|
اسدالله جعفري
بنام خدا

حج،عروجگاه انسان است
از خاك تا خدا
اكنون حاجيان آمده اند
تا گلبانك سربلندي را بر گوش زمان بخوانند! آنك حاجيان آمده اند تاحديث بندگي
وشيدايي را بردفتر هستي بياد گارگذارند. حاجيان آمده اند تاحضور سبز سبزينه سفر را
برگوشواره تاريخ بياويزند. خيلي كاروانيان آمده اند كه معراج را بياغازند واز خاك
تاخدا سفركنند. آمده اند تا عروجگاه دل را دلدار باشند ودلبري كنند.
حاجيان آمده اند تا حجت
وحاجت برگيرند. آنك اين كاروان حاجيانند كه از چهارسوي مكه وارد مي شوند تا چهار
فصل عاشقي معنا يابد وچهار منزل شيدايي طي گردد.
اين حاجيان آمده اند تا
وحدت انسان را به نمايش گذارندو بر برتري رنگ و نژاد خط بطلان كشند. نگاه كنيد آن
زن سياه پست لب كلفت افريقايي را كه شانه به شانه آن زن سمين پيكر سفيد روي نيشكرلب
امريكانشين، راه مي روند وچنان با هم گرم وصميمي اند كه تو پنداري دختر ومادراند.
آن پير زن قامت خميده
مالزي را نگاه كن كه با دختر ماه پيشاني قندهاري نگاه شان را گره بسته اند وتو
پنداري كه مادربزرگي به نوه اش گل بوسه ي نگاه مي بخشد.
آن زن ميان سال چشم
بادامي گندم چهره وخرمن گيسوي هزاره را نگاه كن كه شانه به شانه آن دختر محراب
ابروي چشم درشت سياه مژگان سرو اندام لبناني ايستاده وچنان آشنا مي نمايند كه
توپنداري دو خواهر همزاد اند.
به آن مرد جوان هندي
نگاه كن كه با همان رنگ آفتاب سوخته اش بازو به بازوي جوان استراليايي به نماز
ايستاده اند وتو پنداري كه دو برادر دوقولو به نماز ايستاده اند.
آري آنك موسم حج است و
نمايش وحدت انسان ها در پرتو، توحيد ويك رنگي اولاد آدم در خلقت.
موسم حج است و روايت
صادق دلدادگي ودلبردگي.
موسم حج است و حشر
فضيلت هاي بي رنگ ونيرنگ.
موسم حج است و همايش
رنگ ها در بي رنگي.
موسم حج است وقيامت
ديگر در ديگر گونه انسان شدند.
حج نه يك عادت است ونه
يك رسم بياد گار مانده از پيشينيان ،بلكه حج يك آئين است،آئين براي تولد ديگر در
سپيده دم عرفان.
حج يك رسم بيادمانده از
پيشينيان نيست بلكه يك فصل اززمان است كه همه ي زمان ها را زير پردارد وخود پرواز
نام دارد.
حج عروجگاه انسان از
خاك تا خدااست.
در اين نوشته نگاه
گذرا داريم بر حج وآموزه هاي حج
تعريف حج
))حج((
در لغت به معناى
((قصد))
و در اصطلاح به معناى
انجام دادن
((مناسك))
مخصوص در ايام
حج است .
آري حج به معناي قصد
كردن است ،قصد ازخاك برخاستن وتا خدا سفر كردن.
دين اسلام معبد انسان
سازي ودير عابد پروري ومسجد زاهد داري اش نه مغاره كوه است ونه كنيسه ودير وكنشت
قامت افراشته در دشت ،بلكه يا كمر برجهاد بستن است ويا گلگشت مصلي ويا قصد دين
ودنيا كردند ونعلين خودي از پاي منيت كندن وبه طواف روي يار رفتن وحج كردن است:
از رسول اكرم صلّى
اللّه عليه و آله ر وايت شده
است كه آن حضرت به))ابن امّ عبد((
فرمود:
أتَدْرِى
مارَهْبانِيَّةُ اُمَّتى ؟
يعنى
: آيا مى دانى رهبانيت امت من ،
چيست ؟.
او گفت : خدا و
رسولش بهتر مى داند.
رسول
خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود:
الهِجْرَةُ وَالجَهادُ
وَالصَّلاةُ
وَالصُّوْمُ وَالحَجُّ وَالعُمْرَةُ
هجرت،جهاد،نماز،حج و حج
عمره كردن
حج
،سفر از من آماسيده
در چمن زار انانيت است به سوي او شدن وما گرديدن:
امام باقر در تفسير
آيه : (فَفَرُّوا اِلَى اللّه اِنّى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ
مى فرمايد:
مردم
به حج بروند
حج، براي سالكان
مجذوب ومجذوبان سالك،منزل قرب است وطريقت از متن شريعت ورسيدن به حقيقت.
حج براي،سالكان سربدار
وسربداران سالك،آخرين ميدان از صدميان پيوند دهنده شريعت وطريقت است وميدان سربدار
شدن در سحرگاه تجريد.
حج،به معني قصد است،قصد
رستن از خويش ورسيدن به او:
از امام باقرعليه
السّلام سؤ ال شد: چرا حج را حج ناميده اند؟ امام باقرعليه
السّلام فرمود:
حَجَّ فَلانٌ اي
أَفْلَحَ فَلانٌ
فلانى حج كرد؛ يعنى
رستگار شد.
حج
،
اگرچه در لغت به معناي قصد
كردن است ،اما در فرهنگ دلدادگان ودر عرف شيدايان گل روي نگار، دعوت از جانب دلبر
است وپاسخ اجابت ازجانب دلدار
:
على بن ابراهيم قمى در
تفسير آيه :
أذِّنْ في
النّاسِ بِالحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَعلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ
كُلِّ
فَجٍّ عَميقٍ
روايتى را نقل
نموده و مى گويد:
وقتى
حضرت ابراهيم عليه السّلام ساختمان خانه كعبه را تمام كرد،
خداوند به او امر
كرد تا مردم را به حج دعوت كند. حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود:
پروردگارا! صداى من
به همه مردم نمى رسد.
خداوند فرمود: تو
بانگ بزن و مردم را
دعوت كن ، رساندن
آن به مردم با ماست .
حضرت ابراهيم عليه
السّلام بالاى))مقام((
كه آن زمان به
خانه كعبه متصل بود، رفت ، مقام را بالا برد تا از كوهها بلندتر شود.
در بالاى مقام
، انگشتانش را در
گوشهايش كرد و به سمت شرق و غرب با صداى بلند گفت
:
اى مردم
! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، سپس دعوت پروردگارتان را اجابت
كنيد.
تمام
انسانها اين ندا را شنيده و تمام كسانى كه در درياها يا مشرق و مغرب و
يا گوشه اى
از زمين بودند و
تمام كسانى كه هنوز متولد نشده و در صُلب مردان يا رحم زنان بودند،
اين دعوت را اجابت
نموده و گفتند: لبيّك ! الّلهم لبّيك
چنان كه آن زمان
منادي ابراهيم خليل بود وامروز منادي خود آن عشق آفرين عاشق كش است و واسطه ي بين
اين عاشق ومعشوق نيست جز همان قصد از خود گذشتن . حج ،به مهماني خدارفتن است
وبرسرسفره دعوت نشستن وازسلسبيل معرفت نوشيدن وآيينه گرداني رخ جانان.
حج ،طواف كردن بر گرد
خانه خدا است ،طواف برگرد خانه ي اويي كه خانه ندارد. اويي كه اول است واول ندارد
،آخر است وآخرندارد.ظاهر است و باطن نيست وباطن است وظاهر هم، وظاهر است وباطن هم.
حج،طواف برگرد خانه
خدايي است كه نه در زمين است ونه در آسمان وهم خداي زمين است وهم آسمان ،درهيججا
نيست و همه جا از حضور ا وگرم است.
اكنون سر به تاريخ
بزنيم وسير پيدايش اين خانه را در آيينه تاريخ بنظاره نشينيم:
سير
پيدايش خانه كعبه
سخن درباره
چگونگى پيدايش و بناى خانه كعبه است . بعضى از روايات بيانگر اين مطلب
است كه خانه
خدا و بيت اللّه
الحرام به امر خداوند و به وسيله ملائكه ساخته شده است و پس از
طوفان نوح ، آن
خانه به آسمان برده شد و هر روز هفتاد هزار فرشته آن را طواف مى
كردند. و سپس حضرت
ابراهيم عليه السّلام دوباره آن را در زمين ، تجديد بنا
نمود.
امام باقرعليه
السّلام فرموده است :
خداوند در زير
عرش ، چهار اسطوانه ساخت و آن را))ضرّاح
((
ناميد و او))بيت
المعمور((است . سپس به ملائكه فرمود: آن را طواف كنيد. و سپس ملائكه را
برانگيخت و به آنان فرمود: در زمين خانه اى بنا كنيد مانند بيت
المعمور. و بعد به
كسانى كه در زمين
بودند امر نمود كه آن خانه را طواف نمايند. و وقتى حضرت آدم عليه
السّلام از بهشت به
زمين هبوط كرد، خداوند به او فرمود:
من
به همراه تو خانه اى را فرستادم تا پيرامون آن طواف كنى آنچنانكه
ملائكه پيرامون
عرش طواف مى كنند و
كنار آن خانه نماز بخوانى آنگونه كه در كنار عرش خوانده مى شود.
و وقتى زمان طوفان
نوح فرا رسيد، اين خانه به آسمان برده شد و پيامبران عليهم
السّلام مناسك حج
را انجام مى دادند بدون اينكه از مكان آن خانه اطلاعى داشته
باشند، تا هنگامى
كه خداوند آنجا را براى ابراهيم عليه السّلام سكنى قرار داد و
جايگاه خانه را به
او نشان داد و ابراهيم عليه السّلام آن خانه را از سنگ ها ي پنج كوه
تجديد بنا كرد:
1-
كوه حرا.
2- كوه ثبير.
3-
كوه لبنان
.
4- كوه
طور.
5-
و كوه حمر
روايات ديگرى
نيز وجود دارد كه محتواي روايت مذكور را دلالت دارند.
و از بعضى روايات
استفاده مى
شود كه نخستين
سازنده خانه كعبه حضرت آدم عليه السّلام بوده است .
امام صادق عليه
السّلام مى فرمايد:
إ نّ آدَمَ عليه
السّلام هُوَ الَّذى
بَنى البَيْتَ
وَوَضَعَ اَساسَهُ
يعنى
: حضرت آدم عليه
السّلام خانه كعبه
را ساخت و آن را پايه گذارى نمود.
اگرچه پيدايش
ابتدايى و سازنده اوّلى خانه خدا قدرى نامعلوم
است ، ولى تجديد
بناى خانه خدا به وسيله حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام امرى
روشن و معلوم است ؛
زيرا در قرآن كريم مى فرمايد:
وَاِذْ يَرْفَعُ
اِبراهِيمُ
القَواعِدَ مِنَ
البَيْتِ وَاِسماعِيلُ
يعنى
: آنگاه كه ابراهيم عليه السّلام و اسماعيل ، پايه هاى خانه كعبه را
بالا بردند
در تفسير قمى ،
روايتى را از امام صادق عليه
السّلام پيرامون
آمدن حضرت ابراهيم به سرزمين مكّه و ساختن خانه كعبه نقل مى كند.
در اين روايت ،
امام صادق عليه السّلام فرموده است
:
وقتى
اسماعيل به سن مردان رسيد، خداوند به ابراهيم عليه السّلام امر نمود تا
خانه كعبه
را بنا كند، حضرت
ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! در كدام مكان آن را بنا
كنم ؟ خداوند
فرمود: در همان مكانى كه قبّه (بهشتى ) بر حضرت آدم عليه السّلام فرود
آمد و حرم خدا به
وسيله آن قبه ، نورانى شد. قبه اى كه خداوند بر حضرت آدم عليه
السّلام نازل
فرموده بود تا روزگار طوفان نوح عليه السّلام ثابت و استوار بود. وقتى
با طوفان تمام دنيا
در آب غرق شد، خداوند آن قبه را به آسمان برد و تمام دنيا جز
محدوده خانه خدا
غرق شده بود. و لذا آن را
بيت عتيق ناميده
اند؛ چون از غرق شدن رهايى يافت .
وقتى خداوند به حضرت
ابراهيم عليه
السّلام امر نمود تا خانه كعبه را دوباره بسازد، او نمى دانست در چه
مكانى آن را بسازد،
لذا جبرئيل عليه السّلام ظاهر شد و محلّ خانه خدا را مشخص كرد.
و سپس خداوند
ستونهاى خانه را از بهشت براى حضرت ابراهيم عليه السّلام فرستاد. سنگى
كه خداوند براى
حضرت آدم عليه السّلام فرستاد از برف سفيدتر بود، ولى چون كفار آن
را لمس كردند، سياه
شد و حضرت ابراهيم عليه السّلام خانه كعبه را بنانهاد
حال ببينيم اين خانه را
چه نام است:
نامهاى خانه خدا
در قرآن كريم و
روايات اسلامى ، از خانه ي خدا با نام هاى متفاوتى تعبير
شده است . و قطعاً در هر يك از اين نام ها و نام گذارى خانه خدا به
آنها سرّى و حكمتى
است
.
1-
كعبه
قرآن كريم در دو
مورد از خانه خدا با نام((كعبه))
تعبير كرده است
.
يا اَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا
لاتَقْتُلُوا
الصَّيْدَ وَاَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً
فَجَزاءٌ مِثْلُ ماقَتْلَ مِنَ النَّعَمْ يَحْكُمُ بِهِ ذُوا عَدْلٍ
مِنْكُمْ
هَدْياً بالِغَ
الكَعْبَةِ
جَعَلَ
اللّه الكَعْبَةَ الْبَيْتَ الحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ
از روايات ،
استفاده مى شود كه علّت نام گذاري
خانه خدا به
((كعبه
))
اين است كه اين
خانه به شكل مربع
است .
از امام صادق عليه
السّلام پرسيدند: چرا خانه كعبه ،
كعبه ناميده شده
است ؟ آن حضرت فرمود: زيرا اين خانه به شكل مربع است
.
پرسيدند: چرا به
صورت مربع آفريده شده ؟ امام عليه السّلام فرمود: چون خانه
كعبه در برابر بيت المعمور قرار دارد و بيت المعمور به شكل مربع است
.
پرسيدند:
چرا بيت المعمور به شكل مربع آفريده شد؟ فرمود: چون بيت المعمور در
برابر عرش قرار
گرفته است و عرش به
شكل مربع است .
پرسيدند: چرا عرش
به شكل مربع آفريده شد؟
امام عليه السّلام
فرمود: زيرا كلماتى كه اسلام بر آنها پايه ريزى شده ، چهار كلمه
است و آنها عبارتند
از:
((سبحان اللّه والحمدللّه
ولااله الاّ
اللّه واللّه
اكبر))
2-
بكّه
در قرآن كريم مى
فرمايد: (انَّ اَوَّلَ بَيْتٍ
وُضِعَ لِلنّاسِ
لِلَّذى بِبَكَّةِ)
از بعضى
روايات استفاده مى شود كه كلمه
((بكّه))
به محلّى كه خانه
خدا آنجا واقع شده اطلاق مى شود، و كلمه((مكّه((
به تمام شهر يا حرم
اطلاق مى
شود.
از امام باقرعليه
السّلام روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام
فرمود:
اِنَّ بَكَّةَ
مَوْضِعُ البَيْتِ وَاِنَّ مَكَّةً
جَمِيعُ
مااكْتَنَفَهُ الحَرَمُ
يعنى
:بكّه محلى است
كه خانه خدا در آنجا واقع شده و مكه تمام جاهايى است كه حرم ، آن را
فرا مى
گيرد.
از امام صادق عليه
السّلام روايت شده است كه آن
حضرت فرمود:
مَوْضِعُ البَيْتِ
بَكَّةُ وَالقِرْيَةُ
مَكَّة
يعنى
: مكان خانه ، بكّه و خود شهر، مكه است.
و
اما فلسفه نام گذارى خانه خدا به اين نام چيست ؟ عبداللّه بن سنان مى
گويد: از امام
صادق عليه السّلام
پرسيدم چرا
))كعبه
((
را((بكّه))
ناميده اند؟
امام عليه
السّلام فرمود:
لبكاء الناس حولها
وفيها
يعنى
:چون مردم
پيرامون خانه كعبه و در درون آن گريه نموده و اشك مى ريزند
3-
البيت
العتيق
يكى
ديگر از نام هاى خانه خدا((البيت العتيق
))
است
. و در قرآن كريم نيز از
خانه خدا به اين نام تعبير شده است . در قرآن مى فرمايد:
ثُمَّ ليَقْضُوا
تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُرَهُمْ وَلْيَطَوَّفُوا بِالبِيْتِ العَتِيقِ
و
نيز مى فرمايد: لَكُمْ مَنافِعُ اِلى
اَجَلٍ مُسَمّى ثُمَّ مَحِلُّها اِلى البَيْتِ العَتيقِ
در
اين دو آيه شريفه از خانه كعبه به عنوان
((البيت العتيق((نام
برده شده است . و
سرّ
نام گذاري خانه خدا به اين نام ، يكى از اين سه امر است :
1-
كلمه))عتيق
((
به
معناى))آزاد
شده
((
است
؛ يعنى كسى ادعاى ملكيت آن را ندارد. ))العبد
العتيق ؛ يعنى بنده اى كه آزاد شده است((
و
چون خانه كعبه از قيد مملوكيت آزاد
است
و كسى ادعاى ملكيت آن را
ندارد لذا خانه كعبه را
البيت العتيق
،
يعنى : خانه آزاد
ناميده اند.
ابوحمزه ثمالى
مى
گويد: از امام محمد
باقرعليه السّلام در مسجدالحرام پرسيدم : چرا خداوند خانه كعبه را
العتيق ناميده است ؟
آن
حضرت پاسخ داد:
هيچ
خانه اى در روى زمين وجود ندارد كه خداوند آن را آفريده
باشد مگر اينكه داراى آقا و كسانى باشد كه در آن مى نشينند، فقط خانه كعبه است كه
كسى
در آن سكونت ندارد و كسى جز خداوند، آقاى آن نيست ، پس خانه كعبه آزاد است.
2-
كلمه))عتيق)) به
معناى((قديمى))هم آمده است . و ممكن است علت
نام
گذاري خانه كعبه به
((البيت العتيق))
اين
باشد كه خانه كعبه ، قديميترين و نخستين خانه اى است كه در روى زمين بنا نهاده
شده
است .
مخصوصا كه اين معناي از
خانه خدا با اين آيه ي قرآن همخواني دارد:
: (انَّ اَوَّلَ بَيْتٍ
وُضِعَ لِلنّاسِ
لِلَّذى بِبَكَّةِ)
در ادامه روايت قبلى نيز امام باقرعليه السّلام به همين مطلب اشاره
نموده
و مى فرمايد:
اِنَّ اللّه
عَزَّوَجَلَّ خَلَقَهُ قَبْلَ
الاَرْضِ ثُمَّ
خَلَقَ الاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِ
يعنى
: خداوند خانه
كعبه را قبل از زمين آفريد و سپس زمين را خلق كرد.
4- بيت الحرام
در قرآن كريم ،
خداوند كلمه
))بيت
((
را در چند مورد به ذات
اقدسش اضافه
نموده است ؛ مانند آيه 125 از سوره بقره وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ
مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى
وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ
لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (١٢٥)و آيه 26 از سوره حج
، وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا
وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ (٢٦)
ولى از خانه كعبه))بيت
اللّه
الحرام((
نام نبرده است
.
اما در روايات در
موارد زيادى از خانه كعبه با اين عنوان نام برده شده است . و
از امام صادق عليه السّلام كه راجع به فلسفه نام گذاري خانه كعبه به
اين نام پرسيده
اند، آن حضرت
فرموده است :
لاَنَّهُ حُرِمَ
عَلَى
المُشْرِكينَ اءَنْ
يَدْخُلُوه
يعنى
: خانه كعبه را
بيت اللّه الحرام
ناميده اند؛ چون بر
مشركين حرام شده
است كه داخل كعبه روند.
اين معناي از بيت
الحرام با آيات از قرآن كه در آن تحريم ورود مشركان بيان مي كند تأييد مي گردد.
اعلان برائت از مشركين
خداوند در قرآن مى
فرمايد:
(بَراءَةٌ مِنَ
اللّه وِرَسُولِهِ اِلى
الَّذِينَ
عاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكينَ فَسيحُوا فى الاَرْضِ اءَرْبَعَهَ
اءَشْهُرٍ
وَاعْلَمُوا اءَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّه وَاءَنَّ اللّه مُحْزِى
الكافِرينَ وَاذانٌ
مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِ
اءَنَّ اللّه بَرى
ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ فَإ نْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ
لَكُمْ وَاِنْ
تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرَ مُعْجِزِى اللّه
وَبَشِّر الَّذينَ
كَفَروا بِعَذابٍ اءليمٍ.
يعنى:اين اعلامِ
بيزارى است از طرف خدا و پيامبرش به سوى مشركانى
كه با آنان پيمان
بسته ايد. پس اى مشركان ! چهار ماه در زمين بگرديد و بدانيد كه
شما ناتوان كننده
خداوند نيستيد و خدا خواركننده كافران است . و اين هشدارى است از
طرف خدا و پيامبرش
به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركان بيزارند، پس
اگر توبه كنيد براى
شما بهتر است و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه شما ناتوان
كننده خدا نيستيد.
و كسانى را كه كافر شده اند، به عذابى دردناك مژده بده.
از امام صادق عليه
السّلام نقل شده است كه آن حضرت
فرمود:
وقتى رسول خداصلّى
اللّه عليه و آله مكّه را فتح كرد، از انجام مراسم حج
توسط مشركين جلوگيرى ننمود. يكى از سنّتهاى اعراب جاهلى در حج اين بود
كه وقتى كسى
وارد مكّه مى شد و
با لباس خود طواف مى كرد، پس از طواف ، ديگر نمى بايست آن لباس
را نگه داشته و از
آن استفاده كند، لذا آنان پس از طواف ، لباس خود را به ديگرى
صدقه مى دادند و يا
از آن استفاده نمى كردند. بر اين اساس ، كسى كه به مكه مى آمد،
لباسى را از كس
ديگرى عاريه مى گرفت و پس از طواف به او برمى گرداند و اگر لباس
عاريه اى پيدا
نمى كرد، لباسى را كرايه مى كرد و كسى كه قدرت كرايه كردن لباس را
نداشت و برايش يك
لباس نيز بيشتر نبود، آن را از بدن بيرون آورده و عريان طواف مى
كرد. روزى زنى زيبا
و خوبروى از زنان عرب ، براى طواف به مسجدالحوام آمد و از
ديگران درخواست كرد
لباسى را به صورت عاريه يا كرايه به او بدهند، ولى كسى به او
لباس نداد. به او
گفتند: اگر با لباس خود طواف كنى بايد آن را صدقه بدهى ، آن زن
گفت : اين تنها
لباس من است ، چطور آن را صدقه بدهم ؟ لذا برهنه مشغول طواف شد،
مردم به تماشاى او
ايستادند... پس از پايان طواف ، عده اى از او خواستگارى كردند،
آن زن گفت : من
شوهر دارم . سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله قبل از نزول سوره
برائت اين بود كه
با هيچ كس نجنگد مگر اينكه او جنگ را شروع كند.
وقتى اين آيات
از اوّل سوره برائت
نازل شد، پيامبر آنان را به ابابكر داده و به او امر فرمودند تا
به مكه برود و آيات
را در منى و روز عيد قربان براى مردم بخواند. همينكه ابابكر رفت
، جبرئيلبر رسول
خداصلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود: يا محمد الايؤ دّى عنك
الاّ رجل منك ، اين
پيام را بايد مردى از خاندان خودت ابلاغ كند. پيامبر اكرم صلّى
اللّه عليه و آله
اميرالمؤ منين على عليه السّلام را به دنبال ابابكر فرستاد. على
عليه السّلام در
منطقه
روحاء
به ابابكر رسيد و
آيات را از او گرفت . ابابكر
خدمت رسول خداصلّى
اللّه عليه و آله برگشت و گفت : آيا درباره من آيه اى نازل شده
است كه تصميم خود
را عوض كردى ؟ پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير، خداوند به
من امر فرمود كه
اين پيام توسط خود من يا مردى از خانواده ام ابلاغ گردد
درباره
مفاد اين پيام ، طبرسى در مجمع البيان از زيدبن نضيع نقل مى كند كه او
گفته است : از
على عليه السّلام سؤ ال كردم : ماءموريت شما در ذيحجه چه بود؟
آن حضرت فرمود: من
براى ابلاغ چهار چيز ماءمور شدم
:
1-
فقط
افراد
مؤ
من
مى
توانند
داخل
كعبه
شوند.
2-
كسى
حق
ندارد
برهنه
طواف
كند.
3-
از
اين
سال
به
بعد،
هيچ
كافرى
حق
ندارد
با
افراد
مؤ
من
در
مسجدالحرام
اجتماع
كند.
4-
اگر
بين
پيامبرصلّى
اللّه
عليه
و
آله
و
كسانى
از
مردم
،
پيمانى
هست
كه
زمان
آن
مشخص
است
،
آن
پيمان
تا
آن
زمان
باقى
است
و
اگر
بين
پيامبرصلّى
اللّه
عليه
و
آله
و
كسانى
از
مردم پيمانى
نيست
تا زمان باقى
مانده از ماههاى
حرام (چهار ماه ) فرصت دارد
نكته اوّل
: علّت اينكه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را براى
ابلاغ اين پيام
ماءمور كرد، فقط
دستور خداوند بارى تعالى بود. و اين از فضايل بزرگ اميرالمؤ منين
على عليه السّلام
است . پيام خداوند بخصوص چنين پيام مهمى را فقط خود رسول اللّه
صلّى اللّه عليه و
آله يا كسى كه در مقام و قرب الهى نزديك به او باشد، مى تواند
ابلاغ كند.
و جاى تاءسف است كه
عده اى از مفسرين اهل سنت براى انكار اين فضيلت
مهم ، از ظاهر كلام
اينكه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله على صلّى اللّه عليه و آله
را براى ابلاغ اين
پيام ماءمور كرد، اين بود كه در گذشته اعراب ، پيمانهاى خود را
نقص نمى كردند مگر
با حضور كسى كه آن پيمان را بسته بود، يا مردى از آن خاندان
باشد، لذا
پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى خواست بهانه را از دست مشركان بگيرد و على
عليه السّلام را كه
از اهل خود بود، به سوى مكه فرستاد
اين سخن صحيح نيست
؛ زيرا از مفسرين اهل سنّت
سؤ ال مى كنيم آيا
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خودش و بدون اينكه جبرئيل به
او امر كند، على
عليه السّلام را براى گرفتن پيام از ابابكر و ابلاغ آن به مردم
فرستاد يا آن حضرت
پس از نزول جبرئيل و امر به اينكه
لا يؤ
دى عنك الا رجل منك
اقدام به فرستادن على عليه السّلام به
دنبال ابابكر و
گرفتن پيام از او نمود؟
در صورت اوّل ممكن
است بگوييم :
پيامبرصلّى اللّه عليه و
آله فقط به خاطر رعايت سنّت ديرينه اعراب ، اقدام به اين
كار كرده است ، ولى
جاى اين سؤ ال باقى است كه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله قبل از
دادن پيام به
ابابكر نيز به اين رسوم اعراب آگاه بود، پس چرا از همان ابتدا اين
پيام را ب على عليه
السّلام نداد تا براى مردم ابلاغ كند؟
و در صورت دوم ممكن
نيست بگوييم :
اقدام پيامبرصلّى اللّه عليه و آله براى فرستادن على عليه السّلام
فقط طبق رسوم اعراب
جاهلى بوده است ؛ زيرا نزول جبرئيل براى چنين امرى بخصوص ، پس
از دادن اين پيام
به ابابكر، حكايت از يك انتخاب الهى دارد و ممكن نيست خداوند
جبرئيل را فقط براى
پاسخگويى به يك سنّت غلط و رسم جاهلى ، به سوى پيامبرصلّى اللّه
عليه و آله بفرستد.
نكته دوّم : كعبه
به منزله قلب مسجدالحرام است ؛ چنانكه
مسجدالحرام قلب حرم
خدا و حرم خدا قلب جوامع اسلامى است . و همانطور كه كعبه و
مسجدالحرام جايگاه
مسلمين است و بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك شود، جوامع
اسلامى نيز بايد از
وجود مشركين و بت پرستان پاك گردد. خدا و رسولش از مشركين
بيزارند و اين پيام
به صورت آشكار در روز عيد قربان توسط على عليه السّلام اعلان
شد. چرا پيامبرصلّى
اللّه عليه و آله ماءمور به ابلاغ و اعلان اين پيام در جمع تمام
مسلمانان و مشركان
شد؟ آيا غرض خداوند فقط نيامدن مشركان به حرم خدا بود؟ اگر
چنين باشد،
پيامبرصلّى اللّه عليه و آله مى توانست با نوشتن نامه و پيغام دادن به
قبايل مشركين ، اين
پيام را به آنان برساند. پس هدف ، تنها نيامدن به حرم خدا
نبود، بلكه هدف
خداوند، اعلان انزجار و كوچك كردن مشركان بود. هدف خداوند اين بود
كه تمام مسلمانان
از اين امر آگاه شوند، لذا فرمود:
اذانٌ مِنَ اللّه
وَرَسُولِهِ اِلىَ
النّاسِ). و نفرمود:
اذانٌ مِنَ اللّه
وَرَسُولِهِ اِلَى
المُشْرِكينَ.
هدف اين بود كه
اعلان
برائت از مشركين به
صورت يك سنّت در ميان مسلمين پايدار بماند و مسلمانان در هر كجا
كه هستند و بخصوص
در كنار خانه كعبه ، بساط انواع شرك را برچينند. مسلمانان بايد در
همه زمانها شرك را
در هر لباسى بشناسند و از آن اعلان برائت كنند. شرك در هر زمانى
با لباس مخصوص آن
زمان جلوه مى كند. در گذشته در لباس لات و منات و عزّى جلوه مى
كرد و اكنون در
لباس فحشا و فساد و استكبار و استعمار جهانى ، جلوه كرده است . پس
مسلمانان بايد در
چنين اجتماع بزرگى ، فرياد برائت از زورگويى و استكبار را به گوش
زورگويان و
مستكبرين جهان برسانند.
در قرآن كريم
صراحتاً از داخل شدن
مشركين به
مسجدالحرام نهى شده است ، خداوند مى فرمايد:
يا اَيُّهَا
الَذِينَ
آمَنُوا اِنَّما
المُشْرِكُونَ نَجِسٌ فَلايَقْرِبُوا المَسْجِدُالحَرام بَعْدَ
عامِهِمْ هذا
اى كسانى كه ايمان
آورده ايد! مشركين
نجس هستند و پس از اين نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند.
در اين آيه از
نزديك شدن مشركين به مسجدالحرام ممانعت شده است
؛ زيرا قداست و
پاكيزگى و عظمت اين مكان با نزديك شدن كسى كه نجس است ، هيچ سازگارى
ندارد. اين مكان ،
مورد نظر خدا و جايگاه عاشقان اوست ، پس هر كس كه پاك و منزّه از
شركت و نجاست درونى
باشد، اجازه ورود به آن را دارد و هر كس كه آلوده به شرك و
نجاست درونى باشد،
حق ورود به آنجا را ندارد.
همين معني از حج است كه
براي حاجيان اين خانه درس هاي بزرگ انسان شدن را دربردارد.
هرحاجيي بايد از خود
بپرسند كه آيا من ازدرون آلوده به شرك هستم يانه ؟آيا من از نظر طهارت جان چطور
هستم ؟آيا از نظر طهارت روح، حمام روح كرده ام تا اجازه ورود داشته باشم؟
درس هاي حج
1 - حج ، عفو
گناهكاران است
حج ،بهترين زمان براي
پيراستن گناه ازخود است وخانه خدا بهترين مكان براي طلب آمورزش گناهان.
آيا زماني بهتر از موسم
حج سراغ داريد كه بهترين زمان براي شست و شوي روح وروان از قاذورات گناهان باشد؟
آيا زماني بافضيلت تر
از ايام حَجَّتُ الاسلام را مي توان نام برد كه بتوان در آن زمان جان از اغيار
تطهيركرد وجامعه غفران را برتن نمود وزمزم بخشش را از ناي بندگي بر دل دلدادگي نقب
زد؟
آيا مكان با شرف تر از
خانه خدا وجود دارد كه بتوان در آنجا به نياز ايستاد ودست گدايي به سوي آن واهب
العطايا دراز كرد؟
پس يكي از درس هاي بزرگ
حج طهارت جان است وحمام روح گرفتن وگل غفران در باغ جان روياندن.
2 - حج ، نشانه عظمت
خداوند است
موسم حج نشان از
عظمت وكبريايي خدا است وشهود حقارت انسان.
در موسم حج است كه رنگ
هاي خودي وتشخص كنار مي روند وفقد رنگ خداداد مي ماند وانسان عريان از همه ي من
ومنيت مي گردد ووقتي انسان به مقام تجريد وعرياني رسيد، جلال وجبروت خدا ظهور مي
يابد وعظمت حقه حق شهود مي گردد.
3 - حج ، آزمون
انسانهاست
موسم حج ،فصل
امتحان ديگرگونه انسان شدن انسان است.
انسان حاج بايد در اين
فصل امتحان آزمون گذر عمرپس دهد وتعهد نيك سيرتي عمر در پيش رو را به خدا بدهد واز
اين فصل امتحاني به پايان مي رسد وامتحان ديگر به گونه ي ديگر آغاز مي گردد.
موسم حج،از آن نظر كه
دعوت است امتحان نيست واما از آن نظر كه حضور است امتحان مي باشد وهرحضوري آدابي
دارد وبايد آداب حضور را رعايت كرد ودر اين رعايت كردن وادب ورزيدن بايد امتحان پس
داد.
4 - حج ، تجديد
خاطره رسول خدا است
حج،تجديد خاطره با
محمد است وتجديد خاطره با رنج هاي محمد كه براي ابلاغ دين واستحكام مكتب در اين شهر
ديد.
تجديد خاطره با محمد
است ،با محمدي كه يكّه وتنها در برابر صناديد عرب ايستاد ونداي توحيد درداد ويگانگي
انسان را فرياد كرد.
تجديد خاطره با محمد
وياران محمد است كه روزي از اين شهر به ستم وخواري بيرون رانده شدند وسال هاي بعد
ازهجرت وجهاد با عزت وسربلندي در كاروان بزركي به قصد طواف خانه خدا آمدند واز راه
باز برگردانده شدند.
تجديد خاطره بامحمد
وياران محمد است كه جان دادند اما ايمان ندادند.
تجديد خاطره با سميه
اولين زن شهيد درراه مكتب و عشق محمد است.
تجديد خاطره با محمد
وياران محمد است كه بعنوان فاتحان پيروزمند آمدند واين خانه را از بت هاي صناديد
عرب پاك كردند وبلال سياه پست برده ي بي ارزش بر بام كعبه ايستاد واذان توحيد گفت
ويگانگي انسان را بر فراز شانه خورشيد نوشت.
واكنون اين حاجيان بايد
از آن خاطره ها درس يگانه شدن وما گرديدند بياموزند وخانه دل را از بت هاي مدرن
امروزي بزودايند وبه فكر پيراستن بت هاي هزار رنگ ونقش مدرن استعمار واستحمار از
كشورهاي اسلامي باشند.
5 - حج ، تقويت دين
اسلام است
اميرالمؤ منين
على عليه السّلام
مى فرمايد:
وَالحَجَّ
تَقْوِيَةٌ
لِلدّينِ
يعنى : حج
تقويت دين اسلام است.
و فاطمه زهرا نيز
مى
فرمايد:
وَالحَجُّ
تَشْييداً لِلدّينِ
يعنى
: حج ، نمايش و اقامه دين است.
پس
فلسفه تشريع حج اين است كه مسلمانان با حضور گسترده خويش در مراسم حج ،
قدرت واقعى
خويش و قوّت دين را
در معرض نمايش بگذارند، لذا مراسم حج هرچه باشكوه و عظمت بيشترى
برگزار شود، بهتر
است.
حج ،استحكام بخشيدن به
باور وانديشه هاي امت اسلامي است واستحكام بخشيدن به باور وانديشه هاي امت اسلامي
صيانت دين وپاسداشت مكتب را در پي دارد.
پس حج،يكي از راه هاي
پيراستن خرافات ازباور ها وعقايد رسوخ كرده در باور وعقايد امت اسلامي است.
حج به فرموده حضرت
زهرا،نمايشي از اقامه يكسان دين در ميان امت هزار رنگ اسلامي است واين يعني پيرايش
دين از عقايد من در آوري اقوم وطوايف .
6 - حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام
است
اميرالمؤ منين عليه
السّلام در نامه اى به
قُثَمْ بن عباس
كه از جانب آن
بزرگوار بر
مكه حكم فرما بود، مى فرمايد:
فَاءَقِمْ لِلنّاسِ
الحَجَّ
وَذَكِّرهُمْ
بِاَيّامِ اللّه وَاجْلِسْ لَهُمْ العَصْرَينِ فَاءَفْتِ المُسْتَفْتى
وَعَلِّمِ الجاهِلَ
وَذِاكِرِ العالِمَ
يعنى:با مردم ، حج
را بر پا دار و
آنان را به روزهاى خدا يادآورى كن ، در صبح و عصر با آنان بنشين و
به كسانى كه از تو
حكمى از احكام دين را پرسيدند، پاسخ بده و نادان را بياموز و با
دانا گفتگو كن
..
فضل بن شاذان نيز
از امام رضاعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت راجع به
فلسفه تشريع حج فرمود:
مَعَ مافيهِ مِنَ
التَّفَقُّهِ
وَنَقْلِ اَخْبارِ
الاَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ إِلى كُلِّ صُقْعٍ وَناحِيَةِ،
كَما قالَ اللّه
تَعالى : فَلَوْلا نَفَرٌ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ
لَيَتَفَقَّهُوا فى
الدّينِ وَلِيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إ ذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ
لَعَلَّهُمْ
يَحْذَرُون...
علما و
انديشمندان اسلامى بايد از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و مردم
مسلمان را با
مسايل اجتماعى ،
معنوى ، اقتصادى و سياسى اسلام آشنا كنند. بايد مردم مسلمان را
با سيره رسول
خداصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهماالسّلام آشنا سازند. بايد
آنان را نسبت به
گرفتاريهاى مسلمين و نقشه هاى شوم دشمنان اسلام آگاه گردانند. از انحطاط امت اسلامي
روايتي باز خوانند واز نقشه هاي شوم استكبار پرده اي كنار زنند.
چه خوب است كه برادران
و خواهران گرامى ، پيام عرفانى و سياسى حضرت امام
خمينى (قدس سره شريف ) به كسانى كه به حج مشرّف شده اند را مطالعه
نمايند. در فرازى
از اين پيام آمده
است :
روحانيون و مسؤ
ولين محترم
كاروانها و حج با
توجه به مسؤ وليت خطيرى كه در اداره و توجيه زايران محترم پذيرفته
اند و با درنظر
گرفتن شرايط استثنايى كشور جمهورى اسلامى ايران بايد تمام همّت و
تلاش خود را در
برگزارى صحيح و منظم حج به كار گيرند و با سعه صدر و به دور از هر
گونه توقع و منّتى
زايران محترم بيت اللّه را در آموزش و تعليم مناسك و مسائل حج
همراهى نمايند و
متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و باسواد براى آنان
برنامه ريزى كنند و
از نقش سازنده خود و تاءثير بزرگى كه حج براى هميشه در سرنوشت
انسان مى گذارد،
غافل نشوند، چرا كه در آن فضا و شرايط معنوى ، همه دلها براى تحول
و پذيرفتن حق آماده
است.
در اين موسم ، مى
توان مسايل مهم اسلام را به
مسلمانان جهان
رسانيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بارها در موسم حج خطبه هاى
طولانى براى مردم
خواند، در
صفا و منى بارها مردم را با مسايل اسلام آشنا مى كرد و در روز غدير،
پيام
مهم سياسى الهى را
براى مردم ابلاغ نمود.
7 - حج ، نمونه
اجتماع و وحدت
مسلمين است
حج ،هنگامه حضور
ميليوني مسلمانان از اقصي نقاط جهان ودر نتيجه ، وحدت و همبستگى آنان بيشتر مى شود.
در قرآن كريم مى
فرمايد:
وَاءذِّنْ فى
النّاسِ بِالحَجِّ يَاءتُوكُ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ
يَاءتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ
وَيَذْكُرُوا
اِسْمَ اللّه فى
اَيّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الا نْعامِ،
فَكُلُوا مِنْها وَاطْعمُوا البائِسَ الفَقيرَ
از امام
صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا خداوند بندگان را مكلّف به انجام حج و
طواف خانه
كعبه گردانيد؟ آن
حضرت عليه السّلام فرمود:..
فَجَعَلَ
فيهِ الاِجْتِماعَ
مِنَ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبِ لِيَتَعارَفُوا وَلِيَتَرَبَّح
كُلُّ قَوْمٍ مِنَ
التّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ
يعنى
: در حج ،
مسلمانان از مشرق و مغرب در يك مكان اجتماع مى كنند و همديكر را مى
شناسند و هر
گروهى از آنان از
راه تجارت سود مى برند.
8 احرام حريم بستن دل است
اوّلين
عمل عمره تمتّع ،احرام
است ؛ يعنى
مردان بايد دو تكّه
پارچه غير دوخته كه يكى را لنگ و ديگرى را روى شانه مى
اندازند،)
بر تن انداخته و با
نيّت احرام عمره تمتّع ،
تلبيه بگويند. بانوان نيز همين عمل را مى توانند انجام بدهند هرچند مى
توانند لباس
دوخته نيز بپوشند.
تلبيه
عبارت
است از گفتن
:
لَبَّيْكَ
اءلَّلهُمَّ لَبَّيْك
! لَبَّيْكَ
لاشَريْكَ لَكَ لَبَّيْكَ
إِنَّ
الحَمْدَ
وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْك
آري احرا به ظاهر دوتكه
پارچه ساده وبي رنگ وتشخص بر شانه است اما در باطن حريم بستن بر حريم دل است به قول
حافظ:
ساكنان حرم وسر وعفاف
ملكوت
با من راه نشين باده
مستانه زدند.
اين راه نشيني راه
نشيني راه دل است تا اغيار وارد اين خانه كهبه روي دلدار است نشوند.
راستي چرا در حالت
احرام از اتكاب و انجام چند امر بايد اجتناب
شود:؟
1- شكار كردن حيوان
.
2- جماع كردن
.
3- عقد كردن
.
4-استمنا.
5-استعمال عطريات
.
6-
سرمه كشيدن
.
7- نگاه كردن در آينه
.
8- فسوق
.
9- جدال
.
10- كشتن جانورانى
كه در بدن هستند.
11- انگشتر به دست
كردن براى زينت .
12- روغن ماليدن به
بدن .
13- زدودن مو از بدن
.
14- بيرون آوردن
خون از بدن
.
15- ناخن گرفتن
.
16- كندن دندان هرچند
خون نيايد.
17- كندن گياه يا
درختى كه در محدوده حرم روييده باشد.
18- همراه داشتن سلاح
.
اين موارد بين زن و
مرد مشترك است .
علاوه بر اينها، چهار
امر ديگر بر مردان حرام است
:
1- پوشيدن جامه دوخته
2- پوشيدن چيزى كه
تمام روى پا را
بگيرد
3- پوشاندن سر.
4- سايه قرار دادن
بالا سر.
و دو امر ديگر نيز بر زنان حرام است
:
1- پوشيدن زيور براى زينت .
2- پوشاندن روى خود با نقاب و روبند
اگر هر حج كننده ي
به راز اين محرمات پي ببرند يقينا وقتي به وطن برمي گردند نفس او مسيحايي مي شود
وشهر وديار خود را بانفس مسيحايي خودبهارستان مي كنند.
كمترين راز اين محرمات
اين است كه به حاجي حج كننده مي فهماند كه در انسانيت رنگ تشخص مطره نيست وتو اگر
از مي خواهي انسان باشي از تشخص طلبي وبرتري خواهي دست بردار ويك رنگ وبي رنگ باش.
احرام در ظاهر پوشيدن
دو تكّه لباس غيردوخته (پارچه ) پس از بيرون
آوردن لباسهاى
دوخته است ، ولى هر ظاهرى را باطنى است و ممكن نيست مقصود از تشريع
احرام ، فقط بيرون
آوردن لباسها و پوشيدن دو تكّه لباس غيردوخته باشد؛ زيرا خداوند،
حكيم است و تمام
دستورات او داراى حكمت و فلسفه مى باشد، لذا اينجا اين سؤ الي
مطرح
مى شود كه
سرّ احرام
چيست ؟ و به
عبارت ديگر: حقيقت
و ماهيت اين عمل و هدف از تشريع آن چيست ؟
حقيقت اين است كه
احرام اشاره به چند
امر دارد:
1-
بيرون آوردن لباسهاى
رنگين ، اشاره دارد به
اينكه اگر انسان
تاكنون مرتكب گناه و معصيت خداوند شده است ، از اين لحظه بايد لباس
گناه و معصيت را از
نفس خويش بيرون كند. و پوشيدن لباس احرام نيز اشاره دارد به
اينكه از اين لحظه
، بايد لباس اطاعت و فرمانبردارى از خداوند را بپوشد و به
ميهمانى او برود.
وقتى امام
سجّادعليه السّلام از سفر حج برگشت شبلى
به استقبال آن حضرت
آمد. امام
سجادعليه السّلام به
شبلى
فرمود:
آيا تو به حج رفته
اى ؟
شبلى گفت
: بلى .
امام سجّادعليه
السّلام به او فرمود: آيا در سفر حج ، به ميقات رفتى و
لباسهاى دوخته را از بدون بيرون آوردى و غسل كردى ؟.
او
گفت : بلى
.
امام عليه السّلام
فرمود: ((آيا
وتى به ميقات (براى
احرام ) رفتى ، نيت كردى كه لباس معصيت را از بدن بيرون آورده و لباس اطاعت
از خدا را بپوشى ؟
او گفت : خير.
امام عليه السّلام
فرمود:
آيا وقتى لباسهاى
دوخته را از بدن بيرون آوردى ، نيت
كردى كه نفس خويش
را از ريا و نفاق و مرتكب شدن شبهات ، خالى كنى ؟
او گفت : خير.
امام عليه السّلام
فرمود:آيا
وقتى غسل كردى ، نيت نمودى كه خود را از خطاها و گناهان پاك
كنى
?
او گفت : خير.
امام عليه السّلام
فرمود:
در اين صورت تو در واقع به ميقات نرفته و لباسهاى دوخته را از
بدن
بيرون ننموده و غسل نكرده اى.
9-
سعى
بين
صفا
و
مروه،از
پي
آواز
حق
دويدن
است
يكى ديگر از واجبات
حج ،
سعى بين صفا و مروه
است . خداوند
متعال در قرآن كريم
مى فرمايد:
انَّ الصَّفا
وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه
فَمَنْ حَجَّ
البَيْتَ اءَوْاِعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ اءَنْ يَطَوَّفَ بِهِما
وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَاِنَّ اللّه شاكِرٌ عَليمٌ
يعنى
: صفا و مروه از
نشانه هاى خداوند است ، پس هر كه ، حجِّ خانه كند يا عمره برود، بر او
باكى نيست كه
به گرد آن دو بگردد
و هر كس كه كار نيكى انجام دهد، خداوند سپاس داشته و مى
داند.
صفا و مروه
، نام دو كوه معروف
در مكه است . امام صادق عليه السّلام پيرامون
علّت نام گذاري اين
دو كوه ، به
كوه صفا و مروه
مى فرمايد:
كوه صفا را صفا
ناميده اند؛
زيرا حضرت آدم عليه
السّلام مصطفى عليه السّلام از بهشت بر روى اين كوه فرود آمد،
لذا نامى از نامهاى
آدم عليه السّلام (يعنى صفا كه خلاصه كلمه مصطفى است ) بر آن
نهاده شد، همانطور
كه خداوند مى فرمايد: ان اللّه اصطفى آدم و... و حضرت حوا نيز بر
روى كوه مروه ،
فرود آمد و چون مراءه (زن حضرت آدم ) بر روى آن فرود آمده ، نام آن
را كوه مروه
ناميدند
سعى بين
صفا و مروه ، در ظاهر پيمودن مسافت بين كوه صفا و مروه است ،
اما در حقيقت از پي آواز
حق دويندن است وهاجرشدن وبراي نجاد اسماعيل روح وروان به دنبال آب حيات رفتن
وبرگشتن ورفتن ودوباره ودوباره وبارها رفتن وبرگشتن وديويدن واز پاي ننشستن است.
(((...اين كار را مادر
شما
يعنى مادر اسماعيل به ارث گذاشت ؛ زيرا مادر اسماعيل در بيابان گرم و سوزان مكه
تشنه شد و لذا به بالاى كوه صفا رفت تا ببيند در بيابان كسى هست كه او را يارى كند
يا
نه ، دوباره به كوه مروه رفت و به بيابان نگاه كرد، ولى كسى را نديد. اين فاصله
ميان كوه صفا و مروه را هفت مرتبه پيمود، و خداوند سعى بين صفا و مروه را هفت مرتبه
واجب كرد....)))
10
-
وقوف
در عرفات،خود كاوي است
پس
از احرام در مكه ، حجاج بايد به صحراى عرفات رفته و از ظهر روز
نهم
تا مغرب آن روز در آنجا بمانند.
علت
نام گذاري عرفات
چرا
صحراى عرفات با اين نام ،
نام
گذاري شده است ؟ معاوية بن عمار مى گويد از امام صادق عليه السّلام پرسيدم چرا
صحرا عرفات را عرفات ناميده اند؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: ((جبرائيل
عليه السّلام در اين روز بر ابراهيم عليه السّلام نازل شد
و
هنگام غروب خورشيد به او فرمود: اى ابراهيم ! به گناه خود اعتراف كن
و
مناسك حج را بياموز. و همچنين به خاطر اينكه
جبرئيل عليه السّلام به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اِعْتَرِف ؛ اعتراف كن ، اين
صحرا، صحراى عرفات ناميده شد
اسرار وقوف در عرفات
((....روز عرفه ، روزى بسيار با عظمت و
باشكوه است . و در اين روز و حضور در صحراى عرفات اسرارى نهفته است كه به بعضى از
آنها اشاره مى كنيم
:
1-
روز
عرفه نمودارى از روز قيامت است ؛ زيرا در روز عرفه
همه
حجاج با رنگها و شغلها و مقامهاى گوناگون در يك مكان اجتماع كرده و به راز و
نياز خداوند مى پردازند. انسان وقتى آن جمعيت عظيم را در صحراى عرفات مى بيند، به
ياد
صحراى محشر روز قيامت مى افتد.
2-
حجاج پس از اعمال عمره تمتع ، در فاصله
زمانى كه با اعمال حج دارند، ممكن است مرتكب گناه و معصيت شده باشند. و نيز كسانى
كه
حج قران و افراد انجام مى دهند ممكن است در گذشته آلوده به گناه شده باشند، لذا
خداوند به آنان فرصتى داده است تا پس از احرام حج ، به صحراى عرفات آمده و استغفار
نمايند تا آنان را ببخشد. پس روز عرفه ، روز استغفار و تضرّع به درگاه خداوند است
.
شيخ
صدوق در كتاب
اءمالى
،
روايتى را از امام حسن عليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت فرموده است : شخصى يهودى
خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آمد. اين يهودى كه داناترين افراد يهود بود، به
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: اى محمد! من پيرامون ده كلمه از تو مى پرسم ...
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود:
بپرس
او
چند سؤ ال را مطرح مى كند و درباره سؤ ال نهم مى گويد: چرا
خداوند به بندگانش امر نمود تا بعد از ظهر در صحراى عرفات وقوف نمايند؟
پيامبر
اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
بعد
از ظهر، ساعتى است كه
حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت ، مرتكب معصيت (ترك اولى ) شد. و خداوند بر امّت
من
واجب گردانيد تا در بهترين مكانها وقوف نموده و نزد او تضرّع و دعا نمايند تا
بهشت را در اختيار آنان قرار دهد. و آن ساعتى كه مردم از عرفه مى روند (يعنى مغرب
)
ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت از خداوند خويش سخنانى را فراگرفت و
خداوند با رحمت خود بر او بازگشت و توبه او را پذيرفت ؛ زيرا او توبه پذير و مهربان
است.
و
سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى برگزيد، خداوند براى
آسمان دنيا در بى قرار داده است و نام آن ، درب رحمت ، توبه ، حاجات ، تفضّل ،
احسان ، بخشش ، كرم و عفو است ، و تمام كسانى كه در عرفات اجتماع مى كنند، شايسته
اين
صفات هستند. خداوند در آنجا صد هزار فرشته دارد كه هر يك از آنان 120 هزار
فرشته در خدمت دارند. و نيز خداوند براى كسانى كه در عرفات هستند، رحمت ويژه اى
اختصاص داده است كه بر آنان نازل مى كند و هنگامى كه مى خواهند از صحراى عرفه خارج
شوند، خداوند ملائكه اش را گواه مى گيرد كه همه آنان را از آتش جهنم نجات داديم و
بهشت را براى آنان واجب گردانيدم و در اين هنگام ، فرشته اى بانگ مى زند: از عرفه
برويد در حالى كه بخشيده شديد و شما مرا راضى كرديد و من نيز از شما راضى شدم.
صحراى
عرفات و روز عرفه ، مهلتى ديگر براى گناهكاران است . در اين روز نبايد از رحمت
خداوند غافل شد. و اگر كسى در اين روز، گمان كند خداوند او را نمى بخشد، گناه كرده
است
. رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
اءَعْظَمُ اءَهْلِ عَرَفات جُرماً مَنْ اِنْصَرَفَ وَهُوَ يَظُنُّ
اءَنَّهُ لَمْ يَغْفِرُ لَهُ
يعنى :
در
ميان كسانى
كه
به عرفات رفته اند، بزرگترين گناه را كسى مرتكب شده است كه از عرفات برود و گمان
كند
خداوند او را نبخشيده است.
3-
در
اين اجتماع پرشكوه ،
همه
افراد يكسان هستند؛ ثروتمندان بدون هستند و با فقير در يك مكان جمع گشته اند،
فرمانروايان با فرمانبردارها، رئيسها با مرئوسها اجتماع كرده اند. و اين حكايت از
مساوات و برابرى انسانها در برابر خداوند دارد.
در
اين مكان ، ثروت ، شهرت ،
رياست و قدرت هيچ معنايى نداشته و فضيلت محسوب نمى شود؛ زيرا همه افراد در برابر
مالك اصلى ، قادر على الاطلاق و پروردگار جهان ، قرار گرفته اند و آنچه آنان داشته
و
دارند مانند عدم است زيرا اكنون از آنها جدا شده اند، بلكه تنها تقوا و پرهيزگارى
است
كه براى افراد، فضيلت مى آورد.
4-
وقوف در عرفات ، مكانى براى طهارت باطنى
انسانها و مقدمه اى براى رفتن درباره بد حريم حرم امن الهى است ؛ زيرا عرفات از
محدوده حرم خارج است و بعد از وقوف در عرفات ، بايد به مشعرالحرام كه در محدوده حرم
قرار دارد رفت و بايد براى رفتن به حرم امن الهى و ورود به ميهمانى خداوند نفس را
از
هرگونه آلودگى پاكيزه نمود و بهترين مكان براى طهارت نفس ،صحراى عرفات....))
***دوستاني كه مي خواهن
حج را بعنوان يك تئوري انسان شدن وخود را شناختن وخدايي گرديدن بخوانند وبفهمند
حتما كتاب حج شهيد دكتر علي شريعتي را بخوانند.
من بنانداشتم اين نوشته
را به سبك آن مرحوم وبا همان نثربنويسم لذا اگر نثر اين نوشته چندان چنگي بردل نمي
زند علتش آن است كه مي خواستم براي عموم كساني كه توان خواندن را دارد مطلبي عرضه
شده باشد.
قرآن كريم
1-
الاحتجاج
: چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
الاعلمى
،
1403 ه.
2-
الاختصاص
: چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
الا
علمى
،
1402 ه.
3-اصول
كافى
: چاپ
ايران
،
دفتر
نشر
فرهنگ
اهل
بيت
عليهم
السّلام
4-
بحارالا
نوار:
چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
الوفاء،
1403 ه.
5-
التهذيب
(تهذيب
الا
حكام ): :
چاپ
بيروت
،
دار
صعب
دارالتعارف
،
1401ه.
6-
ثواب
الا
عمال
(ترجمه
): چاپ
تهران
،
كتابفروشى
صدوق
.
7-
الخصال
: چاپ
بيروت
،
دارالتعارف
،
1389 ه.
8-
تفسير
مجمع
البيان
: چاپ
بيروت
. دارالمعرفة
،
1408 ه.
9-
تفسير
الصافى
: چاپ
ايران
،
تهران
،
كتابفروشى
اسلاميه
.
10-
تفسير
الميزان
: چاپ
ايران
،
قم
،
دارالكتاب
الاسلامى
.
11-
تفسير
التبيان
: چاپ
بيروت
،
داراحياء
التراث
العربى .
12-
تفسير
القمى
: چاپ
ايران
،
قم
مؤ
سسة
دارالكتاب
.
13-
تفسير
العياشى
: چاپ
ايران
،
قم
،
چاپخانه
علميه
قم .
14-
فروع
كافى
: چاپ
بيرون
،
دارصعب
دارالتعارف
،
1401 ه.
15-
معانى
الاخبار:
چاپ
بيروت
،
دارالمعرفة
،
1399ه.
16-
من
لايحضره
الفقيه
: چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
الا
علمى
للمطبوعات
،
1406 ه
.
17-
مستدرك
الوسائل
: چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
آل
البيت
،
1408 ه.
18-
المحاسن
: چاپ
ايران
،
قم
،
المجمع
العالمى
لا
هل
البيت
عليهم
السّلام
1413
ه.
19-
المناقب
(مناقب
آل
ابى
طالب
): چاپ
بيروت
،
دارالا
ضواء.
20-
عيون
اخبار
الرضا:
چاپ
ايران
،
قم
،
دارالعلم
.
21-
علل
الشرايع
: چاپ
ايران
،
قم
،
مكتبة
الداورى
.
22-
سلسلة
الينابيع
الفقهيه
: چاپ
بيروت
،
الدارالاسلامية
،
1410 ه.
23-
جواهر
الكلام
: چاپ
ايران
،
تهران
،
دارالكتب
الاسلامية
.
24-
فقه
الرضا:
در
مجموعه ((سلسلة
الينابيع
الفقهيه ))
چاپ
شده
است .
25-
وسائل
الشيعه
: چاپ
بيروت
،
دارإ
حياء
التراث
العربى
،
1403 ه.
26-
مستمسك
العروة
الوثقى
: چاپ
بيروت
،
داراحياء
التراث
العربى
.
27-
نهج
البلاغه (فيض
الاسلام
):
28-
اءمالى
الصدوق
: چاپ
بيروت
،
مؤ
سسة
الا
علمى
.
29-
اءمالى
الطوسى
: چاپ
ايران
،
قم
،
مكتبة
الداورى
.
30-
صحيفه
نور:
چاپ
ايران
،
سازمان
مدارك
فرهنگى
انقلاب
اسلامى .
31-
الجعفريات
: چاپ
تهران
،
مكتبة
نينوى
الحديثه
.
32-
امالى
شيخ
مفيد:
چاپ
تهران
،
قم
،
مؤ
سسة
النشرالاسلامى
،
1412 ه.
33-
دعائم
الاسلام
: چاپ
قاهره
،
دارالمعارف
،
1383 ه.
34-
تفسير
البيضاوى
: چاپ
بيروت
،
دارالكتب
الاسلاميه
،
1408 ه.
35-
تفسير
المنار:
چاپ
بيروت
،
دارالمعرفه .
36-
قرب
الا
سناد:
چاپ
تهران
،
مكتبة
نينوى
الحديثه |