|
بسم الله الرحمن الرحیم
گلچین فصل دوم: الحمدلله رب العالمين والصلاه والسلام على نبينامحمد وعلى آله وصحبه أجمعين وبعد: بعدازعرض سلام من از خداوند ميخواهم اين اثر سبب تصحيح اتهامات، باطيل و افتراهايي شود كه به اين خصيت بزرگوار نسبت داده ميشود. همچنين آغازي براي طلب شناخت بيشتر دربارهي اين شخصيت بزرگ باشد كه مردم را به سوي همه نيكيها هدايت ميكرد و از هر گونه بدي و زشتي دور مينمود. كسي كه سخنان و اعمال او سازماندهنده و شريعتگذاري است كه ما را به رضايت و بهشت پروردگار ميرساند. پس بياييد دوران تقليد و پيروي از پدران و اجدادمان را كه براساس علم نبوده است، رها كنيم و براساس خرد، علم، تفكر و دقت در چيزي باشد كه ميخواهيم بدان اعتقاد داشته باشيم و عمل كنيم. بعضی از اخلاق، صفات و ويژگیهای پيامبر ص 1. عقل: پیامبر ص به درجهای از عقل رسیده بود که جز او کسی به آن درجه راه نیافته بود. القاضی عیاض میگوید: عظمت و گوناگونی این امر برای کسی که به بررسی احوال، مطالعه سیره و اندیشیدن در کلام و گفتار، اخلاق زیبا، سیرت پاک، حکمتهای ایشان بپردازد و از میزان علم ایشان به تورات، انجیل و کتابهای نازل شده، حکمت حکما، زندگی و جنگهای امتهای پیشین، ضربالمثلها، سیاست مردم، تعیین قوانین و نهادینه کردن ادب و اخلاق پسندیده توسط ایشان اطلاع داشته باشد، به خوبی روشن میشود. همچنین میتوان به علومی اشاره کرد که دانشمندان آن علوم سخنان گهربار او را اصل و حجت و دلیل دانستهاند. از جمله آنها عبارت، طب، حساب، ارث، نسبشناسی و .... آن حضرت بدون اینکه آنها را از کسی یاد گرفته باشد و کتابهای پیشینیان را مطالعه نموده و نزد دانشمندان آن علوم آموزش دیده باشد، آن سخنان را فرموده است. بلکه ایشان پیامبری درس نخوانده بود که تا زمانی که خداوند شرح صدر به او عطا کرد و امر و علم او را آشکار کرد و آن را بر او خواند، از آن علوم چیزی نمیدانست. معارف و تعالیم آن حضرت و علومی که درباره عجایب قدرت و ملکوت عظیم خداوند بوده است و خواهد بود. کاملاً براساس عقل بوده است[1]. 2. خویشتنداری: او بیشاز همه مردم خویشتندار و بردبار بود و با امید به گرفتن ثواب از خداوند در راه انتشار دعوتش اذیت و آزار فراوانی را تحمل کرده از عبدالله بن مسعود t روایت شده است: هنگامی که به پیامبر ص نگاه میکنم، گویی قصه پیامبری را نقل میكند که قومش او را زدهاند و او خونِ را از چهرهاش پاک میکند و میگوید: «اللهم اغفر لقومي فإنهم لا يعلمون»: «پروردگارا قوم مرا ببخش زیرا بیتردید آنان [بسیاری از حقایق را] نمیدانند»[2]. جندب بن سفیان t میگوید: انگشت رسول الله ص در یکی از جنگها زخمی شد و از آن خون جاری شد. پیامبر فرمود: «هل أنت إلاَّ أصبع دميت وفي سبيل الله ما لقيت». «آیا تو چیزی جز یک انگشت هستی که خونین شده و در راه خداوند رنجی را تحمل کردهای»[3]. 3. اخلاص: پیامبر ص همچنانکه خداوند به او امر فرموده بود، در همه امور و کارهایش اخلاص داشت. خداوند میفرماید: ﴾. (الأنعام: 162 -163). «بگو: نماز، عبادت، زیستن و مردن من از آن خداوند است که پروردگار جهانیان است [و این است که تنها خدا را پرستش میکنم و کارهای این جهان را خود را در مسیر رضایت او قرار میدهم و بر بذل مال و جان در راه یزدان میکوشم و در این راه میمیرم، تا حیاتم ذخیره مرگم شود].* خدا را هیچ شریکی نیست و به همین دستور داده شدهام و من اولین مسلمان [در میان امت خود و مخلصترین فرد در میان همه انسانها برای خداوند] هستم». 4. حسنخلق و رفتار پسندیده: هنگامی که از همسرش، عایشه ك درباره اخلاق آن حضرت سوال شد، گفت: اخلاق او براساس قرآن بود. یعنی به اوامر و نواهی آن عمل میکرد و آن فضایل و اعمالی را که در آن سفارش شده است، انجام میداد، و از انجام اموری که در آن نهی شده بود، خودداری میکرد. جای تعجب ندارد. زیرا ایشان خود فرمودهاند. «إنَّ الله بعثني لتمام مكارم الأخلاق وتمام محاسن الأفعال»: «بیتردید خداوند مرا برای کامل کردن اخلاق پسندیده و اعمال نیک و شایسته برانگیخته است»[4]. خداوند ـ تبارک وتعالی ـ در آیه زیر او را ستوده است و میفرماید: (القلم: 4). «تو دارای اخلاق بزرگ و والا [و صفات پسندیدهای] هستی]». انس بن مالکt که مدت (10) سال شب و روز، در خانه و در سفر خدمتکار پیامبر ص بود و اخلاق و رفتار ایشان را به خوبی میشناخت میگوید: پیامبر ص خوش اخلاقترین فرد مردم بود[5]. همچنین میگوید: پیامبر ص دشنامگو و فحاش نبود و کسی را لعن نمیکرد. هنگامی که کسی را خسته مییافت میگفت: هر آنچه دارد حاصل عرق پیشانی و زحمت اوست[6]. 5. ادب: از سهل بن سعد t روایت شده است که یک بار برای پیامبر ص نوشیدنی آوردند. ایشان از آن نوشیدند. در طرف راست ایشان جوانی و در طرف چپ پیرمردی نشسته بود. پس به جوان گفت: آیا اجازه میدهی آن را به این افراد بدهم. جوان گفت: ای پیامبر به خدا قسم دوست ندارم سهم مرا به کسی بدهی. گفت: پیامبر ص آن نوشيدنى را در دست آن جوان گذاشتند[7]. 6. علاقهمندی به اصلاحگری: از سهل بن سعد t روایت شده است که مردم قباء با هم جنگیدند و با سنگ به سوی همدیگر پرتاب میکردند. این امر را به اطلاع پیامبر ص رساندند پیامبر ص فرمود: ما را به آنجا ببرید تا در میانشان صلح برقرار کنیم[8]. 7.امر به معروف و نهی از منکر: از عبدالله بن عباس م روایت شده است که پیامبر ص انگشتری طلا را در انگشت مردی دید. پس آن را در آورد و انداخت. سپس فرمود: «بعضی از شما به سوی اخگری از آتش دست دراز میکنید و آن را به دست میگیرید». پس از آنکه پیامبر ص رفت، مردم به آن مرد گفتند: انگشترت را بردار و آن را بفروش و از آن استفاده کن. مرد پاسخ داد: نه به خدا هرگز چیزی را که پیامبر ص آن را دور انداخته است، بر نخواهم داشت[9]. 8.علاقه به پاکی و طهارت: از مهاجر بن قنفذ t روایت شده است که او بر پیامبر ص وارد شد، در حالیکه پیامبر در حال قضای حاجت بود. پس بر پیامبر سلام کرد. اما پیامبر ص جواب او را نداد. تا اینکه وضو گرفت و از او معذرت خواهی کرد و فرمود: «إني كرهت أن أذكر الله عز وجل إلاَّ على طهر، أو قال على طهارة»: «بیتردید من ناپسند میدانستم که جز در حالت پاکی نام خداوند را بر زبان جاری کنم»[10]. 9.حفظ زبان: از عبدالله بن أبي أوفیt روایت شده است که پیامبر r بسیار ذکر خدا میگفت و کمتر سخنان بیهوده بر زبان جاری میساخت. نماز را طولانی و خطبه را کوتاه میکرد. از اینکه همراه بیوه زن یا فقیری برود تا نیاز او را بر آورده کند ابایی نداشت[11]. 10. عبادت فراوان: عایشه ك میگوید: پیامبر u شبها آن قدر به نماز شب میایستاد تا پاهایش ورم میکرد. عایشه میگوید: از ایشان پرسیدم: ای رسول خدا تو چرا چنین میکنی در حالی که خداوند گناه گذشته و آینده تو را آمرزیده است؟ پیامبر فرمود: «أفلا أحب أن أكون عبداً شكوراً»: «آیا دوست نداشته باشم که بندة سپاسگزاری باشم؟»[12]. 11. نرمخویی و آرامش: از ابو هریره t روایت شده است که طفیل بن عمرو دوسی و یارانش بر پیامبر ص وارد شدند و گفتند: قبیله دوس سر به نافرمانی و عصیان نهاده است. پس گفته شد: قبیله دوس نابود باد. اما پیامبر ص فرمود: «اللهم اهد دوساً وات بهم»: «پروردگارا قبیله دوس را هدایت کن و آنها را [به راه راست] بیاور»[13]. 12. ظاهر زیبا: از البراء بن عازب t روایت شده است: که پیامبر ص دارای قامتی متوسط و شانههای پهن بود. موهایش به لاله گوشش میرسید. او را در جامهای قرمز دیدم که هرگز لباسی زیباتر از آن را ندیدهام[14]. 13. زهد در دنیا: از عبدالله بن مسعود t روایت شده است که پیامبر ص روی حصیری خوابیده بود. پس از مدتی بیدار شد. حصیر بر پهلوی مبارکش اثر گذاشته بود عرض کردیم: ای رسول خدا اگر اجازه بدهید، برایتان پوششی بیاوریم، فرمود: مرا چه نیازی به مال دنیاست. من در این دنیا مانند عابری هستم که در مدتی زیر سایه درختی میایستد، سپس میرود و آن را ترک میکند[15]. از عمرو بن الحارث t روایت شده است که: پیامبر ص در هنگام وفاتشان درهم، دینار، غلام، کنیز یا چیزی از خود بر جای نگذاشت. جز قاطر سفید و اسلحهاش و قطعه زمینی که آن را به عنوان صدقه به فقرا داد[16]. 14. ایثار: از سهل بن سعد t روایت شده است زنی عبایی را آورد و گفت: آیا میدانید عبا چیست؟ گفته شد: آری لباسی است که اطراف آن دوخته شده باشد. گفت: ای رسول خدا من این عبا را با دست خودم دوختهام آن را بر تن شما میپوشانم پیامبر ص در حالی که به آن عبا نیاز داشت، آن را برداشت و به سوی ما آمد در حالی که آن را به عنوان شلوار دوخته بود. یکی از افراد گفت: ای رسول خدا آن را بر تن من بپوشان. پیامبر فرمود: بله پیامبر ص در میان آن مجلس نشست. سپس به خانه برگشت [آن را از تن در آورد] و پیچید و برای آن مرد فرستاد. مردم به آن مرد گفتند: شما که میدانستید پیامبر هیچ نیازمندی را بیپاسخ نمیگذارد، کار خوبی نکردی آن را از ایشان طلب نمودی. مرد گفت: به خدا قسم فقط با این هدف آن را از آن حضرت خواستم تا روزی که از دنیا میروم، آن عبا کفن من باشد. سهل میگوید: آن عبا، کفن آن مرد شد[17]. 15. نیروی ایمان و توکل: از ابوبکر صدیق t روایت شده است که گفت: زمانی که ما در غار [ثور] بودیم من به پاهای مشرکان که بالای سر ما قرار داشت نگاه کردم و گفتم: ای رسول خدا اگر یکی از آنها به زیر پاهایش نگاه کند ما را خواهد دید پیامبر ص فرمود: «يا أبابكر ما ظنك باثنين الله ثالثهما»: «ای ابوبکر درباره آن دو نفری که سومین نفرشان خداوند است، چه میاندیشی؟»[18]. 16.مهربانی و عطوفت: از ابو قتاده t روایت شده است که گفت: پیامبر ص در حالی به پیش ما آمد که امامه دختر ابی العاص [که کودکی خردسال بود] روی دوش او قرار داشت. آنگاه نماز خواند، هنگامی که به رکوع میرفت او را روی زمین میگذاشت، و هر گاه بر میخاست او را هم با خود بر میداشت[19]. 17. آسانگیری: از انسt روایت شده است که گفت: پیامبر ص فرمود: «إني لأدخل في الصلاة وأنا أريد إطالتها فأسمع بكاء الصبي فأتجوز في صلاتي مما أعلم من شدة وجد أمه من بكائه». «بیتردید من هنگامی که نماز میخوانم و میخواهم آن را طولانی کنم، در این هنگام صدای گریه کودکی را میشنوم، نماز را کوتاه مینمایم زیرا احساس و اشتیاق شدید مادرش نسبت به گریه او را درک میکنم»[20]. 18. خشوع و فروتنی: از ابوهریره t روایت شده است که پیامبر ص فرمود: «إني لأنقلب إلى أهلي فأجد التمرة ساقطة على فراشي فأرفعها لآكلها، ثم أخشى أن تكون صدقة فألقيها». «بیگمان من به میان خانوادهام میروم پس دانه خرمایی را که روی بسترم افتاده است مییابم و آن را بر میدارم تا بخورم سپس از بیم آنکه مبادا صدقه باشد، آن را دور میاندازم»[21]. 19. انفاق: از انس بن مالک t روایت شده است که هر گاه براساس اسلام چیزی از پیامبر ص خواسته میشد آن را به درخواست کننده میداد. یک بار مردی به پیش پیامبر ص آمده ایشان گوسفندانی را که میان دو کوه بود به او داد. آن مرد به پیش قوم خود بازگشت و گفت: ای قوم من، اسلام بیاورید که محمد ص بسیار بخشنده است و از تنگدستی و فقر بیمی ندارد[22]. 20. علاقه به همکاری: از عایشه ك روایت شده است که در جواب اینکه پیامبر ص در خانهاش چه کار میکرد، گفت: او به امور خانوادهاش میپرداخت و در خدمت افراد خانواده بود. هر گاه وقت نماز فرا میرسید، برای نماز خارج میشد[23]. البراء بن عازب t میگوید: در روز خندق پیامبر ص را دیدم که خاکها را حمل میکرده تا جایی که خاک موهای سینهاش را پوشانده بود و بدنشان پر مو بود. همچنین این شعر عبدالله بن رواحه س را میخواند:
خدا یا اگر تو نبودی ما هدایت نمیشدیم، صدقه نمیدادیم و نماز نمیخواندیم.
پس آرامش را بر ما نازل بفرما و در جنگ و مبارزه با دشمنان گامهایمان را استوار بگردان.
بیتردید دشمنان به ما ظلم کردهاند. اگر قصد فتنهانگیزی داشته باشند در مقابل آنها مقاومت خواهیم کرد. آنگاه در پایان صدایش را بلند میکرد[24]. 21. راستگویی: همسرش عایشه ك میگوید: هیچ رفتاری در نظر رسول الله ص ناپسندتر از دروغ نبود. هر گاه فردی در حضور ایشان دروغ میگفت، همواره آن را در خاطر داشت مگر آنکه بداند که او از آن کار توبه کرده است[25]. دشمنانش نیز صدق و راستگویی او را تایید کردهاند. ابوجهل که از سر سختترین دشمنان پیامبر ص بود روزی به ایشان گفت: ای محمد من نمیگویم تو دروغگویی، اما آنچه را که آوردهای و مردم را بدان دعوت میکنی انکار میکنم. خداوند این آیه را نازل فرمود: (الأنعام: 33). «[ای پیامبر] ما میدانیم که آنچه [کفار مکه] میگویند تو را غمگین میسازد. [ناراحت نباش] زیرا آنان [از ته دل به صدق تو ایمان دارند و در حقیقت] تو را تکذیب نمیکنند. بلکه ستمکاران [چون ایشان، از روی عناد و دشمنی] آیات خدا را انکار میکنند». 22. بزرگداشت حرمتهای خداوند: از عایشه ك روایت شده است که گفت: هر گاه پیامبر ص میان دو امر یکی را انتخاب میکرده امر آسانتر را در صورتی که گناه نبود، برمیگزید. اما اگر آن امر گناه میبود، دورترین حالت از آن کار را برمیگزید. به خدا قسم هرگز در هیچ امری برای خود انتقام نگرفت. مگر اینکه حرمتهای خداوند پایمال شوند، در این صورت برای خداوند انتقام میگرفت[26]. 23. گشادهرویی: عبدالله بن الحارث t میگوید: هیچ کس را ندیدهام که بیش از رسول الله ص لبخند بزند[27]. 24. امانتداری و وفاداری: امانتداری آن حضرت در نوع خود بینظیر بود. مردم مکه که پس از اعلان عمومی دعوت پیامبر ص با او دشمنی کرده بودند و به او و پیروانش ظلم فراوان کرده و آنها را شکنجه داده بودند، علیرغم وجود دشمنی میان آنها، امانتهایشان را نزد او میگذاشتند. این امانتها پیش آن حضرت ماند تا اینکه پس از آزار و شکنجه فراوان، ایشان را مجبور به هجرت به مدینه کردند. آنگاه پسر عمویش علی بن ابیطالبt را مأمور کرد که سـه روز پس از او بـه مدینه هجرت کند تا امانتها و اموالی را که نزد رسـول الله ص بود به صاحبانش باز گرداند.[28] همچنین از نشانههای وفای ایشان به عهد و پیمان این بود که از جمله شرطهایی که در صلح حدیبیه میان پیامبر و مشرکان (سهيل بن عمرو) گذاشته شد. شرطی بود که براساس آن هر گاه کسی که از سوی قریش به سوی پیامبر ص در مدینه فرار میکرد و به آنها میپیوست، پیامبر او را به قریش تحویل میداد اگر هم مسلمان شده بود. اما اگر از میان مسلمانان کسی به سوی قریش فرار میکرد و به آنها ملحق میشد، آنها آن فرد را باز نمیگرداندند.(صحيح البخاري). هنگامی که پیامبر ص به مدینه رسید، مردی که ابو جندل بن سهیل بن عمرو نامیده میشد، توانست از مکه فرار کند و به مدینه بیاید. مشرکان افرادی را در طلب او به پیش رسول الله ص فرستادند و گفتند: ما براساس پیمانی که میان ماست آمدهایم. رسول الله ص او را به پدرش برگرداند، و به ابوجندل گفت: «اصبر واحتسب فإنَّ الله جاعل لك ولمن معك من المستضعفين فرجاً ومخرجاً إنَّا قد صالحنا هؤلاء القوم وجرى بيننا وبينهم العهد وإنَّا لا نغدر». «ای ابو جندل صبر و شکیبایی کن و منتظر باشد. زیرا بیتردید خداوند برای تو و افراد ستمدیده و مستضعفی که پیش تو هستند گشایش و راه نجاتی قرار خواهد داد. بیتردید ما با این قوم صلح کردهایم و میان ما پیمانی بسته شده است و بیگمان ما خیانت نخواهیم کرد»[29]. 25. شجاعت و بیباکی: علی t میگوید: در جنگ بدر خود را در حالی یافتم که ما به پیامبر ص پناه میبریم و او نزدیکترین فرد ما به دشمن بود و در آن روز شجاعترین فرد ما پیامبر ص بود[30]. اما انس بن مالک t دربارة شجاعت ایشان در غیر جنگها میگوید: پیامبر ص بهترین و شجاعترین فرد مردم بود. شبی مردم مدینه ترسیدند. به همین دلیل به سوی منبع آن صدا رفتند. پیامبر ص در حالی که خبر را کسب کرده بود به سویشان آمد. در حالی که سوار بر اسب زین نشده ابو طلحه بود و شمشیری به گردن داشت فرمود: «لِمَ تراعوا لِمَ تراعوا». «چرا میترسید چرا میترسید؟» سپس فرمود: «وجدنا بحراً» أو قال: «إنَّه لبحر»: «این اسب خيلى سريع بود». یعنی مردم مدینه با شنیدن این صدای عجیب ترسان از خانه خارج میشوند تا بدانند چه اتفاقی افتاده است. آنان پیامبر ص را میبینند که به تنهایی بر روی اسبی بدون زین از جانب صدا به سوی آنها میآید و آنها را آرام مینماید. زیرا شرایط این گونه سرعتی را میطلبید. همچنین شمشیرش را به گردنش آویخته بود. زیرا ممکن است به کاربرد آن نیاز باشد. به آنها گفت اسبی که همراهش بود نامش بحر یعنی دریا بود به عبارت دیگر سریع بود. بنابراین پیامبر ص منتظر خروج مردم نماند تا برای کسب خبر همراه او بیایند. در غزوه احد پیامبر ص با یارانش مشورت کرد. آنان معتقد به جنگیدن بودند. اما پیامبر ص نظر دیگری داشت. اما نظر آنها را پرسید. اصحاب y از نظرشان پشیمان شدند. زیرا پیامبر ص نظر دیگری داشتند. انصار گفتند: ما نظر پیامبر ص را رد کرده و به کناری نهادهایم. به همین دلیل به پیش ایشان رفتند و گفتند: هر چه شما دستور دهید انجام میدهیم. پیامبر ص فرمود: «إنَّه ليس لنبي إذا لبس لامته أن يضعها حتى يقاتل». «هر پیامبری هر گاه برای دفاع از امتش لباس جهاد بر تن کرد نباید آنها را از تن به در آورد[31]. تا اینکه با دشمنان میجنگید». 26. بخشش و کرم: ابن عباس م میگوید: رسول الله ص بخشندهترین فرد بود. در ماه رمضان هنگامی که جبرئیل به پیش او میآمد بیش از هر زمان دیگری بخشنده و بزرگوار بود. جبرئیل در ماه رمضان هر شب به دیدار او میآمد و قرآن را به او میآموخت. بیتردید رسول الله ص از باد بارانزا بخشندهتر بود[32]. ابوذرt میگوید: با پیامبر ص در سنگلاخ مدینه پیاده راه میرفتم. كوه اُحُد را دیدیم. پیامبر فرمود: ای ابوذر، ابوذر میگوید گفتم: بله ای رسول الله ص فرمود: «ما أحب أنَّ أُحُداً لي ذهباً يأتي علي ليلة أو ثلاث عندي منه دينار إلاَّ أرصده لدين إلاَّ أن أقول به في عباد الله هكذا وهكذا وهكذا، عن يمينه وعن شماله ومن خلفه».[33] «برای من هیچ چیزی خوشایندتر از این نیست که به اندازه کوه اُحد طلا برای من آورده شود و یک شب یا سه شب از آن بگذرد و دیناری از آن نزد من باقي بماند، مگر اينكه آن را براى (دين) بدهكارى ذخيره كرده باشم، والاَّ در راه خداوند خرج کنم یا دستور دهم در راه بندگان خداوند چنین و چنان خرج شود، از دست راست و دست چپ و پشت سرش اشاره كرد». جابر بن عبدالله t میگوید: هرگز پیامبر ص در جواب هیچ درخواستی «نه» نگفت[34]. 27. حیا: ابو سعید الخدری t میگوید: پیامبر ص از دوشیزهای که در پشت پرده است با حیاتر بود. هر گاه چیزی را که از آن بیزار بود میدید، این امر را از چهرهاش تشخیص میدادیم[35]. 28. فروتنی: پیامبر ص فروتنترین و متواضعترین فرد بود. به علت تواضع شدید ایشان فرد تازه واردی که اولین بار وارد مسجد میشد او را در میان یارانش تشخیص نمیداد. انس بن مالک t میگوید: هنگامی که ما با پیامبر ص در مسجد نشسته بودیم. مردی با شترش وارد شد و آن را در مسجد بر زمین خواباند. سپس پاهایش را بست آنگاه رو به سوی مسلمانان کرد و گفت: کدام یک از شما محمد است؟ پیامبر ص در میان آنها نشسته و تکیه داده بود. گفتیم: آن مرد سفید پوستی که تکیه داده است[36]. پیامبر ص متکبر و مغرور نبود و از اینکه همراه فرد مسکین، ضعیف یا نیازمند برای رفع نیازش برود، ابایی نداشت. از انس t روایت شده است که گفت: زنی از اهالی مدینه که کمی، عقلش سبک بود به پیامبر ص گفت: ای پیامبر خدا من از شما درخواستی دارم، پیامبر ص فرمود: ای ام فلان ببین در کدام یک از کوچهها و راهها[ی مدینه] که میخواهی [تا بیایم و] نیازت را برآورده کنم». پیامبر در یکی از راهها با او خلوت کرد تا اینکه نیاز او را برآورده کرد[37]. 29. رحم و مهربانی: ابو مسعود انصاری t میگوید: مردی به پیش پیامبر ص آمد و گفت: ای رسول خدا، به خدا قسم من بدان علت دیر برای خواندن نماز صبح [به مسجد] میروم زیرا فلانی [که امام است] نماز را طولانی میکند. میگوید: هرگز پیامبر ص را در حال موعظه و اندرز مثل آن روز خشمگین ندیده بودم. آنگاه پیامبر ص فرمود: «أيها الناس إنَّ منكم منفرين فأيكم ما صلى بالناس فليوجز، فإنَّ فيهم الكبير والضعيف وذا الحاجة». «ای مردم، گروهی از شما مردم را متنفر میکنند. هر کدام از شما که امامت نماز را بر عهده گرفت پس باید نماز را کوتاه و مختصر بخواند. زیرا بیتردید در میان [نمازگزاران] افراد سالخورده، ضعیف و نیازمند وجود دارد»[38]. از اسامه بن زید t روایت شده است که: پیش پیامبر ص بودیم که فرستاده یکی از دخترانش آمد و پیغام دخترش را که حضور بر بالین مرگ پسر آن دختر [نوه پیامبر] بود، به ایشان رسانید. پیامبر ص فرمود: «برگرد و به او بگو خداوند آنچه را که بخواهد اعطا کند یا بستاند، انجام میدهد و هر چیزی در پیشگاه او دارای اجل و زمان خاصی است. پس به پیش او برو و به او بگو که صبر کند و شکیبا باشد». آن فرد دوباره به پیش پیامبر بازگشت و گفت: دخترتان قسم خورد که حتماً باید بیایید. پیامبر ص به همراه سعد بن عباده و معاذ بن جبل برخاست و بدانجا رفت. پسر بچه را به ایشان دادند. در حالیکه صدای نفس کشیدن او میآمد گویی در داخل مشک آبی نفس میکشید. چشمان پیامبر پر از اشک شد. سعد به او گفت: یا رسول الله چه شده است؟ پیامبر ص فرمود: «این رحمی است که خداوند آن را در دلهای بندگانش قرار داده است. بیتردید خداوند از میان بندگان فقط به افراد دارای مهربانی و شفقت، رحم خواهد کرد»[39]. 30. شکیبایی و آمرزش: از انس بن مالک t روایت شده است که: با پیامبر ص راه میرفتم. در حالیکه، آن حضرت عبایی نجرانی با حاشیة ضخیم بر تن داشت فردی اعرابی آن را گرفت و به شدت کشید تا به گردن پیامبر ص نگاه کردم دیدم که حاشیه ردا در اثر فشار شدید بر گردن ایشان اثر گذاشته است. سپس آن اعرابی گفت: دستور بده از مال خداوند که نزد توست به من بدهند. پیامبر به سوی او نگاه کرد سپس خندید و دستور داد به او چیزی بدهند[40]. از نمونهها بردباری ایشان جریان زید بن سعنه است. او یکی از احبار یهود بود که مالی را به عنوان قرض به پیامبر ص داده بود. پیامبر جهت انجام امور بعضی از نو مسلمانان به آن مال نیاز داشت. زید میگوید: دو یا سه روز قبل از اینکه موعد پس دادن قرض فرا برسد پیامبر به همراه ابوبکر، عمر، عثمان و تعدادی از یارانش برای تشییع جنازه فردی از انصار خارج شده بود. زمانی که بر جنازه نماز میت خواند به دیواری نزدیک شد. سپس کنار آن نشست. من به او نزدیک شده و یقهاش را گرفتم با چهرهای خشن به او نگاه کردم و گفتم: ای محمد آیا قرض مرا پس نمیدهی؟ به خدا قسم من نسبت به تعامل با شما بنی عبدالمطلب اطلاع دارم و در میان شما کسی را نمییابم که بدهیاش را دیر بپردازد. زید میگوید: سپس به عمر بن خطاب نگاه کردم که از شدت خشم چشمانش گرد شده بوده و میچرخید. سپس با نگاهش مرا دور کرد و گفت: ای دشمن خدا آیا با پیامبر ص چنین سخن میگویی و با او این گونه که میبینم رفتار میکنی. قسم به آن کسی که او را براساس حق و حقیقت برانگیخته است اگر مرا نهی نمیکرد با همین شمشیر گردنت را میزدم. در این هنگام پیامبر ص به آرامی به عمر نگاه کرد سپس فرمود: «ای عمر ما به چیزی غیر از این رفتار نیاز داشتیم. آن اینکه مرا به ادای دین در وقت خود و او را به حسن خلق در پیگیری و مطالبه دینش فرا بخوانی. او را ببر و دینش را پس بده و در مقابل آنچه او را ترساندی 20 صاع بیشتر به او بده». زید میگوید: عمر مرا با خود برد و علاوه بر قرضم 20 صاع خرما اضافه به من داد. پرسیدم این اضافه چیست؟ گفت: پیامبر ص به من دستور داد در مقابل آنکه تو را تهدید کردم. به تو علاوه بر قرضت چیزی اضافه بدهم. گفتم: ای عمر آیا مرا میشناسی؟ گفت: نه. تو کیستی؟ گفتم: من زید بن سعنه هستم. پرسید: همان عالم یهودی هستی؟ گفتم: آری. پرسید: چرا به پیامبر ص چنین گفتی و با او این گونه رفتار کردی؟ گفتم: ای عمر هنگامی که من به چهره رسول الله ص نگاه کردم همه نشانههای پیامبری و نبوت را به جز دو مورد از آنها در چهرهاش مشاهده کردم. شکیبایی او بر جاهل بودن بر چيزي غلبه و سبقت میگيرد، و هرگاه چيزيى را نمیدانست بر شكيبايى او افزون میشد، ای عمر من تو را شاهد و گواه قرار میدهم که پروردگار من الله است، اسلام دین من است، و محمد ص پیامبر خداست. تو شاهد و گواه باش که من نصف اموالم را به امت محمد ص صدقه میدهم. عمر گفت: آن را برای بعضی از آنان صدقه قرار بده [نه همه آنان] زیرا به همه آنان نمیرسد. گفتم پس اموالم به بعضی از آنان تعلق بگیرد. عمر و زید به پیش رسول الله ص بازگشتند. زید گفت: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً عبده و رسوله ص پس به پیامبر ایمان آورد و او را تصدیق کرد. به همراه پیامبر در بسیاری از جنگها حضور داشت تا اینکه در جنگ تبوک در حالی که پیشرو بود، از دنیا رفت[41]. شاید بزرگترین نمونه برای عفو و بخشش پیامبر ص روز فتح مکه باشد که همه مردم مکه و کسانی را که او را با انواع آزار و شکنجه آزرده بودند و باعث اخراج او از شهر شده بودند، در حضور او گرد هم میآورند. هنگامی که آنان در مسجد جمع شدند به آنان گفت: به نظر شما چگونه با شما رفتار کنم؟ گفتند: به نیکی رفتار کن، تو برادر بزرگ و برادرزاده بزرگواری هستی؟ پیامبر ص فرمود: «بروید که شما آزادید»[42]. 31. صبر: پیامبر ص الگوی صبر و شکیبایی بود. ایشان قبل از بعثت در مقابل اعمال غلط و بتپرستی قومش صبر پیشه میکرد. همچنین ایشان پس از علنی شدن دعوت در مقابل عذاب و شکنجه مشرکان مکه و نفاق منافقان مدینه صبور و بردبار بوده، ایشان نمونه والای صبر و شکیبایی در از دست دادن نزدیکان بودند. همسرش خدیجه و همه فرزندانش به جز فاطمه در دوران حیاتش از دنیا رفتند. همچنین ابوطالب عموی پیامبر (در دوران حساس بعثت در مکه) از دنیا رفت. عموی دیگرش، حمزه (در جنگ احد) به شهادت رسید. ایشان در همه این موقعیتها صبور و خویشتندار بودند. انس بن مالک t میگوید: به همراه پیامبر ص به نزد ابو سیف القین رفتیم که دایه ابراهیم، فرزند پیامبر ص بود. پیامبر ص ابراهیم را برداشت و بویید. پس دوباره بر او وارد شدیم در حالی که ابراهیم در حال احتضار بود. چشمان پیامبر ص اشک میریخت عبدالرحمن بن عوف t به ایشان گفت: ای رسول الله آیا شما هم گریه میکنید؟ پیامبر t فرمود: «این گریه رحمت است» و سپس فرمود: «بیتردید چشم اشک میریزید، قلب اندوهگین میشود و فقط چیزی را بر زبان جاری میکنیم که مورد رضایت پروردگار است و ای ابراهیم ما در فراق تو بسیار اندوهگین هستیم»[43]. 32. عدل و انصاف: پیامبر ص در همه امورشان به ویژه اجرای شریعت خداوند عدالت در پیش میگرفتند. از عایشه ك روایت شده است که گفت: مساله زنی از بنی مخزوم که مرتکب سرقت شده بود، برای قریش بسیار ناگوار بود. به همین دلیل گفتند: چه کسی در این باره با پیامبر ص سخن میگوید؟ گفتند: چه کسی جز اسامه بن زید محبوب رسول الله ص جرات انجام این کار را دارد؟ اسامه با ایشان سخن گفت: پیامبر ص در جواب اسامه گفت «أتشفع في حد من حدود الله»: «آیا برای اجرا نشدن یکی از حدود خداوند شفاعت میکنی»؟ سپس برخاست و خطبهای خواند و فرمود: «إنما أهلك الذين قبلكم أنَّهم كانوا إذا سرق فيهم الشريف تركوه، وإذا سرق فيهم الضعيف أقاموا عليه الحد، وأيم الله لو أنَّ فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها». «بیتردید علت هلاک کسانی که پیش از شما بودند این بود که چنانچه انسان بزرگ و شریفی در میان آنها دزدی میکرد او را به حال خود رها میکردند و چنانچه فرد ضعیفی سرقت میکرد بر او حد را جاری میکردند. قسم به خداوند چنانچه فاطمه دختر محمد دزدی کند بیتردید دستش را قطع خواهم کرد»[44]. ایشان حتی در انتقام گرفتن از خودشان هم عدالت داشتند. اُسید بن حضیر t میگوید: روزی مردی از انصار که اهل شوخی و مزاح بود، با مردم سخن میگفت: در این هنگام پیامبر ص با چوبی که در دست داشت به پهلویش زد. آن مرد گفت: بایست [تا انتقام بگیرم] پیامبر فرمود میایستم آن مرد گفت: تو پیراهنی بر تن داری ولی من چیزی بر تن ندارم. پس پیامبر ص پیراهنش را بالا گرفت آن مرد پیامبر را در آغوش گرفت و پهلوی مبارکشان را بوسید و گفت ای رسول خدا فقط همین را میخواستم[45]. 33. ترس از خداوند: پیامبر ص بیش از همه مردم از خداوند خوف و بیم داشتند عبدالله بن مسعود t میگوید: پیامبر ص به من فرمود: «اقرأ عَلَيَّ». «قرآن را بر من بخوان» گفتم: ای رسول خدا من بر شما قرآن بخوانم در حالی که قرآن بر شما نازل شده است. فرمود: «نعم»: «بلی» پس من سورة نساء را خواندم تا اینکه به این آیه رسیدم: ﴿y#ø?s3sù #s?Î) $uZ÷¥Å_ `ÏB Èe@ä. ¥p¨Bé& 7??Îgt±Î0 $uZ÷¥Å_ur y7Î/ 4�n?tã ÏäIwàs¯»yd #Y??Íky ÇÍÊÈ﴾. (النساء: 41). «حال آنها چگونه است آن روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مىآوريم، و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم آورد؟». آنگاه پیامبر فرمود: «حسبك الآن»: «اکنون کافی است». پس به سوی ایشان رو بر گردانم دیدم که از چشمانشان اشک جاری است[46]. از ام المومنین عایشه ك روایت شده است که گفت: هر گاه پیامبر ص ابرى را در آسمان میدید، رو بر میگرداند و خارج میشد و دوباره وارد خانه میشد و رنگ چهرهشان تغییر میکرد. هنگامی که آسمان شروع به باریدن میکرد، آرامش مییافت. عایشه این امر را میدانست. پیامبر ص فرمود: «ما أدري لعله كما قال قوم﴾». (الأحقاف: 24). نمیدانم شاید این مانند همان ابری باشد که قوم [هود] گفتند: «هنگامى كه آن (عذاب الهى) را بصورت ابر گستردهاى ديدند كه بسوى درهها و آبگيرهاى آنان در حركت است (خوشحال شدند) گفتند: «اين ابرى است كه بر ما مىبارد!» (ولى به آنها گفته شد:) اين همان چيزى است كه براى آمدنش شتاب مىكرديد، تندبادى است (وحشتناك) كه عذاب دردناكى در آن است»[47]. 34. قناعت و بینیازی: عمر بن خطاب t میگوید: روزی خدمت پیامبر ص رسیدم در حالی که او روی حصیری [خوابیده] بود و زیر سرش بالشی از لیف خرما بود و کنار پاهایش و بالای سرش لباس رزم آویزان شده بود. دیدم که حصیر بر پهلوی ایشان اثر گذاشته است به همین دلیل گریه کردم. پیامبر فرمود: چرا گریه میکنی؟ گفتم: ای رسول خدا کسری و قیصر در اوج ناز و نعمت زندگی میکنند و ای رسول خدا شما در چنین وضعیتی به سر میبرید. پیامبر ص فرمود: «أما ترضى أن تكون لهم الدنيا ولنا الآخرة». «آیا راضی نیستی که دنیا برای آنها و آخرت از آن ما باشد».[48] 35. علاقهمندی ایشان به خیر و نیکی حتی نسبت به دشمنانش: از ام المومنین عایشه ك روایت شده است که خدمت پیامبر ص عرض کردم: آیا هیچ روزی برای شما دشوارتر از جنگ اُحد بوده است؟ فرمود: «بیتردید من از قوم تو [قریش] سختیها و آزار فراوانی را تحمل کردهام، دشوارترین چیزی که من از سوی آنها تحمل کردم، روز عقبه بود که خود را خسته و رنجور بر آنان عرضه کردم اما کسی پاسخ درخواست مرا نداد. پس من به راه افتادم در حالیکه غمگین بودم زمانی که به خود آمدم دیدم که در وادی قرن الثعالب هستم. سپس سرم را بلند کردم. ابری را دیدم که بر سر من سایه افکنده است. پس به آن نگاه کردم جبرئیل را در آن دیدم. پس جبرئیل مرا مورد خطاب قرار داد و گفت: بیتردید خداوند گفتههای قومت و پاسخهای آنها به تو را شنید. خداوند فرشته کوهها را به سوی تو فرستاده است تا به آنچه میخواهی بر سر آنها بیاید او را امر کنی. فرشته کوهها مرا مورد خطاب قرار داد و بر من سلام کرد و گفت: ای محمد اگر تو بخواهی کوها را بر سر آنها ویران میکنم. پیامبر ص فرمود: نه، بلکه امیدوارم که خداوند از نسل آنها افرادی را به وجود بیاورد که خداوند را به تنهایی بپرستند و هیچ چیزی را شریک او قرار ندهند».[49] عبدالله بن عمر م میگوید: زمانی که عبدالله بن أبی بن سلول[50] از دنیا رفت پسرش عبدالله بن عبدالله به پیش پیامبر ص آمد و از ایشان خواست که پیراهنش را به او بدهد تا پدرش را در آن کفن کند. پیامبر آن را به او داد. سپس از ایشان خواست که روی جسد پدرش نماز بگذارد پیامبر ص برخاست تا برود و روی او نماز بخواند که عمر برخاست و لباس پیامبر ص را گرفت و گفت: ای پیامبر خدا، آیا بر روی او نماز میخوانی، در حالی که خداوند تو را از نماز خواندن بر روی او نهی کرده است؟ پیامبر ص فرمود: خداوند مرا در انجام این کار آزاد گذاشته است. سپس فرمود: . (التوبه: 80). «چه براى آنها (منافقان) استغفار كنى، و چه نكنى، (حتى) اگر هفتاد بار براى آنها استغفار كنى، هرگز خدا آنها را نمىآمرزد! چرا كه خدا و پيامبرش را انكار كردند; و خداوند جمعيت فاسقان را هدايت نمىكند!». و من بیش از 70 بار این کار را خواهم کرد. عمر گفت: ای رسول خدا او منافق بود. پس پیامبر ص روی جسد او نماز خواند. پس از آن خداوند آیه زیر را نازل کرد: (التوبه: 84). «هرگز بر مرده هيچ يك از آنان[منافقان]، نماز نخوان! و بر كنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نايست! چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند; و در حالى كه فاسق بودند از دنيا رفتند!»[53]. بعضی از ويژگیهای اخلاقی پيامبر ص1. نزدیکی آن حضرت به یارانش و همنشینی و اختلاط با آنها، شاید آنچه این امر را تایید میکند. شناخت کامل ما از همه شئوون زندگی و امور شخصی و عمومی ایشان میباشد. زیرا ایشان الگو و نمونه و اسوهای بودند که باید در همه امور از ایشان پیروی کرد. جریر بن عبدالله t میگوید: از زمانی که اسلام آوردم، پیامبر ص مانع من نشد. هر گاه مرا میدید لبخند میزد. پیش ایشان گلایه کردم که من نمیتوانم روی اسب ثابت بمانم با دستش به سینهام زد و گفت: «اللهم ثبته واجعله هادياً مهدياً»: «خدایا او را ثابت قدم کن و او را هدایت شده و هدایتکننده گردان»[54]. پیامبر ص خوش اخلاقترین فرد مردم بود. أنس بن مالك t میگوید: برادری داشتم که نامش ابو عمیر بود تازه از شیر گرفته شده بود. پیامبر فرمود که او را بیاور هنگامی که پیامبر ص آمد و او را دید، فرمود: «أبا عمير ما فعل النغير»: «ای ابو عمیر آن جوجه بلبل چه کار میکند»؟ و با او شوخی میکرد[55]. شوخی ایشان فقط به کلام محدود نمیشد. بلکه گاهی با رفتار خود با یارانش شوخی میکرد. از انس بن مالک روایت شده است که مردی از اهل بادیه که نامش زاهر بن حرام بود، گاهی برای پیامبر ص هدیه میآورد. پیامبر ص نیز هنگامی که به خانهاش بر میگشت او را تجهیز میکرد. پیامبر ص فرمود: زاهر بیابان ماست و ما شهر او هستیم. روزی پیامبر ص به او رسید در حالی که مشغول فروختن کالاهایش بود. پیامبر او را از پشت در بغل گرفت در حالی که زاهر پیامبر را نمیدید. پس داد زد: مرا رها کن ناگهان برگشت و زمانی که پیامبر را دید، پشتش را به سینة پیامبر میفشرد پیامبر ص فرمود: چه کسی این غلام را میخرد؟ زاهر گفت: ای رسول خدا کسی مرا نخواهد خرید [من بیارزش هستم]. پیامبر فرمود: اما تو در نظر خداوند بیارزش نیستی یا فرمود: تو در پیشگاه خداوند ارزشمند هستی[56]. 2. مشورت ایشان با یارانش و پرسیدن رای و نظر آنها دربارة همة اموری که هیچ نصی دربارة آنها نازل نشده است. ابو هریره t میگوید: هرگز هیچ کس را ندیدهام که بیش از رسول الله r با یارانش مشورت کند[57]. 3. عبادت مریض خواه مسلمان باشد یا کافر: پیامبر ص از احوال یارانش میپرسید و آنها را مورد تفقد و دلجویی قرار میداد. هر گاه اطلاع مییافت که یکی از آنان مریض است، به همراه کسانی که با او بودند، فوراً به عبادت آن فرد میرفت. عیادت او فقط به بیماران مسلمان محدود نمیشد بلکه حتی به عیادت غیرمسلمانان هم میرفت. از انس t روایت شده است که جوانی یهودی که خادم پیامبر بود، بیمار شد. پیامبر ص به عیادت رفت در حالی که پدرش بر بالینش نشسته بود. پیامبر ص فرمود: اسلام بیاور، جوان به پدرش نگاه کرد. پدرش به او گفت: جواب ابوالقاسم [پیامبر] را بگو. آن جوان اسلام آورد. رسول الله ص از نزد جوان خارج شد و فرمود: «الحمد لله الذي أنقذه من النار» «سپاس و ستایش برای خدایی که او را از آتش جهنم نجات داد»[58]. 4. سپاسگذاری و پاداش دادن در مقابل کار نیک: ایشان ص فرمودهاند: «من استعاذكم بالله فأعيذوه، ومن سألكم بالله فأعطوه، ومن دعاكم فأجيبوه، ومن صنع إليكم معروفاً فكافئوه، فإن لم تجدوا ما تكافئونه فادعوا له حتى تعلموا أن قد كافأتموه». «کسی که شما را به خدا قسم داد تا او را پناه دهید پس به او پناه دهید. کسی که شما را به خدا قسم داد تا به او چیزی بدهید پس به او بدهید. کسی که شما را خواند به او پاسخ دهید. کسی که برای شما کار نیکی انجام داد، به او پاداش دهید. اگر چیزی را نیافتید تا به او پاداش دهید. پس برای او دعا کنید تا زمانی که خود بدانید که پاداش او را دادهاید»[59]. همسرش، عایشه ك میگوید: پیامبر ص هدیه را قبول میکرد و در مقابل آن پاداش میداد[60]. 5. علاقه آن حضرت به همه زیباییها و خوبیها. انس t میگوید: هرگز حریر یا دیبایی که نرمتر از کف دست پیامبر ص باشد، لمس نکردهام و هیچ بو و رایحهای را خوشتر از عطر بدن مبارک پیامبر ص نبوییدهام[61]. 6. علاقه شدید آن حضرت به پا در میانی و شفاعت در همه زمینههای خیر و اعمال نیک: از عبدالله بن عباس م روایت شده است که همسر بریره غلامی بود که مغیث نام داشت. گویی او را میدیدم که در جستجوی زنش بود و به دنبال او راه میرفت و گریه میکرد و اشکهایش بر ريشش سرازير بود. پیامبر ص به عباس گفت: ای عباس آیا از علاقه شدید مغیث به بریره و تنفر و بیزاری شدید بریره از مغیث تعجب نمیکنی؟ پیامبر ص [به آن زن] فرمود: به پیش شوهرت برگردد. زن گفت: ای رسول خدا آیا به من دستور میدهی؟ پیامبر ص فرمود: [نه] بلکه من فقط یک شفیع و واسطه هستم. زن گفت: من به او نیازی ندارم[62]. 7. انجام کارهای شخصی عایشه ك در جواب اینکه پیامبر در خانه چه کار میکرد، گفت: او مانند همه انسانها، یک انسان [معمولی] بود. لباسش را میشست، گوسفندش را میدوشید و کارهایش را خود انجام میداد[63]. بلکه اخلاق بزرگوار آن حضرت این گونه بود که نه تنها کارهای خود را انجام میداد بلکه به دیگران نیز خدمت میکرد. همسرش ام المومنین عایشه ك در پاسخ سوالی مبنی بر اینکه پیامبر ص در خانه چه کار میکرد، گفت: او در خدمت خانوادهاش بود و کارهای آنها را انجام میداد اما هر گاه صدای اذان را میشنید، [از خانه] خارج میشد[64]. بلی هم کیش عزیزم این طور بوده اخلاق پیشوای دین مقدس اسلام حضرت محمد ص اشاالله معلومات در مورد چند گواهی منصفانه از سوی مشاهیر عرب درباره پیامبر خواهم داشت برادری شما گلچین مهاجر درسویدن رهبر منافقان که از زمانی که پیامبر ص دعوتش را علنی کرد، از هیچ تلاشی برای ایجاد مشکل برای مسلمانان، همکاری با یهودیان و مشرکان در توطئهچینی برای مبارزه با دین خداوند و آزار پیامبر ص و مسلمانان فروگذار نکرد. از جمله اقدامات او: رهبری حادثه افک، خودداری از جنگیدن به همراه پیامبر ص در جنگ اُحد و بازگشت او به همراه پیروانش و سخن او در جنگ بنی مصطلق که گفته بود: «لئن رجعنا إلى المدينة ليخرجن الأعز منها الأذل»: «چنانچه به مدینه باز گردیم، بیتردید با عزتترین فرد ما خوارترین فرد ما را از آن [شهر] بیرون خواهد کرد). پس کارنامه او مملو از اعمال ننگین است. |