دسترسی به معلومات جامع و همه گیر در سایت کوفی  

 محمد تقي مناقبي: 13 دلو 1387

به سوی وحدت اسلامی

چکیده:

مسأله نفاق در میان امت اسلامی، سیل هجمه های سیاسی، تبلیغاتی، مذهبی، اقتصادی و فرهنگی دشمنان به صورت پیدا و پنهان از هرسو، عقب ماندگی فرهنگی، علمی و اقتصادی جهان اسلام، موجب دغدغه جدی در اذهان اندیشه وران مسلمان گردیده است؛ به ویژه این که نسل جوان مسلمان که در پی بازیابی هویت خود است، در اثر مشکلات یادشده یا لاقید و بدبین به دین می شوند و یا عقده مندانه به صف گروه های عمل گرای تکفیری می پیوندند؛ چنان که فشار همه جانبه و تاخت و تاز های قدرت های سلطه گردر سرزمین های اسلامی، بازار گروه ها و جریان های منحرف تکفیری را داغ کرده است.

 این مقاله در صدد تبیین ضرورت وحدت، تبیین راهکار های ایجاد و حدت وثمرات آن، ریشه های نفاق، بهانه ها برای نفاق، پیامد اختلاف و نفاق است. در اخیر با استفاده از تجارب یک قرن تلاش های وحدت گرایانه دلسوزان امت راهکار های عملی برای جمع کردن دامن نفاق و گسترش وحدت ارایه نموده است.

سرآغاز: احمد شوقي:

إذا زرت بعد البيت قـبر مـحمّد : و قبّلت مثوي الأعظم النضرات :فقل يا­رسول­الله، يا­خير مرسل! :أبثـک مـا تـدري مـن الـعبرات :شعوبک في شرق البلاد و غربها :کأصحاب کهف في عميق سبات :بأيمانهم نوران: ذکر و سنّة :فما بالهم في حالک الظلمات.

هرگاه پس از زيارت خانه­ي خدا، قبر محمد (ص)، را زيارت کردي و جاي­گاه محترم و نازنينش را بوسيدي بگو! اي رسول الله! اي بهترين فرستاده خدا! اخباري را به عرض مي­رسانم: امت تو در شرق و غرب عالم هم­چون اصحاب کهف به خواب رفته­اند. من در شگفتم از امتي که حامل دو نور قرآن و سنت است و  در خواب غفلت فرو مي­رود!

بسوی وحدت اسلامی : بخش نخست: کلیات

1- ضرورت وحدت و تقريب میان مسلمانان

إنّ الله لا يغّير ما بقوم حتي يغّيروا، ما بأنفسهم و إذا أراد الله بقوم سوءً فلا مرّد له و ما لهم من دونه من والٍ

[1]. خداوند سرنوشت هيچ قوم (ملتي) را تغيير نمي­دهد، مگر آنان آنچه را در خود ايشان است تغيير دهند و هنگامي­که خداوند اراده سوئي به قومي (به­خاطر اعمال­شان) کند، هيچ چيز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستي نخواهد داشت.

فلسفه سرنوشت ملت­ها با صرف نظر از مذهب و آئين­شان همان است که خداوند فرمود: اين خود آن­ها است که سرنوشت خود را دچار تحوّل مي­کنند. اگر مردمان با نافرماني خداي و از ياد بردن فلسفه هستي و تجارب تاريخي، طالع خود را در پنجه سیاه نحوست گرفتار کند؛ ديگر از روزگار، شانس و طالع نبايد انتظار کامجويي، توفيق و سعادت داشته باشند؛ زيرا اراده خداوند چنين تعلق گرفته است. در يک عرصه اين چنين عمل گرا، علّي و معلولي ديگر کاري از ورد و استخاره بر نمي­آيد.

سال­ها پيش در مشهد جواني را ديدم از مردمان مزار شريف- شمال افغانستان- او توانسته بود از نسل کشي سازمان يافته مذهبي و نژادي طالبان جان سالم بدر برد و به ايران بيايد؛ اما شماري از اعضاي خانواده و تمام دارايي­اش را از دست داده بود. فشار و طعن آوارگي جانش را به لب رسانده بود. وقتي خلوت دلش را باز کردم، جوانک از خدا هم شاکي بود. شکست­ها و کاميابي­ها را به دين و ايمان و خدا و پيامبر (ص) ربط مي­داد. برايش تسليت گفتم و از بي­ربطي اين دو مقوله سخن­راندم به احترام من چيزي نگفت اما چشمانش چيزي ديگري القاء مي­کرد. دو سال بعد حوادث 11سپتامبر اتفاق افتاد، قاتلان ديروز مقتولان امروز شد. از باب اتفاق همان جوان را ديدم، رخدادهاي جديد را به دقت دنبال مي­کرد. او گفته­هاي چند سال پيش مرا به کمال باور کرده بود.

در يک دايره وسيع­تر وضع جهان پيرامون ما به ويژه دنياي اسلام از اين قانون لا يتّغير الهي مستثنا نيست. تعاليم نوراني اسلام قبايل درنده خوي عرب عصر جاهلي را نه تنها وارد عرصه مدنيت و زندگي کرد؛ بلکه در صدر مردمان و جوامع جهان قرار داد.[2] قرن­ها عزّت و سربلندي، دانش شگرفت، تمدن بي مانند، پيروزي­هاي پياپي، امت اسلامي را امت پر افتخار، امتي با توليدات انبوه دانش و بصيرت و فرهنگ ساخت. گويند تنها در بيت الحکمة بغداد چهار ميليون جلد کتاب براي مطالعه وجود داشت[3]. ساليانه تنها در اسپانيا هفتاد هزار جلد کتاب منتشر مي­شد. در اوايل قرن دوم در آفريقاي مسلمانان حتي يک فقير پيدا نمي­شد. امروز وقتي صفحات تاريخ را ورق مي­زنيم، در رؤياي روزهاي از دست رفته پدران خويش غرق مي­شويم. گاه در خلسه اين همزاد پنداري عميق، آرزو مي­کنيم کاش در اين زمان هرگز زاده نشده بوديم تا شاهد تيره روزي­هاي خود نباشيم. وقتي بغض«دير ياسين» در گلوي ما گير مي­کند، زماني که زخم چرکين«صبرا و شتيلا» دهن باز مي­کند، بي اختيار قطره اشکي در چشمان ما گلوله مي­شود، به ياد فريادهاي خشم آلود مردي مي­افتيم که شنيده بود غارتگران خلخال و دستبند و گوشواره زن غير مسلمان در پناه اسلام را ربوده است. او فرياد مي­زد:« فلو أنّ إمرأ مسلمًامات من بعد هذا أسفا ما کان به ملوما، بل کان به عندي جديراً فيا عجباً! عجباً! و الله يميت القلب و يجلب الهّم من إجتماع هولاء القوم علي باطلهم و تفّرقکم عن حقکم، فقبحا لکم و ترحا، حين صرتم غرضاً يرمي».[4] - اگر براي اين حادثه تلخ مسلماني از روي تأسف بميرد ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار همانست! شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند اين واقعيت قلب انسان را مي­ميراند و دچار غم و اندوه مي­کند که شاميان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود پراکنده­ايد. زشت باد روي شما از رنج و اندوه رهايي نيابيد که آماج تيري بلا شديد!

به راستي بر ما چه رفته است؟

آن روز ما«امت» بوديم امروز امت­هاييم. آن روز«امت واحده» بوديم امروز«امت» ابتريم بدون واحده... آن روز خلیفه ما به خاطر استغاثه زن غير مسلمان در پناه اسلام خون گريه مي­کرد... امروز زمامداران سست عنصر ما نمي­توانند وقت عزيزشان را از امور مهّم چون باده­گساري و لوليدن در آغوش هرزه دختران سواحل مديترانه به مسايل عادي و روزمره چون قتل عام زنان و کودکان در«قانا» منحرف کنند و عيش را منقض. آن روز انديشه زمامدار ما جهاني، فرا مذهبي و فرا ملي بود اما زمامداران امروزي ما با مسلمانان برون از مرز شان اغلب همان معامله را دارند که با غیر مسلمانان.

به راستي مگر غير از اين است که تاريخ تکرار شده است؟! گويا همان مرد است که در مقابل ما قرار گرفته و ما را مخاطب«يا أشباه الرجال» قرار داده است! مگر ما از مردي جز صورت چه داريم؟ مگر ما بر حق خود متفّرق و دشمنان ما بر باطل متّحد نيستند؟!

امروز از جزایر شرق آسيا تا آخرين نقطه جمهوري صحراي غربي، دل­هاي ما آشفته است، منطق ما سست، کلمات ما پراکنده و هرکس به درد خود گرفتار از همسايه خود بي خبر. در غرب و شرق عالم تا شمالي­ترين نقطه اسکانديناوي به ما به پيرو به پيامبر ما توهين مي­کنند چون ما واقعا متهميم، ما تروريست آدم کشيم! ما ضد تمدنيم!، براي نابودي جهان بمب اتم مي­سازيم! به قاتل کودکان ما اسحاق را بين جايزه صلح نوبل تعلق مي­گيرد؟! ما چرا چنين نباشيم؟!

«إن الله لا يغّير ما بقوم حتي يغّيروا ما بأنفسهم».

ما چرا از ديگران گلايه­منديم که به ما تروريست خطاب و ما را به هر عمل غير انساني که روح ما از آن­ها بيزار است متهم مي­کنند؟! چرا از خود نمي­پرسيم چرا بنگاه­های خبر پراکني و دروغ بافي چهار سمت عالم براي سيه جلوه دادن ما مداوم گلو پاره مي­کنند؟! مگر ما چه کرده­ايم؟!

ما چه نکرده­ايم؟! امروز ما جسد يخ بسته در طوفان را مانيم که خون در رگ­هايش جاري نيست، گوشش نمي­شنود، چشمانش نمي­بيند. ما در خواب زمستانی فرو رفته­ايم. به قول احمد شوقي شاعر عرب گويا اصحاب کهف دوباره به خواب رفته­اند. شگفت از امتي که قرآن و سنت در ميان­شان است و چنين غافلند؟!

امروز شماري از مساجد و مراکز ديني ما، سنگرهاي شده است براي نشانه­گيري مسلمانان و اتحاد آنان. گروه­هاي تکفيري امروزي، دست خوارج را از پشت بسته­اند. جوانان اغفال شده از سوي گروه­ها و فرقه­هاي منحرف و علماي سوء، براي تقرب به خدا بمب به کمر مي­بندند و در ميان مساجد، بازارها، مدارس، و... انتحار مي­کنند، زنان و مردان و کودکان مسلمان هم­کيش خود را نابود مي­سازند.

جاي بسي افسوس است که عده­اي بر سر سفره اسلام بزرگ مي­شوند، و در جايگاه رسول خدا قرار مي­گيرند، آن­گاه قبور فرزندان رسول خدا را تخريب و زنان و کودکان اين امت را پاره پاره مي­کنند؟! در جنگ نابرابر اسرائيل عليه لبنان همه شاهد بودند که عده­اي از علماي سوء با سوء استفاده از مسند افتاء حمايت خود را از اسرائيل و صهيونيست­ها اعلام کردند!! گذشته از اين­که جانب مقابل مسلمان و هم­کيش­شان بود، هر وجدان آزاده­اي ستم، قتل، غارت، ويران­گري و ددمنشي را محکوم مي­کند. اما شماري از اين وجدان­هاي مرده و سربازان فرهنگي ظلمه براي ريخته شدن خون اهل قبله به دست سفاک­ترين دشمنان خدا کف زدند و شادمان گشتند؛ و امضا کردند!!!

روي هر مشکلي در جهان اسلام انگشت گذاريم، مي­بينيم از ما است که بر ما است؛ ما چرا از آمريکا ناراحت باشيم که افغانستان و عراق را اشغال کرده و مردمان­شان را مي­کشد؟ در حالي­که صدام حسين در عراق و طالبان و جهاديان در افغانستان حتي به نام دين و شريعت روي چنگيز و اسکندر و را سفيد کردند. هشت سال از زماني نمي­گذرد که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان به کمک مزدوران داخلی خود گورستان عمومي کابل را زير و رو مي­کرد تا استخوان­هاي مردگان را به کارخانه­جات غذاي پرندگان در لاهور منتقل کند. در حالي­که طالبان در همان زمان در مزار شريف دختران اهل قبله را به کنيزي مي­گرفت و جوانان و پيران را در زير زنجير تانک­هاي غول پيکر روسي زنده زنده با خاک يکسان مي­کرد.[5]

در بحران­هاي قره­باغ، معضل لاينحل کشمير، نسل کشي در بوسني، اوضاع فلاکت بار در فلسطين و نابساماني­هاي لبنان و ده­ها نمونه ديگر اگر خوب دقيق تحليل کنيم علاوه بر خواست و دخالت دشمنان اسلام، سهم خود مسلمانان در خلق اين تراژدي­ها اگر بيشتر نباشد، کمتر نيست. گروه­­هاي تکفيري تحت الحماية برخي حکومت­هاي فاسد، همسو با دشمنان اسلام در شوره­زار تفرقه تخم کين و نفرت و بر زخم­هاي ملت­هاي مصيبت زده مسلمانان نمک مي­پاشند. هرگاه مورد مواخذه قرار گيرند خود را در حصار دين و قرآن وقيحانه مخفي مي­کنند.

قرآن و سنت بازیچه­اي شده است در دستان عده­اي که با هزاران بار بر سرنيزه کردن آن جان­هاي بي­مقدار خود را در لجنزار جنايت­هاي بسيار، روزهاي چندي دور از کيفر خداوند قرار دهند، جوانان ساده دل و دردمندي بيشتري را فريب دهند. شماري زيادتري از بندگان مؤمن خدا را تکفير کنند. کودکان و زنان بيشتري را بسوزانند و پاره پاره کنند!!

تا خود به صراط مستقيم باز نگرديم، به عروة الوثقي الهي ‌چنگ نيندازيم، منافع منحط شخصي و قشري خود را در نفاق و خونريزي جستجو کنيم محال عقلي است که کار اين امت بسامان شود. ما اکنون هرگز امت واحده نيستيم که جز تقوي آن هم در نزد خداوند و نه در ميان خلق يکي بر ديگري برتري ندارد، ايمان ظاهري و انتساب­هاي ما به دين مايه تفاخر جاهلانه و مذموم اسلام گشته است. امروز عرق و تعصب خوني، ملي، منطقه­اي و... در تمام رگ­هاي ما جريان دارد. در حالي­که اسلام اين عوامل را آفات دين و دنياي، مي­دانند و ما را به شدت از آن منع کرده است.[6]  سخن آخر اين­که ما امروز پيش و بيش از آن­که يک مسلمان و يک انسان باشيم يک عرب اصيل! يک ايراني اصيل! يک ترک اصيل! و... سپس يک وهابي يک سنّي و يک شيعه و آن­گاه يک مسلمانيم!! خدا را از ياد برديم که خدا ما را از ياد برده است.« زيرا تا هنگامي­که خداوند اراده سوئي به قومي (به­خاطر اعمال­شان) کند، هيچ چيز مانع از آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستي نخواهد داشت».[7] راست گفت خداوند عالي مرتبه و با عظمت.

2- امت در پيشگاه خدا و رسول خدا

«محمدٌ رسول الله و الّذين معه أشدّاء علي الکفّار و رحماء بينهم و تراهم رکّعا سجّدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا».ً[8] محمد فرستاده خدا است و کساني­که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و در ميان خود مهربانند پيوسته آن­ها را در حال رکوع و سجود مي­بيني در حالي­که همواره فضل و رضاي خداوند را مي­طلبند.

هر ديني مردماني با خصوصيات روحي و معنوي متفاوتي را مخاطب قرار مي­دهد، از اين رو بايد قابليت تفسيرهاي مختلفي را داشته باشد. اين قابليت تفسير پذيري متفاوت و تفسيرهاي بانگاه به حقيقت واحد، مي­تواند کثرت را به يگانگي برساند و تمدن ديني بيافريند اين حقيقت در اغلب اديان صادق است.

اسلام به عنوان يک دين جهاني اقوام و تيره­هاي گوناگوني را از شرق و غرب عالم مورد خطاب قرار داده است. پس از رحلت پيامبر گرامي(ص) دو تفسير اصلي يا دو قرائت متفاوت از اسلام محلّي براي تبارز يافت. تسنّن و تشيّع دو قرائت يا دو تأويل اصيل سنّتي از وحي اسلامي است که در درون اسلام شکل گرفته است. [9]

اين دو قالب فکري با استفاده از آبشخور وحي الهي در طول تاريخ خود توانسته­اند مردمان مختلفي را با گرايش­ها و ذائقه­هاي متفاوت سيراب و به سوي پيام خداوند راهنمايي کنند. بنابر اين، اين دو جريان ريشه­دار هيچ­کدام نه فرقه­هاي منشعب و نه طغيان انحرافي عليه ديگري است. گرچه در گذر تاريخ نحله­هاي از تنه هر يک از اين دو جريان منشعب و منحرف شده­اند. بايد اذعان کرد، تشيّع و تسنّن هرگز با نهضت­­هاي اصلاحي چون پروتستانتيسم در مسيحيت  قابل مقايسه نيست؛ زيرا در آن نهضت­ها تخريب اصول و قطع استمرار يک جريان موسوم و منتسب به مسيحيت هدف بوده است در حالي­که در اين دو جريان اسلامي اختلاف صرفا تفسيري است و هيچ کدام از آن­ها درصدد از بين بردن صحت آئين اسلام و وحدت دروني آن نيست. وحدت يک سنت ديني با تفاسير و کارکردهاي متفاوت از بين نمي­رود.

در واقع تسنّن و تشيّع دو روش براي تحقق يک اصل است و توانسته است ذائقه­ها و افراد بيشتري را جذب اسلام کنند. هر دو جريان در محور لا إله إلا الله با وضعيت و معنويت اندکي متفاوت است. البته بايد خاطر نشان کرد، منظور از اين جلب و جذب فرهنگ­ها و ملل مختلف در درون اين دو جريان اصيل، به معناي تقسيم بندي مذهب بر اساس قوم و نژاد و منطقه نيست. از اين رو شاهديم که در طول تاريخ اين دو جريان بارها در مناطقي از سرزمين اسلام جا عوض کرده­اند.

در اسلام انسان خليفه خدا بر روي زمين است امّا در جهت تقرّب به الله که کمال رسيدن به توحيد مي­باشد، هر دو جريان نيازمند به پيامبر و آموزه­هاي او است. هرچند اولياء نقش راهنما را دارند اما در هر دو جريان هر مسلمان خود يک روحاني است و مي­تواند بي­واسطه در برابر خداوند قرار گيرد. در تسنّن واسطه فيض پيامبر (ص) با نسل­هاي همه صحابه شمرده مي­شوند ولي در تشيع اين مقام از آن­ ائمه اهل بيت(ع) است. هر دو جريان خود را مسئول و حامل پيام الهي براي جهانيان مي­شمارند که:

«هو أجتباکم و ما جعل عليکم في الدّين من جرح ملّة ابيکم إبراهيم هو سمّاکم مسلمين من قبل و في هذا ليکون الرسول شهيداً عليکم و تکونوا شهداء علي الناس».[10] او است که شما را برگزيد، و در دين اسلام کار سنگين و سختي بر شما قرار نداد؛ از آئين پدرتان ابراهيم پيروي کنيد، خداوند شما را در کتاب­هاي پيشين و در اين کتاب آسماني«مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد و شما گواهان بر مردم.

«و کذالک جعلناکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس و يکون الّرسول علیکم شهيداً». [1]

بدين­سان شما را امت ميانه قرار داديم تا بر مردم گواه باشيد و پيامبر نيز بر شما گواه باشد.

بنابر اين تفاوت ظاهري تشيّع و تسنّن في نفسه خدشه به يگانگي جهان اسلام وارد نمي­کند مگر اين­که بازيچه اميال و اهواهاي فردي قرار گيرد که در آن صورت ربط به مذهب ندارد. به هر روي اين دو جويبار از خواستگاه زلال واحد يعني وحي و قرآن سرچشمه مي­گيرند و سرانجام به درياي وحدت الهي مي­رسند، همان هدفي که ابزار رسيدن به آن را هر دو دارا مي­باشند. زيستن کامل بر طبق هر يک از آن­ها يعني زندگي به عنوان يک مسلمان در پي کمال و حقيقت. در مورد جزئيات فراتر از آن­چه سخن به ميان آمد، اين خداوند است که در روز واپسين داوري خواهد کرد که او بر همه آگاه است.

3- ريشه­هاي تعدد مذاهب درميان مسلمان

مهم­ترين رکن دين مبين اسلام قرآن مجيد و در مرحله دوم سنت پيامبر (ص) است. منبع اصلي عقايد، اخلاق، سياست، اقتصاد، اجتماع و عبادات و غيره همين دو مي­باشد. سنت عمدتاً نقش تفسيري و تبييني براي قرآن مجيد را دارد. ثقل اکبر و فرمان مستقيم خداوند رحمان همانا قرآن است. تمامي مسلمانان از هر فرقه و گرايشي قرآن و سنّت را قبول دارند هرچند در نحوه اخذ و تبيين و کيفيت دلالت سنّت ديدگاه­ها متفاوت است. به هر روي قرآن و سنت منابع ديني مورد اتفاق همه مسلمانان است؛ حال اين­ سوال باقي است که با وجود اتفاق در اين دو مورد اساسي، پس اختلاف چرا و چگونه در ميان مسلمانان پيدا شده است؟!

از ديدگاه برخي از انديشمندان عرصه تقريب، عمده­ترين عامل اختلاف در ميان مسلمانان دو چيز است: يکي اختلاف در مورد جانشين حضرت رسول الله(ص)، ديگري در مورد استنباط احکام از کتاب و سنّت و نحوه اجرا و عمل به آن­ها.[11]

1-3- اختلاف درباره جانشين پيامبر (ص)

یکی از فعالان عرصه­ي تقريب در اين باره مي­نويسد:«پس از درگذشت ايشان جمعي معتقد بودند حضرت ختمي مرتبت در اين مورد فرد بخصوصي را مشخص نفرموده، گويا اين امر را به خود مسلمانان واگذار نموده است. بر اين اساس صحابه بدون ضیاع وقت در سقيفه­ي بني ساعده اجتماع نموده و فردي را به عنوان خليفه و حاکم تعيين نمودند.

عده­اي معتقد بودند پيامبر (ص) وصي خود را به مردم معرفي کرده بود و نبايد که از دستور صريح او سرپيچي مي­شد».[12]

سردمدار دسته نخست شيخين(رض) بودند که در همان روز نخست رحلت پيامبر (ص) همراه با سران انصار در سقيفه بني­ساعده گردهم آمده و به امر مهم خلافت به گفتگو مشغول شدند. گروه دوم در محوريت علي(ع) در همان روز مشغول تدفين آن حضرت شدند. بنا به نقل بخاري از ام­المومنين عايشه و روايات موجود در الصواعق المحرقه ابن­حجر، علي(ع) تا شش ماه بعد يعني زمان رحلت همسرش فاطمه دختر رسول خدا با ابابکر بيعت نکرد:«فأبي أبي بکر أن يدفع إلي فاطمة منها شيئاً فوجدت فاطمة علي أبي­بکر في ذلک فهجرته و لم تکلمة حتي توفيت و عاشت بعد النبي(ص) ستّته اشهر فلمّا توّفيت دفنها زوجها علّي ليلا و لم يؤذن بها ابي­بکر و صلّي عليها و کان لعلي وجهة حياة فاطمه فلمّا توفيت استنکر علي وجوه الناس فالتمس مصالحة ابي­بکر و مبايعته و لم يکن بایع تلک الاشهر‌».[13]

اين­که اين اختلاف در آن زمان چگونه ارزيابي مي­شده؟ ديدگاه­هاي متعددي وجود دارد؛ ولي بعدها ابعاد گسترده­اي پيدا کرد. از جمله اين­که تفاسير و مباني فقهي خاصي رسميت يافت و خلاف آن در حکم خروج از دين تلقي گرديد. سياستمداران و حاکمان براي استفاده سياسي و تحکيم قدرت خود در دوره­هاي مختلف و در سرزمين­­هاي گوناگون دامنه اين اختلافات نظري و فقهي را توسعه داده در ميان عوام آوردند. دين پس از عصر طلايي حيات پيامبر (ص) و سپس خلفاي راشدين دستخوش آشفتگي و عوام زدگي گرديد. گسترش احاديث جعلي، ممنوعيت تدوين حديث، ورود فلسفه يوناني و عقل گرايي محض و سپس مبارزه با آن و ... مشکلات عديده­اي را به وجود آورد. در زمان حکومت معاويه مبارزه با اهل بيت از جمله علي و فرزندان آن حضرت (ع) ابعاد گسترده­اي يافت. سّب علي و حسنين و ياران ايشان از بدعت­هاي زشتي بود که جزء عبادات گرديد و تا نزديک به صد سال يعني حکومت عمر بن عبد العزيز ادامه يافت. يزيد فرزند معاويه در نيمه دوم سده اول هجري حسين بن علي و يارانش را شهيد کرد. سرش را بريد، اهل­­بيتش را اسير کرد، حرمت حرمين شريفين را شکست واقعه حرّه را بوجود آورد در مسجد پيامبر اسب بست و خانه­ي خدا را آتش زد[14].

فرهنگ مبارزه با اهل­بيت در اثر تبليغ از سوي حکام اموي چنان در جان و روان مردم ريشه گرفته بود که صدها سال بعد اشخاص صاحب نامي چون ابن حجر هيتمي غالي، در ميان عشق خود به آل­اميه و احاديث صحيح و متواتري بر ضّد آن­ها دور خود مي­چرخد. عقل خود را به زنجير تعصّب مي­کشد و صفحه به صفحه و خط به خط با تناقض سخن مي­گويد. به زمين و زمان لعن و نفرين مي­کند و بالاخره عشق خود را ترجيح مي­دهد!! ابن حجر طبق احاديث متواتر و صحيح، حسين را سرور جوانان اهل بهشت مي­داند و اذّيت او را اذّيت رسول خدا و اذّيت رسول خدا را موجب خروج از دين، اما در کنار آن از جام شراب يزيد در کنار سر بريده حسين و از چون خيزران او و کوبيدن بر لب و دندان پاره تن پيامبر (ص) و افزودن ابيات صريح بر کفر و زمزمه آن ها همراه با اشعار ابن زبعري سخن مي­گويد. اما او عاشق يزيد است و رأي سبط بن جوزي مورّخ نامدار مبني بر کفر يزيد را ناعادلانه مي­داند؛ زيرا ذبح آل رسول و تحقير و اسارت آن خاندان در برابر مقام شامخ آل ابی سفیان و يزيد اهميتي ندارد در حالي­که خداوند مي­فرمايند: «من يقتل مؤمنا متعّمدا فجزائه جهّنم خالدًا فيها و غضب الله علیه و لعنه وأعدّ له عذابا أليما»[15]. حسين اگر سرور جوانان اهل بهشت نبود حداقل مؤمن عادي که بود؟؟!

در تاريخ اسلام به نکته­هاي جالب، تعجب بر انگيز، و گاه مايه افسوس برمي­خوريم!! خليفه عباسي امام ابوحنيفه را به زنجير مي­کشد، به زندان مي­اندازد و شهيد مي­کند پس اندي آراء فقهي او را تنها مصدر احکام اعلام مي­نمايد. حضرت علي(ع) در طول تقريبا90 سال حکومت اموي بر منابر لعن مي­شود. در زمان عمر بن عبد العزيز لعن او را متوقف مي­کنند. اما تا زمان به اجتهاد رسيدن امام احمد بن حنبل هرگز کسي او را در شمار خلفاي راشدين قرار نمي­دهد!!

به هر صورت امور ياد شده موجب مي­شود که تفرقه و نفاق خطرناکي در جامعه اسلامي واقع شود. چنان­که آثار سوء آن تا امروز محسوس و دامن­گير جهان اسلام است.

2-3- اختلاف در مورد استنباط احکام از کتاب و سنّت

قرآن و سنّت دستور العمل زندگي فردي و جمعي مسلمانان مي­باشد و هميشه نياز به استفاده از آن دو احساس مي­شود. دانشمندان مسلمان هرکس به تناسب فهم و دانش خود به استفاده از اين دو مصدر روي آورده­اند. تفاوت سليقه­ها و برداشت­ها و پيش زمينه­هاي ذهني هر مفسر و فقيه، در فروع عقايد و در فقه اختلافاتي را موجب شد که خود زمينه­ساز ايجاد مذاهب اسلامي گردید.

در ميان اين تفاوت­هاي آراء و تفاسير، اختلاف در مورد سنت جايگاه ويژه­اي دارد؛ زيرا در اين خصوص مشکل اثبات نيز مطرح است. ممکن است روايتي در نزد دانشمندي يا فرقه­اي اثبات شود و نزد برخي ديگر چنين نباشد. مشکل ديگر تفاوت سليقه­ها و برداشت­ها و تاثير اوضاع و احوال زمانه مجتهداني است که آراء شان امروزه در نقطه شروع مذاهب قرار گرفته است. تمام اين موارد موجب تفرقه نمي­تواند باشد. آن­چه بيش از همه مشکل آفريده است تعصّب شديد و احمقانه عوام و رهبران و سردمداران ديني بي­سواد يا کم سواد است که دينداري را در نفرت و دشمني با ديگر گرايش­ها و فرقه­ها مي­دانند.[16]

از جمله ريشه­هاي تفرقه در ميان امت اسلامي همواره دست­هاي اجنبي و استعمارگران خارجي نيز بوده است. دشمنان همه کوشيده­اند توجه فرقه­هاي مسلمان را به خودشان معطوف سازد تا از رويارويي با دشمنان خدا غفلت کنند.

4- تعدد مذاهب، اختلاف يا نفاق مذهبي

دين مبين اسلام همواره به انديشه، تعقل و تفکر احترام گذاشته؛ تا جايي که تقليد در اصول دين جايز شمرده نشده است. با نگاه گذرا به آيات متعدد قرآني اين امر کاملا مبرهن مي­شود. در گذشته روشن شد، مهم­ترين منبع در اخذ امور ديني کتاب خدا و سنت رسول او است. در اين مورد نيز ترديدي در ميان همه مسلمانان وجود ندارد. البته با اندکی تسامح، شيعيان طريق اهل بيت را مسير خود براي دستيابي به سنّت انتخاب نموده­اند و سنّيان راه صحابه را. هر کدام براي خود دلايل و براهيني دارد. نکته مهم اين­که هر دو جانب براي مجتهدين و اهالي فتوا، تقوا و دانش و ديانت را از ضروريات اوليه شمرده­اند. از سوي ديگر، عالمان و حاملان دين از هر نحله­اي که باشند بشرند و داراي طبع، دانش، ابزارهاي علمي و درک­هاي متفاوت همگان خود را مکلف مي­دانند تا با استفاده از معيارهاي علمي و در نظر گرفتن انصاف و عدل و تقوا احکام الهي را از آن دو منبع فياض استخراج و براي عامه مسلمانان و پيروان خود بيان نمايند. عالمان دين اگر به شرايط ياد شده عمل کرده باشند، وظيفه ديگري ندارند که حتما مثل هم بينديشند. مانند هم احکام را بفهمند و فتوي دهند. از اين رو اختلاف فتاوا و نظرها اگر از اين ناحيه باشد، خردمندانه، به جا و موجب رحمت است.

بسياري از فقيهان و عالمان دين بر همين باور بوده­اند و هيچ­گاه نخواسته­اند ديدگاه­شان بر همه مسلمانان حتي به زور تحميل شود. مشهور است که امام ابوحنيفه(رض) بارها مي­گفت: اين ديدگاه من است و ممکن است کسي ديگر بهتر از آن را بياورد. اين کلام زيبا، منصفانه و به حق است. امروز علما به ويژه کساني­که خود را پيرو بزرگان اين چنيني مي­دانند، بايد همان سيره را پيشه کند و نه اين­که در عمل به يک راي خاص، از صاحب آن راي نيز پيشي بگيرند. اين افراط و تفريط­ها در مورد بزرگان از سوي سنّي و شيعه نيز به اوج خود رسيده است. تاريخ نشان مي­دهد که اين نگاه متعصبانه و غلوآميز را خود آنان قبول نداشته­اند.

مشکل ما مسلمانان امروزه اين است که عده­اي از ما سوراخ دعا را گم کرده­ايم و «اختلاف مذهبي» را که ناشي از«تفاوت آراء» و برداشت­هاي دانشمندان ما است با«نفاق مذهبي»، تخاصم، تنازع و دشمن تراشي­ها يکي مي­گيريم. اين ديدگاه و هم آميز و خيالي خود را رنگ ديني داده براي آن قداست قايل مي­شويم، غلو مي­کنيم. هر کس خلاف آن را بگويد متهم به کفر و زندقه مي­نمائيم!! گو اين­که آيه «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا» [17] را هرگز نشنيده­ايم!!

تقواي الهي از ياد ما مي­رود. نام«تعصب» و تنگ نظري، «تقوي الهي» و «غيرت ديني» گذاشته مي شود. فراموش مي­کنيم که خداوند شديداً ما را از آن نهي کرده است: «و لا يجرمنّکم شنئان قوم صدّوکم عن المسجد الحرام ان لّا تعدلوا و تعاونوا علي البّر و التقوي و لا تعاونوا علي الإثم و العدوان و اتقو الله إنّ الله شديد العقاب.[18]: ».   خصومت با جمعيتي که شما را از آمدن به مسجد الحرام (حديبيه) باز داشتند نبايد شما را وادار به تعدي و تجاوز کنند. در راه نيکي و پرهيزگاري باهم تعاون کنيد و در راه گناه و تعدّي هرگز تعاون ننمائيد و از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد که مجازات خداوند شديد است.

اين نگاه قرآن حتي نسبت به مشرکان و کسانی است که پیامبر را از شهر خود رانده و مانع ورود او و یارانش برای زیارت کعبه شده است؛ در حالي­که ما مسلمانان کمتر از آن را هم در حق يکديگر رعايت نمي­کنيم!

سال­ها و بلکه صدها سال است که، برخي از علماي متعصّب که هرگز به پيام و حقيقت دين و حتي مذهب پي نبرده­اند، نکاتي اختلاف بر انگيز و شبهه­ناک از مذاهب ديگر را مي­گيرند، گاه تقطيع مي­کنند و سپس برداشت ناصواب و دروغين خود را به بزرگان و پيروان مذاهب ديگر مي­چسبانند. نتيجه­ي دلخواه مي­گيرند که فلان مذهب از اسلام منحرف و موجب لعن و طرد است و بايد با پيروان آن معامله بدتر از کفار صورت گيرد؛ در حالي­که فرياد رهبران را ستين مذهب جانب مقابل بلند است که اين سخن آنان نيست. يا کذب است، يا قول مهجور و يا سخن شخصي و برداشت فردي فلان عالم است. اما کجا است گوش شنوا؟! صدها سال است که سوال­ها، تهمت­ها، و افتراها تکرار و تبديل به کتب قطور گرديده با سرمايه مسلمانان چاپ و منتشر مي­گردد و رنج و آفت و نفاق به بار مي­آورد. تا جانب مقابل وقت و سرمايه ديگري را تلف کند و بهتاني بر رّد بهتان ديگر بنويسد. اين تسلسل هنوز به قوت خود ادامه دارد.

عجبا! اين گونه اشخاص از راه نفاق افکني ارتزاق مي­کنند و صدها و هزاران امر مورد اتفاق و نيکو را ناديده مي­گيرند، هم­چون مگسانی هستند که روي زخم­هاي چرگين و نجاسات مي­نشينند و فساد را بيشتر مي­کنند! نه روي شهد گلهاي وحدت و امور مورد اتفاق.

ساليان درازي است که برخي از عالمان راستين و وارثان به حق خاتم انبياء، نداي وحدت و تقريب سر داده­اند اما متأسفانه عوام را متعصبّين اداره مي­کنند. در روزگار ما ساليانه کنفرانس­هاي تقريب و وحدت برگزار مي­شود عده­اي گرد هم مي­آيند و نکاتي را هم با زيبايي در پشت تريبون­ها اظهار مي­دارند. اما جاي يک سوال باقي است، چرا اين کنفرانس­ها با تمام خوبي و ضرورتي که داشته­اند دستاورد بسيار اندکي دارند؟!

 جواب واضح است. نخست اين­که چنين کنفرانس­هايي با تمام خوبي­هاي خود براي گستره جهان اسلام بسيار بسيار ناقص و ناکافي است. در ثاني بحث­ها معمولا به تعارفات، کليات و اين­که خدا و پيامبر و کتاب ما يکي است مي­گذرد. در حالي­که مشکل تفرقه بر سر خدا و پيامبر (ص) و کتاب خدا نيست که به آن پرداخته خواهد شد.

نتيجه اين­که از ديد عقلاني و اسلامي، اختلاف آراء و مذاهب امر طبيعي، عقلاني است. بدبختي از جايي آغاز مي­شود که اختلاف نظر مشتبه يا بدل به نفاق، شقاق و دشمني گردد. اين امر وظيفه آگاهان و عالمان را براي اندیشه بیشتر و سپس هدايت و روشنکري مردم عوام بسيار سنگين مي­نمايد.

5- مفهوم اتحاد و تقريب

در مورد همگرايي ميان امت اسلام معمولا دو واژه بيشتر به کار نمي­رود: يکي کلمه«وحدت» و ديگري «تقريب». منظور از وحدت يا اتحاد همان همکاري و تعاون پيروان مذاهب اسلامي بر اساس اصول مسلم و مشترک اسلام و اتخاذ موضع عملي واحد براي تحقق اهداف و مصالح عاليه امّت است. موضع­گيري واحد در برابر دشمنان دين و احترام به التزام قلبي و عملي هر يک از مسلمانان به مذهب خود همان «وحدت اسلامي» می باشد.

[19]هدف از وحدت اسلامي چنين نيست که امّت مذاهب خود را رها کنند و دور مذهب ديگر حلقه زنند. زیرا این امر علاوه بر نا ممکن بودن، نابخردانه نیز هست: به این معنا که باید به همه بگوییم که باید یکسان بیندیشند و به یک نتیجه برسند. در حالی که نوع اندیشیدن و نتیجه گرفتن در اختیار شخص قرار ندارد؛ بلکه وحدت همان است که در سايه شناخت يکديگر و فهم اين مهم که منافع­شان جز در سايه وحدت کلمه و اتخاذ سياست واحد و دفاع از حقوق يکديگر تأمين نمي­شود، با تساهل و مدارا همان اصول مشترک را محور قرار دهند و از اختلافات فرعي و ناچيز چشم بپوشند.

«تقريب مذاهب اسلامي» تلاشي است براي رسيدن به اهداف همگرايانه امت اسلام. نزديک شدن پيروان مذاهب اسلامي با هدف شناخت مشترکات يکديگر. توسعه مشترکات به منظور دستيابي به برادري و اخوّت ديني بر اساس همان اصول مسلم و مشترك و چشم پوشي از نقاط مورد اختلاف همان تقريب است. امّت اسلامي براي رسيدن به اهداف والاتر و حفظ منافع بيشتر، مجبور است همديگر را در احکام مورد اختلاف معذور بدارند. چه اين­که خداوند بزرگ تنها توحيد را نقطه وصل اديان آسماني شمرده ما را به همکاري و همياري در سايه آن فرا مي­خواند: «قل يا أهل الکتاب تعالوا إلي کلمة سواء بيننا و بينکم أن لا نعبد إلّا الله و لا نشرک به شیئا و لا يتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله.»[20] بگو اي اهل کتاب! بيايد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه نپذيريم.

اين هدف بلند در ميان امّت اسلامي با همان شرط يعني نيّت خالص و همکاري با يکديگر و نه سلطه­گري و خيانت بيشتر قابل تحقق و اجرا است. در واقع شأن امت اسلامي بلندتر از آن است که کارشان به اين مراحل بکشد. حال­که با تأسف چنين شده است هر قدمي­که بسوي واگرايي پيش رود، رو به شرک، گناه و نفاق پيش رفته است. هر گامي که به سوي همياري و وحدت برداشته شود، بازگشت به اهداف عالي مرتبه پيامبر (ص) و ارج گذاري به زحمات اولیای الهي و ياران نبي مکّرم و در نهايت موجب تقرّب به حضرت حق است. مزيد بر آن منافع معنوي و مادي بي شماري نيز براي همه امّت مسلمه دارد.

[1] - بقره،143 - رعد ، 11.

[2] - نهج البلاغه خطبه36

[3] - علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی، نشر فرهنگ اسلامی 1361، ص20.

[4] - نهج البلاغة، خطبه27،

[5] - رجوع شود به فصل یازدهم از کتاب افغانستان در سه دهه اخیر، اثر مشترک نویسنده، نشر ثقلین تهران 1380.

[6] - امام صادق(ع): من تعصّب أو تعصّب له خلع ربقة الایمان من عنقه، اصول کافی419.

[7] - سوره رعد،11.

[8] - فتح، 29.

[9] - دکتر سيد حسين نصر، آرمان­ها و واقعيت­هاي اسلام،ترجمه شهاب الدین عباسی،نشر سهروردی،تهران،1383، ص272.

[10] - حج،78.

[11] - آیت الله محسنی، شیعه و سنی چه فرقی دارند؟، ص1-2.

[12] - همان/1.

[13] - الصواعق المحرقة، باب الاول. الفصل الثانی فی بیان انعقاد الاجماع علی ولایته ص8و9.).

[14] - بن حجر هیتمی مکی، الصواعق، 115-135).

[15] - نساء،93.

[16] - شيعه و سني چه فرقي دارد؟، ص3.

[17] - آل عمران/103.

[18] - مائده، 2.

[19] -  محمد علی تسخیری، «و حدت اسلامی و تقریب مذاهب»، حکومت اسلامی،شماره38، سال دهم ش سوم پاییز84، ص23.

[20] - آل عمران، 64.