|
اسد الله جعفری: 7 جدی 1387 بنام خدا
امام حسین ووحدت ملی در افغانستان. هرملتی برای استقرار واستحکام وحدت ملی به نماد واسوه واسطوره ای نیاز دارد که این نماد واسوه و اسطوره ریشه در اعتقاد وعاطفه آن ملت داشته باشد وآبشخور این باور از ایدئولوژی آن مردم سرچشمه بگیرد تا این باور، باور زمانمند نباشد وبارفتن وآمدن سیاستی ویاستمداری رنگ نبازد . البته که درباره اسطوره با توجه به اهداف نویسنده ومحقق، می توان ازدیدگاه های متفاوت سخن گفت ویک نظام فکریی را پی گرفت ازجمله: اسطوره چیست؟ چه کار کرد اجتماعی وروانیی دارد. اصولا اسطوره ها در بنیان فرهنگی ومنظومه اعتقادی یک ملت چه جایگاهی را دارد. اگر اسطوره نبود ،بشر امروز درهنگامه ی بحران روانی واجتماعی چه می کرد. اسطوره از نظر دینی چه باید ونبایدی را داراست. از آنجای که بنانیست در این مقاله در باره اسطوره به تفصیل سخن گفته شود،ما فقط تعریف اسطوره را می آوریم: ریشهٔ واژهٔ اسطورهاین واژه که جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر بکار میرود، منشا هندواروپایی دارد[نیازمند منبع]. در زبان های هندواروپایی نیز مشتقاتی دارد. در سنسکریت Sutra به معنی داستان است که بیشتر در نوشتههای بودایی بکار رفتهاست. در یونانی Historia به معنی جستجو و آگاهی، در فرانسه(فرانسوی) Histoire، در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت، داستان و قصهٔ تاریخی، و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار میرود. تعریف اسطورهآن دسته از کسانیکه چه در گذشته و چه امروزه به پژوهش و واکاوی و شناخت اسطورهها اشتغال دارند، تا کنون برای اسطوره تعریف مشخص، دقیق و پذیرفتنی برای همگان نیافتهاند، بلکه هریک به میل و اشتیاق و وابستگیهای اجتماعی خویش آن را تعریف کردهاند. گهگاه در تعریف متخصصان از اسطوره اشکالاتی دیده میشود، علت آن این است که آنها به اسطوره از سر اعتقاد و ایمان مینگرند. آنان دنبال این اندیشهٔ اشتروس که «برای درک اندیشهٔ وحشی باید با او و مثل او زندگی کرد،» نه تنها به ساختار، بلکه به عمل کرد جادویی اسطوره درجامعه، و در واقع، به اعجاز آن در ایجاد همبستگی قومی و عقیدهای ایمان میآورند و به همین دلیل برای آنها اسطوره یا نهاد زنده بسیار مهمتر از نهادهای کهن است. میرچا الیاده دین شناس رومانیایی اسطوره را چنین تعریف میکند: اسطوره نقلکنندهٔ سرگذشت قدسی و مینوی است، راوی واقعهایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ دادهاست. به بیان دیگر: اسطوره حکایت میکند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجستهٔ موجودات فراطبیعی، واقعیتی، چه کل واقعیت، یا تنها جزیی از آن پا به عرصهٔ وجود نهادهاست. بنابراین، اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی میگوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کردهاست. اسطوره فقط از چیزی که براستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن میگوید. شخصیتهای اسطوره موجودات فراطبیعی اند و تنها بدلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام دادهاند، شهرت دارند. اساطیر کار خلاق آنان را باز مینمایانند و قداست یا فراطبیعی بودن اعمالشان را عیان میسازند. در مقابل هستند عده دیگری که به اسطوره صرفاً از سر انکار مینگرند. این گروه اسطوره را یکی از الگوهای تاریخی یا سازوارهای کهنه و از کار افتاده میبینند که بیشرفت بشر آن را از رده خارج کردهاست. در نظر یونگ و فروید اسطورهشناسی دانشی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمدهاست. اسطوره ,قصهایست با خصلتی خاص ,یعنی نقل روایتی که در آن خدایان یک یا چند نقش اساسی دارند. به عبارت دیگر، اسطوره تلاشی برای بیان واقعیتهای پیرامونی با امور فراطبیعی است. انسان در تبیین پدیدههایی که به علتشان واقف نبوده به تعبیرات فراطبیعی روی اورده و این زمانی است که هنوز دانش بشری توجیه کننده حوادث پیرامونی اش نیست. به عبارت دیگر،انسان در تلاش ایجاد صلحی روحی میان طبیعت و خودش اسطورهها را خلق کردهاست ک.(به نقل از« ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد»با کمی تلخیص وتصرف) با توجه به این تعریف از اسطوره ومخصوصا پاراگراف پایانی آن ،می پردازیم به اصل مسئله که عبارت باشد از« امام حسین ووحدت ملی در افغانستان». افغانستان که از آغاز تولد خود در جغرافیایی جهان،تا امروز از نبود وحدت ملی به معنای واقعی رنج می برد واین شقاق ملی نتیجه اش فقر مزمن،عقب ماندگی صنعتی،اقتصاد بیمار،خشونت عریان،تبعیض غیر عقلانی وضدبشری،قتل وکشتار ملی،انحتاط فرهنگی و وابستگی سیاسی بود و است. اکنون که افغانستان باپشت سرگذاشتن دو دهه جهاد مقدس وتاریخی وبیاد ماندنی ویک دهه جنگ منفورانه داخلی بین جهاد گران،در یک سکوت وآرامش تحمیلی به سر می برد ونسل جدید افغانستان بر اثر مهاجرت به اقصی نقاط جهان بافرهنگ های بزرگ انسان محور آشنایی پیداکرده اند واقتضای جهان امروز هم این است که ملت ها از فرهنگ جهان شمول وانسان محور پیروی کند اگرملتی می خواهد با اسطوره ها ونماد های دینی وفرهنگی خود بادنیا تعامل کنند وجهان را از چشم آن نماد ها واسوه واسطوره ها به نظاره نشینند؛باید این نماد ها واسطوره ها با فرهنگ عام بشری درتضاد نباشد. پس افغانستان امروز با نسل فرهنگی جدید واقتضای فرهنگی دنیای امروز ،برای استقرار واستحکام وحدت ملی ی در پیوند با وحدت جهانی ،نیاز به نماد واسطوره ای دارد که : 1 – افسانه نباشد وواقعیت خارجی داشته باشد 2 - زمانمند نباشد. 3 – فرهنگ جهانی آن را نفی نکند. 4 – انسان محور باشد. 5 – جهان امروز به راه او نیاز مند باشد. 6 – مورد قبول همه ی افراد ساکن در افغانستان ،باهمه تنوع فرهنگی ودینی باشد 7 – این اسوه واسطوره ونماد وحدت ملی ،ریشه در عقیده وعاطفه مردم داشته باشد. چنین نماد وحدت ملی ،بعد از رسول خدا ،فقط حسین است وغیر امام حسین نماد دیگر که واجد این شرایط باشد وجود ندارد: 1 – افسانه نباشد وواقعیت خارجی داشته باشد تاریخ ملل حکایت از اسطوره های بسیار دارد واین اسطوره هااست که بعد گرایش به ما وراءالطبیعی ومعنویت گرایی وحس جاویدان خواهی ایشان را به نمایش می گذارد. اگر اسطوره ها را از تاریخ ملل حذف کنیم چیزی دیگر که بتواند این عقیده وآرمان را شفاف وبی پرده نشان دهد ،وجود ندارد ونوعا حکایت ها وروایت های است که منازعات بشری را در چنبره زمان وتخته بند مکان مصور می سازد. اما با همه ی این درخشانی وکارکرد روحی وروانی،اغلب این اسطوره ها افسانه های [1]هستند که از زمان های کهن در طول قرون با تطوراتی بسیار به دست بشر رسیده اند. واگر اسطوره هایی هم باشند که واقعیت خارجی داشته ودر بستر تاریخ پدید آمده ودر جغرافیای ظهور یافته باشند،باز هم با همه ی این احوال وواقعیت داشتن ،یاتاریخ روشن ندارند واز نظر تاریخی در ابهام ومجهولیت پیچیده شده واگر ازنظر تاریخی منشأ ومبدأدارند ،بر اثر گذشت زمان با انواع تحریف وکاستی وافزونی مواجه گردیده اند بگونه ی که از حالت بشری خارج گردیده و به موجودات مافوق انسان بدل شده اند. اما امام حسین ،شخصیت تاریخی است وتاریخ زندگی امام چنان روشن وتابنده است که کسی نمی تواند آن را انکار کند مگر این که او یک خفاش ومعاند باشد. تاریخ زندگی امام حسین چنان روشن است که روز تولد ونحوه ولادش در اوراق تاریخ ثبت وظبط است: در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1)[2] دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. امام حسين (ع ) فرزند دوم على (ع ) از فاطمه (ع ) دختر پيغمبر اكرم (ص )، در سال چهارم هجرى در سوم شعبان چشم به جهان گشود .* چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (** را فرمود تا كودكش را بياورد. اسما او را در پارچه اى سپيدپيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت .(3 به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل , فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير)(4) كه به عربى (حسين ) خوانده ميشود نام بگذار.(5) به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه 7كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره صدقه داد.8 پس می بینیم امام حسین یک شخصیت تاریخی واقعی است وافسانه واسطوره در عالم ذهن جمعی یک امت نیست بلکه از متن امت ودر میان امت است. این روشنی وشفافی نه تنها در متون اسلامی می باشد بلکه تمام مورخین جهان وبه اصطلاح شرق شناسان هم این را می دانند وگزارش های شور انگیزی از زندگی ومبارزات امام حسین دارند از قبیل«توماس کارلایل » انگلیسی تاریخ دان وقهرمان محور«اریک واشینگتون» مورخ امریکای ومورخ مشهور روسی «کورشرط» در باره امام حسین کتاب ها نوشته اند وشهرت جهانی وتاریخی دارد 2 - زمانمند نباشد. امام حسین بعنوان یک انسان متعالی ومرتبط با ماوراءالطبیعه ،اسطوره ی نیست که زمان او را در زیر چمبره خود بگیرد بلکه او براساس همان وارستگی از بعد خاکی انسان ومرتبط بودن با عالم مجردات وخارج از قید قانون تغیر وتحول جهان ماده،مافوق زمان است وتا انسان است وآرمان های والا ومعقول انسان ،حسین وآرمان حسین وفرهنگ مبارزه وایده ئولوژی حسین ونگاه حسین به حیات برین وتفسیر حسین از فلسفه ی حیات انسانی هم وجود دارد وانسان به تفسیر حسین از فلسفه ی حیات نیاز دارد. 3 – فرهنگ جهانی آن را نفی نکند. فرهنگ جهانی ،چه مولفه های دارد؟ هر مولفه ی که داشته باشد وما از دیگر مولفه ها ی فرهنگ جهانی که صرف نظر کنیم از این مولفه نمی توانیم صرف نظر کنیم وآن عبارت است از دفاع از مظلوم وایستادن در برابر ظالم . امام حسین این مولفه را در حد بالای بهره مند بود ومخصوصا اگر نهضت او را از دیدگاه سیاسی بررسی نموده وامام را با دشمنش یزید مقایسه کنیم وشرایط زمانی امام حسین را به بازکاوی وباز خوانی بنیشینیم آن وقت به عظمت کار حسین پی خواهم برد. من فقط به یک مولفه اخلاقی این فرهنگ جهانی اشاره نموده ویک نمونه از رفتار امام حسین را ذکر می کنم. در فرهنگ جهانی مسئله عرض وعزت ناموسی از جایگاهی والای برخوردار می باشد. اصل حرمت نهادن به ناموس(صرف نظراز نوع نگاه فرهنگی به مسئله ناموسی ونوع دیدگاه به خانواده درهرفرهنگ وجوامع ) از اصول مشترک بشری است وحتی در حیوانات هم این مسئله دیده شده است. حال همین مسئله را در رفتار امام حسین به نظاره می نشینیم: علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان درداستان ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت , كه اجمال و فشردهاش را در اين جا متذكر ميشويم : يزيد به زمان ولايتعهدى , با اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و كامروايى از قبيل پول , مقام , كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت , چشم ناپاك و هرزهاش رابه بانوى شوهردار عفيفى دوخته بود. پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبندهاى نشان دهد, با حيله گرى و دروغپردازى و فريبكارى , مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند. حسين بن على (ع ) از قضيه باخبر شد, در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام , زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت , و اين رفتار داستانى شد كه درمفاخر آل على (ع ) و دناءت و ستمگرى بنى اميه , براى هميشه در تاريخ به يادگارماند.9 4– انسان محور باشد. انسان محوری امام حسین را می توان از رفتار امام حسین با حر ونیرو های تحت امرش در میانه ی راه مدینه وکربلا وبر خورد امام حسین با شمر در شب عارا ،دریافت ودرک کرد. وقتی حر با نیرو های تحت امر خود با امام حسین روبرو شدند وخواستتند راه حسین را سد کنند واو را دستگیر نموده پیش عبید الله زیاد ببرند . اما بر اثر دوری مسافت وعدم تجربه سفر در این مسیر ،وبی آبی ،بسیار تشنه بودند به گونه ی که رمقی در تن نداشتند . لذاوقتی امام حسین (با این که می دانست اینها برای دستگیری او آمده اند)این حالت حر ونیرو هایش را که دید،به یارانش دستور دادکه به آنها وحتی برای اسب های ایشان آب بدهند. اینجا امام حسین اوج انسان محوری خویش را ثابت کرد وحق حیات انسان را به بهانه های نظامی نقض نکرد وحر ویارانش را(با این که اینها به نیت کشتن ویا دستگیر کردن او آمده بودند وسیاست نظامی قدرت محور حکم می کند که امام حسین این هارا در دم نابود کند) بعنوان یک انسان حرمت نهاد وحق انسانی آنان را پاسداشت . نمونه دیگر ،برخورد امام حسین با قاتلش شمر ،در غروب شب تاسوعا وشامگاه شب عاشورا است. در غروب روز نهم عاشورا بود که شمر برای ،عباس برادر امام حسین امان نامه آورد وبرای ابلاغ این امان نامه به عباس،تا پشت خندق که برای جلوگیری از حمله ناگهانی دشمن ،دور خیمه ها کنده شده بود،آمده وخطاب به عباس اورا به جدایی از امام حسین دعوت کرد. ابوالفضل العباس ،از این کار شمر بسیار عصبانی شد وگویا خواست که کاری او را یکسره کند ولی امام حسین ،برادرش رااز این کار منع کرد. شمر دوباره خواسته اش را تکرار کرد اما عباس جوابش را نداد وامام حسین به برادر دستور داد که جواب شمر را با واحترام حرمت بدهد چون شمرفعلا به عنوان یک انسان مهمان ما است وحرمت انسانی دارد. 5 – جهان امروز به راه او نیاز مند باشد جهان امروز که جهان جنگ وستم وظلم های قانونمند وبین المللی است ازهرزمان وروز دیگر بیشتر به راه حسین نیاز دارد. چنان که مرد صلح سبز وقهرمان نهضت عدم خشونت وپیشوای نهضت استقلال هند از بردگی انگلیستان،آن روز گار، گاندی خطاب به ملتش گفته بود: من هیچ کاری فوق العاده ی برای ملت هند انجام نداده ام وآنچه را به ملت هند هدیه کرده ام که عبارت باشد از استقلال هند، ،چیزی است که من از مطالعه نهضت امام حسین ،برگرفته ام وآن را به ملت هند تقدیم داشته ام. ملت هند اگر می خواهند همبشه استقلال داشته ومستقل وآزاد باشند ،باید همان راهی را بپیمایند که امام حسین وقهرمانان کربلا پیمودند. 6 – مورد قبول همه ی افراد ساکن در افغانستان ،باهمه تنوع فرهنگی ودینی اش باشد از آنجای که امام حسین نوه رسول خدا محمد خاتم پیغمبران وآورنده دین اسلام وقرآن است وملت افغانستان 99درصد مسلمان می باشند ،امام حسین مورد قبول همه ی افراد ساکن در افغانستان است. چنان که در دوران جهاد مقدس با روس، رهبران جهادی ملت مسلمان افغانستان را به راه امام حسین دعوت می کردند ودر جبهه ها از نهضت امام حسین تبلیغ می نمودند ودر میان ملت نام ویاد حسین راگرم نگهمیداشتند. جهاد مقدس افغانستان ،با خون حسین تراوت داشت وجان مجاهدان افغانستان از عشق حسین گرم بودند وپرچم سرخ شهادت حسین زینت بخش سنگر های جهاد مقدس جهاد گران راه خدا بود. در دوران جهاد ،پرچم سرخ شهادت حسین،نوه پیغمبر خدا وفرزند علی خلیفه چهارم مسلمین وپاره تن زهرا دختر محمد آخرین فریستاده خدا ، بر سردَرِتمام پایگاها ی نیروهای جهاد ی ،شیعه وسنی،پشتون،تاجیک وهزاره به اهتزاز بود. تنها وجه مشترک پایگاه های جهادی همین پرچم سرخ شهادت امام حسین بود ورهبران جهادی ومخصوصا برادر گلبدین حکمتیار،حضرت پروفسور مجددی،پروفسور برهان الدین ربانی،احمدشاه مسعود،مولوی محمد نبی محمدی،مولوی یونس خالص،پرو فسور عبدالرب رسول سیاف،آیت الله آصف محسنی ،محمد اکبری وعبدالعلی مزاری، رهبران جهادی شیعه وسنی واقوام بزرگ افغانستان،در باره امام حسین ونهضت آزادی بخش امام حسین، سخنرانی های آتشین می کردند وخودشان را از راهروان راه سرخ امام حسین می نامیدند. پس می بینیم که امام حسین تنها قهرمان دینی وملیی است که برای تمام افراد ساکن درافغانستان قهرمان دینی وملی است وهمه ی ملت افغانستان ، ا مام حسین وراه امام حسین را قبول دارند وبه پیروی کردن از حسین، بعنوان شهید راه خدا ونوه رسول خدا ،افتخار می کنند. همین عشق والای مردم افغانستان به امام حسین ،عنصر قوی برای استقرار واستحکام وحدت ملی در افغانستان است.که بعدا در این باره سخن خواهیم گفت. 7 – این اسوه واسطوره ونماد وحدت ملی ،ریشه در عقیده وعاطفه مردم داشته باشد. رسول خدا محمد مصطفی(ص) جایگاه عقیدتی وعاطفی ویژه ی در میان مردم افغانستان،دارد وعشق آتشین مردم قهرمان وخدا جوی افغانستان به محمد رسول خدا قابل وصف وبیان وشرح وتبیین نیست وسخن گفتن از عشق مردم افغانستان به محمد رسول خدا ،بسان توصیف کردن نور خورشید برای کسی است که در گرمای نور خورشید حمام آفتاب می گیرد. به هرحال ،ملت مسلمان افغانستان به خاطر عشق به محمد به خاندان محمد که فرزندان علی وفاطمه زهرا باشد ،عشق وعاطفه والا وعمیق دارد. از طرف دیگر می بینیم که شیعه حسین اجماع دارند که رسول خدا درباره امام حسین فرموده اند:
حسين منى و انا
من حسين . احب اللّه من احب حسينا انس بن مالك که ازپیشوایان فقهی وحدیثی اهل سنت است روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را12 بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه ميفشرد وآنان را ميبوييد و ميبوسيد.(13) ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است ,اما از راویان مشهور ومقبول در نزد اهل سنت می باشد ، اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است .14 همین بعدی عقیدتی وعاطمی امام حسین است درمیان امت اسلامی است که شیعه وسنی امام حسین را شهید راه خدا ویزید را فردی فاسد ومرتد می دانند.به همین علت است که درباره از نهضت امام حسین وظلم وبدعت های یزید ،کتاب ها نوشته اند وسخن ها گفته اند:تفتازانى در كتاب «شرح العقايد» مىنويسد:حقيقت اين است كه رضايتيزيد به قتل حسين(ع)و شاد شدن اوبدان خبر و اهانت كردنش به اهلبيت پيامبر(ص)از اخبارى است كهدر معنى متواتر است; هر چند تفاصيل آن متواتر نيست. دربارهمقام يزيد بلكه درباره ايمان او كه لعنتخدا بر او و يارانشباد. توافقى نداريم. جاحظ مىگويد: منكراتى كه يزيد انجام داد، يعنى قتل حسين(ع)وبه اسارت گرفتن زن و فرزند او و ترساندن اهل مدينه و منهدمساختن كعبه، همه اينها بر فسق و قساوت و كينه و نفاق و خروج ازايمان او دلالت مىكند. بنابراين، يزيد فاسق و ملعون است و كسى كه از لعن او جلوگيرىكند، نيز ملعون است. ابن حجر هيثمى مكى در كتاب «الصواعق المحرقه» مىنويسد: پسرامام حنبل در مورد لعن يزيد از وى پرسيد. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است. آنجا كه مىفرمايد: «فصل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكماولئك الذين لعنهمالله» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه يزيدانجام داد، بالاتر است؟! عبدالرزاق مقرم در كتاب «مقتل الحسين» مىگويد: به تحقيقگروهى از علما از جمله قاضى ابويعلى و حافظ ابن الجوزى وتفتازانى و سيوطى در مورد كفر يزيد نظر قطعى دادهاند و باصداقت تمام لعن او را جايز شمردهاند. مولف كتاب «شذرات الذهب» مىنويسد: در مورد لعن يزيد، احمدبن حنبل دو قول دارد كه در يكى تلويح و در ديگرى تصريح به لعناو مىكند. مالك و ابوحنيفه نيز هر كدام همتلويحا و هم تصريحايزيد را لعنت كردهاند; و به راستى چرا اينگونه نباشد و حالآنكه او فردى قمار باز و دائم الخمر بود. شيخ محمد عبده مىگويد: هنگامى كه در دنيا حكومت عادلى وجوددارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آنحكومتى ستمگر است كه مىخواهد حكومت عدل را تعطيل كند، بر هرفرد مسلمانى كمك كردن حكومت عدل واجب است; و از همين باب استانقلاب امام حسين كه در برابر حكومتيزيد كه خدا او را خواركند. ايستاد. از سبط بن جوزى در مورد لعن يزيد پرسيده شد. او در جواب گفت: احمد حنبل لعن او را تجويز كرده است، ما نيز به خاطر جناياتىكه درباره پسر دختر رسول خدا مرتكب شد، او را دوست نداريم; واگر كسى به اين حد راضى نمىشود، ما هم مىگوييم اصل، لعنت كردنيزيد است. حادثه كربلا چنان در قلوب نفوذ كرد كه بسيارى از بزرگان اهلتسنن آن را در قالب شعر مطرح ساخته، اندوه خويش را ابرازكردند. امام شافعى كه در دوستى اهلبيت زبانزد است. دربارهنهضت كربلا چنين سروده است: قتيل بلا جرم كان قميصه صبيغ بماء الارجوان خصيب نصلى على المختار من آل هاشم و نوذى بنيه ان ذاك عجيب لئن كان ذنبى حب آل محمد(ص) فذلك ذنب لست عنه اتوب هم شفعائى يوم حشرى و موقفى و بغضهم للشافعى ذنوب حسين(ع)كشتهاى بى گناه است كه پيراهن او به خونش رنگين شده وعجب از ما مردم آن است كه از يك طرف به آل پيامبر درودمىفرستيم و از سوى ديگر فرزندانش را به قتل مىرسانيم و اذيتمىكنيم! اگر گناه من دوستى اهلبيت پيامبر است، پس من هيچگاه از آنتوبه نمىكنم. اهلبيت پيامبر(عليهم السلام)در روز محشر شفيعان من هستند واگر نسبتبه آنان دشمنى داشته باشم، گناهى نابخشودنى است. 15 عاشورای امام حسین میعاد گاه برای وحدت ملی در افغانستان باشد پس بنابر این، عاشورای امام حسین میعادگاهی باشد برای وحدت ملی در افغانستان وخون سرخ حسین نباید بدل به رنگ سیاه تفریقه ونفاق گردد. اینجا روی سخن با علما وروشنفکران شیعه وسنی افغانستان است که فرهنگ جامعه وعقیده مردم از اندیشه وتفکر ایشان رنگ می گیرند. رسالت روحانیت وروشنفکران جامعه حکم می کنند که برای استقرار واستحکام وحدت ملی از عناصری استفاده کنند که این عنصر قوام بخش وحدت ملی برخورد با عقیده مذهبی وعاطفیی قومی وانسانی هیچ فرد ساکن در افغانستان نداشته باشد. با توجه به مطالب بالا امام حسین وعاشورای امام، تنها عنصر قوام بخش وحدت ملی در افغانستان است که از نظر عقیدتی وعاطفی مورد قبول تمام ساکنان افغانستان است پس بایداین سرمایه عظیم دینی وانسانی برای وحدت ملی وپیوند دینی را به نیکوترین روش مورد بهره برداری قرار دهیم وعاشورای امام حسین را بدل کنیم به صحنه همدلی وهمزبانی ،نه این که عاشورای امام حسین آوردگاه نفاق وشقاق ملی گردد. عالمان وروشنفکران شیعه وسنی افغانستان باید،بدانند ومتوجه باشند که غیر از امام حسین هیچ شخصیت تاریخی دیگر نیست که بتوان حول ومحور او ملت را به وحدت ملی دعوت کرد وملت با عشق دینی واحساس ملی بطوریکسان به این ندا لبیک بگویند. به بطور شفاف وبی پرده بگویم :احمد شاه مسعود،عبدالعلی مزاری وعبدالحق از جمله کسانی است که در هیئت وزیران بعنوان شهیدان ملی تعیین شده اند. اما در مقام عمل می بینیم که این بزرگان نه تنها شیرازه بند وحدت ملی شده لند بلکه همین عنوان شهید ملی خود باعث تفریقه وشقاق ونفاق ملی شده اند . برادران تاجیک مافقط احمد شاه مسعود را قهرمان ملی می دانند وبس .وعبدالعلی مزاری را یک هزاره پرست وهمدست گلبدین حکمتیار وپدر معنوی ژانرال عبدالرشید دوستم. ما هزاره ها فقط عبدالعلی مزاری را رهبر وپیشوای راستین وشهید ملی می دانیم واحمد شاه مسعود را یک جنایتکار جنگی ومعاویه دوران وعمر وبن عاص زمان. عبدالحق را حتی برادران پشتون هم بعنوان شهید ملی قبول ندارند تا چه رسد به دیگر اقوام. شما اوج این نفاق وشقاق ملی را در نحوه سالگرد ترور ناجوانمردانه احمد شاه مسعود وشهادت مزاری وعبدالحق به روشنی می بینید. هرسال به بهانه سال یاد مرگ نابهنگام احمد شاه مسعود ،از طرف حلقات دولتی برادران تاجیک بنام دولت برای احمد شاه مسعود سال گرد شهادت گرفته می شود وتمام افتخارات ملت افغانستان را یکجا تقدیم احمد شاه مسعود می کنند واز هزینه دولت که حق یتیمان و بیوه زنان وخون بهای خون شهیدان است ،خرج یاد بود این قهرمان ملی خود خوانده می کنند. تاروز گار ی که سفارت افغانستان در تهران در اختیار برادران تاجیک بود،عکس احمد شاه مسعود در طرح های گوناگون بعنوان شهید وقهرمان ملی زینت بخش در ودیوار سفارت بود ووقتی وارد سفارت می شدید خیال می کردید که به خانه شخصی مرحوم احمد شاه مسعود وارید شده اید نه به سفارت افغانستان. در مشهد هنوز هم این روال ادامه دارد وکنسول افغانستان در واقع خانه شخصی احمد شاه مسعود است نه کنسول افغانستان ودر سالگرد یاد بود او کارت های آنچنانی وعکس های چشم افسون با هزینه کزاف دولتی وحق عمومی این ملت فقیر وگرسنه چاپ می کند وچه سالگرد ی که نمی گیرند. سفارت افغانستان در لندن که برادر احمد شاه مسعود سفیر بود نیازی به گفتن ندارد. اما برای سالگرد شهادت عبدالعلی مزاری وعبدالحق تا هنوز چه کاری کرده اند؟ مگر نه این است که دولت هرسه این بزرگان وقهرمانان را به جهت این که از سه قوم بزرگ ساکن در افغانستان نمایندگی می کنند،بعنوان قهرمان وشهید ملی تعیین کردند؟ پس چرا فقط در سالگرد شهادت احمد شاه مسعود تمام افتخارات افغانستان یکجا به پای ایشان ختم می شود؟ چرا فقط عکس احمد شاه مسعود در بعضی سفارتخانه ها وکنسولی های افغانستان بعنوان قهرمان ملی در در ودیوار نصب است؟ آیا این وحدت ملی است ویانفاق وشقاق ملی؟ پس آن شهیدی که همه ی افراد ملت،بر اساس رسالت دینی وعنعنات ملی واحساس وعاطفه انسانی وضرورت حیات برین قرار گرفته در جاذبه رببی، او را شهید دینی وملی خود بدانند وحول محور او وحدت ملی را استقرار واستحکام بخشند،کیست؟ درست است که احمد شاه مسعود را قهرمان ملی نامیده اند اما غیر از برادران عزیزتاجیک ما،دیگر اقوام هم احمد شاه مسعود را قهرمان می دانند؟ من بعنوان هزاره، مزاری را ناجی امت وپیشوای عدالتخواهان می دانم وبه او عشق می ورزم،اما برادران عزیز تاجیک وپشتون چه؟ برادران پشتون ما حتی در قهرمان وشهید ملی بودن عبدالحق اجماع ندارند تا چه رسد به مسعود ومزاری. پس رسالت عالمان وروشنفکران افغانستان اقتضا می کند که از عاشورای امام حسین به عنوان روز وحدت ملی، برای استقرار واستحکام وحدت ملی ، بهترین ونیکوترین استفاده را بکنند. چون امام حسین بعنوان نوه رسول خدا،فرزند فاطمه زهرا دختر پیغمبر اسلام،پاره تن علی خلیفه مسلمین وشهید راه قرآن و دین،هم ریشه در اعتقاد احاد ملت دارد وهم پیوندهنده قلب های زن ومرد مسلمان افغانستان است وسرچشمه عاطفه والای انسانی خلق پرعاطفه افغانستان وهم تسکین دهنده احساس وغرور ملی وپاسخ گوی حس حریت واستقلال طلبی وآزادی خواهی این ملت آزاده است. سال گذشته دولت حامد کرزی ومشاور دینی ایشان شیخ محمد یوسف واعطی ،باتدبیر نیکوی که سنجیده بود ،ایام عاشورا را بدل به همدلی ووحدت ملی کرده بود وشیعه وسنی با آرامش وآگاهی ومعرفت وعشق ومحبت دینی وحس برادری وغرور ملی، این ایام را بزرگداشتند وبرای نوه رسول خدا وپرچمدار آزادی وحریت امام حسین عزاداری کردند ونهضت آزادی بخش وقیام سرخ حسین را باز خوانی وباز کاوی نمودند. امید است که این تدبیر نیکوی سال گذشته دولت حامد کرزی وتلاش های نیکوی مشاور دینی ایشان شیخ محمد یوسف واعظی سر آغاز ی باشد برای استقرار واستحکام وحدت ملی واقعی وهمیشگی در افغانستان
[1] کافیست که به این فهرستی از اسطوره هادر یونان نگاهی به اندازیم تاچه رسد به اسطوره های دیگر ملل: · آئروپه، (به یونانی: Αερόπη) دختر کاترئوس (پاشاه کرت). · آئیتس، (به یونانی: Αἰήτης)، پادشاه کولخیس. · آپولون، (به یونانی: Ἀπόλλων, Apóllōn; یا Ἀπέλλων, Apellōn)، خدای روشنایی (خورشید)، هنرها و پیشگویی در یونان باستان. o آپولو. o فویبوس · آتالانته، (به یونانی: Αταλάντη)، باکرهٔ شکارچی. · آتاماس، (به یونانی: Αθάμας)، پسر آیولوس. · آترئوس، (به یونانی: Ατρεύς)، پادشاه موکنای. · آتلانتیس، (به یونانی: Ἀτλαντὶς νῆσος)، جزیرهای افسانهای در آن سوی ستونهای هرکول در اقیانوس اطلس. · آتنه، (به یونانی: Άθηνά, Athēnâ, یا Ἀθήνη, Athénē) الههٔ نگهبان آتن در یونان باستان و ایزدبانوی خرد، فرزانگی و جنگ. o آتنا · آتیس، (به انگلیسی: Atys)، خدای حاصلخیزی. · آخایوس، (به یونانی: Ἀχαιοί, Akhaioi)، پسر کوتوس. · آخیلس، (به یونانی: Αχιλλεύς)، بزرگترین پهلوان یونانیان در جنگ تروا. o آخیلئوس § آشیل · آخرون، (به یونانی: Αχέρων)، رودی در جهان زیر زمین. · آدراستوس، (به انگلیسی: Adrastus)، پسر تالائوس و لوسیماخه. · آدمتوس، (به یونانی: æd 'mi: təs), پادشاه فرای. · آدونیس، (به انگلیسی: Adonis)، نماد طبیعت و تجدید حیات سالانهٔ آن. · آرتمیس، (به یونانی: Ἄρτεμις), الههٰٔ باکرهٔ شکار و تیر و کمان. o دیانا، · آرس · آرگوس، (به یونانی: Άργος), جانور بزرگی که چشمان بسیاری در بدن داشت. o آرگوس صدچشم، · آرگونوتها، (به یونانی: Αργοναύται)، گروه پهلوانان همراه یاسون. · آریادنه، (به انگلیسی: Ariadne)، دختر مینوس (پادشاه کرت). · آریون، (به انگلیسی: Arion)، نوازندهی افسانهای یونان. · آستارته، (به انگلیسی: Astarte)،الههٔ باروری و زیبایی. · آستواناکس، (به یونانی: Ἀστυάναξ)، پسر کوچک هکتور و آندروماخه. · آسکالافوس، (به انگلیسی: Ascalaphus)، پسر آخرون. · آسکلپیوس، (به یونانی: Ἀσκληπιός)،خدای پزشکی و درمان. · آشیل · آفرودیته، (به یونانی: Αφροδίτη)، خدای عشق. · آکونتیوس، (به انگلیسی: Acontius)، جوانی فقیر و عاشق کودیپه. · آگاممنون، (به یونانی: Ἀγαμέμνων)، رهبر یونانیان در جنگ تروا. · آگاوه، (به انگلیسی: Agave)، دختر کادموس و هارمونیا. · آلکستیس، (به انگلیسی: Alcestis)،دختر پلیاس و آناکسیبیا. · آلکمنه، (به انگلیسی: Alcmena)، دختر آلکتروئون و آناکسو. · آلکینوئوس، (به انگلیسی: Alcinous)، پادشاه فایاکیها. · آمازونها، (به یونانی: Αμαζόνες) ، قبیلهای از زنان جنگجو. · آمفیتروئون، (به انگلیسی: Amphitryon)، پسر آلکایوس و شوهر آلکمنه. · آمفیون، (به انگلیسی: Amphion)، پسر زئوس و آنتیوپه. · آمون، (به انگلیسی: Amon)،از خدایان مصر قدیم. · آنتایوس، (به انگلیسی: Antaeus)، غول لیبوا. · آنتیگونه، (به یونانی: Αντιγόνη)، دختر اودیپ و یوکاسته. · آنتیوپه (۱)، (به انگلیسی: Antiope)، ملکهٔ آمازونها. · آنتیوپه (مادر آمفیون)، (به انگلیسی: Antiope)، دختر نوکتئوس . · آنخیسس، (به انگلیسی: Anchises)، پسر کاپوس . · آندروماخه، (به یونانی: Ανδρομαχη)، همسر هکتور. · آندرومده، (به یونانی: Ανδρομέδη)، دختر کفئوس و کاسیوپه. · آنوبیس، ایزد مرگ و مردگان و تدفین · آوگیاس، (به یونانی: Αυγείας)، پادشاه الیس. · آیاس، (به یونانی: Αυγείας)، پسر تلامون و پریبویا. · آیتلیوس، (به انگلیسی: Aethlius)، پسر زئوس (یا آیولوس) و پروتوگنیا. · آیسون، (به انگلیسی: Aethlius)، پسر کرتئوس و تورو. · آیگئوس، (به یونانی: Aéγeús)، پادشاه آتن. · آیگیستوس، (به انگلیسی: Aegisthus)، پسر توئستس از دختر خودش پلوپیا. · آینیاس، (به یونانی: Αινείας, Aineías)، از قهرمانان تروا. · آیولوس، (به یونانی: Αἴολος)، پادشاه جزیرهٔ شناور آیولیا. · ائوترپه، (به انگلیسی: Euterpe)، موز نینواز. · ائوروپه، (به یونانی: Ευρώπη)، دختر آگنور و تلفاسا. · ائورودیکه،(به یونانی: Ευρυδίκη)، زن اورفئوس. · ائوروس، (به انگلیسی: Eurus)، فرزند آسترایوس و ائوس (خدایان آسمان). · ائوروستئوس، (به انگلیسی: Eurystheus)، پسر ستنلوس و نیکیپه. · ائورونومه، (به انگلیسی: Eurynome)، دختر اوکئانوس و تتوس. · ائوفروبوس، (به انگلیسی: Euphorbus)، پسر پانتوئوس. · ائومایوس، (به انگلیسی: Eumaeus)، خوکچران وفادار اودوسئوس. · ائومنیدس، (به یونانی: Ερινύες)، الاهگان انتقام. o ارینوئس، · ابوالهول، (به انگلیسی: Sphinx)،هیولای بالدار با سر زن و بدن شیر. o سفینکس، · اپیگونها، (به یونانی: Ἐπίγονοι)، پسران مخالفان هفتگانهٔ تب. o اپیگونوی · اپیمتئوس، (به یونانی: Ανδρομαχη)، پسر یاپتوس و کلومنه. · اتئوکلس، (به انگلیسی: Eteocles)، پسر اودیپ و یوکاسته. · اخو، (به یونانی: Ἠχώ)،از الاهگان کوه هلیکون و مظهر پژواک. · آخیلس، (به یونانی: Άχιλλεύς)بزرگترین پهلوان یونانیان در جنگ تروا. · اراتو، (به انگلیسی: Erato)، موز غزل و ترانه. · اربوس، (به یونانی: Έρεβος)، تاریکی. · ارختئوس، (به انگلیسی: Erechtheus)، پادشاه افسانهای آتن. · اروس، (به یونانی: Ἔρως)، خدای عشق. · اریس، (به یونانی: Έρις)، الههٔ نفاق و کشمکش. · اطلس، (به یونانی: Ἄτλας)، پسر یاپتوس و کلومنه. · اکیدنا · الکترا، (به انگلیسی: Electra)، دختر آگاممنون و کلوتایمنسترا. · الوسیون (به یونانی: Ἠλύσια πεδία)، سرزمین مردگان جاوید. · اندومیون، (به انگلیسی: Endymion)، بنیانگذار الیس. · اودیسئوس، (به یونانی: Ὀδυσσεύς)، از قهرمانان یونان در جنگ تروا و مبتکر اسب چوبی. o اودوسئوس § اولیس · اودیپ، (به یونانی: Οἰδίπους)، یگانه پسر لایوس و یوکاسته. o اویدیپوس · اودیسه · اورانوس، (به یونانی: Οὐρανός)، خدای آسمانها. · اورانیا، (به یونانی: Ουρανία)، موز نجوم. · اورستس، (به یونانی: Ὀρέστης)، پسر آگاممنون و کلوتایمنترا. · اورفئوس، (به یونانی: Ορφεύς;)، پسر اویگاروس و کالیوپه. o اورفه، · اوزیریس، (به یونانی: Usiris)، خدای جهان زیر زمین در دین مصر باستان. · اوکئانوس، (به یونانی: Ωκεανός)، خدای اقیانوسها. o اقیانوس، · اوکئانیدها، (به انگلیسی: Oceanids)، دختران اوکئانوس و تتوس. · اولمپیان، خدایانی که در المپ ماوا داشتند. · اونیروس، (به انگلیسی: Oneiros)، الههٔ رویا در دین یونان باستان. · اوینئوس، (به انگلیسی: Oeneus)، شاه کالودون. · اوینومائوس،پسر آرس و هارپنا. · ایریس، (به یونانی: Ανδρομαχη)، حامل پیام خدایان. · ایسماروس، (به یونانی: Ἴσμαρος)، ناحیهای در یونان باستان. · ایسمنه، (به انگلیسی: Ismene)، دختر اویپ و یوکاسته. o ایسمن، · ایسیس، (به انگلیسی: Isis)، الههٔ طبیعت در مصر باستان. o ایزیس، · ایفیگنیا، (به یونانی: Ανδρομαχη)، دختر بزرگ آگاممنون و کلوتایمنسترا. o ایفیژنی، · ایکاروس، (به یونانی: Ἴκαρος)، پسر دایدالوس. · ایکمالیوس، (به انگلیسی: icmalius)، صنعتگری که ایوان پنلوپه را ساخت. · ایلوس، (به انگلیسی: Ilus)، بنیانگذار شهر ایلیون (تروا). · ایلیتویا، (به انگلیسی: Eileithyia)، الههٔ وضع حمل در یونان باستان. · باکخوس باکوس برساووش بریسئیس بلروفون بلروفونتس بندیس · بورئاس پاتروکلوس پاریس پاسیفائه پالاس(لقب آتنا الهه خرد) پان پاناکیا · پاندورا اولین زن،زئوس او را آفرید تا انتقام از بشر ساخته پرومتئوس بگیرد و او را به اپی متئوس هدیه کرد. · پرسئوس مشهور به گرگن کش · پرسفون دختر دیمیتر.چون شش دانه انار در قلمرو مردگان خورده بود، مقدر شد که شش ماه دوم سال را در قلمرو هادس خدای مردگان بگذراند. · پروکروستس پرومتئوس، (به یونانی: Προμηθεύς). یکی از تیتانها؛ پسر یاپتوس و کلومنه (یا تمیس). o پرومته پرویتوس پریاپوس پریاموس پشم زرین · پگاسوس، اسب بالدار پلئوس پلوتوس پلوپس پلیاس پنتئوس پنلوپه پوتون · پوزئیدون پسر کرونوس و رئا، برادر زئوس و هادس.در تقسیم جهان پس از شکست کرونوس سروری و خدایی دریاها سهم او شد. o نپتون نپتونوس پورها پوگمالیون پولادس پولودوروس (۱) پولودوروس (۲) · پولوفموس پولوکس پولودئوکس کاستور پولوکسنا پولومنستور پولومنیا پولونیکس پیریتوس · تارتاروس (به یونانی: Τάρταρος)، عمیقترین نقطهٔ هادس است. · تالتوبیوس (به یونانی: Ταλθύβιος) پیک آگاممنون در جنگ تروا است. · تالیا · تایفون (به یونانی: Τυφῶν) که تایفوئیوس (Τυφωεύς) هم نامیده میشود نام هیولایی در اسطورههای یونان بوده است. · تاموریس (به انگلیسی: Thamyris)، پسر فیلامون و آراگیوپه است. · تاناتوس (به یونانی: θάνατος)، الهه مرگ است. · تانتالوس (به یونانی: Τάνταλος)، پسر زئوس و پلوتون (اساطیر روم) است. · تئیریاس تتیس ترپسیخوره ترسیتس تروا جنگ · تروس ترویلوس تریپتولموس تسئوس تسپیوس تلامون تلماخوس تمنوس تموز · تمیس توئستس توخه توندارئوس تیتانها جنگ تروا خائوس خاروبدیس خارون خاریتس o الاهگان رحمت خروسئیس خروسس داردانوس دافنیس دانائوس · دئوکالیون دایدالوس دمتر دمودوکوس دوروس دولون دیانیرا دیدو دیرکه دیکه · دیمیتر دیومدس (پسر آرس) دیومدس (پسر تودوئوس) دیونوسوس دیونه دیونیزوس · رئا رئاکوبله رادامانتوس ریتا زاگرئوس زئوس زتوس زفوروس سابازیوس ساتیرها o ساتورها سایکلوپ سپرخئوس ستنلوس ستوکس پرندگان ستومفالوسی سراپیس · سربروس سکروپس سکولا سلنه سمله سیرنها سیکلوپها کوکلوپسها سیرن · سیلنوس سیلنوسها سینیس شیر نیمیان شیمر عشتر ایشتار فاونوس فاونها فایاکیا o فایاکس فایتون فائتون فایدرا فریکسوس فویبه فیلوکتتس قنطروس کنتاورها · کادموس کاساندرا کالوپسو کالیوپه کرئون (۱) کرئون (۲) کرس کرها کرونوس کسوتوس · ککروپس کلوتایمنسترا کلیمنه کلیو کوبله کودروس کودیپه کورونیس کیرکه کیرن · گانومده گایاگراس گروئون لئاندر لیاندروس لالوداماس لائودیکه لئوکوئون لائومدون · لابداکوس لاپیتها لایوس لتو لته لدا لوتوفاگسی لوطس خوران لوکائون لیاندروس لینوس · مارسواس، فلوتنوازی که بر سر رقابت با آپولون کشته شد. متیس، دختر اوکئانوس و تتوس. · مخالفان هفتگانهٔ تب، هفت قهرمان که شهر تب را محاصره کردند. · مدئا، دختر آئیتس و ایدویا. مدوزا مدوسا مریخ مارس آرس · مریونوس مگارا ملئاگر ملئاگروس ملپومنه منلائوس منموسونه · منوتیوس مورتیلوس موزها موسای موسایوس مویرای الاهگان سرنوشت مینوتاوروس مینوس · نارکیسوس، پسر کفسیوس و لیریوپه. نئوپتولموس، پسر اخیلس و دیدامیا. ناوسیکائا، دختر آلکینوئوس. · نایادها، پریان رودها و چشمهها و آبها. نایاسها نرئیدها، پریان دریا. نستور، شاه پولوس. · نمسیس، الههٔ نیک و بد. نوتوس، باد جنوب. نیکه، الههٔ پیروزی. نیوبه، دختر فورونوس. ولخانوس ونوس · هادس، خدای جهان زیر زمین. هایدرا، اژدهای نه سر پلوتون پلوتو · هالیاس هایمون هبه، الههٔ جوانی. هرا،ملکهٔ آسمانها. · هراکلس، پسر زئوس و آلکمنه. هراکلیدای، فرزندان هراکلس. هرمافرودیته، پسر هرمس و آفرودیته. · هرماینی هرمس، خدای باروری و حامی مسافران و دزدان. هسپریدس، پریهای محافظ سیبهای زرین هرا. · هستیا، پسر زئوس و هرا. وستا هفایستوس، پسر زئوس و هرا. o وولکانوس هکابه، (به یونانی: Εκάβη)، (به انگلیسی: Hekabe)، دختر دوماس و متوپه. o هکوبا،(به انگلیسی: Hecuba) هکاته، از الاهگان زیر زمین. · هکاتونشیر هکتور، رهبر نیروهای تروا. هلنوس، پسر پریاموس و هکابه. · هلن، پسر بزرگ دئوکالیون و پورها. هلنه، دختر زئوس و لدا، زیباترین دختر روی زمین. هلیوس، خدای خورشید. · هله، دختر آتاماس. هوپنوس، خداوند خواب.هورای، دختران زئوس و تمیس. هوگیایا، الههٔ تندرستی. · هورای ساعتها هولاس، تئوداماس و منودیکه. هولوس، سرکردهٔ هراکلیدای. هومنئوس، الههٔ ازدواج. هیپودامیا (1) هیپودامیا (۲) هیپولوتس، پسر تسئوس و هیپولوته. هیپولیتا، ملکهٔ آمازون. · هیپومنس، رهبر آرگوناتها. هیدرا یاپتوس ،یاسون، رهبر آرگونوتها. یاکخوس یو، دختر ایناخوس و ملیا. یوپیتر o ژوپیتر یوکاسته یولا، دختر ائوروتوس. یولائوس، پسر ایفیکلس و آتومدوسا. یون، پسر کسوتوس و کرئوسا. * در سال و ماه و روز ولادت امام حسين (ع ) اقوال ديگرى هم گفته شده است , ولى ما قول مشهور بين شيعه را نقل كرديم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213. **احتمال دارد منظور از اسما, دختر يزيد بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعيان الشيعه , جزء 11 , ص 167. (3) امالى شيخ طوسى , ج 1, ص 377. (4) شبر بر وزن حسن , و شبير بر وزن حسين , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون بوده است و بوده است و پيغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسين و محسن را به اين سه نام ناميده است - تاج العروس , ج 3 , ص 389, اين سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسين و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب , ج 66, ص 60. (5)معانى الاخبار, ص 57. (6) در منابع اسلامى درباره عقيقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسيارمؤثر دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشيعه , ج 15, ص 143 به بعد. (7) كافى , ج 6, ص 33. 9 - الامامة والسياسة , ج 1, ص 253 به بعد 10 -صحيح ترمذى ص 307 ج 2 11 -جامع احاديث الشيعه ، ج 12، ص 556 12 -سنن ترمذى , ج 5, ص 323. 13 - ذخائر العقبى , ص 122. 14 - الاصابه , ج 11, ص 30. 15 – نهضت امام حسین ازنظراهل سنت- به نقل از:(ماهنامه كوثر شماره 38 باکمی تلخیص وتصرف) |