ابراهيم حسن
زاده: 9 سرطان 1388

بررسي
تطبيقي تفسر الميزان و المنار
بسم الله
الرحمن الرحیم
فصل اول
کلیات
معنای تطبیق
واژه تطبیق در
کارهای علمی در دهه اَخیر رواج یافته است، تجزیه و تحلیل این واژه از
نظر لغت و اشتقاق و اصطلاح لازم می باشد. معنای لغوی:تطبیق از باب
تفعیل از باب ثلاثی مجرد (طبق)است. والطبق: هر چیزی روی دیگری قرار
بگیرد و بپوشاند و از آ ن مطابق و تطبیق آمده که به معنای موافقه دو
چیزی را که با هم مقایسه می کند و مثل هم قرار می دهد.[1]
وروشی که با هم مطابق است. هر گاه آن دو چیزی در
مقابل هم قرار داده در باب مضاعف آن مطابقت و تطبیق است؛دو چیز را
مانند هم قرار داده است، به هم نزدیک شدن و روی هم قرار دادن، مانند
هم بودن و موافقت با یکدیگر.[2] طبق تطبیقا:فراگیر شد ،تطبیق
داد،پوشاند،صادر کرد ،برید، به سوی خود جلب نمود و ثلاثی مجرد آ ن
طبَق طِبقا مشت شد بست به بدن چسبیده است[3].
تطبیق: پوشیدن ابــر هوا را، فرا گرفتن بــاران روی زمین را، چسـبیدن
هــردو دست در ران در رکـــوع ، برابر کــردن و موافق کردن
[4] در اصطلاح
:تطبیق عبارت است از سنجش و مقایسه یک اثر علمی با اثر دیگر در آ ن
موضوع یا اثر علمی یک عالم دینی را با گرایش مذهبی با آثار علمی عالم
دینی دیگر و یا ادب ملی سرزمینی را با ادب ملی سرزمین دیگر.[5] تطبیق
شاخه از روش تحقیق سودمند است.[6] سیر تاریخی این گرایش از قرن دوم
آغاز شده کسانی ،مانند محمد ابن ادریس شافعی یکی از امامان اهل سنت
اختلاف الحدیث را تدوین می کند، ابن جریر طبری کتاب اختلاف الفقهاء را
می نگارد و مقالات اسلامیین و اختلاف المصلین را ابوالحسن علی بن
إسماعیل اشعری می نویسد،مختلف الحدیث به دست عبدالله بن مسلم ابن قتیبه
نوشته می شود و در جهان تشیع کتاب الخلاف توسط ابی جعفر محمد بن حسن
طوسی به رشته تحریر می آید و مختلف الشیعه فی الاحکام الشریعه به وسیله
ابومنصور الحسن بن یوسف بن مطهر حلی کتابت شد. واین نهضت علمی به
مقارنه نویسی و تطبیق کمال یافت،در روز گارما کسانی چون آقای محمد تقی
حکیم الاصول العامه للفقه مقارن را به نشر می سپارد، علامه محمد جواد
مغنیه کتاب فقه علی مذاهب الخمس را به چاپ رساند ،امروز این شیوه تبدیل
به یک روش و نگاه شده است که در تمام رشته های علمی جریان دارد و
دانشمندان هر سرزمینی یک رشته علمی را با همان رشته با سرزمین دیگر
مورد سنجش و دقت و ارزیابی قرار داده است، که با معین شدن دایره
مشترکات ، اقترانات و افتراقات تمام جوانب و اصالت هر یک را ارزیابی می
کند. بنا براین این روش علمی فایده هایی دارد. دست یافتن به حقیقت
مورد بحث از طریق جمع آوری نظرات گوناگون در آ ن موضوع شناخت اسباب
اختلاف و کشف شیوه و سبک کار عناصر انسانی در این روش ممارست می کنند ،
سعه صدر و ظرفیت علمی شان بالا می روند و قادر به تحمل همدیگر و حوصله
مند در شنیدن نظرات یکدیگر می شوند. دانشمندا ن مسلمان می توا نند مورد
اختلاف را با جستجو و تحقیق علمی حل کنند یا از موضوع اختلاف خارج
سازند. این روش سره ها را از ناسره پاک می کند[7]
لبّ کلام تطبیق عبارت است از یک روش و فن تحقیق در
آثار که مشابه هم هستند در موضوعات واحد می باشد که حاصل آ ن ارزیابی و
سنجش و مقایسه ای که حقیقت را کشف می کند. نقد نقد: تشخیص سکه اصلی از
قلابی و معامله نقد و به خود پول نقد استعمال می شود و به نگاهی که
انسان به دقت به آن می نگرد و کسی متوجه او نشود و چشم دوختهِ ی از آ
ن کنده نمی شود.[8] به فتح نون و سکون قاف : جدا کردن پول خوب از بد و
ظاهر ساختن محاسن و معایب کلام و نیز به معنای پول[9]،
و بها و آنچه فی الحال داده شود.[10] آشکارا کردن عیوب و محاسن سخن
را. وانتقاد :خرده گیری ، تفحص.[11]نقد در اصطلاح نقد : نقد در اصطلاح
عبارت است از فن علمی که به تجزیه و تحلیل و شرح و تفسیر و سنجش آثار
علمی اختصاص دارد[12] نقد انتقادی عبارت است از سنجش و ارزیابی درباره
اموری که مورد دقت ناقد قرار دارد.[13] بعد از نقد پول قلابی ، نقد در
تاریخ هنر و نقاشی و ادبیات و علوم عقلی در یونان پدید آمد و در حیات
تاریخی خود بعد از انقلاب رُنسانس غربی نقد علمی کلاسیک در سایر علوم
نیز رشد یافت، دامنه آن گسترش داده شد، معیار نقد کاربردی گردید، و نقد
اختصاص به ادبیات و هنر ندارد، در سایر امور بسا که مورد حاجت واقع
شود؛ چناچه در فلسفه ،تاریخ،انساب و لغت نیز نقادی هست . فیلسوف در باب
ارزش و اعتبار معرفت نقادی می کند وصور معقولات ذهنی را به نقد می گیرد
و تحقیق در آراء حکما رانشان می دهد ،مورخ و نساب نیز به نقد و نقادی
حاجت دارند ،زیرا تا اسناد و شهادات را درست نسنجد و صحت و سقم انساب
را تحقیق نکند به هیچ رای درستی در باب موضوع کار خویش دست پیدا نمی
کند. چناچه لغت نویسان نیز در طبقه لغات و فهم درست معانی آ نها حاجت
به نقادی دارند، تشخیص مراتب و حاجات که بدان هنرها مربوط است ، همه
محتاج ناقدان بصیر هستند ،از قدیم صاحب نظران بصیر بدین نکته توجه
داشته اند و درباره این آثار نکته سنجی ها کرده اند، نظریه های مختلف
اظهار نموده اند.[14]
نقد در حوزه ادبیات کلاسیک شعر و نثر در جهان عرب
اسلامی در قرن چهارم و پنجم پدیدار گشت ،چنانچه کتابی تحت عنوان نقد
شعر از قدامه ابن جعفر ، کتابی درباره بلاغت در زبان عرب به شمار می
رود، نویسنده در این کتاب محسنات کلام و عیوب آن را به شیوه خاص مورد
بررسی قرار می دهد، و از نظر تاریخ ادبی در زبان عرب و قلمرو فرهنگ
اسلامی دارای اهمیت بسیار است ، نقد الشعر چاپهای متعدد شده است از
جمله (1934 م) در قاهره به چاپ رسیده و نقد شعر کتابی از ابوالحسن
اسحاق بن ابراهیم ، بنا م البرهان فی وجوه البیان می باشد ، بخشی از
کتاب به غلط بنام نقد شعر از قدامه شهرت یافت و هم بنام او در قاهره
(1933 م) به چاپ رسید ، این کتاب از تالیفات قدامه به شمار می رفت ، تا
این که نسخه کاملی از آن بدست آمده و معلوم گردید که کتاب نقد شعر
قسمتی از کتاب البرهان فی وجوه البیان است ، متن کامل در سال (1967 م)
در بغداد به چاپ رسید .[15]
نقد به شکل فنی در تاریخ حوزه علمیه رواج یافت ولی
حضور نقد در کنار حاشیه و تعلیقه بر کتب علمی که در حوزه تولید می شد،
بسیار پر رنگ است . وامروزه در هر حوزه علوم اسلامی و در هر آثاری
علمی در هر زمینه نقد فنی می شود و هر چند نقد و ناقد در بازار ارزیابی
و سنجش و داوری گسترش نیافته است، لکن چشم انداز بازار نقد در حوزه
علمیه روشن و امیدوار کننده است . بنا براین مباحث عقلی کلامی که در
تفسیر شریف المیزان و المنار مطرح شده با نگاه تطبیق و روش تطبیق
بررسی می شود و سپس مورد نقد قرار می گیرد، در کوره نقد صافی و ناصافی
نظرات و اندیشه ها هر یک ظاهر می شود ، و جوهر ثمین کلام هر یک از
خاکستر کوره نقد به صافی می نشیند و زر ناب بدست می آید.
[16]
[1] -کتاب
العین جلد 5 ص108-109 الطبق کل غطاء لازم و یقال اطبقت الحقه و شبهها و
یقال الطبق الرحین ای طابق حجریها ومثله اطباق الحنکین000 و طابقت بین
الشئین جعلتها علی حذو واحد والزفتهما فیسمی هذالمطابق والمطبق
[2]-الصحاح ج
4 ص 1512
[3] -فرهنگ
عربی –فارسی مبین ص437
[4] -معارف و
معاریف ج 3 ص580
[5] -جام جهان
بین ص 266
[6] -مبسوط تر
منولوژی حقوق ج2 ص126
[7]-اصول
العامه للفقه المقارن ص6
[8]- ترتیب
العین ص 822
[9] -فرهنگ
صباء ص 1107
-[10]
فرهنگ
معین ج 4 ص 4784
[11]- فرهنگ
سباح ج 3 ص448
[12]-نقد ادبی
ص 16
[13] -آشنایی
با نقد ادبی ص 27
[14]-همان
مدرک ص 37
[15]-دایرهً
المعارف فارسی ج 2 بخش دوم ص 3045
[16]