|
محتاج
ديد و حوزة معرفت انسان ها، از زنده گي وابسته به تعمق، توجه انعطاف نيرومند در ميان پديده هاي پيراموني است. همه انسانها به صورت ظاهري پديده ها و رويداد هاي پيرامون خود را هر روز با نگاه متباين مي بينند. اما تصاويري كه ذهناً از رويداد ها ميگيرند، يكسان نيست، اين نوسان نگاه پيوند نزديك بازوايه نگرش، حوزة معرفت و شيوة توجه و تعمق است. به هر پيمانه يي كه زاوية نگاه گسترده تر، و رسوخ و نفوذ نگاه به درون پديده ها عميقتر باشد، برداشت و شناخت ما از ويژه گي و اسرار پديده جذاب تر، تماشايي تر و اثر گذار تر است. انسانهاي كه در ديد، دل و دماغ شان روح مذكر، فعال وسيال است توانايي درك و شناخت اشياو پديده ها را بيشتر از انسان هاي دارند كه، صاحب روح مخنث و غير فعال و پويا اند. روح انسانهاي مخنث و منفي نگر معمولاً پديده هاي حول و حوش خود را با تعبير سطحي و شتاب زده مي بيند. اما روح انسان مذكر و مثبت نگر پديده هاي حول و حوش خود را نه تنها با همه گسترده گي و ابعاد شان به شناخت ميگيرد، بلكه همانقدر و ميان پديده ها جذب ميشود كه، او تبديل به همه پديده ها شده و در واقع در درون اشيا تحيل ميگردد. او با پديده ها همانقدر آشتي و التفات ميكند كه او پديده و پديده هايي كه تحت رسوخ و نفوذ معرفت او قرار گرفته تبديل به او ميشوند. اما روح مخنث از پديده ها فاصله گرفته، و ترجيح ميدهد، با احساس و برداشت مخنث خود منفردانه زنده گي كند و به اين وسيله از متن زنده گي طرح و در حاشيه فرايند زنده گي اش با عقده و محروميت تلقيق گردد. تفاوت روح مخنث و مذكر: برمبناي تجارب و معرفت كه انسان از زنده گي دارد، روحش در هر برهه يي از زنده گي، زمان و مكان تحت تأثير تلقين و تجارب زنده گي قرار ميگيرد. بسيار دشوار است، تا فرايند زنده گي ما دام العمر تحت تأثير تجربه و تلقين ثابت باشد. شادي، اندوه، تشويش، عقده، محروميت و عشق موتلفه هاي اند كه در مسيرزنده گي خواهي نخواهي ما را همراهي خواهند كرد. آناني كه روح مذكر دارند، اين تجارب متنوع را باديد و نگرش مثبت توانايي كالبد شگافي و حلاجي دارند، اما آناني كه صاحب روح مخنث اند، در تداوم اين تجارب استقامت اصلي را گم و در ميان شدايد، توانايي و مقاومت و مقابله خود را از دست ميدهند. باوزش نسيمي كه در مسير آن قرار گرفته، خم شده و احساس تعب درمانده گي ميكنند. اما آناني كه روح مذكر دارند، در برابر شدايد تعادل و توازن خود را به حراج نگذاشته ماهيت ايستايي و استواري خود را ايستاتر و استوار ميسازند. بدون شك راز بزرگ ماند گاري كارنامه هاي پيامبران، فلاسفه و شاعراني از سنخ وجنس مولوي، حافظ وسن ژن پرس در همين ويژه گي است. با در نظر داشت همين ويژه گي ها بايد با روح مخنث دشمني والتفات و توجه خود را بسوي يافتن و داشتن روح مذكر معطوف كرد. زيرا داشتن روح مذكر براي انسان ايستايي، استواري و ماهيت انساني ميدهد، اما پرورش روح مخنث در ايده و ضمير براي انسان انزوا، حس خود كمتر بيني و تسليم را تلقين ميكند. ***
|