|
دستگیر نایل: 28 جدی 1387
سلامی چو بوی خوش آشنایی دوست فاضل وگرامی، اسد الله جعفری را سلام! پاسخ های شما را که با قلم توانا ونثر بلیغ وشاعرانه نوشته بودید،خواندم ولذت بردم با تمام اخلاص وارادت خد مت برادر عزیز عرض میکنم که آن پرسشها وطرح مسایل هیچگونه بغض، کینه وحسد وغرضی جز دو هدف به دنبال نداشت:نخست:بیم از آن بود که در این آشفته بازار سیاست وتفرقه افگنی های دشمنان مردم ازار ، آتشی از فتنه را میان برادران هم دین، همزبان وهم فرهنگ ما بیفروزند که عواقبی داشته باشد بس دل آزار وجبران ناپذیر. دوم: جستجوی حقیقت از راه تبادل افکار وراه یافتن به آنچه که انسان نیازمند آنست.چه کنیم، دل ما را چنین آفریده اند که هرکجا شمعی از حقیقت وحقجویی روشن میشود،در ان خانه، پروانهء فناییم وبا سوختن، آشنا.: همانطوریکه اهل تشیع به پیامبر اسلام ، علی وآل بیت او علیهم السلام عشق دارند واورا دوست میدارند، ما نیز،به پیامبر ، ویارانش عشق می ورزیم وآنها را از دل وجان،دوست میداریم.علی (رض) ،مرد رزم،مظهر عدل ونماد تقوا بود.وبنا بر همین صفات حسنهء اوبود که خون مهر او،وفرزندانش بر رگهای جان ملیون ها فرد مسلمان جهان جاریست. جناب جعفری! میدانیم که هرچند باورهای مذهبی ما با هم متفاوت است،اما راه ما وحقیقت ، یکی است.سخن حق وعدالت از هر زبان وکام ودهانی که برخیزد،شنیدنی وبه جان ودل،پذیرفتنی است.احترام به عقاید و باور های درونی هرانسان وگروه و جماعت ولو بسیار کوچک هم باشند،در واقع احترام به باور ها واعتقدات خود است. دوست عزیز! فهم ،درک وقراء ت های متفاوت علماء ورهبران مذاهب از کتابها وسنتها ضمن ارزشمندی هاییکه دارند گاهی واقع شده که افراد ستیزه جو ومتحجر وتنگنظر از این افتراق سود جسته واز ان حربه ای برای سر زنش وتکفیرمخالفان بکار برده وبا تفسیر های برتری جویانه ویکجانبه ، با گذشت زمان کینه ورزی ها ودشمنی های خونین وو حشتناکی را در میان مردم بیسواد ونا اگاه بمیان اورده است که جوی های خون از اثر ان جاری شده« این واعظان ریاکار وشیخ وشحنه گان دل آزار هیچگاه دستی را نمیگیرند،چراغی فرا راه ره گم کرده ای در تیره گیها نمینهد،بر گرمی محبت کا شانه ای نمی افزایند،بلکه پیوند ها را سست تر ،ودلهای پژمرده را افسرده تر میگردانند» بیجا نبود که خواجهء شیراز با طنز تلخی گفت: « جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت، رهء افسانه زدند» بزرگوار! ما، شاگردان مکتب عشق و وفا ایم از جنگ وستیزه جویی ،می پرهیزیم وبا صلح ودوستی، می آمیزیم.: دل زنــده میــشـود به امـید وفـــای یــار جان رقص میکند به سماع کلام دوست گر کام دوست،کشتن سعدیست، باک نیست اینم حیات، به که بمیرم بکام دوست (سعدی) محی الدین عربی،قافله سالار عرفان واز پیشگا مان مکتب عشق،که خاموشگر لهیب سوزان خشم ها وکینه توزی هاست،بعنوان جلوه ای از شوق های خویش چنین می سراید: « در گذشته من،از دوست خود ، روی بر میتافتم.اگر کیش وی را همسان مذهب خویش،نمی یافتم. لیکن امروز قلب من،پذیرای هر نقش شده است.چرا گاه آهوان،سومعهء راهبان،بتکده، کعبه،.الواح تورات ، مصحف قرآن.من به دین عشق، سر، سپرده ام.وبه هر سوی که کاروان آن رهسپار شود،راه خواهم جست.» آری جناب جعفری.این بود سلام دوباره بنده با بوی خوش آشنایی اگر کوتاهی ای در کلام بنده رخداده باشد،مرا میبخشید: نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چکنم حرف دیگر یاد نداد، استادم (حا فظ ) قلم وقدم تان از سر ما کم مباد ! (_ارداتمند شما نایل __لندن جنوری 2009 )
|