|
ابراهيم حسن زاده:27جدی1387
بررسي تطبيقي الميزان و المنار فصل چهارم معارف مجموعه معارفی که درین فصل مورد بحث و تدقیق قرار می گیرد، که مستقیم به رفتار اجتماعی افراد جامعه اسلامی نقش دارد و از مجموعه مباحثی می باشد، که ذهن اندیشمندان جامعه اسلامی را درگیر نموده است و بررسی این معارف در فرهنگ عامیانه دنیا اسلام و در تدبیر و اداره جامعه بسیار مؤثر است. و به همین دلیل مباحث زیر را پیشکش نمودیم. الف - غیب معنای غیب: ناپیدا و پوشیئده در نزد حکما و صوفیه عالم نامحسوس و معقول و آنچه وجود و واقعیت دارد، با این حال از چشم و حس انسان پنهان است،[1] نهان، نهفته، هر آنچه از دیده یا از علم نهان است. الغیب کل ما غاب عنک، یا؛« إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ » من نهان آسمان ها و زمین ها را می دانم( بقره / 33) « تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا » این ها از خبرهای نهان است که به تو وحی می کنیم،( هود / 49) « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٣) بقر ه / 3 ) آنانی که به غیب ایمان می آورند و نماز را بپا می دارند و از آنچه به ایشان روزی دادیم، انفاق می کنند. و غیب در این آیه ایمان به پیامبران و قیامت و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب و نشور است، همه این امور از دید انسان پنهان است.[2] ج- غیب در المنار معنای غیب: الغیب ما غاب علمه عن الناس: غیب چیزی است، که آگاهی از آن برای مردم عادی ممکن نیست. یا غیب چیزی که از مردم پنهان است و غیب بر دو قسم است، غیب حقیقی یعنی علم آن اختصاص به خدا دارد، و غیب اضافی. برخی مخلوقات به آن آگاهی دارد و علمی آن بر برخی پوشیئده است واین اختلاف ناشیئ از اسباب استعداد فطری و هوشیئاری افراد جامعه است و چون خداوند غیب را برای برخی پیامبران خود ظاهر ساخته است. چون پیامبر علم به غیب را کسب نکرده است و این علم به غیب را خدا به او بخشیئده و از خصایص نبوت است و این علم به غیب غیراکتسابی است و افراد پایین مرتبه تر از پیامبر که از یاران مخصوص و از دوستان نزدیک پیامبر بوده اند، از این علم غیب بهره ای برده است و برخی حجاب ها را برداشته است و بوسیله ای کشف حجاب، ایمان آنان فوق ایمان اهل برهان است. چنانچه از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده است و هر گاه پرده ها کنار رود ، موجب افزایش یقین من نمی گردد. و چه بسا افراد با ریاضت و اراده قوی که دارای قدرت روحی است، که برخی اتفاقات را پیش از وقوع آن درک می کنند و از آن خبر می دهد و مطابق پیش بینی آنان حادثه اتفاق می افتد.[3] و در مجموع علم غیب اضافی که علم به برخی اشیاء و برخی ممکنات برای برخی پوشیئده و پنهان است و این علم غیب اضافی برای تمام انسان موجود است، نسبت به دانای وکشف شان از اسرار جهان می باشد. ولی علم غیب حقیقی مخصوص خداوند است، یعنی تمام اشیاء در نزد خداوند حاضرند، علم او به جمیع موجودات به طور مشاهده است و اطلاق علم غیب به خدانسبت به انسان است. د- مصداق عالم غیب ایشان بارها اذعان کرده، که بحث ، جدل و اقامه برهان بر عالم غیب جایز نیست. و آنچه سنت سلف و آیات قرآن دلالت می کند، که بر آن ایمان بیاوریم و ایمان به آن واجب است. امور غیبی را به خدا حواله می کنیم.[4] و علاوه می کند، ایمان به غیب امروز بسیار آسان شده است، چون بسیار از اسرار طبیعت را بشر نمی دانست و چیزهای زیادی رانمی بیند ولی آثار قدرت آن را مشاهده می کند. مانند برق و سایر فعالیتهای الکترونیکی که مورد مشاهده انسان نمی باشد ولی آثار آن را بشر مشاهده می کند و آثار کونی که خصوصیت آن کشف شد ولی علت آن به چشم سر مشاهده نمی گردد و هیچ عاقلی عملیات الکترونیکی را انکار نمی کند، امور غیب نیز چنین است.[5] امور غیبی عبارت از روز قیامت و زنده شدن بشر، عالم برزخ ، ملائکه ، جن ، بهشت ، دوزخ ، لوح محفوظ ، قلم وعرش از مصادیق علم به غیب است و هر موجودی که ماورای حس باشد از امور غیبی اند و ایمان به آن واجب است. از مصادیق بارز آن قرآن است، که از عالم غیب بر بشریت نازل شده.[6] این اموری که ذکر شد، از امور غیبی است و بشر عاجز از درک آن در این دنیا می باشد و کسی قادر به درک عالم غیب نیست. ولی ایمان به غیب جز واجبات است و هر مسلمان که به قرآن باور دارد، باید به امور ماوراء حس نیز ایمان بیاورد. ه- علم غیب پیامبر خدا پر واضح است که علم به غیب مطلق مخصوص ذات احدیت است، هیچ کس حتی پیامبر به آن علم غیب دسترسی ندارد، چون علم پیامبران عطیه خدا است و به همین دلیل علم انبیا به غیب محدود است. علم غیبی انبیا اختصاص به موارد وحی دارد، چون علم غیب پیامبران اکتسابی نیست، بلکه از سوی خدا به آنان بخشیئده اند و این علمی را که خدا به انبیا افاضه کرده است ، به همان موارد وحی منحصر می گردد، و رشید رضا این امررا از آیه قرآن استفاده نموده است. « قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٦١)أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ (٦٢)»[7] گفت ای قوم من هیچگونه گمراهی در من نیست؛ ولی من فرستاده از جانب پروردگار جهانیانم. رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می کنم و خیر خواه شما هستم و از خداوند چیزهای می دانم که شمانمی دانید.[8] چون اصل بر عدم اطلاع از غیب است. چون انسان به هدایت فطرت و رسالت میل دارند که معرفت آن را ، به دست بیاورند، و هر چه را تنفر دارند رفع کنند و این جذب و دفع بوسیله عمل اکتسابی تحقق می یابد، دنیا ی عمل ، تکلیف و امتحان است. « مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَإِنْ تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ ».[9] چنین نبود که خداوند مؤمنان را به همان گونه شما هستید واگذارد، مگر آنکه پاک را از ناپاک جدا سازد؛ و نیز چنین نبود، که خداوند شما را از اسرار غیب آگاه کند، تا مؤمنان را از این راه بشناسید. این بر خلاف سنت الهی است ولی خداوند از میان رسولان خود هر کسی را بخواهد بر می گزیند و قسمتی از اسرار نهان را که برای مقام رهبری لازم است، در اختیار او می گذارد. پس این جهان کره ای آزمایش پاک و ناپاک است، به خدا و رسولان او ایمان بیاورید و تقوی پیشه کنید، پاداش بزرگی برای شماست. این آیه نفی غیب دانی از بشر ،سوای پیامبر می کند و علم غیب را اختصاص به انبیا می دهد، که خداوند آنان را به پاره از اسرار این و آن جهان آگاه می کند و آنچه از آن جهان بوسیله وحی ابلاغ شده است پس این اسرار اختصاص به امور وحیانی دارد، چنانچه آیه ذیل به این امر دلالت دارد، « عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (٢٦)إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فانهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (٢٧)لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا ».[10] دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد. مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش او و پشت سر برای آنها قرار می دهد. تا بداند پیامبرانش و رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده اند و به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است. « قُلْ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلا مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلا تَتَفَكَّرُونَ »[11] بگو: من نمی گویم خزاین خدانزد من است، و من جز آنچه خدا به من بیاموزد. از غیب آگاه نیستم و به شمانمی گویم من فرشته ام، تنها از آنچه به من وحی می شود، پیروی می کنم بگو: آیانابینا و بینا مساویند، پس چرانمی اندیشیئد.« «وَلا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ [12] من هرگز به شمانمی گویم خزاین الهی نزد من است.. و غیب هم نمی دانم: و نمی گویـم من فرشته ام، و نیز نمی گویم کسانی که در نظر شما خوار می آیند، خداوند چیزی به آنهانخواهد داد؛ و نیز خدا از دل آنان آگاهتر است، با این حال درین صورت از ستمکاران خواهم بود.« قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلا ضَرًّا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلانذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »[13] بگو من مالک سود وزیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد و از غیب واسرار نهان نیز خیرندارم، مگر آنچه را خداوند اراده کند؛ و اگر از غیب با خبربودم، سود فراوانی برای خود فراهم می کردم وهیچ بدی وزیانی به من نمی رسید، من فقط بیم دهنده وبشارت دهنده ام؛ برای گروهی که ایمان می آورند. آیات قرآن به صراحت دلالت دارد، که پیامبران به جز وحی در سایر موارد از غیب چیزی نمی دانند ورشید رضا تاکید و سعی می کند، که علم غیب پیامبران را محدود به وحی نماید، پیامبر در سایر موارد، مانند سایر اقشارمی باشد. چنانچه خطا در اجتهاد پیامبر، سهو و نسیان را به پیامبر استناد، داده است. نقد چون رشید رضا به خاطر عدم فهمش در مورد علم غیب و داخل نمودن علم غیب در علم عادی دچار سرگردانی شده است و به همین دلیل عصمت و علم غیب پیامبران را مخصوص به وحی نمود و هر چند ضمناً اعتراف نمود که برخی ها به مسایل از غیب اطلاع پیدا می کنند ولی این غیب را اضافی نامید چون هرانسانی نسبت به معلومات و مجهولات به غایب و شاهد تقسیم می شود و نسبت به کسی که معلومات بیشتر داشته باشد، صدق می کند او عالم است، نسبت به کسی آن چیز از اوپنهان است غایب است ولی علم غیب پیامبر نسبت به وحی را جز غیب حقیقی دانست، به همین دلیل کلامی او ناچار شد، با کمک آیات علم غیب را از پیامبر در غیر وحی نفی نمود و پیامبر را در امور دنیا مثل سایر بشر دانست ،که پیامبر شکست پیروزی وخطا و سهو داشته است . و او گفت امروز جای تردید وجود ندارد که کسی عالم غیب را باور نکند ، نیروی الیکترونیکی و اتم که قابل حس نبود ، مردم به چم سر می بینند، که برق نامرئی چه نیروی دارد، و اتم قدرت بی اندازه دارد، اعتقاد به عالم غیب و موجودات غیبی قابل پذیرش است . وکسی درگذشته از نیروی برق و اتم آگاهی نداشته است . و- غیب در المیزان معنای غیب، کلمه غیب بر خلاف شهادت عبارتست از چیزی که در تحت حس و درک آدمی قرار ندارد و آن عبارتست ازخدای سبحان و آیات کبری او که از حواس ما غایبند ویکی از آنها وحی است. علم به غیب بالاصاله مطلقا اختصاص به خدای سبحان دارد، هیچ کس مستقلاًََََ از او عالم به غیب نمی باشد ولی خداوند به هرکس می خواهد، مقداری از علم خود را به بندگانش می بخشد واین علم غیر اکتسابی است. « عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا (٢٦)إِلا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فانهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (٢٧)لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (٢٨) »[14] دانای غیب اوست هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده ومرا قبینی از پیش او و پشت سر برای آنها قرار می دهد، تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده اند، او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چیز را احصا کرده است. در پیرامون این آیه علامه چنین بیان داشته است: علم غیب بالاصاله و مستقلاً مخصوص خدایند، خدای تعالی عالم به تمامی غیب ها است، آن هم به علمی که اختصاص به خودش دارد؛ پس هیچ کس ازمردم را به غیب خود که مختص به خودش می باشد ؛ آگاه نکرده اند،علم او ظاهر ،باطن و سراسر عالم را فرا گرفته است. مفاد آیه سلب کلی است واستثنا از کلمه (احداً) است، جمله( من رسول) بیان جمله( من ارتضی) است،، در نتیجه آیه می فهماند که خدای تعالی هر پیغمبری از پیامبران را که بخواهد، به هر مقدار از غیب مختص به خود را که بخواهد آگاه می سازد.پس اگر این آیه را ضمیمه کنیم به آیاتی مانند« وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُهَا إِلا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلا يَعْلَمُهَا وَلا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا يَابِسٍ إِلا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ»[15] کلیدهای غیب تنهانزد اوست و جز او کسی آنها رانمیداند، و آنچه را در خشکی ودریاست می داند، هیچ برگی نمی افتد؛ مگر این که از آن آگاه است و نه هیچ دانه ای در تاریکیهای زمین و نه هیچ تر وخشکی وجود دارد، جز این که در کتاب آشکار ثبت است. « وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »[16]غیب آسمانها و زمین مخصوص خداست و امر قیامت به قدری نزدیک وآسان است، درست همانند چشم برهم زدن و یا از آن هم نزدیک تر ، چرا خدا بر هرچیز توانا ست . « قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الْغَيْبَ إِلا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ »[17] بگو کسانی که درآسمانها و زمین هستند غیب نمی دانند، جز خدا و نمی دانند ،کی برانگیخته می شود. انضمام این آیات با آیه گذشته این امر بدست می آید که علم غیب اختصاص به خداوند بالاصاله دارد و خداوند به تبعیت، خود هر مقداری از علم غیب خود را به دیگران آموزش بدهد. و به همین دلیل علم غیب پیامبران اختصاص به وحی ندارد، بلکه علم غیب پیامبران فراتر از وحی و تبلیغ وحی است، هر چند آن علم غیب نیز محدود به حدودی است، یعنی حد بندگی ؛ به اعتقاد علامه از سلب کلی استثنای منفصلی صورت گرفته است ،که از جمله( وحی) است« إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمان وَآتَيْنَا دَاوُدَ زَبُورًا »[18]ما به تو وحی می فرستادیم، به همان گونه که به نوح وپیامبران بعد از او وحی فرستادیم؛ و نیز به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ویعقوب و اسباط وعیسی وایوب ویونس و هارون وسلیمان وحی نمودیم؛ به داود زبور دادیم. چون موضوع وحی را خداوند به پیامبران خود خبر داده است، همچنان امام نیز از عموم سلب مذکور استثنا شده است، چون امام را به یقین توصیف می کند و امام که به این مرحله برسد، پرده کنار گذاشته می شود وبه عالم غیب دست می یابد وعالم غیب جزء شهود امامان می گردد. « وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ »[19] و از آن امامان قرار دادیم، که به فرمان ماهدایت می کردند؛ چون شکیبایی نمودند وبه آیات ما یقین داشتند. وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ » [20] این چنین ملکوت آسمانها وزمین را و حکومت مطلقه خداوند را به ابراهیم نشان دادیم؛ تا به آن استدلال کند و اهل یقین گردد.. آنچه تائید می کند، که رسولان خدا به غیر وحی به سایر امور غیبی علم دارند ،چون پیامبران به هر چیزی که تحقق رسالتشان مشروط به آن است ، نسبت به آن علم غیب داشته اند، چون علم چه درمتن رسالتشان قرار داشته باشد؛ مانند معارف اعتقادی وشرایع دین و قصص و عبرتها و حکمت ها و مواعظ باشد و چه از نشانه های رسالتشان باشد ، که مردم بادیدن آن نشانه و یا معجزه تصدیق رسالت پیامبران را می کند، چون قرآن کریم خبردادن از غیب را بوسیله پیامبران حکایت کرده است، چنانچه صالح به قوم خود گفت : شما بعد از نحر شتر (آیت خدا) بیشتر از سه روز زنده نمی مانید « فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ»[21] اّما آنها آن ناقه را از پای در آوردند و صالح به آنها گفت: مهلت شما تمام شد ، سه روز در خانه های تان بهره مند گردید و بعد از آن عذاب الهی خواهد رسید ؛ این وعده ای است که دروغ نخواهد بود. چنانچه عیسی از دانش غیبی خود به بنی اسرائیل به عنوان آیات خدا یاد می کند. « وَرَسُولا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فانفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ وَالأبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »[22] واو را به عنوان رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل قرار داده که به آنها بگویید ، من نشانه از طرف پروردگار شما برایتان آورده ام ، من از گل چیزی به شکل پرنده می سازم وسپس در آن می دمم و به فرمان خدا پرنده ای می گردد؛ به اذن خدا کور مادر زاد ومبتلایان به برص را بهبودی می بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم و از آنچه می خورید ودر خانه های خود ذخیره می کنید به شما خبر می دهم مسلماً دراین هانشانه ای برای شماست ، اگر ایمان داشته باشیئد. پس علامه طباطبایی بر خلاف رشید رضا علم غیب پیامبران را اختصاص به وحی نمی دهد ، بلکه علم به غیب اعم از وحی و غیر آن از اموری دیگر به نحوی مقتضی عالم به غیب است و در ضمن به غیر از پیامبران و امامان نیز عالم به غیب به نحوموجبه جز ئیه است ، چون بر اساس آیاتی که امام را به یقین توصیف نموده است ودر ضمن خداوند امام را به عالم ملکوت آشنا می کند ، امام نیز فی الجمله آگاهی از غیب دارد . علامه طباطبایی آیات (انعام /5. و هود /31 واعراف /188 )را که پیامبر اعتراف کرده است ، به این که علم غیب رانمی داند ، به این مطلب حمل نموده که پیامبر فرموده که او با استقلال از خود چیزی ندارد، تمام علم غیب بالاصاله اختصاص به خدای متعال دارد او عالم غیب مطلق است و درعین حال مدعی رسالت است [23]به برکت مقام نبوت پیامبر را خدا آگاه از غیب نیز نموده است واین آگاهی از غیب محدود به حدود بندگی است . علامه طباطبایی متوجه این سئوال بوده است ، که اگر پیامبران وامامان عالم به غیب هستند، چرا شکست خورده اند و حوادث را از خود دفع نکرده و دچار حوادث شدند و در تحقق مقاصد خود( دربعض موارد )موفق نبوده اند؟ در جواب این سئوال فرموده است : سایل بین علم عادی وغیر عادی خلط کرده است، چون علم غیب کمترین اثری در حوادث طبیعی ندارد ، چون که غیر عادی است ، افعال اختیاری مربوط به اراده فاعل است و همین افعال اختیاری به شرایط دیگر که مادی و زمانی و مکانیند ، بستگی دارد و اگر آن علل و شرایط با اراده ما جمع شود ، هماهنگ با اراده فاعل عمل کند، یعنی علت تامه صدور فعل موجب تحقق معلوم می گردد، چون تخلف معلول از علت تامه آن محال است، نسبت فعل که معلول است به علت تامه اش نسبت وجوب و ضرورت است؛ امانسبت آن فعل به اراده فاعل که جز علت است نسبت جواز و امکان می باشد، چون روشن شد ، که تمام حوادث خارجی به خاطر تحقق علت تامه خود تحقق یافته است. یعنی حدود حوادث خارجی به خاطر تمامیت علتش بوده است واین منافات ندارد که صدور افعال انسان به خود شان به تنهای در حد امکان و جواز باشد پس علم غیب به تنهای علت تامه نیست و حوادث وشرایط دیگر دخالت دارد و پس علوم غیبی دخالت در افعال اختیاری ندارد او غیر از علم عادی است و امور و حوادث این جهان با علم عادی که موجب اراده انسان می شود با تحقق شرایط زمانی امکانی اش واجب و ضروری می شود پس پیامبران نیز در مسایل اجتماعی دچار شکست و پیروزی می شوند. نقد علامه طباطبایی علم به غیب را فراتر از وحی در غیر وحی نیز اثبات نمود و نتیجه آن که پیامبران معصوم مطلق و از خطا و سهو مصون هستند، هر چند مانند سایر مردم د چار شکست وپیروزی شده است [24] چون حوادث جهانی به غیر از اراده انسان به شرایط زمانی ومکانی دیگر وابسته است وهمیشه علم به تنهای موجب ضرورت تحقق فعل نمی باشد وچه بسا عالم بر خلاف علم خود عمل می کند واین نشان می دهد که علم به غیب غیر از علم عادی است و علم به غیب در جریان حوادث بشری دخالت ندارد و علامه برای امامان هم علم غیب را با آیات قرآن اثبات می کند و این امتیاز المیزان است .. مقایسه بین دو برداشت مشترکات : 1-علم غیب کسبی نیست دست آموزش و یاد گیری به آن نمی رسد 2-علم به وحی غیب حقیقی است 3- مصداق غیب روز قیامت ،عالم برزخ،ملائیکه ،جن ، ابلیس، بهشت ، دوزخ ، لوح محفوظ،قلم ،عرش ،.... است رشید رضا می گوید : 1-علم غیب پیامبران اختصاص به وحی دارد. 2- پیامبران علم غیب به غیر از وحی ندارند، به دلیل شکست خورده و د چار سهو و نسیان گردیده است. 3-غیب حقیقی اختصاص به پیامبران دارد، غیب اضافی در بین بشر موجود است و هرکسی نسبت به چیزی که علم دارد، دیگران نمی دانند صدق غیب اضافی می کند . علامه می فرماید: 1- پیامبران عالم به غیب هستند ولی علم غیب شان اختصاص به وحی ندارد، بلکه به غیر وحی هم علم دارند. 2-امام علم به غیب دارد. 3- داشتن علم غیب مساوی با پیروزی نیست، اراده پیامبر به به شرایط زمانی ومکانی طبیعی بستگی دارد ، به همین دلیل پیامبر شکست و پیروزی داشته است ، که علم منشا صدور فعل به تنهای نیست، 4-علم پیامبر حضوری است و دچار سهو و خطانمی شود . تأثیر ایمان به غیب در جامعه در حقیقت مرز جدای مسلمانان از غیر مسلمانان در ایمان به غیب است ، چون اعتقاد به عالم غیب که همان اعتقاد به وحدانیت پروردگار و اسرار کائنات او مانند وحی ، نبوت و معاد است ، واین اعتقاد انسان را الهی تر بیت می کند و اعمال و رفتار او را با ابدیت گره می زند و چنین نگاهی به زندگی تمام حرکات زندگی انسان در پرتوی معنویت مدیریت می شود وعقل و عقلانیت در فرمان معنویت است و این امر تضمین کننده سعادت انسان است و هر نوع تخلف و تنبلی و قانون شکنی برگشت به سستی ایمان به غیب می کند و مدینه فاضله و زندگی سعادتمند بدون اعتقاد به این امر امکان پذیر نیست و اثر نقش عالم غیب تحقق این آرزو است و به همین دلیل در دایره علم غیب انبیا نیز اثرات اجتماعی آن دیده می شود، کسانی که علم غیب را اختصاص به وحی می داند توانای روح وروان پیامبر را درجسمانیت خلاصه می کند، در شفاعت و توسل و دعاء درمضجع انبیا نیز دچار سردرگمی می شود و این امور برای آنان قابل هضم نیست مکتب مارکسیست ولیبرالیسم در حقیقت هردو برای رفاه جامعه بشری به وجود آمد، یکی در تقسیم برابری امکانات وسرمایه ملی و در آمدهای شخصی اهتمام داشت و این نظریه در عمل شکست خورد ودیگری با پذیرفتن اصل تفاوت در استعدادها و درآمدهای انسانی ، جامعه را به وفور نعمت و فراوانی هدایت کند وبا فراوانی نعمت مادی، فقر را ریشه کن نماید و رفاه عمومی را تأمین کند ، این سعادت انسان است ولی تا هنوز نتوانستن رنج های بشری را کاهش بدهد و قدرتهای بزرگ را از سیاست دوگانه برهاند و این تربیت موجب رشد بی رویه سود جوی وکامرانی جهانی شده است و نیاز روحی بشر فراموش شده است، مردم عاری از معنویت نیز از زندگی حیوانی به ستوه آمده است صدای شکسته شدن استخوان ها ی انسانهای معاصر شنیده می شود و رابطه های معنوی انسان و نیت های خالصانه بشریت درهم کوبیده شده است ، فضلیت واحساس فضیلت و کرامت انسانی پایمال شده وعذاب دردناک گریبان گیر بشر شده که بین خواسته های انسان ونیاز جسمی و روحی و روانی و حوادث پیرامون انسان آشتی داده نتوانستند، زندگی در تمدن غرب همیشه در جنگ است، روح آدم متمدن غربی نا آرام و حرص و آز او بی پایان است و طرح های آنان برای پایان بخشیئدن جنگ و آلام بشریت خود مولد جنگ ؛رنج است. روح انسان غربی تشنه معنویتند، ابراهيم حسن زاده [1] - دایره المعارف، فارسی ج 2 بخش اول ص 1818 -[2] معارف معا ریف ج 7 ص 649 [3]- تفسیر المنار ج 11 ص 224 [4] - تفسیر المنار ج 2 ص 266 و همان مدرک ص 38 و 39 [5] - تفسیر المنار ج 7 ص 317 [6] - تفسیر المنار ج 8 ص 384 و ج 7 ص 471 [7] - اعراف /61 - 62 [8]- تفسیر المنار ج 8 ص 493 [9] - آل عمران/179 [10]- جن/ 261 - 28 [11]- انعام / 50 [12]- هود / 31 [13] - اعراف/ 188 [14] - جن/ 26-28 [15] - انعام /59 [16] - نحل / 77 [17] - نمل/ 65 [18] - نساء/163 [19] - سجده /24 [20] - انعام / 75 [21] - هود /65 [22] - آل عمران/49 -[23] ترجمه تفسیرالمیزان، ج 20 ص 82 -91 مراجعه شود [24] - تفسیرالمنار ج 266 و 890 ص 284 و79 ص471 و ترجمه تفسیر المیزان ج 20 ص 82 - 91 |