محمد
سلیم صائب:
11 حمل 1388

دین
ستیزی در کفن جعل تاریخ
چرا دین
ستیزی ، عنوان مقاله ی است که درکابل پرس نشرشده و در آن آقای سلیمان
راوش بی پرده حریم ا سلام را هدف گرفته ودینی را که بیشتر از یک ملیارد
پیرو در جهان دارد با بد ترین اوصاف یاد کرده وقرآن را کتاب خشونت
ودعوت به جنگ خوانده است . هرچند این ابتکار کشف تازه ای نیست که آقای
راوش از آن برخود ببالد وخویشتن را ابر قهرمان میدان ابداع آن بداند چه
کسان زیادی قبل از وی ودر طول تاریخ بویژه در مغرب زمین آهنگ اسلام
ستیزی را نواخته وبرچسب های فراوانی به دیانت اسلام زده اند . اما
چیزیکه گویا پژوهش اورا از دیگران متمایز می سازد افغانی بودن نویسنده
و نشر مقاله ای او در یک سایت افغانی است. نابه سامانی های اجتماعی
وکشمکشهای پردامنه در کشورما همانگونه که در عرصه ها وزمینه های مختلف
گرفتاری های را سبب گردیده ومشکلاتی را فرا راه مردم افغانستان قرار
داده است ، متاسفانه در زمینه های روانی ونفسی نیز امراض کشنده ودرمان
ناپذیری را باعث گردیده است . نوشته آقای راوش که فاقد حد اقل انصاف
وبیطرفی است عمق این فاجعه را برجسته می سازد وبه خوبی می رساندکه
چقدرنامبرده، قدرت تمرکز را از دست داده وچگونه در داوری و صدوراحکام
من درآوردی در سراشیب اضطرابات نفسی، غفلت وخصومت افتاده است زیرا او
به صورت گزینشی بدون قبول تکلیف مطالعه ی متون دینی وتاریخ اسلام چشم
بسته به عقده گشایی می پردازد واز چپ وراست در آستان قرآن ودیانت اسلام
زهر مغالطه می ریزد . جناب راوش آیات زیادی از قرآن کریم را بدون اینکه
به ماقبل ومابعد آنها نظری داشته باشد ویاعلت نزول آنرا منظور فرماید،
ازسیاق تفصیلی آن می کشد وآنرا قیچی می کند وبخشهای راکه می تواند
دیدگاهای بد بینانه ی خود را برآن تحمیل کند برمی گزیند ودر تنگنای
سرخوردگی های روانی فرو می نهد وبعد بدون ذکرسبب خود به تفسیر وتأویل
آن می پردازد واز فضای بوجود آمده احکام مطابق میل ومورد نظر خود را
استنتاج می کند و بابستن نگاه تنگ خویش ازدیدن افق های بلند وجلوه های
ماندگاراخلاقی ومعنوی اسلام به آفت تعصب میدان می دهد وبا ابزار زنگ
خورده ای شبه پراگنی ومغالطه کاری به شکار نسل جوان می رود تا مگر بر
دل بی خبری زقوم بی دینی را غرس کند وغافل کم زادی را به دام تزویر
بکشد. اما هیهات، تجربه ی صدسال اخیر نشان می دهد که ملت های مسلمان به
خصوص نسلهای جوان در کشورهای اسلامی چون صخره های مقاوم وسپرهای خراش
ناپذیر در برابر امواج طوفنده توطئه ها ورگبارتبلیغات ضد دینی ایستاده
اند وهرچه گراف شبه پراگنی وشک آفرینی ها بالاگرفته است به همان پیمانه
گرایش جوانان به اسلام بیشتر شده وسطح آگاهی ها ومعلوماتشان پیرامون
مفاهم اسلامی قوت یافته است .هفتاد سال حاکمیت نظام های استبدادی
وحکومت های مطلقه ی کمونیستی در قلمرو شوروی سابق علی رغم إعمال
فشارهای طاقت فرسا وتوان سوز نتوانست جلوگرایش به اسلام را سد کند و
گوهر دیانت از سینه ی ده ها ملیون انسان در جمهوری های مسلمان نشین
آسیای میانه ، مناطق قفقاز وسیبری را برباید. دستگاه جهنمی
KGB
باتمام وجود می رفت تا بساط دین ورزی و اسلام خواهی را یکسره بردارد و
آدم وعالم را در کوره اندیشه های کمونیستی شکل وقالب پرولتاریایی بخشد
اما چون گذر ایام سقوط شوروی را قطعی ساخت ، کمونیسم رفت ودیانت باقی
ماند و بار دیگر از خاکستر بیداد هفتاد ساله ی نظام های لینینستی و
استالینیستی ققنوس معنویت پرکشید و ریشه ی در عمق جان ملتهای این دیار
فرو رفته ی اسلام دو باره جوانه زد وبا وصف همه محدودیت ها وچالشها در
راه تکمیل سفرنامه پر جزر ومد خویش وتبدیل شدن به درختی ستبر و نیرومند
قرارگرفت که اگر کسی را به این سرزمین ها گذری وسفری افتد این حقیقت را
به عیانی روز وعلوی قله های بلند در می یابد، که مساجد پر از نماز گزار
وصف ها لبریز از نسل جوان اند. نمونه دیگری در این خصوص تجربه ترکیه
است، در اوایل دهه ی سوم قرن بیست خلافت عثمانی سقوط کرد و جای خود را
برای سکولاریسم ولائتسیته تهی نمود، آزادی های مذهبی قدغن شد، شعایر
دینی در زیر فشار تند باد تغییر خفه گشت، مسجد ومدرسه به تعطیل رفت، دم
از مسلمانی وحرف از مذهب خیانت نام یافت، اما بیایید پس ازین مرحله
نگاهی به این کشور بیاندازیم که باز در چه خطی قرارگرفته است ومذهب
چگونه حتی سلوک نظام هنوز سکولریستی این کشور را خط کشی می کند و حتی
احزاب دین ستیزی که دهه ها سال سعی حثیث وجهد بلیغ بر نابودی اسلام
داشته وشعار ترکیه لائیک را سر داده اند چسان متأثر از نبض جامعه و
رویکرد دین خواهانه ی مردم کورس های تعلیم قرآن باز می کنند وفریاد
تامین حقوق اسلامی شهروندان این کشور را سر می دهند. آری همه تنگناها
نتوانست هویت تاریخی ومذهبی ترکیه را نابود کند و تعلق به اسلام را از
دل ودیده مردم بروبد . اینک ترکیه بار دیگر با درایت وتجربه ی بیشتر
وارد نهادینه کردن ارزش های دینی گردیده و اسلام به جان فرایند
دیگردیسی های اجتماعی و تحولات سیاسی در این کشور مبدل گشته است . من
نمی دانم آنهائیکه ادعا می کنند، اسلام با زور خود را برگرده ی بشریت
تحمیل کرده است در برابر آنچه گذشت چه به گفتن دارند و این حقایق را
چگونه تفسیر می کنند. آقایان امروز دیگر فرصت جعل وتزویر به پایان
رسیده و دانش ومعرفت در احتکار وانحصار هیچ کسی باقی نمانده است تا شما
بتوانید خرافه ببافید وعربده سردهید ومردم به محتوای سعی تان پی نبرند
چه امروزه همه می توانند به سادگی با رجوع به نصوص دینی ومنابع تاریخی
پرده از روی هر سوی نیتی بردارند و از إعوجاج هر رایی وخرافه ی اطلاع
حاصیل کنند. اما بدون شک آقای راوش عزم را جزم کرده وبه مصاف قامت بلند
واستوار اسلام رفته است، اما حیف که پرگار او جهت ترسیم دایره ی اتهاما
ت نقطه ی ارتکاز قابل اعتمادی نیافته و فضای تقلاهایش سخت لغزنده وبی
متکا است زیرا یافته های نامبرده از قرآن وفرایند تحول تاریخی اسلام
مستند دینی ومنطقی ندارد وبار آن از حقیقت به درشتی ودرستی تهی است .
سعی اودرفضا سازی های غیر منطقی و معنی کشی از آیات قرآنی به این
میماند که کسی برای نخواندن نماز از آیه \" لاتقربو الصلواه وانتم
سکارا\" فقط به عبارت نخست این آیه کریمه یعنی لاتقربوالصلواه احتکام
کند ویا از آیه” کلوا واشربوا ولا تسرفوا\" فقط به کلوا واشربوا بسنده
نماید واین بخشها را برای سلوک خود حجت بداند که مسلما در لایه های جهل
و عناد گیرکرده است . آقای سلیمان راوش اسلام را به پندار خویش در ردیف
پنج دین بزرگ دنیا قرار می دهد ¬– ازهندویسم وبودیسم هم به عنوان دین
یاد می کند- وسپس به سادگی به این نتیجه ای منصفانه البته به زعم خویش
می رسد که در میان همه تنها اسلام به زور شمشیروخشونت خود را برمردم
تحمیل کرده است واین رسم تا امروز ادامه دارد . پیش از اینکه شواهد از
قرآن وسنت، سیره ی معطر خلفای راشیدین وفراز هایی از تاریخ اسلامی را
در رد وبطلان جعل کاری های راوش تذکربدهیم، اجازه بدهید چند مورد از
خیانت ودست کاری های نامبرده را در آیات و معانی آیات قرآنی حضور شما
خواننده ارجمند به عرض برسانم تا خود ببینید وقضاوت کنید که چگونه وقتی
آدمی نام وننگ می فروشد و خلعت شرف از تن بدر می کند و راستی را در پای
عقده ها وسرخوردگی ها فرو می کوبد ، حقایق را باژگونه می بیند ودست به
تزویر می زند و لعنت خلق ونفرین خدا را بجان می خرد. راوش در ترجمه ی
این بخش آیه کریمه ی \"ماکان للنبی والذین آمنوا أن یستغفروا
للمشرکین\"می نویسد\"پیغمبر ومؤمنان را با مشرکین مدارایی نیست وآنهارا
نمی بخشند\" در حالیکه معنی آیه این است: پیامبر و کسانیکه ایمان آورده
اند نباید برای مشرکان از _ ازخداوند_ طلب مغفرت وبخشش کنند\". براستی
خواننده ی عزیز اگر راوش معانی آیات را نمی داند چگونه به خود حق داده
است که در حق قرآن داوری کند و اگر می داند چرا جعل کرده است ؟ قضاوت
را به شما می سپارم. در موضعی دیگر باز به این شکل خرافه می بافد.
\"اسلام در نخست وپیش از آنکه به قدرت دست یابد گاهی سرود همزیستی
ومدارا سر می دهد چنانکه در آیه 256سوره بقره این مدارا چنین می خوانیم
\" لاإکراه فی الدین \" اجباری در دین نیست. اما وقتیکه به قدرت می رسد
وبر سریر سلطنت تکیه می زند دیگر مدارا را روا نمی شمارد \". بعد
بخشهای این آیت را ذکر می کند وآنرا همانگونه که بیان شد ،غلط ترجمه می
کند \"ماکان للنبی والذین آمنول أن یستغفروا للمشرکین\" البته مورد
نزول این آیه خاص و به اساس روایات وشواهد تاریخی ابو طالب عموی
بزرگوار پیامبر اسلام است. داستان از این قرار است. حضرت سعید بن
المسیب از پدرش روایت می کند : \" هنگام مرگ ابو طالب پیامبر نزد او
داخل شد در حالیکه ابوجهل وعبدالله فرزند أبی أمیه نیز نزد اوبودند،
پیامبر گفت: ای عمو کلمه لاإله إلاالله را برزبان بیاور تا آنرا وسیله
برای آمرزش شما نزد خداوند قرار بدهم، ابوجهل و عبدالله فرزند أمیه
مداخله کردند و گفتند: ای ابوطالب آیا از دین عبد المطلب بر می گردی ؟
تا آنجا این سخن را تکرار کردند که ابوطالب آخرین سخنی راکه برزبان
آورد این بود، من در ملت عبدالمطلب هستم. پس از آن پیامبر صلی الله
علیه وسلم فرمود : \"لأستغفرن لک ما لم أنه عنه\" اگر منع کرده نشوم
برای تو_ازخداوند_ مغفرت وبخشش می طلبم. و در پی این حادثه این آیه
نازل شد. \"ماکان للنبی والذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین ولو کانوا
أولی قربی . . .\" پیامبر وکسانیکه ایمان آورده اند نباید برای مشرکان
_ازخداوند_حتی اگر از خویشاوندا آنها هم باشند طلب مغفرت کنند. . . به
این شکل می بینیم که سوراخ خریطه ی جعل کاری های آقای راوش آنقدر بزرگ
است که با یک تکان همه محتوای آن فرو می ریزد وشگفت انگیز تر از همه
اینکه مرگ ابوطالب درمکه در سال دهم بعثت درست زمانی به وقوع پیوست که
رسول خدا ومسلمانان هنوز قدرت و توان دفاع از خود را نداشتند وهنوز
پایه ها واساس حکومت اسلامی در مدینه ریخته نشده بود وسال در گذشت او
باهمسر بزرگوار حضرت رسول اکرم خدیجه با در نظرداشت تبعات رنج آور آن
واینکه حضرت رسول خدا تنها پشتوانه خود در مکه را از دست داد عام الحزن
هم نام یافت. واما آیه \" لاإکراه فی الدین \" آقای راوش در فهم مراتب
تاریخی این آیه باز دچار مخمصه شده اند و از سر غفلت طنین این آیه
مبارکه را به زمان ضعف مسلمانان نسبت داده اند، در حالیکه قضیه را
مفسرین به دوپسر یک انصاری نسبت می دهند که به مسیحیت گرویده بودند و
پدر مسلمانشان می کوشید و برآنها فشار می آورد که مسلمان شوند تا اینکه
در پی این موضوع این آیه نازل شد واکراه واجبار را قدغن کرد که البته
زمان نزول آن در مدینه و مقارن دوران اقتدار مسلمانان وتشکیل جامعه ی
دینی با مبادی وارزشهای اسلامی است . یکی دیگر از جعل کاری های راوش
این است که از کلمات قرآن مطابق میل وسلیقه ی خویش معنی کشی می کند
مثلا هرکجاکه به کلمه ی قتال بر می خورد آنرا ناشیانه کشتار کنید ویا
بکشید ترجمه می کند در حالیکه معنی این کلمه در گیری وجنگ وکار زار است
که معنی کشتارکنید برای آنرا هیچ جای جز در قاموس آقای راوش نمی توان
یافت.مثلا در ترجمه این آیه \" قاتلوا الذین لایؤمنون بالله ولا بالیوم
الآخر\" راوش می گوید: بکشید کسانی راکه به الله وروز قیامت ایمان نمی
آورند. در حالیکه معنی آیه این است. با آنهائیکه به خدا وروز قیامت
ایمان نمی آورند کارزار کنید. ودرمواردی هم پیش وپس آیات را می برد
وفقط عباراتی را بر می گزیند که معنی مراد را بتواند با نفس سوختن وقلم
فرسودن و تقلب در ترجمه ی کلمات استخراج کند که هیچ منصف فرزانه ای این
کار را نمی کند ونمی پذیرد وآن هم در زمانیکه دست یابی به تفاسیر و
ترجمه قرآن کریم آنقدر دشوار نیست. برای اجتناب از اطناب وطولانی شدن
سخن، از ذکر موارد دیگر می گذریم و این بحث را درمحور داوری ها وشبه
پراگنی های او ادامه می دهیم . بی دریغ آقای راوش جفا وظلم بی حساب در
حق قرآن ومسلمانان رواداشته و با حد اقل سواد و آگاهی نسبت به اسلام
حداکثر گستاخی را به خرج داده ، دامن شبهه گسترده و بازوی حقیقت شکسته
اند، که برای مثال بخشی از سخنان ایشان رانقل می کنیم تا روشن شود که
او در دهلیز جعل تاریخ سرخود را به چه صخره هایی کوبیده وبه دام چه آفت
هایی افتاده است. راوش می گوید: \" در میان پنج دین بزرگ جهان که امروز
پیروان زیاد دارند نیز فقط تاریخ یهود واسلام وبه ویژه اسلام نشان می
دهد که باشمشیر خود را برمردمان تحمیل نموده وتا به امروز همچنان در
پناه شمشیر خود را حفظ می نماید ، در حالیکه سایر ادیان بزرگ، مانند
آئین زرتشتی، بودایی، هندویی وعیسوی خلاف یهودیت واسلام با توضیح ،
تفهیم وقناعت حضور داشته ودارند . . . . در اسلام بر اساس آیات قرآن
قتل کردن وکشتار نمودن برای مسلمانان اجباری است ، مسلمان باید قتل
کند. \" وباز درجای دیگر می گوید \" آنهاییکه ادعا دارند که دین اسلام
عاری از خشونت است اصلا اسلا م را نمی دانند، تاریخ اسلام را نخوانده
اند.\" و اضافه می کند \" واقعیت های دساتیر اسلام نشان می دهد که دین
اسلام مستبد ترین ادیان در جهان بوده است. \" به این شکل با قساوت هرچه
تمام وبدون رعایت موازن علمی و عفت کلام احکام بی سرو ته آقای راوش
صادر می شود و دامن نویسندگی وقلم را با لجن عصبیت وگریز از حوزه ی
انصاف و پژوهش عالمانه وعادلانه می آلاید. بیایید اتهامات راوش را
بامیزان آموزه های دینی وحقایق تاریخی بسنجیم ودر روشنی واقعیت ها به
دور از عقده گشایی ها وسر خوردگی های نژاد پرستانه قضاوت نماییم .
خداوند در قرآن کریم می فرماید :\" آمن الرسول بما انزل إلیه من ربه
والمؤمنون کل آمن بالله وملائکته وکتبه ورسله لانفرق بین احد من رسله .
. . \" بقره 285 پیامبر ومؤمنان بر آنچه بر وی از جانب پروردگارش نازل
شده است ایمان آورده اند ،همه به خداوند ،فرشتگان ، کتابها وپیامبران
او ایمان آورده – وگفتند – که بین هیچ یک از پیامبران او تفاوتی قایل
نمی شویم .. . وباز می گوید : \"قولوا آمنا بالله وما أنزل إلینا وما
أنزل الی ابراهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والاسباط وما أوتی موسی وعیسی
وما أوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون \"
بگویید به خدا وآنچه برما ، ابراهیم ، اسماعیل ، اسحاق ، یعقوب و
فرزندان او فرو فرستاده شده وآنچه به موسی ، عیسی وبه پیامبران از جانب
پروردگاشان داده شده است ایمان آورده ایم - و- میان هیچ کدام آنها
تفاتی قایل نمی شویم وما برای او گردن نهاده ایم. به این شکل جوهر
ایمان به خداوند تصدیق رسالت همه ی پیامبران است که بدون آن هیچ کسی
نمی تواند مدعی مسلمانی باشد و این مسئله از مهمترین خصا یص و ویژگی
های اسلام است که در قاموس یهودیت ونصرانیت امروزی از آن خبری نیست.
مسلمانان به موسی وعیسی علیهماالسلام همانقدر ایمان وباور دارند که به
پیامبر اسلام ودر این میان هیچ یک ازفرستاده گان خدا مورد استثنا قرار
نمی گیرد. این مسئله به خوبی می رساند که دین اسلام از تبعیض بری است
وحضرت رسول خدا مسک الختام ونقطه ی تمام و کمال رسالت همه ای انبیاست
ولاغیر. همچنان خلاف گفته های جناب راوش باید اذعان داشت که اسلام هیچ
کس را به زورشمشیر به قلمرو اطاعت از دین فرانمی خواند ورسالت آن بیش
از همه درچارچوب تبیین و روشنگری تبلور وعنیت می یابد وبه همین ارتباط
به عنوان یک اصل، نه یک حرکت تکتیکی آنگونه که راوش ادعا می کند، در
قرآن آمده است \" لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی \" بقره 256
اکراه واجباری در دین نیست که راه رشد از گمراهی آشکار گردیده است وباز
می فرماید \" ولوشاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا أفا انت تکره
الناس حتی یکونوا مؤمنین\" یونس 99 اگر پروردگارت می خواست همه ای اهل
زمین ایمان می آورد، آیا تو مردم را مجبور می کنی که مؤمن باشند . وباز
می گوید \" یا ایهاالرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک وان لم تفعل فما
بلغت رسالتک \" ای پیامبر آنچه راکه برتو از جانب پروردگارت فرو
فرستاده شده است – به مردم – برسان واگر اینکار را نکنی پس رسالت خویش
را انجام نداده ایی . دایره مسؤلیت پیامبر تبلیغ رسالت وبیان حقیقت
زندگی برای انسانها است اومکلفیت دارد که این راه را برود و گوهر هدایت
الهی راکه حیات بشری جز برمبنای آن استقامت نمی یابد به گوش همه برساند
. وباز درهمین سیاق آمده است \" ادع الی سبیل ربک با لحکمه والموعظه
الحسنه وجادلهم بالتی هی أحسن\" نحل 125 به راه پروردگارت با تعقل
واندرز نیک مردم را فرابخوان وبا آنها با نیکوترین شیوه مناقشه کن .
وبه همین شکل در جای دیگری می گوید \" ولا تستوی الحسنه ولا السیئه
ادفع بالتی هی احسن فإذا الذی بینک وبینه عداوه کأنه ولی حمیم \"فصلت
34 نیکی بابدی یکسان نیست – بدی هارا – با نیکی برگردان پس کسیکه میان
تو واو دشمنی است به دوست صمیمی تومبدل خواهد شد . این ها وده ها آیت
دیگر دلایل زنده وانکار ناپذیر حضور پررنگ روح تسامح، مدارا و گذشت در
متن آموزه های اسلامی است که جز با عناد ویکسویه اندیشی نمی توان از
آنها چشم پوشید. لطف، بزرگواری وگذشت در قرآن حتی میدان های جنگ را
فرامی گیرد وبه ارزشهای بلند اخلاقی ورعایت موازن الهی در برابر دشمن
وحریف هم تأکید می کند واز تجاوز وتعدی درهمه احوال مسلمانان را بر حذر
می دارد وآنرا نقطه ی مقابل تقوا وطهارت می خواند. خداوند در قرآن می
فرماید \" وقاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم ولا تعتدوا إن الله
لایحب المعتدین \"بقره 190 در راه خدا باکسانیکه باشما قتال می کنند
بجنگید و – لکن- تعدی وتجاوز ننمایید که خداوند تجاوزکاران را دوست
ندارد . همچنان می فرماید \" فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ماعتدی
علیکم ، واتقوالله واعلموا أن الله مع المتقین \" با کسیکه برشما تجاوز
می کند مقابله ی به مثل کنید –لکن –ازخدابترسید وبدانید که خداوند با
پرهیزکاران است . ابن عباس روایت می کند که پیامبر خدا صلی الله علیه
وسلم هنگام فرستادن سپاه اسلام به میدان های جنگ می گفت : \" اخرجوا
باسم الله، قاتلوا فی سبیل الله من کفر بالله، لا تعتدوا ولا تغلوا
وتمثلوا ولا تقتلوا الولدان ولا اصحاب الصوامع\" مسند احمد ج1صفحه ی
200 بنام خداوند بیرون شوید ، باکافران در راه خدا بجنگید –ولی –تجاوز
ننمایید ،خیانت و مثله (بریدن اعضای بدن مرده ) نکنید ، اطفال وصومعه
نشینان را نکشید. آری، آداب اسلام در جنگ خصایل کاملا منحصر به فرد
اند. اجتناب از خیانت، مثله کردن مرده ها، تعذیب اسرای جنگی، کشتن
زنان، کودکان، پیران ، سوزاندن اراضی زراعتی قلع وقمع درختان مثمر،
حفاظت از جان ومال اهالی مناطق مفتوحه، ترک رهبان وزهاد در معابد
وصومعه هایشان همه وهمه مسائلی اند که اسلام با قوت به آن پرداخته است
. درست قلب بزرگ رسول خدا بستر همه ارزشهای متعالی بود ، او جنگ را
برای جنگ نمی خواست و در دشوار ترین لحظات زندگی که جان پاکش در معرض
خطر بود و شمشیر غدر از یمین وشمال تن مطهرش را نشانه می رفت ،در
اندیشه ای هدایت انسان بود و آنرا مطمح نظر داشت. در غزوه احد ،
عبدالله بن قمئه با جمعی اوباشان قریش بعد از پراکندگی ملسمانان، به
محل فرماندهی سپاه اسلام حمله کرد ، در اطراف پیامبر خدا جز تنی چند
هیچکس نبود ، مشرکین باتمام وجود می رفتند تا آن حضرت را شهید کنند ،
اورا به حفره ای انداختند ، دندان مبارکش را شکستند وبر رخسارش زخم
زدند وچون بر خواست وخون از گونه ها پاک کرد و آهی از دل بر کشید و رخ
به آسمان نمود و چنین شکوه سرداد: \" اللهم اهد قومی فإنهم لا یعلمون\"
پروردگارا قومم را هدایت کن که نمی دانند. چه شکوهی ،چه عظمتی ، نمی
گوید که خدایا این جانوران وحشی واین کفتار های آدم گونه را نابود کن
که دل زمین از شومی روی آنها می لرزد وسقف آسمان فرو می ریزد. اینها
مستحق زیستن نه بلکه شایسته ی مردن اند وحتی جان آلوده به گناه آنان بر
دوش مرگ هم سنگینی می کند . آقای راوش چگونه این همه حقایق زنده از
نظرت پنهان ماند که چنین بافتی \" آنهائیکه ادعا دارند که دین اسلام
عاری از خشونت است اصلا اسلام را نمی دانند\" صد آفرین بر پژوهش
منصفانه ونقد عاری ازنقص شما ! ! ! اسلام از داشتن روابط نیک با
آنهاییکه با مسلمانان به جنگ برنمی خیزند وعلیه آنها توطئه نمی چینند
نهی نمی کند .\" لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوا کم فی الدین ولم
یخرجوا کم من دیارکم أن تبروا هم وتقسیطوا إلیهم إن الله یحب المقسطین
، إنما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین وأخرجوا کم من دیارکم
وظاهروا علی إخراجکم أن تولوهم و من یتولهم فأولئک هم الظالمون \" خدا
شمارا از نیکی وعدالت با آنهائیکه بخاطر دین تان با شما نجنگیدند واز
خانه های تان شمارا نکشیدند نهی نمی کند وخداوند عدالت پیشه گان را
دوست دارد، درست شمارا از نزدیکی ودوستی با کسانی نهی می کند که باشما
بخاطر دین تان جنگیدند واز خانه هایتان شمارا به زورکشیدند وکسانیکه با
این گروه دوستی کنند ستم کارانند. ودر ارتباط به معامله باخصم می
فرماید :\"ولایجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هواقرب لالتقوی
\" شمارا دشمنی با قومی از عدالت – در برخورد ومعامله باآنها- باز
ندارد، عدالت پیشه کنید که به تقوا وپرهیزکاری نزدیکتر است .در ارتباط
به اهل کتاب می فرماید :\" ولا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن\"
با اهل کتاب جزباخوشرویی مناقشه وجدال نکنید . اسلام ازصفات برجسته ی
اهل ایمان تعامل انسانی آنها با اسیران جنگی را می داند وجامعه ای
اسلامی را تشویق می کند که با آنها از باب لطف وشفقت برخورد نموده و در
مواقع لازم غذایرارکه خود به آن نیاز شدید دارند در سفره ی آنها
بگذارند، که واقعا در هیچ مکتب ومسلک این روح بلند وانسانی را نمی توان
سراغ نمود . قرآن می فرماید :\"ویطعمون الطعام علی حبه
مسکیناویتیماواسیرا\" سوره انسان آیه 8 نیکان – کسانی هستند که غذایی
راکه خود احتاج به آن دارند، به نیازمند، یتیم واسیر می دهند. در غزوه
ی بدر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم مشوره و رای کسانی راکه به آزادی
اسرا در بدل فدیه نظر دادند پذیرفت وفدیه آنعده راکه سواد خواندن
ونوشتن داشتند فقط تعلیم ده تن از فرزندان مسلمان قرار داد، این کار در
حالی صورت گرفت که بعضی یاران آنحضرت بر قتل اسیران جنگی نظر داشتند.
یکی از روزها یاران آنحضرت ثمامه فرزند أثال زعیم بنوحنیفه یکی از
قبایل بزرگ عرب را دست گیر وبه نزد رسول خدا آوردند آنحضرت چند روزی
اورا نگاه کرد و هر باریکه به نزد او می رفت از وی می پرسید : چه به
گفتن داری ثمامه ؟ او می گفت : خیر(نیکی)، اگر بکشی آدمی را کشته ای که
خونش هدر نمی رود واگر منت بگذاری بر کسی منت گذاشته ای که پاس آنرا می
داند واگر پول می خواهی هرچه دلت می خواهد داده خواهی شد. سه روز او در
باز داشت رسول خدا ماند وپیوسته حرفش آن بود که نوعی تهدید را هم همراه
داشت . سرانجام بدون اینکه هیچ آسیبی به او برسد آنحضرت دستور داد که
آزادش کنند، او آزاد شد وبی آنکه چیزی بگوید به سوی درخت خرمایی رفت و
آبی تهیه دید و سروتن شست و دو باره به مسجد برگشت و شهادت خواند و
گفت: ای محمد به خدا قسم در روی زمین چهره ای شوم تر از چهره ی تو در
نظرم نبود ولی کنون تو به محبوب ترین آدم ها برای من تبدیل شده ای، به
خدا قسم در روی زمین دینی کریه تر از دین تو در نظرم نبود لیکن فعلا
دین تو برای من عزیزترین ترین ادیان است، به خداقسم هیچ شهری را به
اندازه شهر تو بد نمی دیدم اما حالا دیگر شهر تو به دوست داشتنی ترین
شهرها برای من مبدل شده است. آقای رواش در کجای این معامله شریفانه می
توان خشونت را یافت؟ دلم به زبونی و بیچارگی تو می سوزد اما چه می توان
کرد که کارنامه های بنیان گزارعظیم مکتب توحید اینگونه درج صفحات ذرین
تاریخ گردیده است! علی رغم همه سختی ها، رنجها، جفاها وبی مروتی های که
پیامبر از اهل مکه دید وچشید، حین فتح این شهر به هیچکس آسیبی
نرسیدونابکارترین چهره ها که عمری را در دشمنی بااسلام ومسلمانان سپری
نمودند به سلول های زندان نرفتند واسیر نشدند زیرا رسول خدا ازسرخیانت
و جنایت همه گذشت وهمه را بخشید . این ها کسانی بودند که سه سال تمام
آنحضرت را درشعب ابی طالب در سخت ترین وغیر انسانی ترین شرایط به
محاصره کشیدند، اینها کسانی بودند بالشکرکشی های متواتر قصد نابودی
اسلام وپیامبر اسلام را داشتند، اینها کسانی بودند که حمزه عم گرامی
رسول خدا را کشتند ومثله کردند ،اینهاکسانی بودند که آل یاسر را با
وحشی ترین شکل تعذیب نمودند وشهید کردند وچون پیامبر بر آنها می گذشت،
اشک در چشمان مبارکش حلقه می بست و با قلب آکنده از درد می گفت :\"صبرا
آل یاسر فإن موعدکم الجنه\" آری یاسروسمیه نخستین کسانی بودند که در
زیر چکمه های ستم در مکه جان باختند، اینها کسانی بودند که گوشتهای تن
خبیب را به جرم مسلمانی قطعه قطعه کندند و او را به شهادت رسانیدند ،
اینها کسانی بودند که در زیر شعله های سوزان آفتاب وگرمای جان برانداز
مکه برسینه بلال سنگین سنگهای داغ را می گذاشتند واز آن صحنه های
جگرسوز حظ می بردند وبه شادی بر می خواستند، با اینهمه جنایت آیا می
دانید پیامبر با آنها چه کرد؟ وچون مکه فتح شد، پیامبرعلیه الصلواه
والسلام به اهل مکه گفت: چه فکر می کنید در حق شما چه خواهم کرد ؟
گفتند احساس آرامش داریم زیرا شما برادر بزرگوار وفرزند بزرگوارید.
پیامبر فرمود :\" اذهبوا فأنتم الطلقاء، لاتثریب علیکم الیوم یغفرالله
لی ولکم\" بروید شما آزاد هستید ،امروز برشما سرزنشی نیست خداوند من
وشمارا ببخشد. حتی چند تنی راکه به علت قساوت وجنایات زیاد شان مهدور
الدم اعلام شده بودند نیز بخشید که صفوان بن امیه ، هند همسر ابی سفیان
و حارث بن هشام در زمره ی آنها بودند . این جانییان را سرزنش هم نکرد،
بالاتر ازآن دین و آئین مسلمانی را به زور به آنها تحمیل ننمود، داستان
صفوان ازهمین قرار است با وصف دشمنی باپیامبر اسلام، ما ه ها در مکه پس
از داخل شدن مسلمانان به این شهر بدون اینکه مسلمان شود می گشت وهیچ
کسی او را اذیت وآزارنمی کرد. فرزندان ابی لهب کسانی که دست گنه آلود
پدرومادرشان در آزار واذیت رسول خدا تاشانه آلوده بود وخود دو دختر
آنحضرت را طلاق داده واسباب نا راحتی های فراوانی را برای شخص حبیب خدا
سبب شدند بودند، حین فتح مکه و دست یابی به آنها که خون در رگ ونفس در
گلوی شان گیر کرده بود همه را بخشید و باز بالاتر از آن به کعبه رفت
وسینه بر دیوار آن نهاد و در محضر خدا اصرار در دعا برای هدایت آنها تا
آنجا نمود که می گویند به استثنای عتیبه که او را درنده ای کشت همه
مسلمان شدند . چرا آقای راوش ! چرا پیامبر این همه رنجها را به تن خرید
وبرای سعادت تک تک این ناسپاسان خون دل خورد وآنها پیوسته نیکی را با
بدی پاسخ گفتند واما لحظه ایکه به آنها دست یافت خلاف ادعای باطل شما
همه را بخشید ؟ چه نیاز به این کار وجود داشت ، چه کسی اورا ملامت می
کرد که فرش زمین را از وجود آنها بشوید ؟ مگر جز اینست که که سعادت
وبهروزی انسان را مطمح نظر داشت و مگر جز این است که می رفت تا ارزشهای
اخلاقی و صفات حمیده را در جامعه نهادینه کند وبرتری وبهتری اسلام را
در عفو وگذشت در زمان قدرت و حین توانمندی به تصویر بکشد. آقای راوش با
این همه صحنه های در خشان آیا رواست که بازهم به اسلام تهمت خشونت
ببندیم ؟ اگرجناب عالی تاریخ اسلام را مطالعه کرده اید واین همه آشنایی
با آن دارید از حقایقی به این درشتی چگونه غافل مانده اید که می گویید
\" آنهایکه ادعا دارند که دین اسلام عاری از خشونت است اصلا اسلام را
نمی دانند\" پس اندکی تأمل کنید که در این میدان پای کی می لنگد و کی
را جهل شایسته و یا چشم بصیرت کور وپای انصاف در بند است . شما باید
خوب بدانیدکه خورشید حقایق این دین بزرگترونورانی تر از آن است که با
انگشتان آلوده به گناه من و شما پنهان شود. خواننده ی ارجمند اجازه بده
در این بخش گواهی نامه های برخی مشاهیر جهان را در ارتباط به اسلام
وشخصیت گرامی رسول خدا خدمت به عرض برسانم وسپس بحثمان را ادامه بدهیم
، تا معلوم شود که آقا ی راوش متأسفانه چقدر مبتلا به انحراف بینایی
شده وراه را کج رفته اند . گوستا لوبون دانشمند معروف فرانسوی شخصیت
رسول خدا را اینگونه تعریف می کند :\" محمد از اعقاب خاندان شریف
وبرجسته بود ، هرچه به چهل سالگی نزدیک می شد بیشتر مجذوب معنویت می
گردید. باآنکه به تمامی امور رسیدگی می نمود از فرط فروتنی محبوب همگان
بود . بارها اورا دیدند که پا پوش خود را می دوخت یالباسش را وصله می
زد . . . .با محروما ن گشاده روی ودربرابر گردنکشان با مهابت برخورد می
کرد . اگر بزرگی را به میزان اثر مرد بزرگ در میا ن مردم بسنجیم باید
بگویم که محمد از بزرگترین مشاهر تاریخ است . \" مونتگری وات استاد
اسلام شناسی در دانشگاه ادینبورگ می گوید: \" درست است که می گویند
نارضایتی های اجتماعی وانحطاط امپراتوری های ایران وروم موجب توسعه ی
اسلام گردید اما نشر وگسترش این آئین بدون صفات وفضیلت های محمد امکان
پذیر نبود\" آنه ماری شیمل دانشمند آلمانی می گوید : \"تمامی منابع
معتبر از عطوفت ودر عین حال وقار محمد سخن گفته است. مهاتما گاندی رهبر
فقید هند می گوید :\" خواستم ویژ گیهای شخصتی راکه بدون شک در قلب
ملیونها انسان جای دارد بدانم کاملا به این نتیجه رسیدم که اسلام توسط
شمشیر به جایگاه خود نرسیده است بلکه این امر از خلال سادگی پیامبر،
دقت نظر، راستی، فداکاری، اخلاص او با پیراوان و دوستانش، شجاعت
واعتماد کامل به پرور دگار و رسالتش تحقق یافته است. مستشرق کانادایی
دکتر زویمر
Dr.Zuwaimar
در کتاب خود به نام - شرق وعادات آن –
The
East and
its customs می گوید : \"محمد بدون شک از بزرگترین رهبران مذهبی مسلمانان
است، در حقیقت می توان گفت که او مبلغ توانا، شخصیت شجاع ، غیور ومفکر
بزرگ بود، روا نیست چیزهای منافی این صفات را به او نسبت دهیم ، قرآن
وتاریخ زندگی او به این حقیقت صحه می گذارند. دانشمند انگلیسی برنارد
شو
Bernardshow
در کتاب خود به نام – محمد –Muhammad
می گوید :\" این جهان به شخصیتی با اندیشه وقابلیت های محمد نیاز مند
است پیامبریکه برای همیشه دینش را در جایگاه اجلال واحترام قرار داده
واسلام بزرگترین دین برای هضم تمدنها است. من کسان زیادی را از
شهروندان برتانیا دیدم که با آگاهی به دامن اسلام گرویدند واین دین در
آتیه به جایگاه وسیعی در اروپا دست خواهد یافت \" سنرستون آسوجی
Senrasten Asoji در کتاب خود به نام – حیات محمد –The
history
of Muhammad
می گوید :\" اگر ما اخلاق و ویژ گیهای بزرگ محمد را انکار کنیم در حق
او منصفانه قضاوت نکرده ایم ، محمد یک مبارزه ی حقیقی علیه جهل وبربریت
را با اصرار بر اصول ومبادی خویش هدایت کرد، او همواره در مقابل طاغوت
ها مبارزه کرد تا اینکه به یک پیروزی آشکار دست یافت، دین او بزرگترین
دین وشخصیت او فوق همه نام آوران بزرگ تاریخ قرار دارد\" تولستوی ادیب
و نویسنده ی مشهور روسی می گوید :\" برای محمد این افتخار کافی است که
او قوم ذلیل و خونخواری را از چنگال عادات شیطانی نجات و آنهارا در
جاده ی پیشرفت وترقی قرار داد، شریعت محمد در سر تاسر دنیا پهن خواهد
شد زیرا با عقل ومنطق هم خوانی دارد . \" مستشرق امریکای سنکس –Senex-
در کتاب خود بنام دین عرب
The Arab Creedمی
گوید: \" محمد پانصد وهفتاد سال بعد از عیسی ظهور کرد ، رسالتش این بود
که اندیشه وعقل بشری را در روشنی ارزش های اخلاقی ومعنوی وتعلیم یکتا
پرستی انکشاف دهد واستقامت بخشد.\" مایکل ایچ هارت
Michael H
Hart
در کتاب خود به نام
The 100که
به اسم صد تن جاویدان ترجمه شده است ، در میان یکصد شخصیت اثر گذار در
تاریخ بشریت که حضرت موسی وعیسی وده ها شخصیت علمی ،نظامی وسیاسی بزرگ
در آن شامل اند، حضرت رسول اکرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه وسلم را
در رأس همه قرار می دهد و رسول خدا را بزرگترین همه می خواند. جوهر
انسانی این دین در صدف وجود پیامبر اسلام مدفون نماند، بلکه رهروان
ودست پروردگان راستین او نیز تحسین بر انگیز ترین جلوه هایی از ترحم،
عاطفه واخلاق پسندیده را ازخود در دل تاریخ بجا گذاشتند . مطالعه ی
سلوک خلفای راشیدین به خوبی می رساند که چگونه آن بزرگواران زندگی خود
را وقف تحقق ارزشهای متعالی اسلام، مهر ورزی وعدالت گستری نمودند .
خلیفه اول مسلمانان حضرت ابوبکر لشکر اسلام زیر فرماندهی اسامه بن زید
را حین عزیمت به شام اینگونه توصیه می کند: \" یا ایهاالناس قفوا
أوصیکم بعشر فاحفضوا ها عنی ، لاتخونوا ولاتغلوا ولا تغدروا ولاتمثلوا
ولاتقتلوا طفلاصغیرا اوشیخا کبیرا ولا إمرأه ولا تعقروا نخلا ولاتحرقوه
ولا تقطعوا شجره مثمره ولا تذبحوا شاه ولا بقره ولا بعیرا إلا لمأکله
وسوف تمرون باقوام قد فرغوا انفسهم فی الصوامع فدعوهم ومافرغوا أنفسهم
له \" ای مردم بلندشوید که شمارا به ده چیز توصیه می کنم وآنرا از من
یاد بگیرید ، خیانت نکنید، زیاده روی نکنید، غدر نکنید، مردگان را مثله
ننمایید، اطفال کوچک، مردان پیرسال وزنان را نکشید، درختان خرما را
نبرید وآنرا نسوزانید، درختان مثمر را قطع نکنید، گوسفند وگاو شتر را
جز برای ضرورت خوردن ذبح نکنید، البته شما در این سفر با اقوامی مواجه
خواهید شد که زندگانی خود را وقف صومعه ها کرده اند به آنها کاری
نداشته باشید. حضرت عمر در زمان فتح بیت المقدس که خود در صحنه حضور
دارد به ساکنان آن اینگونه امان نامه می نویسد:\" بسم الله الرحمن
الرحیم، هذا ما أعطی عبدالله عمر امیرالمؤمنین أهل ایلیاء(ای القدس) من
الأمان ، اعطاهم أمانا لأنفسهم و أموالهم ولکنائسهم وصلبانهم وسقیمها
وبریئها وسائر ملتها ، إنه لا تسکن کنائسهم و لا تهدم ولا ینتقص منها و
لا حیزها ولا من صلیبهم ولا من شیء من أموالهم ولا یکرهون علی دینهم
ولا یضار أحدهم\". به نام خداوند بخشنده ای مهربان ، این امان نامه ای
است که بنده ی خدا عمر امیر مؤمنان به اهل ایلیائ یعنی قدس داده است
.به جان های این مردم، اموالشان، کلیسای های شان، صلیبهای شان،
بیماران، تندرستان وهمه ی ساکنین اینجا امان داده می شود،هیچ کس نمی
تواند در کلیسا های آنها ساکن شود ویا آنرا ویران کند ویا چیزی از آن
ویا از صلیب ها ویا هم اموال ودارایی های آنها کم کند، به خاطر
دیانتشان فشار به آنها وارد نخواهد شد و به هیچ فرد آنها آسیبی نخواهد
رسید. پس از فتح بیت المقدس حضرت عمر به کلیسایی می رود وچون هنگام
نماز فرا می رسد قسیس صفرونیوس پیشوای مسیحیان بیت المقدس از خلیفه ی
مسلمانان می طلبد که در داخل کلیسا نمازش را بخواند، آنحضرت نخست راضی
می گردد، اما لحظه ای بعد از تصمیم خود منصرف می شود واز کلیسا می
براید ودریک فضای باز نمازش را ادا می کند، علت را می پرسند، می گوید :
ترسیدم که اگر در داخل کلیسا نماز بخوانم، مسلمانان کار من را حجت قرار
بدهند و کلیسا رابه مسجد تبدیل کنند. حال ببنید راوش چگونه با دروغی به
حجم عقده ها وسرخوردگی های خود به ساحت اسلام تهمت می بندد.\" واقعیت
ها ی دساتیر اسلام نشان می دهد که دین اسلام مستبد ترین ادیان درجهان
است\" وباز می گوید: \" اسلام در نخست و پیش از آنکه به قدرت دست یابد
،گاهی سرود همزیستی ومدارا سر می دهد ،اما وقتیکه به قدرت می رسد وبر
سریر سلطنت تکیه می زند، دیگر مدارا را روا نمی شمارد\" واقعا آقای
راوش اگرضمیرت را زیر پا گذاشتی ورسالت قلم را شکستی بحال خودت هم رحمی
نکردی چه هر عاقلی با رجوع به قرآن وسنت و تاریخ اسلام به زودی در می
یابد که چقدر اسیر عقده های تو در تو گشته ای و چقدر خاک در چشم حقیقت
پاشیده ی ، آیا ندانستی که آدمک برفی تو به همان سرعتی که درست می شود
در زیر تابش نور خورشید حقایق و مسلمات تاریخی اسلام از هم فرو می پاشد
و برای تو جز سر افکندگی در دل و دیده پژوهشگری بیدار ارثی نمی گذارد
وجایگاه مناسبت را در قفس اتهام جعل تاریخ قرار می دهد. واین هم گوشه
دیگری از شکوه تاریخ اسلام که مسلمانان در زمین خدا دست یافتند و بجای
ظلم خلاف دروغ پراگنی های شما عدالت را در رویای ترین شکل آن به جامعه
ی بشری هدیه دادند. داستان فرزند عمرو ابن عاص فرمان دار مصر در زمان
خلیفه ی دوم از نظر ها پوشیده نیست، قبطیی از مسیحیان مصر با فرزند
عمروبن عاص مسابقه می کند قبطی از فرزند عمرو سبقت می گیرد ، فرزند
فرماندار مصر عصبانی می شود وخود را ابن الاکرمین یعنی اشراف زاده می
خواند وسیلی به صورت قبطی می زند . قبطی که آگاه از عدالت عمری است از
مصر به مدینه منوره به نزد خلیفه می رود وعرض حال می کند، عمرفاروق بی
درنگ پیکی می فرستد وعمرو را بافرزندش به دار الخلافته فرا می خواند و
پس از تبیین موضوع به پسربچه قبطی می گوید که انتقامت را بگیر وبه صورت
ابن الاکرمین سیلی بنواز قبطی فرزند عمرو را می زند، حضرت عمر می گوید
\" زد ابن الاکرمین \" اشراف زاده را بازهم بزن. وبعد روی به عمرو می
کند و می فرماید : \" متی استعبدتم الناس لقد ولدتهم امهاتهم احرارا \"
از چه زمانی مردم را به بند بردگی کشیدید در حالیکه مادرانشان آنها را
آزاد زاده اند . این در حالی است که حضرت عمرو بن العاص والی مصر واز
بزرگترین فرماندهان لشکریان اسلام است وقضیه هم نه چندان موضوعی بزرگی
، بلکه سیلی به صورت یک قبطی ،اما عمر رضی الله عنه تحمل آنرا ندارد که
حتی در این سطح هم در قلمرو او تخلف صورت بگیرد وجان عدالت به خطر
بیافتد زیرا اسلام آمده است تا عدالت را در کامل ترین شکل آن در زمین
خدا تحقق ببخشد. روزی یهودیی نزد خلیفه ی دوم از امام علی شکایت می
کند، حضرت عمر هردو را می طلبد وبه امام علی می گوید \" ای ابی الحسن
برخیزو در کنار خصمت بنشین ، علی بر می خیزد ودر کنار او می نشیند ولی
در چهره ی مبارکش آثار تأثر هویدا می گردد وبعد از فیصله ای قضایی عمر
از وی می پرسد : ای علی آیا از اینکه بین تو وخصمت در جلسه ای قضا
مساوات قایل شدم متأثر شدی ؟ علی می فرماید : خیر، تأثر من از این بود
که شما من را به کنیه و او را به نامش صدازدید ومیان ما از این باب
عدالت قایل نشدید، چه در کنیه احساس احترام بیشتر نهفته است ومن نگران
آن بودم که یهودی گمان برد که عدالت میان مسلمانان ضایع شده است. وباز
در زمان خلافت حضر علی دعوای میان او ویک تن از اهل کتاب رخ داد ، آری
میان خلیفه ی اسلام ویک نفر غیر مسلمان، خلیفه اورا گرفت وبه نزد قاضی
رفت واز وی در حضور قاضی شکایت کرد . علی گفت : \" جوشن را نزد این مرد
پیداکرده ام وآنرا نه فروخته ونه هم بخشش داده ام .قاضی از آن مرد
پرسید ، در باره ی سخنان امیرالمؤمنین چه می گویی؟ مرد گفت: این جوشن
از من است وامیرالمؤمنین هم نزد من دروغ گونیست. قاضی شریح رخ به طرف
حضرت علی نمودو گفت ای امیرالمؤمنین آیادلیلی دارید ؟ علی تبسم کرد
وجواب داد : خیر ،قاضی سپر را به آن مرد داد ، خلیفه ی مسلمانان تسلیم
قضاوت داد گاه شد زیرا نتوانست دلیلی ارائه کند. مرد جوشن را گرفت ورفت
و اما پس از چندقدمی برگشت وگفت : گواهی می دهم که این گونه فیصله ها
خاصه ی انبیا است ، به خدا قسم که این جوشن مال امیر المؤمنین است ومن
آنرا از فلان جا پیدا کرده ام ، داستان را تعریف کرد وبعد مسلمان شد .
حضرت فرمود: حال که مسلمان شدی این درع از توباشد . اینها نمونه های
کوچکی از گنجینه ی پربار وگرانبهای سلوک تربیت یافتگان مکتب اسلام است
که آقای راوش آنرا به قهر وخشونت متهم می کند . ایشان نمی دانند ویانمی
خواهند بدانند ، در جامعه ا ی که رسول خدا ساخت از تبعیض در آن اثری
نبود ، فقرا وبردگان صدرنشینان آن بودند بلال برده سیاه پوست حبشی در
آن سیادت وسروری یافت واولین کسی بود که به دستور پیامبراین شرف را
نصیب شد که فریاد یکتا پرستی ازگلوی مبارکش در چشم انداز تاریخ حضور
انسان به عنوان نخستین مؤذن فروشود، پیامبر اسلام به او عنایت فراوان
داشت اورا دوست می داشت وبه او ارج می گذاشت. روزی میان بلال وابوذر
غفاری دعوایی افتاد، ابوذر به مادر بلال طعنه زد ، بلال خشم گین نزد
رسول خدا شکایت برد، آنحضرت ابوذر را نزد خود فرا خواند وگفت: \"أعیرته
بأمه ، إنک امرؤ فیک الجاهلیه\" ای ابوذر از مادر بلال عیب گرفتی ، از
این کار تو بوی جاهلیت می آید. حضرت ابوذر پس از این نکوهش به نزد بلال
می رود واز وی عذر می خواهد و رویش را بر زمین می نهد واصرار می کند که
باید بلال پایش را بر گونه ورخسارش مبارکش بگذارد که جز این کفاره ای
برای آن اشتباه کوچکش نمی یافت. حضرت عمر در باره این ساه پوست حبشی می
گفت :\" ابوبکر سیدنا واطلق سیدنا\" ابوبکر سرورماست وسرور وسیدمان بلا
ل را آزاد کرده است . سلمان برده پارسی تبار گم شده در وادی های خاری
وبازار های برده فروشی تاج افتخار\" سلمان منا اهل البیت \" را بر
سرنمود و از مقربین حضرت رسول خدا قرار گرفت. اصحاب رسول خدا او را
احترام داشتند . روزی در زمان خلافت حضرت عمر ، آنجناب به منبر رفت تا
به مردم خطبه بگوید ، خطبه خویش را بعد از حمد وثنای باری اینگونه آغاز
کرد :أیها الناس اسمعوا واطیعوا \"سلمان سخنش را قطع را کرد وگفت :|\"
لاسمع لک الیوم ولا طاعه\" نه می شنویم ونه هم اطاعت می کنیم ،تا نگویی
که از کجا این پارچه را گرفتی وبرای خودت جامه در ست کردی ، توآدم بلند
قامتی هستی وپارچه ایکه سهم تواز بیت المال بود برایت کافی نمی آمد،
آنحضرت بدون اینکه قهرشود ، عبدالله بن عمر فرزندش را صدا می زند ،
عبدالله می گوید من سهم خودم را به پدرم دادم تاجامه ای برایش درست
کردیم .اینجاست که سلمان می گوید :\"الان نسمع ونطیع\" حالامی شنویم
واطاعت می کنیم. سپس خلیفه ی مسلمانان رخ به سلمان می کند و در کمال
احترام به او با لحنی که از چاشنی عتاب خالی نیست می فرماید :\" لقد
عجلت علینا یا أبا عبدالله\" ای ابا عبدالله درحق ما شتابزده قضاوت
کردی. بلی اسلام همه مظاهر جاهلیت را به زباله دان تاریخ افگند
وزنجیرعبودیت از پای آدمی را برون کرد وناشناخته های وجود اورا شگافت
واو را ازحضیض حیوانیت وتبعیض های کشنده به معراج برابری وبرادری برد.
پیامبراسلام نگفت که آن یکی حبشی و این فارسی است و باید در پایان صف
بایستند و در گم نامی بمانند بلکه اولی را به مؤذنی برگزید تا گلبانگ
توحید را تا فاصله دوام زندگی در گوش ابنای آدم بدمد و دومی را عضو
خانواده خویش خواند وبه این شکل برای همیشه نام این بزرگان را در دل
تاریخ حک نمود تا نشان دهد که مکتب توحید چقدر توانسته است به فرازهای
دست نیافتنی در احترام به انسان وجایگاه او، بی هیچ تبعیض وخشونتی دست
یابد . انتشار اسلام در نقاط مختلف جهان مقرون به اعمال زور وشمشیر
نبود ، سرزمین های وسیعی از راه آشنایی با معارف وآموزه های اسلامی از
طریق بازرگانان ، متصوفه ودعوتگران دینی به قبول دیانت توحید گردن نهاد
ند، مردمان کشورهای جنوب آسیا بویژه اندونزی (بزرگترین کشور اسلامی
ازلحاظ نفوس) ، مالزی ومناطق وسیعی ازفیلیپین وتایلند فقط از راه تماس
بامسلمانان ودر یافت حقیقت اسلا م طوعا وبا رضایت کامل خاطر مسلمان
شدند واین مسئله در مورد قسمت های مسلمان نشین چین وشمال افریقا صدق می
کند . اهالی مصر سالها بعد از فتح این دیار در زمان اموی ها درست زمان
عمر بن عبدالعزیزاکثرا به اسلام گرویدند . اگر حرف های آقای راوش درست
بود باید در نخستین روز های دخول مسلمانان به مرزهای این کشور دین
وعقیده ی اسلامی برمردم این دیار تحمیل می شد که چنین کاری صورت نگرفت.
اما بیایید اندکی هم نظری به ادیان دیگر خاصتا مسیحیت داشته باشیم که
احتمالا آقای راوش درپناه آن به حریم اسلام حمله می برد و از اردوگاه
خیانت به تاریخ و مردم افغانستان در کنار گیرت فیلدرز(نماینده ی
پارلمان هالند) با زیرپا گذاشتن حرمت وجایگاه قلم، مغرضانه از اسلام
چهره ای مطابق میل خویش می تراشد . مسیحیت از ادیان توحیدی است که
اعتقاد به خدای واحد محور واساس دعوت آنرا تشکیل می داد اما به متون
اصلی این دین در دوران های مختلف آسیب های فراوان رسید ، آرا ونظریات
بشری در آن رخنه کرد و اعتقاد به تثلیث در گذر زمان در باورهای مسیحیان
نهادینه شد و این دین را از صورت حقیقی آن کشید . اسلام در اساس با
مسیحیان با مدارا برخود نموده وبه آزادهای مذهبی آنها حرمت نهاده است
اما متاسفانه تاریخ شاهد زنده ی اشتباهات فراوانی است که غرب مسیحی زیر
نام دین در حق مسلمانان از یکسو و بشریت از جانب دیگر روا داشته است .
جنگ های صلیبی که از سالهای 1096الی 1291 تقریبا به مدت دوقرن دوام
یافت جگر سوزترین خاطره ها را از خود به جا گذاشته است. کلیسای کاتولیک
در زمان وقوع این جنگها علیه مسلمانان برای توجیه کارنامه های خود
نظریه جنگ عادلانه
Just War
Doctrine
را مطرح کرد که در اعتقادات مسیحی از آن به عنوان جنگ مقدس
Holy War
یاد می شود. این مسئله بخاطر آن بود که سربازان صلیبی در کشتن مردم و
ویران کردن شهرهائیکه به تصرفشان در می آید تردید وحرجی به دل راه
ندهند وبه دور از عذاب وجدان ومحاسبه نفس هرکسی وهرچیزی را به خاک وخون
بکشند . برای به کار بستن حد اکثر قساوت علیه اهالی مناطق اشغال شده ،
مبلغین مذهبی خرافه بافی ها وداستان پردازی های عجیبی می کردند، مثلا
ازجمله می گفتند مردم مشرق زمین هنگام مرگ طلا وجواهراتشان را می بلعند
تا آنرا با خود به آن دنیا ببرند . اعتقاد به این مسئله باعث می شد که
سربازان اروپایی وفرانسوی شکم قربانیان خود را زنده بشگافند وسینه های
آنها را پاره کنند . لشکرکشی اروپایا ن به شرق اسلامی بارها تکرار شد و
در هر بار شهرها ی بسیاری ویران ومردمان زیادی قتل عام شدند که حکایت
آن به تفصیل در کتب تاریخ درج است . صلیبیان در سال 1192حین اشغال بیت
المقدس اهالی این شهر را همه کشتند، خانه ها به آتش کشیده شد ومسجد
ومعابد مسلمانان یکسره تخریب گردید. سپاه صلیبی تنها طی دو روز 40000
مسلمان را قتل عام کرد. درحمله به این شهر هیچ کس جان سالم به در نبرد
، اطفال ، زنان ، پیرمردان وهمه کسانیکه از ترس جان از سایر مناطق به
سرزمین های مقدس پناه برده بودند نابود شدند، قتل وکشتار روزها ادامه
یافت ،از سرودست وپای کشته ها پشته ها ساخته شد ودر این باره یکی از
سربازان سپاه صلیبی بنام ریموند در یاد داشتهای خود می نویسد: \"
مناظرشگفت انگیزی بود بعضی از مردان سر دشمنان را قطع می کردند وبرخی
دیگر راشکنجه می کردند و در آتش می انداختند . در شهر پشته هایی از سر
و دست و پا دیده می شد، طوری که برای حرکت باید با احتیاط از میان
اجساد انسانها عبور می کردیم .\" بی رحمی صلیبی ها در حق مسلمانان
خلاصه نشد ، آنها درسال 1217 ارتشی از 30000 کودک را به باور اینکه
اطفال با عشق وشوربیشتر می جنگند ومی توانند مسلمانان را شکست دهند
مجهز کرده واز فرانسه به بیت المقدس فرستادند که همه در راه سفر به این
منطقه یامردند ویا هم در بازارهای آدم فروشی به بردگی رفتند . اما
بیایید اندکی هم پیرامون عکس العمل مسلمانان درست هنگامی که دوباره این
سرزمین ها به تصرف آنها در می آید تأملی داشته باشیم و حکایتی از
کارنامه های آنها را هم درج این سطور نماییم تا روشن شود که چقدر آقای
راوش راه صواب پیموده وطریق انصاف طی کرده است که می گوید : \"اسلام در
نخست وپیش از آنکه به قدرت دست یابد ،گاهی سرود همزیستی ومدارا سر می
داد اما وقتیکه به قدرت میر سد و بر سریر سلطنت تکیه می زند دیگر مدارا
را روا نمی شمارد\" اما زمانیکه بیت المقدس بار دیگر توسط مسلمانان فتح
شد ، لشکریان اسلام به هیچ صورت به چور چپاول و کشتن وبستن روی
نیاوردند ، زن ومرد وپیرو جوان را از دم تیغ نکشیدند و در فکر انتقام
نشدند . لشکر اسلام بجز مذنبان وجنایت کارا ن را اسیر نگرفت ، اماکن
عبادت مسحیان را نبست وبر عکس در کمال خوشرویی وانسانیت با آنها رفتار
نمود . فرمانده سپاه اسلام صلاح الدین ایوبی سهم خود از غنایم جنگی را
به فقرا ونیازمندان مسیحی بخشید و اسیرانی راکه به او مربوط شدند آزاد
کرد. یکی از روز ها صلاح الدین ایوبی فرمانده سپاه اسلام در میان کوچه
های بیت المقدس می گشت و در آن حال با پیرمردی که صلیب طلایی به گردن
داشت روبروشد ، پیر مرد گفت ای فرمانده بزرگ تو بر دشمنانت پیروز شدی
وبر آنها دست یافتی ، چراز آنها انتقام نگرفتی و در حق آنها چنان نکردی
که آنها در حق شما کردند ؟ آنها زنان ، اطفال وپیر مردان شمارا
هنگامیکه این شهر به دستشان افتاد کشتند . صلاح الدین در جوابش گفت :
\"ای پیر مرد دین ما ، ما را از اینکار باز می دارد وبه ترحم بالای
ضعیفان دستور می دهد وکشتن اطفال ،پیرمردان وپیر زنان را بر ما حرام
قرار می دهد . پیرمر گفت :\" آیا دینتان واقعا شمارا از گرفتن انتقام
حتی از آنهائیکه جنایت در حقتان روا داشته اند ، باز می دارد ؟ صلاح
الدین جواب داد : آری ... دینمان ما را به گذشت و احسان واینکه بدی را
با نیکی پاسخ بگوییم وبه عهد خود وفا کنیم و وقتی قدرت وصلاحیت داریم
از گناه گناهکاران بگذریم دستور می دهد. پیر مرد گفت : \"حقاکه دین شما
بهترین دین است ومن خداوند را سپاس می گویم که در وقت پیری وروزهای
اخیرعمر بسوی آن هدایت می شوم . بار دیگر هنگامیکه در میان سربازان خود
گشت می زد ، ناگهان نگاه نافذش به زنی افتاد که دست بر سینه می زد
وفریاد می کشید وگریه می کرد.صلاح الدین به نزد او رفت و از او پرسید
که بر وی چه گذشته است، زن گفت: گروهی به خانه ام داخل شدند ودختر
کوچکم را با خود بردند. صلاح الدین در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود
به عساکرش دستور داد هرچه زود طفل او را پیدا کنند وبه نزد مادر ش بر
گردانند . تا دخترک به نزد مادرش بر نگشت خاطر او آرام نگرفت وازنزد زن
نرفت. فرمانده سپاه اسلام درغم یک زن آنهم از قبیله ی دشمن شریک می شود
وبرای او اشک می ریزد ، چرا ؟ چه چیز او را منقلب کرده است ،چرا انتقام
نگرفت ، چرا مثل دشمن نکشت و از کشته ها پشته نساخت ؟ خیر، او فن
سربازی را در مکتب رسالت آموخته بود و می دانست که رحمت و گذشت از
بسآمدهای فلسفه ی دین واز ارزشهای گرانسنگ اسلام اند وسلوک یک مسلمان
تنها با اطاعت از خدا وپیامبرش استقامت می یابد. زیرا پیامبر می
فرماید:\" ارحموا من فی الارض لیرحمکم من فی السماء\" به اهل زمین رحم
کنید تا آنکه در آسمان است به شما رحم کند .بلی او با دریافت این حقایق
در حا لیکه می دانست در همچو موارد معامله ی به مثل موجب سرزنشی نیست،
از سر جنایات دشمنان گذشت زیرا خداوند می فرماید : \" وان عاقبتم
فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ولئن صبرتم لهوخیر للصابرین\"نحل 126
اگرتعذیب و معاقبه شدید عمل بالمثل نمائید، لکن اگر صبر پیشه کنید این
کار برای صابران بهتر است . صلاح الدین چشم به بخش دوم آیه کریمه داشت
واوبه حق آگاه بود که پروردگار عالم گذشت وبزرگواری را قدر می نهد
وصابران رادر نزد او مراتب در خور شأن است . در حدیث آمده است که عقبه
ابن عامر از رسول خدا صلی الله علیه وسلم پرسید : \"یارسول الله أخبرنی
بفواضل الاعمال ،فقال علیه الصلواه والسلام: یاعقبه صل من قطعک و أعط
من حرمک و اعف عمن ظلمک \" ای رسول خدا من را از کار های نیک آگاه کن ،
آنحضرت فرمود : ای عقبه با کسیکه از تو می برد وصل شو، به کسیکه تو را
از حقت محروم می کند بده وکسی را که بر توستم روا می دارد ببخش . بلی
آقای راوش آیا اینها همه نمونه های خشونت در اسلام اند و یا واقعا چشم
انصاف شما پرده کشیده است ؟ ! اروپای مسیحی در طول تاریخ باعث رنجها
وننگهای فراوان شده است ،دادگاه های انگیزیسیون یاتفتیش عقاید درقلمرو
حاکمیت کلیسا نطفه بست وابتکاردیگر پیشوایان مسیحیت است . این دادگاه
ها در سال 1233تأسیس شد وبیداد وجنایات آن تاقرن ها ادامه یافت. هزاران
هزار انسان بیگناه به خاک وخون کشیده شد و پیروان مذ اهب غیرمسیحی اعم
از یهودیت واسلام وحتی در موارد پروتستانت وارتدوکس هم به اتهام زندیق
بودن وجادو گری ( هر مخالفی زندیق ویاجادوگرمعرفی می شد ) زنده در آتش
افگنده شدند ویا هم با فجیع ترین شکل سر به نیست گردیدند. ویل دورانت
در تاریخ تمدن می گوید :\"طرق شکنجه متفاوت بود ، گاهی می شد که دست
های متهم را به پشتش می بستند و با آنها می آویختندش. ممکن بود اورا
ببندند چنانکه نتواند حرکت کند و آنگاه چندان آب درگلویش بچکانند که به
خفگی افتد.ممکن بود طنابی چند بر اطراف بازوان و ساقهایش ببندند وچندان
محکم کنند که در گوشتهای تنش فرو رود و در استخوان برسد .تاریخ تمدن ج
349ومی گوید از سال 1480تا1808بالغ بر 31912تن سوخته و 291450تن محکوم
به مجازاتهای سنگین تخمین زده شده است. همان کتاب ص 360 در گیرودار این
جنایات جگر سوز دولت عثمانی درکنار مسلمانان به یهودی ها در قلمرو خود
پناه می دهد وده ها هزار یهود در سرزمین ها ی اسلامی من جمله ترکیه
امروزی سکنا می گزینند وجامعه ی یهودیت در کمال امنیت بی هیچ مضایقه ای
شعایر مذهبی خود را بجای می آورد . دادگاه های تفتیش عقاید با سوازندن
وکشتن ونابودکردن پیروان مذاهب اسلام ویهودیت بسنده نکردند، بلکه
دانشمندان وفلاسفه را نیز مثله کرده و در آتش سوختند. جیوردانو برونو
فیلسوف ایتالیایی محض برای باور ها واعتقاداتش هشت سال کشنده ترین
انواع شکنجه هارا در سیاه چاله های داد گاه های تفتیش عقاید متحمل شد
تا بالاخره پس از آنکه زبانش را بریدند به دستور کلیسا در آتش سوخت.
میشل سیرفیه فیلسوف مشهور در جنیو به اتهام ایجاد شبهه در اعتقادات
مسیحیت ونادیده گرفتن اصل عقیده به تثلیث زنده در آتش افگنده شد وسوخت
. گالیله به ناچار در برابر کلیسا توبه کرد تا از دست دژخیمان محاکم
تفتیش نجات پیدا کند. گذشته از آن طی دو قرن اخیر تمامی ویرانی ولشکر
کشی ها به دست غرب مسیحی صورت گرفته است حتی کشور های کوچکی نظیر
پرتغال وهالند هم در گوشه وکنارجهان برای خود مستعمراتی تدارک دیدند
وخون بشر ریختند چه رسد به اینکه ما سخن از انگلیس ، امریکا، فرانسه ،
اسپانیا ، ایتالیا ، آلمان وروسیه را داشته باشیم که به حق هرکدام
جفاهای زیادی درحق بشریت روا داشته اند . داستان لشکرکشی اروپایی ها به
امریکای شمالی وتصرف سرزمین ها ی ساکنان بومی این مناطق تلخ ترین وتکان
دهنده ترین خاطره ها را درذهن انسان تداعی می کند ، سرخ پوستان امریکای
به صورت بیرحمانه ای از بین رفتند، روحانیون مذهبی در این جنگها نقش
فراوان داشتند ودر برابر چشمان آن ها انواع سلاح های کشنده به کار رفت
که امروزه از دها ملیون انسان تنها مجموعه های کوچکی از ساکنان اصلی
این کشور در امریکا باقی مانده است. هوارد سیمبسون در مقدمه ی کتاب خود
به نام «نقش بیماری ها در تاریخ امریکا » می گوید : استعمارگران
انگلیسی به برکت ذکاوت نظامی ،انگیزه های دینی ، فزون طلبی و وحشی گری
هایشان نه ، بلکه ذریعه ی یک جنگ بیولوژیکی ،جنگی که هرگز تاریخ
انسانیت نظیر آنرا ندیده است به امریکا دست یافتند . به همین شکل
ساکنان اصلی آسترالیا ونیوزلندا که هزاران سال قبل از مناطق جنوب آسیا
به آنجا رفته بودند بعد از سرازیر شدن نژاد سفید به سرزمین هایشان کمتر
اثری از آنها باقی ماند . مزید بر آن افریقا سالهای سال در آتش استعمار
غرب سوخت، ملیونها انسان توسط مهاجمان مسیحی درکشورهای مختلف من جمله
دولت های اسلامی الجزایر، لیبیا ،مصر وغیره نابود شدند ،انواع تبعیض و
اعمال نژاد پرستانه بر این قاره تحمیل شد و هویت های بومی در این مناطق
با تحمیل فرهنگ وزبان قوم غالب به انزوا رفت . کشورهای زیادی در آسیا
سالها در کنترول انگلیسی هابود ،کشور بزرگی مثل هند تقریبا بعد از صد
سال در 1947به استقلال خود دست یافت . شعله های جنگ های اول ودوم جهانی
از غرب سرکشید ، بیشتر از پنجاه ملیون انسان در این جنگ ها سر به نیست
شد ،نسل کشی یهودیان در قلمرو نفوذ کلیسا متاسفانه رخ داد ،تجربه
استعمال بمب اتم برای نخستین بار ذریعه غرب مسیحی به کار بسته شد ،
وحتی امروز نیز این جنگ ها با تکتیک های جدید ادامه می یابد که در
پهلوی انگیزه های سیاسی ، اقتصادی ،عوامل مذهبی را در مقاطع از تاریخ
معاصر جهت ادامه آن، نمی توان انکار کرد . سیاه پوستان در ایالات متحده
ی امریکا در اواخیر دهه ی شصت پس از تحمل رنجهای توان سوز وبی مهری های
فراوان به حقوق نسبی خویش دست یافتند و رویا های مارتین لوتر کنگ در
پایان دهه ی اول هزاره ی سوم تحقق یافت، این در حالیست که اسلام بلال
برده سیاه پوست حبشی را در آغازین روزهای طلوع خورشید خویش به صدر
نشینی رساند ، تا آنجاکه خلیفه ی مسلمانان او را سردار خود می خواند و
شخصییتی در حجم ابوذرغفاری روی خود را بر زمین می نهاد تا بلا ل بر
رخسارش پا بگذارد که او را توهین نموده است. با این همه نمی دانم چگونه
آقای راوش گوشه چشمی هم به این فجایع نداشته وبر دامن مسیحت داغی ندیده
اند وتنها در زیر ذره بین پژوهش های منصفانه ی تاریخی خویش یوغ اسارت
اسلام را بر گردن انسانیت وخنجر آنرا فرو شده در سینه ی بشر یافته اند
! این بحث را بیشتر از این طولانی نمی کنیم وفقط با مختصر اشاره ای به
دیانت زیبای هندویسم از نظر راوش وزردشتیت آنر ا فرجام می بخشیم .
هندویسم وبودیسم هزاران سال است که بر باور اکثریت مردم شبه قاره ی هند
سایه افگنده وتقالید جگرسوز وکشنده ای را دراندیشه ی لایه های مختلف
جامعه نهادینه کرده است. جامعه هندی مبتنی برباورهای هندویسم به طبقات
زیادی تقسیم می شود که در این میان چهار طبقه که بنام کاستها هم یاد می
شوند ازهمه بیشتر شهرت یافته اند. فاصله کاستها ازهمدیگر را نباید
اشتباه کرد چه هیچ طبقه ای نمی تواند به هیچ صورت جای دیگری را بگیرد .
در میان رده بندی ها برهمن ها با لاترین جایگاه را دارند ، اینها
عبارتند از رجال دین وکاهنان که فی الجمله امتیازات آنها فوق العاده
بالا است. برهمنان در اعتقادات هندی از سر إله آفریده شده اند. طبقه ی
دوم اشراف ونظامی ها هستند که مرتبه ای آنها بعد از برهمن ها است وآنها
از دست إله پیداشده اند . طبقه ی سوم فایشا هستند که شامل تجار،
دهقانان واهل حرفه وکار اند واین مجموعه از ران إله خلق شده اند. طبقه
ی چهارم شودری ها یا دالیت ها هستند که از پای إله بوجود آمده اند، لمس
ناپذیرو نجس اند. تعداد آنها به اساس بعضی احصائیه ها به 200 ملیون نفر
می رسد . دالیت ها هیچ گونه حقوق اجتماعی در هند ندارند ، آنها مالک
هیچ چیزی نیستند ،هرگز نمی توانند جایگاه خود را عوض کنند و یا باطبقات
بالاتر از خود خلط شوند .درهیچ جای تاریخ بشر ودر نظام های اجتماعی
،امروزه به مظلومیت ومحرومیت این گروه نمی توان قومی را یافت . این ها
مبتنی بر افسانه های دیانت برهمایی، ناپاک به دنیا می آیند، ناپاک
زندگی می کنند و ناپاک می میرند. طبقات دیگر با آنها آب ونان نمی خورند
تا ارواحشان آلوده نشود، به آنها دختر نمی دهند واز آنها دختر نمی
گیرند واگر پسر ویادختری از طبقات بالاتر به حکم عاطفه این قاعده را
بشکند، به بد ترین شکل مجازات می شود زیرا این ننگ اجتماعی را هیچکس
نمی تواند تحمل کند که با این طبقه ی نجس پیوندی داشته باشد . این طبقه
محکوم به این بد بختی است وباید اینگونه بمانند واینگونه بمیرند به
امید اینکه ارواح آنها بعد از مرگ شاید شانسی بیابد که در جسم شریفی
حلول کند ودوباره در توالی تناسخ فرصت گذار به طبقه ی بالاتر را پیدا
کنند. برهمن ها برسریر قدرت تکیه می زنند و دالیت ها از پی لقمه ی نانی
جان می کنند . وظیفه ی آنها از جنس خلقت آنها است ، پاک کاری راه روها
،نظافت تشنابها ،شستن کالا، جاروکردن خانه ها وسرک ها و . . .اینها
فرششان زمین وسقفشان آسمان است در کنار سرک ها ،لب رودهای آلوده ،میان
درختان واماکن متعفن داستان زندگی استخوان سوز خویش را آغاز و انجام می
بخشند. آری حکایت این گروه در هند قصه ی غم و درد انسانیت ولکه ی ننگی
برجبین تاریخ بشری است که هندویسم مسبب آن است. از دیگر عادات وتقالید
ادیان هندی سوزاندن زن با مرده ی شوهر است که از آن بنام ساتی یاد می
کنند ، این رسم تا امروز ادامه دارد ودر نقاط مختلف هند بویژه در دهات
عملی می شود وهیچ کس تا امروز نتوانسته است جلو این عادت زشت را بگیرد
زیرا این مسئله جزء شعایر مذهبی مردم است وحکومت درامور مذهبی مداخله
نمی کند . انگلیسی ها خواستند جلو آنرا بگیرند که نتوانستند زیرا این
عادت سخت در جسم وجان مردم خانه کرده است و به سادگی قابل علاج نیست
وباید باوصف شومی ادامه یابد وقربانی بگیرد . مشکل دیگر در ازدواج
نهفته است که باید طبق قواعد واصول آئین برهمای هنگام عقد ورفتن عروس
به خانه ی داماد رعایت شود وآن پرداختن مبلغی ازطرف اهل و خانواده ای
دختر است ، هرقدر این مبلغ زیاد باشد احترام عروس بیشتر می شود وهرقدر
مقدار آن کم باشد عروس از نظر ها می افتد . خانواده هائیکه نمی توانند
این مبلغ را بپردازند ،بستگان شوهر عروس را مجبور به خود سوزی می کنند
و یا هم عروس خودش را از شرم و نگون بختی می سوزد . آقای راوش این هم
یکی از هزار راز نگفته در هندویسم که اگر هیچ عیبی دیگری در آن نبود به
تنهایی همه ی عالم وآدم را بس بود که مو در اندام از تصور آن راست می
شود ودل در سینه می شکند. پس بیا درهمین ارتباط نظری هم به قرآن
بیافگنیم، ببینیم تعامل اسلام با جنس بشری چگونه است . قرآن می فرماید
:\" یاایها الناس إنا خلقناکم من ذکر وأنثی وجعلناکم شعوبا وقبائل
لتعارفوا ، إن اکرمکم عندالله اتقی کم ،إن الله علیم خبیر\" حجرات 13
ای مردم شمارا از یک مردو زن (آدم وحوا) آفریدیم و در قبایل گوناگون
قرار دادیم ،تایکدیگر را بشناسید( اینها ملاک برتری نیست) گرامی ترین
شما نزد خداوند با تقوا ترین شما است ، خداوند بسیار داناو آگاه است .
ودر همین سیاق حضرت رسول خدا در حجت الوداع در آخرین سال عمر پربار
خویش می فرمایند: \" أیها الناس إن ربکم واحد و إن أباکم واحد ،کلکم
لادم وآدم من تراب ،إن اکرمکم عندالله اتقی کم ولیس لعربی علی عجمی فضل
إلا با لتقوا، ألا هل بلغت اللهم فاشهد. ای مردم ! پروردگارتان یکی است
، پدرتان یکی است ، همه از آدمید وآدم از خاک است ، گرامی ترین شما نزد
خداوند با تقوا ترین شما است ، عربی را بر غیر عربی برتری نیست مگر به
تقوی وطهارت ، آیا حرفهایم را شنیدید ؟ خدایا تو گواه باش . این روح
انسانی آنقدر در نفوس یاران پیامبر بزرگ اسلام متجذر شد که حتی خارداشت
حیوانی هم درفرهنگ مسلمانی کار لایق شأن آنها نماند . صحابی جلیل القدر
عبدالله بن مسعود می فرماید: \" لوسخرت من کلب لخشیت أن أکون کلبا \"
اگر سگی را مسخره کنم می تر سم که جای او قرار نگیرم . این همه خشوع
واین همه پاک دلی وشکسته نفسی را جز روح بزرگ وسینه ی گشاد اسلام کدام
مسلک وکدام مذهب می تواند به بشریت عرضه کند . در عهد وزمانی که این
میثاق های اخلاقی توسط حضرت رسول ویاران پاکبازش بسته شد تقریبا 1350
سال با اعلامیه ی جهانی حقوق بشر( 10دسمبر1948) فاصله دارد. در زمان
جاهلیت اعراب دختران خود را زند ه به گور می کردند ، اسلام این عادت
سیئه را که شبیه به تقالید وسنت های هندی(ساتی) در بر خورد با زن بود
از جامعه برداشت وزن را در کنار مرد منزلت با لا بخشید . قرآن دراین
باره می فرماید : \" وإذا الموؤده سئلت بأی ذنب قتلت \" تکویر 8-9 در
آن روز(اشاره به قیامت دارد) که از دختران زنده بگور شده پرسیده شود که
به کدام گناه کشته شدند. آری زن پس از تابش نور اسلام در دل کوهستان
مکه و جزیره العرب دیگر زنده بگور نشد وبه عنوان یک شهروند قابل احترام
به جایگاه طبیعی خویش دست یافت . وباز در ارتباط به این مسئله قرآن می
فرماید : \" من عمل صالحا من ذکر أو أنثی وهو مؤمن فلنحیینه حیاه طیبه
ولنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون \" نحل 97 اگر مرد ی ویا زنی
کار نیکی انجام بدهد و مؤمن به خدا باشد، ما دوباره آنها را زندگی پا ک
می بخشیم و پاداش آنها را بهتر از آنچه انجام داده اند می دهیم . وباز
می فرماید : \" فاستجاب لهم ربهم أنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أو
أنثی ، بعضکم من بعض \" پروردگارشان دعای آنها را پذیرفت – وگفت- که من
پاداش هیچ عاملی را از مرد و زن شما ضایع نمی کنم ، شما مکمل یکدیگرید.
این گونه تبعیض ها برداشته شد، فاصله های طبقاتی نابود گردید، احساس
منیت درضمیر خود خواه انسانی فروکوفته شد وانسانیت اعم از زن و مرد ،
شریف و وضیع ، فرمانده وفرمان بر در کنار هم نه پیش ونه پس در راه
تکامل قرار گرفت تا هرکس در روشنی هدایات قرآنی وحجم دل بستگی وچسپیدگی
به ارزشهای اخلاقی اسلام وجهد وعمل در راه خدمت به خلق خدا نه بر اساس
با ر طبقاتی وجایگاه اجتماعی خود به فراسوی این جهان و نائل شدن به
اکرام باری وخدای منان چشم بدوزد . واما دیانت زردشتی(زرتشتی)، اولا
سخن از دیانت زردشتی به نظرم آنقدرها کارگشا نیست زیرا دیگر از آن
حکایتی آنچنانی باقی نمانده است که من وشما به آن دل خوش کنیم و یا در
روشنی کرده ونکرده ی پیراوان این مذهب رشته ی بحث بگشاییم و آنرا ملاک
داوری هایمان قرار بدهیم زیرا طایفه ی زردشتیان آنقدر در هاضمه ی زمان
فروشده وحل شده اند که به سختی می توان از پیروان این مذهب سراغ گرفت
بناء تقالید وسنتهای آنرا باید در بایگانی غبارگرفته تاریخ جستجوکرد.
ثانیا اگر به تاریخ برگردیم خواهیم یافت که اجداد من وشما هم که زردشت
در میان آنها به عنوان یک مصلح اجتماعی ظهور کرد سلسله ای از رویا رویی
های خونین را هدایت کرده اند وامپراتوری های قدیم این حوزه ی تمدنی هم
آنقدر ها بدور از تعدی و تجاوز نماندند، کردار نیک وگفتارنیک وپندار
نیک هم کاری از کار پیش نبرد. ثالثا تا به حال در میان مؤرخان توافق
نظر در ارتباط به تاریخ پیدایش او نیست، قدما به این عقیده هستند که او
6480 ویا 7129 سال قبل از میلاد مسیح علیه السلام ظهور کرده است.
وتاریخ های بعدی با مقایسه ی زبان گاتاها قدیم ترین اجزای اوستا با
ریگودا است که ظهور او را چندصد سال قبل از از مسیح تخمین زده اند و
این مسئله عدم قطعیتی حتی نسبی در ارتباط به زمان زندگی زردشت را می
رساند. بناء زر دشت یا زرتشت خود تاریخ زندگی روشن وقابل اتفاقی ندارد
چه رسد به اینکه سروده های 9000سال قبل او گره از کار من وشما بگشاید .
رابعا به گفته ی روایت گران تاریخ، زردشت در آزربایجان به دنیا آمده
است ، هرچند قتل او را توسط یک تورانی در بلخ نشان داده اند، این شبهه
پیش می آید که نشود در رگهای او هم خون تورانی وجود داشته باشد و در آن
صورت باز ما با پارادوکس دیگری مواجه خواهیم شدکه حل آن از منظور باور
های نژاد پرستانه مستلزم باز اندیشی در ارتباط به زردشت نیز هست . پس
آنچه در امتداد این مقاله نسبتا بلند تذکر یافت به نظرم بسنده می کند
که ذهن های روشن ودیده های بصیر برای اتمام حجت وپاسخ به شبهه پراگنی
ها در متون دینی ونصوص اسلامی بیا بند و عمل هر مدعی مسلمانی را با آن
میزان کنند . امروزه فراوانند آنهائیکه از جان پاک رسول خدا ، خویشتن
را شریعت مدار تر می دانند و در حراست از حریم اسلام از پیامبر سبقت می
گیرند . قبای گشاد اسلام به تن کوچک اینها براستی نمی خواند، اینها نه
خدمت گزاران دین، که خود شمشیرهای آخته ی دین ستیزی هستند. با ید
کارنامه ننگین آنها را با نصوص دینی سنجید ونه اینکه هربدی از هر جاهلی
سر زد را بر سینه ی دیانت چسباند وبه رویت آن در حق قرآن واسلام قضاوت
کرد .فاصله احکام من در آوردی عناصر جاهل از اسلام کمتراز اندیشه های
کفر آمیز آقای راوش نیست زیرا اولی نا آگاهانه و دومی آگاهانه از پی بد
نامی و نابودی اسلامند. آنهائیکه به نام دین می کشند باید بدانند که
ساحت مقدس اسلام از گند اعمال آنها بری است وهیچگونه توجیهی برای
جنایات خود در نزد خدا ندارند. قرآن می فرماید: \"ومن یقتل مؤمنا
متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها وغضب الله علیه ولعنه وأعدله عذابا
عظیما\" نساء93 وکسیکه مسلمانی را عمدا بکشد ،عقاب او جهنم است که برای
همیش در آن میماند ومورد خشم ولعنت خداوند قرارگرفته وبرای وی عذاب
بزرگی را تدارک می بییند. وباز دایره ی بینش الهی اسلام وسعت بیشتر می
یابد وقرآن باعنایت به مطلق نفس انسانی این حکم را صادر می فرماید:
\"من قتل نفسا بغیر نفس أوفساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعا ومن
أحیاها فکأنما أحیا الناس جمیعا\"مائده 32 هرکه انسانی را بدون اینکه
کسی راکشته باشد ویافسادی را در روی زمین بر پا کرده باشد بکشد، گویا
همه ی بشریت را کشته است و کسیکه آنرا زنده کند مثل این است که همه ی
بشریت را زنده کرده است . بلی، دید وبینش قرآن در رابطه به انسان این
گونه است وجایگاه او در فرهنگ اسلامی متعالی تر از آن است که به دست هر
ناخوانده متنی مساس یابد. از منظور دینی آدمی عصاره هستی وجانشین خدای
منان در زمین است و او رسالت روشن گری وآبادانی این کره خاکی را به دوش
می کشد. هیچ کسی تحت هیچ عنوانی حق ندارد برحریم انسانیت تجاوز کند و
خون فرزندان آدم به ناحق بریزد. پیامبر دشمنانش را بخشید واز خیانت
وجنایت نابکار ترین انسانها گذشت. آنهائیکه سنگ پیروی از اسلام را بر
سینه می زنند با ید کردار خویش را با تعلیمات الهی قرآن محک بزنند و به
بهانه ی دفاع از اسلا م آتش درجان هر خشک و تری نیافروزند زیرا این کار
نه اسلامی که انسانی هم نیست وخداوند جزای قاتل را خلود در جهنم اعلام
کرده است . در حدیثی آمده است که نخستین پرونده ایکه در دادگاه الهی در
روز قیامت به آن رسیدگی می شود قتل است . از عبدالله بن مسعود روایت
است که رسول اکرم فرمود: \" اول ما یقضی بین الناس یوم القیامه فی
الدماء\" متفق علیه. اولین چیزیکه روز قیامت درحق آن فیصله صورت می
گیرد خون است. اهل علم گفته اند که این مسئله با موضوع نماز منافات
ندارد زیرا از حقوق الله نماز مقدم می شود و از حقوق العبد خونهای به
ناحق ریخته شده مورد رسیدگی قرار می گیرد و جانیان در قفس اتهام به
دادگاه الهی کشیده می شوند. وباز درحدیث دیگری از ابن مسعودآمده است.\"
یأتی المقتول یوم القیامه ممسکا رأسه بیده و بیده الأخری القاتل و
أوداجه تشخب دما ،فیقول: یارب ، سل هذا فیم قتلنی \" در روز قیامت
مقتول در حالیکه سرش را در یک دست گرفته وبا دست دیگرش قاتل را و خون
از رگهای گردنش فواره می کند – در دادگاه الهی می ایستد - وفریاد می
زند، پروردگارا از این بپرس که چرا من را کشت. این همه آیات واحایث
بخوبی می رساند که چقدر اسلام در ارتباط به پدیده ی قتل انسانهای بی
گناه حساس است وچقدر آنرا نکوهیده ومذموم می داند. بناء آنهائیکه درحق
خلق خدا جفا روا داشته اند و به فرمان شیطان نفس خون به ناحق ریخته اند
و در زمین خدا فتنه برپا کرده اند باید بدانند که اگر در دنیا از چنگال
عدالت رستند، در فردای قیامت ازحساب عسیر وعقاب الهی آنهارا گزیری
وگریزی نیست. خواننده ارجمند، برادر عزیز خواهر گرامی حال ببینید راوش
چه می بافد. \"در اسلام بر اساس آیات قرآن ،قتل کردن وکشتار نمودن برای
مسلمانان اجباری است،مسلمان باید قتل کند\". آه که نمی دانم چه بگویم
هر بار که چشمم به این پلشتی ها می خورد ،دل در سینه خون می شود ونفس
در گلو می گیرد و سرشک از دیده فرو می بارد اما دریغ که نمی توانم حرمت
قلم پاس ندارم و پا از گلیم ادب برون نهم که خدا می فرماید: \" وجادلهم
بالتی هی أحسن\" با آنان به شیوه ای نیکو گفتگو کن . راوش هیچ اصلی
وهیچ ارزشی وهیچ معیاری را احترام نمی گذارد . اگر سرخوردگی، دروغ
وعقده گشایی او باری از حقیقت می داشت آنقدر جگر سوز نبود اما وای که
اورا ضمیر نکوهش گر و دیده بینا نیست . پس بازهم آقای راوش بنا برآنچه
گفته آمد نمونه برداری از جنایت بنام اسلام به آن میماند که کسی مقاله
ی جناب شما را در جای دیگری از این کره ی خاکی بخواند واز حال مردم
افغانستان آگاه نباشد وبعد بگوید که چون نویسنده این مقاله افغانی است
پس همه ی افغانها زندیق اند. آیا این را شما می پذیرید واگر می پذیرید
این پذیرفتن با واقیعیت های جامعه ی من شما هم خوانی دارد؟ جامعه ایکه
بالای 99درصد آن مسلمان اند و دوست دار خداوپیامبرش. اگر پاسخ منفی است
که باید چنین باشد، پس چرا هر جنایتی را به اسلام متعلق می دانید وبا
انتساب هر قاتلی به حوزه دین به بیشتر از یک ملیارد مسلمان تهمت می
بندید وجفا روا می دارید؟ ! واما نکته ی اخیر که درد دلی است با آقای
میر هزار، متصدی محترم سایت کابل پرس. آقای میرهزار پیداست که امروزه
درو دیوار این کشورفرو ریخته است وبرای هیچ چیزوهیچ کسی صیانتی باقی
نمانده است .اما جناب عالی بایست ملتفت باشند که مدرنیسم در غرب هم
،همه ای لایه های نظارت بر کردار وگفتار انسانی را فرو نریخت وانسان
غربی به طور مطلق در سامانه لیبرال دیمکراسی های غربی آزاد نماند تا
هرچه دلش می خواهد را بکند . آزادی ها درغرب تا آنجا مصداق پیدا می کند
که با سیاست دولت ها در نیافتد ، هرچند درک این مسئله به آسانی میسر
نیست اما به عنوان نمونه می توان هولوکوست را خدمت جناب عالی مثال زد
که هیچ کسی حق ندارد تاکنون در ارتباط به این مسئله جز در سیاق معمول
ومتداول ابراز نظر کند، ایجاد شبهه در تعداد کشته شدگان یهودی
واردوگاهای مرگ جرم است. ثانیا آزادی های مذهبی در مهد رنسانس( فرانسه)
با چالشهای مواجه است ، داستان حجاب البته از نظرتان پوشیده نمانده است
،در سال 2004پارلمان فرانسته ممنوعیت آنرا تصویب کردو این مسئله مناقض
همه شعارهای دهن پرکنی است که در رابطه به آزادی داده می شود ، در
ارتباط به ادیان ومعتقدات جوامع بشری هم محدودیت هایی در آنجا به چشم
می خورد که هرکسی را به سادگی میسر نیست هرچه دلش می خواهد را با طیب
خاطر وراحت نفس انجام دهد. همین چند وقت قبل دیدید که انگلستان از ورود
گیرت فیلدرز نماینده افراطی پارلمان هالند- که سال پار توهین نامه ای
را در خصوص قرآن وپیامبر اسلام نشر نمود- به آن کشور جلوگیری کرد
ونامبرده از فرود گاه لندن اجازه ی خروج نیافت و دوباره به وطنش عودت
داده شد . با نگاه به این مسایل می خواهم به جناب شما بگویم که اگر پای
محدودیتی هم در میان نباشد، آیاشما درغرب وبرای غرب نشرات دارید و یا
در کشوری هستید و در میان مردمی فعالیت می کنید که تاهنوز که هنوز است
در آتش یک اشتباه تاریخی که اصلی ترین عنصر آن تهور در کنشهای دین
ستیزانه بود می سوزد؟ باز گذاشتن فضا به بهانه ی آزادی بیان برای تبیین
هر پلشتی وبویژه تبلیغ علیه مذهب ودیانت مردم ،تکرار اشتباهی نابخشودنی
است که سالها مارا به عقب کشید وجان ملیونها انسان را گرفت. اگرنظامی
در حجم دیمکراسی انگلیس از ورود فیلدرز آنهم یک تبعه ی اروپایی به خاک
خود پروا دارد و در یک اقدام بی سابقه نامبرده را دو باره به هالند
عودت می دهد، تا خاطر شهر وندان مسلمانش را که تعداد آنها در تناسب با
جمعیت مسیحی انگلستان اندک است نیازارد ومصالیح سیاسیش در برون صدمه
نبیند ، شما چگونه قبول کردید که برای ورود راوش با زشتی ها وپلشتی های
نه چندان کمتر ازفیلدرز در سایت نشراتی خود جا باز کنید و خاطر ملیونها
هموطن درد دیده ی خویش را بشکنید؟! آقای میر هزار می خواهم بار دیگر از
شما بپرسم که آیا مسؤلیت یک روشن فکر فرزانه ویا یک دیگر اندیش
فرهیخته، اگر شما خود را از سنخ واز جنس آنها می دانید ،همین است که
برای رویا رویی های بیشتر فضا سازی کند و یا با یستی از پونه ی وجود او
درد ها و رنجهای این ملت اسیر و این کشور ویرانه درمان یابد؟! بنده ضمن
طلب توفیق برای شما ،آرزومندم اندکی پیرامون این مسئله تأمل کنید
ومیدان دادن به انتقاد از دین ورزان ناقابل وبی کفایت را با خنجرزدن به
اصل گوهر دین در نیامیزید که سفر در این راه سرهای بسیاری را شکسته وتن
های زیادی را فرسوده است . والسلام علی من اتبع الهدی