|
محمد تقي
مناقبي: 11 حوت 1387

به سوي وحدت اسلامي- (قسمت سوم) محمد تقي مناقبي بخش سوم:
وحدت اسلامی
1- وحدت از نگاه اسلام انسان موجود اجتماعي است
چه او را
مانند برخي فلاسفه مدني بالطبع بدانيم و يا ندانيم. به هر روي، ضرورتها،
نيازها و تلاش براي تأمين آنها انساني امروزي را مدني و اجتماعي ساخته
است. تفرقه و نفاق در زندگي فردي ويرانگر است و در زندگي جمعي نابود کننده.
وحدت قدرت، امنيت و نظم به وجود ميآورد که در سايه اين نعمتهاي بزرگ
جوامع ميتوانند به تمامي خواستههاي خود برسند. در صورت نبود وحدت، سايه
ذّلت و فقر بر جامعه گسترده خواهد شد. قرآن کريم به عنوان جامعترين سند
راهنماي انسان، نه تنها مسلمانان بلکه جامعه بشري را به اتّحاد و انسانيت
فرا ميخواند. رويکرد وحدت گرايانهاي قرآن براي انسان داراي سه مرحله يا
سه حلقه است: اتحاد ميان تمام انسانها بر اساس فطرت خداجوی و دوري از فساد
و زشتکرداری، دومي وسومي اتحاد ميان اديان الهي و اتحاد ميان مسلمانان:
1-1- انسان واحد مخاطب پيام واحد قرآن به همه انسانها نگاه يکسان دارد.
رحمت خدا بر همه کائنات به شمول انسان جاري و ساري است. اين انسان است که
بايد از آن بهره برد اّما او ظلوم جهول است. «يا أيها الناس إتّقو ربّکم
ألذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منها رجالاً کثيرا و
نسائاً.»[1] اي مردم از (مخالفت) پروردگارتان بپرهيزيد. همان کسيکه شما را
از يک انسان آفريد و همسر (او را نيز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان
و زنان (در روي زمين) منتشر ساخت. اين آيه حداقل دو نکته را به صورت روشن
بيان مينمايد: يکي پيام واحد خداوند براي انسان که همانا دستور به تقوي
است يعني تنها راه که فرجام آن رستگاري است. ديگري بيان ريشه وحدت
انسانها. يعني اگر چه آنان پراکنده شدهاند و به رنگها و تيرههاي
گوناگون در آمده اند؛ ولي خواستگاهشان نفس واحده است بدون تبعيض و تغيير.
پس ريشه خوني انسانها يکي است و پيامي واحد مفهوم يگانه ای را (تقوا) از
آنان درخواست کرده است. از نگاه اين آيه کريمه«ناس» مورد خطاب است نه طيف
خاص.«ناس» بايد در محور تقوي گرد آيد چنانکه تمام انبياء پيام واحدي را با
زبان و منطق زمانه مطابق نياز خلق بازگو ميکردهاند. آيات بسياري در قرآن
مجيد بيانگر اين مفهوم مي باشد که بيان همه آن از حوصله اين مقال بيرون
است. 2-1- اتحاد صفوف پيروان اديان آسماني از نگاه قرآن اگر وحدت جامعه
انساني محقق نشود، بايستي در کمربند دوم سنگر اتحاد را محکم كرد. یعنی حلقه
زدن در محور کلمه توحيد. هرکسي که به توحيد باور دارد صرف نظر از دين خاص
خود از چتر حمايتي اين وحدت برخوردار ميشود اما اين اتحاد مشروط است: «قل
يا أهل الکتاب تعالوا إلي کلمة سواء بنينا و بينکم أن لا نعبد إلا الله و
لا نشرک به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله.»[2] بگو اي اهل
کتاب! بيايد بسوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداي يگانه را
نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از
خداي يگانه به خدايي نپزيرند. اين دعوت بسيار روشن، به سوي يکي کردن صفوف
موحّدان در برابر غير موحّدان است. مشروط بر اينکه استعمار و سلطه جويي در
ميان نبوده و رابطه برابر و دوجانبه باشد. «قل يا أيها الکتاب لا تغلوا في
دينکم غير الحق.»[3] / بگو اي اهل کتاب در دين خود به غير حق غلو نکنيد.
«قل يا أيها الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم
تعلمون.»[4] اي اهل کتاب چرا با باطل ميآميزيد (تا ديگران نفهمند و گمراه
شوند) و حقيقت را پوشيده ميداريد در حاليکه ميدانيد. به راستي که اين
حلقه وحدت آفاتي دارد. سلطه جويي و برتري طلبي، غلو و بزرگنمايي کيش و باور
خود، کتمان حق و آميختن آن با باطل آفات آن است بلکه آفات هر جمعي است. اگر
اين بلايا دامنگير هر جمعي اعم از خانواده، اجتماع، مؤمن و غير مؤمن شود،
ويرانگر است؛ که در آن صورت نبود چنين وحدت از وجودش سودمندتر و زيانش
کمتر خواهد بود. اگر قرآن با نگاه مهربانانه از بسياري از مسائل مربوط به
اهل کتاب صرفا به خاطر«توحيد» ميگذرد و چنين اتحادي را توصيه ميکند، پس
ما مسلمانان را چه شده است؟! کاش اين پيام را مينیوشيديم و با همان شرايط
و احترام به يکديگر وحدتي با نگاه مساوي با تمام مذاهب و اقشار بدون برتري
جويي و غلو پي می افکنديم. 3-1- برادري اسلامي بجاي وحدت انسان مسلمان شايد
خوشبختترين انسانها است که خداوند بر او منّت نهاده او را مخاطب
کاملترين پيام خود قرار داده است. حجّت بر او تمام شده و از او انتظار بيش
از يک وحدت کلي ميرود. چيزي در حدّ و اندازه «برادري». «إنما المؤمنون
إخوة فأصلحوا بين أخويکم و اتقو الله لعلّکم ترحمون.»[5] / مومنان برادر
يکديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتي دهيد و تقواي الهي پيشه کنيد،
باشد که مشمول رحمت او شويد. اتحاد و يگانگي نخستين دغدغه رسول مکرّم اسلام
در ورود به مدينه و زمينه سازي ايجاد دولت اسلامي بود. او توانست در پرتو
تعاليم نوراني اسلام عقد برادري ميان اشراف گردنکش عرب با بردگان سياه
منعقد سازد و با اين اقدام بزرگ، ريشهي فرهنگ جاهلي برتري خوني، قومي و...
را از خاک در آورد و با باد آشنا سازد. يعني اتحاد توقعي زيادي نيست؛ مؤمن
برادر مؤمن است. شريک رنجها و شاديهاي يکديگر. کسيکه در مواقع حساس
بتوان روي کمک جاني و مالي او حساب کرد. آن حضرت در حديثي رابطهي ميان دو
انسان مسلمان مومن را چنين تبيين ميفرمايد: «مثل الاخوين مثل اليدين يغسل
أحدهما الآخر.»[6] /مانند دو برادر، مانند دو دست که يکيشان ديگري را
ميشويد. امام صادق(ع) ميفرمايد: « المؤمن أخو المومن، کالجسد الواحد، إذا
شتکي شيئا منه وجد ألم ذالک في سائر جسده و أرواحما من روح واحدة.» [7]/
مؤمن برادر مؤمن است آنان مانند بدن واحد اند که هرگاه بخشي از آن دچار
مشکل شود، درد به تمام بخشهاي بدن سرايت ميکند و روحهايشان از روح
يگانه است. بنابر اين، نگاه کتاب و سنّت به مسأله وحدت و هماهنگي مسلمانان
روشن است. اسلام برادري را در خور شأن انسان مؤمن و مسلمان ميداند، چيزي
بسيار فراتر از وحدت. 2- گستره اخوت اسلامي ممکن است هر فرقه و نحله مذهبي،
راه های رسیدن به سوی خداوند را مسدود اعلام کند و تنها قرائت خود از دين
را درست بشمارد. به تبع آن، تنها فرقه ی خود را فرقهي ناجيه و واژه مؤمن
را در قرآن کريم«إنمّا المؤمنون إخوة» به پيروان و مريدان خود تطبيق نمايد.
ديگر مسلمانان را بدون اندک ترديد و درنگي از جرگه ايمان خارج بشمارند! هر
کسي در پيش خود حق دارد هر طور ميخواهد بينديشد امّا چگونه ميتواند
ديگران را متّهم به کفر سازد و با آنها بجنگد؟! اين تفسير از«ايمان و
مؤمن» با صريح رويه رسول خدا مخالف است. رسول خدا در آغاز ورود به مدينه
ميان مسلمانان عقد اخوّت را ترويج فرمود نه اينکه طيف خاصي را به عنوان
مؤمن تفکيک کرده باشد، در حالی که به شهادت تمام تاریخ در میان آنان مؤمن و
غیر مؤمن حضور داشتند. ثانيا برخي از آيات قرآن کريم دلالت ميکند به
اينکه مراد از ايمان در اينجا اسلام است: « يا أيها الذين آمنوا إجتنبوا
کثيرا من الظّن إّن بعض الظّن إثم و لا تجسّسوا و لا يغتب بعضکم بعضا أيحب
أحدکم أن يأکل لحم أخيه ميّتا فکرهتموه و اتقوا الله إن الله توّاب
الرحيم.»[8] اي کسانيکه ايمان آوردهايد! از بسياري از گمانها بپرهيزيد،
زيرا بعضي از گمانها گناه است و هرگز (در کار ديگران) تجسّس نکنيد، هيچ يک
از شما ديگري را غيبت نکند، آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده
خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از آن کراهت داريد، تقواي الهي پيشه کنيد
که خداوند توبهپذير و مهربان است. صفات مذموم به کار رفته در اين آيه
درباره افرادي که قرآن کريم از آنها«مؤمن» ياد کرده است، بر ايمان به
معناي خاص تطبيق نميکند، پس بايد مراد اسلام باشد. بنابر اين، اين
فرقههاي«بما لديهم فرحون» نبايد نسبت به ديگر فرقهها و مذاهب ظنين باشندو
بد بگويند تا مورد خطاب اين آيه شريفه واقع نشوند: « و إن طائفتان من
المؤمنين إقتتلوا فأصلحوا بينها.»[9] هر گاه دو گروه از مومنان با هم به
جنگ و نزاع پرداختند آنها را آشتي دهيد. اطلاق ايمان به معناي خاص بر
افرادي که کمر به جنگ مؤمنان بسته است چندان معمول به نظر نميرسد. بالاتر
از اينها سخن ديگر است از قرآن مجيد که ميفرمايد:«يا أيها الذين آمنوا لا
يسخر قوم من قوم عسي أن يکونوا خيراً منهم و لا نساء من نساء عسي أن يکن
خيراً منهن و لا تلمزوا أنفسکم و لا تنابزوا بالألقاب بئس الإسم الفسوق بعد
الإيمان و من لم يتب فألئک هم الظالمون.»[10] اي کسانيکه ايمان آوردهايد
نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره کنند، شايد آنها از اينها
بهتر باشند؛ و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و
يکديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يکديگر
را ياد نکنيد. بسيار بد است بر کسيکه پس از ايمان نام کفر آميز بگذارید؛ و
آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند. در اين خطاب، قرآن کريم کلمه «آمنوا»
آمده است، يعني مؤمني که مؤمنان ديگر را مسخره ميکند، به القاب زشت و
ناپسند متصف ميسازد. افرادي را که اهلقبلهاند و در ظاهر تحت نام مؤمن
زندگي ميکنند، فاسق مينامند! اينها صفاتي نيست که بر ايمان به معناي اخص
برابري کند. پس مسلماً اين خطاب به مطلق مسلمانان است. به خصوص لبه تيز
عتاب آن در برابر گروههاي تکفيري خوارج مسلک است که جز قرائت خاص و کجدار
و مريز خود، ديگر قرائتها و ديگر مسلمانان را از دايره ايمان خارج شمرده و
جان و مال آنان را مباح ميشمارند. اين آيه کريمه خود تکفير کنندگان و خود
خواهان را اگر توبه نکنند در زمره ظالمان و ستمکاران برشمرده است!! سخن
ديگر در اين باره اينکه: ايمان امر قلبي است. هيچکس نميتواند کسي را
مؤمن و ديگري را فاسق بنامد. زيرا از ضمير انسان تنها خداوند با خبر است.
از اين رو گفته شده است: مؤمن بايد بين خوف و رجاء باشد. حکايات و روايات
بسياري در مورد مناجات و نجواهاي شبانه و زمزمههاي عاشقانه ائمه
اهلبيت(ع) در خلوتگه شبهاي تار به ما رسيده است. همينطور در مورد خضوع و
دينداري بسياري از اربابان مذاهب که انسانهاي پاک و منزه و خداترسي بودند.
گرچه اکنون در باره مقام آنها غلوّ بسيار شده است. حالات اين بزرگان
نشانگر آن است که خود آن بزرگواران به اندازه طرفداران چندين قرن بود خود
از خويشي و قومي خود با خداوند مطمئن نبودهاند؛ بلکه به طاعات، خلوص و
تقوي خود اتکاء داشته و به رحمت و فضل خداوند اميدوار بودهاند. سيره عملي
پيامبر اسلام در برخورد با مسلمانان همواره بر شيوه مسالمت آميز و اعتماد
بر ظواهر قرار داشته است. کسانيکه تنها به اسم در جمع مسلمانان داخل
ميشدند، مورد همان حمايت و رأفت قرار ميگرفت که بسياري از خواص قرار
ميگرفتند. تا جاييکه شماري از فتنهگران به رسول مهربان اسلام طعنه
ميزدند که او خوش باور است و جلوي فتنهگريهاي آنان را نميگيرد:« و منهم
الذين یؤذون النبي و يقولون هو أذن، قل أذن خير لکم يؤمن باالله و يؤمن
للمومنين و رحمة للذين آمنوا منکم و الذين يؤذون رسول الله لهم عذاب
أليم.»[11] از آنان کساني هستند که پيامبر را آزار ميدهند و ميگويند او
(خوش باور است!) بگو (خوش باور) بودن او به نفع کار شما است (ولي بدانيد)
او به خدا ايمان دارد (و تنها) مؤمنان را تصديق ميکند؛ و رحمت است بر
کساني از شما که ايمان آوردهاند و آناني که رسول خدا را آزار ميدهند عذاب
دردناکي در پيش دارند. اين آيه مبارکه به صورت بسيار روشن حکايت از حال
شماري از منافقان دارد که به پيامبر (ص) ايراد ميگرفتند که او هرچه بشنود
باور ميکند؛ اما خداوند بزرگ مسأله را ريشهاي تبيين مينمايد به اينکه:
او پيامبر رحمت براي شما است. نه خوشباور. شيوهاي رفتاري او چنين است.
حال در اينجا«يؤمن للمؤمنين» آمده است در صورتيکه طبق برخی تفاسیر، اذيت
کنندگان نيز در شمار آنان است و کسيکه پيامبر را اذيت نموده«أذن» بنامد،
مسلم جزء مؤمنان به معناي خاص نيست پس بايد در شمار مسلمانان باشد. اين
سيره مبارک نبوي الگوي نيکو براي مسلمانان است که در حال شخصي همکيشان خود
تجسس نکنند. طبق ظواهر امر با اهلقبله معاشرت نمايند که همانا خواست خدا و
رسولش در آن است. هيچکس بهجز حضرت حق و يا به اذن او، نميتواند ادعا کند
فلان شخص که به ظواهر اسلام عمل ميکند. در باطن کافر و منافق است. زيرا
اين امر علاوه بر احتمال دروغ بودن، زمينه ساز تجسس، غيبت، نفاق و دشمني و
در فرجام نابودي امّت اسلامي و تسلط دشمنان بر آنان است. «لقد کان في
رسولالله أسوة حسنة لمن کان يرجوا الله و اليوم الآخر واذکر الله
کثيرا».[12] مسلماً براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکوي بود، براي
آنها که اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد
ميکنند. راست گفت خداوند عالي مرتبه و با عظمت. ---
[1] - نساء ،
1. [2] - آل عمران، 64. [3] - مائدهّ77. [4] - آل عمرانّ71. [5] -
حجراتّ10. [6]- سید بن طاووس، المحجة البیضاء، چاپ بیروت،( 8جلدی).ج3، ص319
. [7] - اصول کافی، ج2 ص133. [8] - حجرات آیه 12. [9] - حجرات ،9. [10] -
حجرات، 11. [11] - توبه، 61. [12]- احزاب،21.
|