواهیم یعنی چه؟ یعنی برای داخل: شاهی مشروطه، حکومت قانونی ــ مساوات قانونی ــ آزادی بیان، آزادی مطبوعات، حق حیات، حق احترام منزل، حق محاکمه، حق معارف به لسان مادری ــ حق عدالت اجتماعی یعنی حزب ملی یا حکومت دموکرات ملی برعلیه مطلقیت، استبداد، عدم مساوات مبارزه می کند.

برای خارج: ملی هستیم یعنی چه؟ استعماریون دشمن مردم ماست اقتصاد ما را وابسته اقتصاد خود کرده اند ما را تنها مملکت زراعتی می خواهند صنایع ما را نمیگذارند ایجاد شود ویا اگر ایجاد شود نمی نمیگذارند ترقی کند با رقابت خود آنرا از پای در می آورند. لذا تنها دموکراسی داخلی کافی نیست، دموکراسی باید ملی باشد یعنی برای مردم ما ــ یعنی با خارجی های استعماری باید هم مبارزه شود زیرا بدون آن دموکراسی ما معنی نخواهد داشت ما باید در پهلوی دموکراسی سیاسی خود استقلال اقتصادی را حاصل کنیم درپهلوی همین مسله است که ما استعمارغرب استعمار پاکستان را باید در پشتونستان خاتمه بدهیم آزادی پشتونستان ضربه بزرگی است به امپریالیزم غرب ومتحد آن پاکستان

لذا چار روپیه ( دالر ) امروز را مد نظر نگیریم شکست امپریالیسم را مد نظر داشته باشیم.

که به فایده زحمتکشان جهان وافغانستان تمام می شود.

ما ودیگر فرزندان مردم افغاستان از تمام اقوام ومحالات عزم کرده ایم که حزب ملی کشورمان را بوجود بیاوریم وتمثل کنیم ونگذاریم سنت ملی مردان مبارز وقهرمان این کشور از بین برود از منافع مردم وملت فقط حزب ملی نمایندگی و دفاع می تواند وبس این خود جز اساسی یک دموکراسی است که در اروپا در انگلستان ــ در سویس در سویدن تجربه شده است.

جبهه متحد ملی یا جبهه مردم: چون امکان دارد چندین حزب ملی بوجود بیاید لذا اینها در مرحله اول باید اتحاد کنند یعنی جبهه متحد ملی بوجود بیاید تا قوای شان بیجا وجدا ضایع نشود. ما به تاسی از تاریخ دموکراسی دنیا آرزو داریم از تمام احزاب ملی یک جبهه متحد ملی بسازیم که در آن نمایندگان کارگران صانعین، دهاقین خورده مالک، خورده تاجر ــ تاجر ملی، خان ملی و روحانی ملی می توانند گرد هم بیایند و برعلیه مطلقیت داخلی واستعمار خارجی مبارزه کنند البته این جبهه ملی متحد را باید حزب مترقی رهبری کند واداره نماید ولا ناکام می ماند.

اما هوشیار باید بود که این طبقات استثمار گر از منافع خود دفاع میکنند از مذهب ــ از قوم و ملیت، از تاریخ استفاده می کنند، می خواهند مردم به جنگ های مذهبی ــ ملی وقومی و محلی مشغول باشند....

طبعأ حزب ملی توسط نمایندگان طبقات زحمتکش وزیرستم ملی وفشار مردم افغانستان در کابل بوجود آمدنی است اما شبکه های آن در اطراف در اعماق مردم کشور کشیده خواهد شد، امید است یکی از کننده گان آن شما باشید آرزو داریم این افتخار در آن محال تاریخی نصیب شما گردد.

 بدخشی

یادداشت نگارنده:

چون از نامه های مرحوم بدخشی مدت تقریبأ نیم قرن سپری شده است بنأ در اثر گذشت زمان و هم به دلیل مها جرت های پی در پی متأسفانه بعضی ازحروف، واژه ها وجملات قابل دید نمی باشند؛ به همین دلیل از نشر مکمل آنها صرف نظر شد.