عبدالقدیر{ علم}

 

زیارت کعبه گل ،یا کعبه دل؟

ازان جائیکه حج پیوند نا گسستنی با عید دارد، لذا اجازه دهید تا قبل از وارد شدن درین مبحث حلول عید سعید اضحی را برای خوانندگان محترم تبریک عرض  نموده ، سعادت وسر افرازی دارین را برای شان استدعا نمایم.آمین.کلیمه حج یکجا با عید بر لوح خاطر مسلمانان نقش می بندد،عید که به مفهوم با زگشت به خود گذاری وفدارکاریست مسلمانان را به باز گشت بسوی شفقت محبت و صمیمیت فرا میخواند .امید در سر زمین مصیبت زده ما نیز حامل چنین پیام باشد.درین نوشته شرائط وجوب حج ووضعیت اجتماعی هموطنان افغان ما بر رسی ومقایسه میگردد.

درک وبر داشت از خصلت های اجتماعی افغانها این است که ایشان در هر پدیده افراط گرائی را تر جیح میدهند .تا حدیکه مشروعیت ومقبولیت همان پدیده را زیر سئوال می برند.اگر برایش تلقین شد که مواد الکولی به صحت مفید است در استفاده آنقدر افراط میکند تا أعضای داخلی بدنش پوسیده گرددواگر به عبادت علاقه پیداکرد درزمین نمناک تا سر حد ابتلاء به روماتیزم به ادای نوافل ومستحبات می پردازد، وهمین تر تیب درجهاد غلو بخرچ میدهد تا حدیکه از جهاد صدر اسلام هم فراتر رفته انتحار وانتقام را با آن علاوه میکند. و با ارزش های متعارف عصر فعلی چون دمو کراسی وحقوق بشر و وآزادی بیان تا سر حد افتصاح به پیش می رود واگر لقب حاجی خوشش آمد دیگر به شرائط وجوب فکر نمیکند وبا مصرف همه هستی این لقب را کمائی مکیند .خواستم به  مناسبت حج بیت الله شریف مطلب ذیل را تقدیم حضور علاقمندان نمایم.

نخست تعریف حج: حج یکی از ارکان پنجگانه اسلام است ،اما رکن مشروط؟ بناء لازم میدانم اول حج را تعریف وبعد به توضیح شرائط وجوب آن بپردازم.علماء ودانشمندان دین، حج راقصد خانه خدا کردن وبجا آوردن أعمال خاص در مشاعر خاص تعریف نموده اند یعنی هم قصد وهم انجام أعمال خاص در مشاعر خاص. اینک توجه نما ئید به أعمالیکه در حج تمتع حج معمولی افغانها  انجام داده میشود.

1- احرام بستن از مکه؛  2- وقوف به عرفات؛  3- وقوف به مشعر الحرام؛ 4- رمی جمره عقبه در منا (انداختن سنگ ریزه)؛ 5- قربانی در منی؛ 6- تراشیدن سر یا تقصیر کردن در منا؛7- طواف زیارت مکه  8- دو رکعت نماز طواف؛ 9- سعی بین صفا و مروه؛ 10 ماندن در منی، شب‌های یازدهم و دوازدهم (و شب سیزد‌هم برای بعضی از اشخاص)؛ 11- رمی جمرات سه گانه در روزهای یازدهم و دوازدهم وبرخی أعمال دیگر.

واما شرائط وجوب حج:

1-استطاعت؛ که شامل استطاعت مالی، بدنی، زاد و توشه سفر، باز بودن راه و امنیت آن و وسعت وقت و کفایت وقت از ایّام حجّ، می‌شود.

 بنابراین قدرت عقلی در وجوب حج کافی نیست بلکه استطاعت شرعی که همان زاد و راحله و سائر لوازمات عرفی است، در وجوب حج شرط است.  مراد از زاد و راحله همان چیزهایی است که عرفاً به حسب حالش از حیث قوّت و ضعف و موقعیت اجتماعی، به آنها احتیاج دارد. در استطاعت، وطن و شهر خاصّ خود، شرط نیست بلکه اگر  افغانی در کشور های دیگرمستطیع شد، حجّ بر او واجب است.

   داشتن نفقه حین برگشت به وطن نیز شرط استطاعت است. بنابراین اگر پس از برگشت از سفر حج مجبور شود، منزل مسکونی و با لباسهای زینتی و یا لوازم منزل و کار و یا وسیله سواری و یا سائر چیزهائی که بر حسب حال و موقعیتش به آنها احتیاج دارد مثل کتب علمی، را بفروشد، حجش صحیح نخواهد بود. شرائط حج وحجا ج افغانی:گاهی اتفاق می افتد یکی از هموطنان ما بخاطر رفتن به حج بیت الله از دوستان وهمسایه ها پول قرض میگیرد.که به اسا س تعریف فوق مقبولیت این نوع حج  زیر سئوال میرود.ویا از حج بر میگردد بر خی لوازم خانه را میفروشد تا قرض حج را خلاص کند.از لحاظ مالی این استطاعت نیست ودر قرآن شریف حج را مشروط به استطاعت ساخته{ولله علی الناس حج البیت من إستطاع إلیه سبیلا}قبلا تذکر رفت که حج مانند زکواة رکن مشروط اسلام است به توانائی مالی وجسمی وامنیت راه نیاز دارد.والا فرض نیست.

2- کمال جسمی و عقلی؛ پس اطفالیکه که به سنّ بلوغ شرعی نرسیده و به جنون همیشگی و یا ادواری مبتلاست که زمان هشیاری او به اندازه اتمام اعمال حج نباشد، بر آنها حجّ واجب نیست.

شرط دیگر حج سلامت جسمانیست: عدۀ ازحاجیان افغان معمولا از لحاظ جسمی به مشکلات شدید مواجه اند  که عازم حج بیت الله شریف میشوند به إعتقاد اینکه جای مقبره خودرا خط کشند وعدۀ بمیدان هوای نا رسیده جان را بجان آفرین می سپارند وعدۀ هم  نسبت کهولت وناتوانی جسمی در مراسم جمرات لگد مال میشوند واز لحاظ امنیت هم حج حاجیان افغان عاری از تکلیف نیست چنانچه این مراسم در کابل تا هنوز دو وزیر ترانسپورت را قر بانی گرفته . که یکی به کام مرگ رفت ودیگری بر طرف وبه خارنوالی معرفی شد:

شرط کمک به هم نوع: در کتب فقه این شرط تذکر نرفته است واما دانشمندان به آن اشاره نموده اند. سوال اصلی این است اگر کسی واجد شرائط حج است واما در همسایگی آن انسانها از گرسنگی به تن فروشی و فرزند فروشی دست مزنند درانصورت قصد زیارت کعبه ارجح است ویا دستگیری نیازمندان؟درین مورد نمیخواهم فتوا بدهم چون برخی ها میگوید که احکام دین تکلیف شرعی ومتوجه افراد است که خود شان مورد خطاب اند.اما لازم میدانم گفته های دانشمندان ومفسرین قرآن را که درین راستا اشاره نموده اند باز گو کنم از جمله به فرموده های مولانای روم یا مولانای بلخی پدر عرفان ومعنویت مکث مینمائیم. مولانا كه بی گمان بزرگترین شاعر وعارف این مرز و بوم و قله سر به فلك كشیده آسمان عرفان اسلامی است به این فریضه الهی توجه كاملی دارد و چون دیگر عارفان الی الله به حج از منظر معنوی و چیزی غیر از به بجا آوردن اعمال و رفتار ظاهری می نگرد. از نگاه مولانا حج وادی سیر و سلوك به سوی حضرت حق است، تزكیه و تهذیب نفس است و سراسر نور و پاكی و عرفان .اودرین موردمی فر ماید.

دل بدست آور که حج اکبراست     از هـزاران کعبه یکدل بهتر است

کعــبـــه بنـــیاد خلیـل آزر است      دل گـذرگـــاه جلــیل اکــــبر است.

 ما يك كعبه گِل داريم و يك كعبه دل. كعبه گل وقتى ارزش دارد كه ما را به كعبه دل برساند. كعبه گل قبله خلق است و كعبه دل تجليگاه حق، كعبه گل خانه خداست و كعبه دل خداوند خانه است. اولى حج خانه خليل است و دومى حج حرم جليل. اين دو حج به كلى متفاوتند. مولوى مى گويد:

کعبه مردان نه از آب وگل است    طالب دل شو که بیت الله دل است.

خانه خداكجاست؟ از پيامبر بزرگوار اسلام نقل شده است كه فرمود: «القلب بيت الرب»: خانه راستين خداوند دل آدمى است. وقتى كسى از پيامبر بزرگوار اسلام پرسيد: «اى رسول خدا، خداوند را كجا بجوييم، در آسمانها يا زمين؟» و ايشان پاسخ داد: «در دل بنده مؤمن». بنابراين، كعبه نماد خانه خداست، و مطابق تعليم پيامبر بزرگوار اسلام، خانه خداوند، دل مؤمن است. از اين دو مقدمه مى توان نتيجه گرفت كه كعبه در حقيقت نمادى است از «دل وليّ الهى»، دلى كه از تاريكيها رسته و به نور خداوند پيوسته است.

اگر به دنبال خانه خداوند مى گردى، بكوش دل صافى، عاشق و مؤمن بيايى. خانه خدا دل مؤمن است و اين خانه اى است كه هرگز از حضور خداوند خالى نشده است. البته به طواف خانه كعبه برو اما براى ديدن صاحب خانه. پس از منظر مولانا كعبه نماد دل مؤمن است، دلى پاك كه از نور و حضور خداوند سرشار است.

تناسب تعداد حجاج افغانی در مقایسه با وضعیت اجتماعی واقتصادی شان:با آنکه وضعیت زندگی افغانها هر سال بدتر وآشفته تر از سال دیگر است ، سالانه تعداد زائرین حج  وزیارت خانه خداافزائش میابد.حال قضاوت را بخوانندگان میسپارم که این افزایش زائرین دلیل بهبود وضعیت زندگی افغانهاست ویا کاهش حس همدردی وهمنوعی با محرومین ومظلومین.کسانیکه هر روز فریاد مظلومانه شان ضمیر انسانهای بادرد واحساس را جریحه دار میسازد. افغانها گمان میکنند که  شاید فضیلت در پیمودن مسافت زیاد باشد که یک نفر با مصرف گزاف از دستگیری وکمک به همسایگان نا توانش ابا می ورزد وتا سر زمین حرم وبادیه های خشک وسوزان حجاز به طواف کعبه گل میرود وبه کعبه دل که در نزدیکی آن قرار دارد هیچ التفات وتوجه ندارد.؟؟؟

راه دور کعبه را گم کرده ای حاجی چرا؟   کعبه دل را زیارت کن که فرسنگش کم است

مظاهر وپیامد ها وویژه گی های حج:
* أهمیت تاریخی حج:در حج به تاریخ پیوند می‌خوری تاریخی به قدمت عمر تاریخ، تاریخ توحید و شرک. حج یادگار ابراهیم خلیل است. از صفا و مروه، از چاه زمزم به زندگی ابوالأنبیاء ابراهیم خلیل‌الله می‌رسی و با اتصال به سلسله انبیاء هویت خود را باز می‌یابی.
* درس ایثار وفدا کاری:در داستان ابراهیم خلیل‌الله و اسماعیل علیهما السلام اوج و قله تسلیم وانقیاد را مشاهده می کنید. مثلاپدر پیری چون ابراهیم که بعد از ناامیدی و سپری شدن روزگار در اوج نا امیدی، صاحب فرزند می گردد، آنگاه که فرزند به سن سعی و تلاش می رسد دستوری رمزگونه در قالب یک رؤیا صادر می‌شود که اشاره به قربانی کردن فرزند دارد. پدر پیر بدور از تمسک به هر تأویل و توجیه ممکن این اشاره را کافی دانسته به استجابت دستور همت می گمارد، لرزان و شتابان ولی قاطع واستوار به فرزند خود اعلام می‌دارد که (إنی أری فی المنام أنی أذبحک) و فرزند نیز مؤمنانه جواب می‌دهد که (یا أبت افعل ما تؤمر ستجد نی إن شاء الله من الصابرین) اینجا اوج نقطه تسلیم است. پدر و فرزند هر دو تسلیم گشته‌اند (فلما أسلما) و این یکی از مهمترین درسهای حج است. سرعت در استجابت و تسلیم مطلق بودن در مقابل خداوند. حاجی یاد می‌گیرد که دینداری شعار نیست، احساس و عاطفه‌ی تنها نیست. بلکه بندگی در میدان عمل ظهور پیدا می‌کند و در تسلیم و دلدادگی تحقق می‌یابد.
 وحدانیت درحج:در حج توجه‌ها، نگاهها و تمایلات همه به سوی یک نقطه است، همه او را می‌جویند و او را می‌طلبند و از جز او بیزاری می‌جویند. (لبیک اللهم لبیک . لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک).
مساوات: در حج مساوات وبرابری تمثیل میگردد وریشه های بی مفهوم بر تری جوئی قومی ونژادی میخشکد.حج به یکی از زیباترین تابلوهای نقاشی شبیه است که در ایام حج ترسیم می‌گردد.آنجا در تقدم وتأخر به بخانه خدا رنگ وبو نژاد را مجال نیست همه مساوی وبرابر اند. اگر یکی از شروط زیبایی در نزد زیباشناسان رخ دادن و قرار گرفتن هر چیز در جای مخصوص خود و در زمان مناسب آن می‌باشد، این شرط در حج فراوان دیده می‌شود. حضور انسانها از رنگها، نژادها، کشورها و ملیتهای مختلف در روزهای معین در مکان معین برای انجام اعمالی معین بسیار جذاب و عمیق می‌باشد. مساوات و نفی تبعیض و یکی شدن در شکل ظاهری و در انجام وظائف مشترک، (ثم أفیضوا من حیث أفاض الناس) از جمله پیامهای حج است.
معرفت در مراسم حج:حضور حجاج در سرزمین عرفه، سرزمین شناخت و آشنایی دارای مدلول واضح اجتماعی و سیاسی است. سر زمینکه انسان را از زمین خاکی تا ملکوت أعلی به همه راز ها ونیاز ها آشنا میسازد وانسان خود شناسی وخدا شناسی را درانجا می آموزد.
حج کنگرۀ بین المللی مسلمانان جهان:حج بزرگترین تجمع مسلمانهاست که به اندازه عظمت و بزرگی خود دلالت بر اهمیت و ارزش کار جمعی می‌دهد، تا بیان کند دینداری با جمع ممکن است و رهایی و نجات از مشکلات نیز عملی جمعی می‌طلبد. و اگر این درس مهم از رهیافت حج نصیب می‌گشت در شرائط حساس کنونی امت اسلامی که از هر سو دشمنان بر او غالب گشته‌اند و در روزگار "جهانی شدن" که مسلمانها بشدت از هر جهت به چالش کشانده شده‌اند، بسیار کارساز و مفید می‌افتاد اما متأسفانه این فریضه هم از دور زید نظارت دشمنان اسلام قرار دارد وهر بستن هر نوع تعهد وپیمان سیاسی در سر زمین مقدس کعبه به چالش کشیده می شود ودشمنان اسلام آنرا بر علیه خود تعبیر مکینند.ورنه مسلما نا می تواند در هر سال یکمرتبه مشکلات همه مسلمین را بر رسی وبرفع آن بکوشند.....

جهت ویا قبله با پیام توحید:  در مراسم حج مهمترين نماد {كعبه} است. كعبه قلب مراسم حج است. البته همه مى دانيم كه يكى از وجوه مهم كعبه اين است كه «قبله» است. اين نماد به اهل ايمان مدام تذكار مى دهد كه زندگى دينى زندگى جهت دار است. ما آدميان هر كدام رو به قبله هاى متعددى داريم. تفاوت ما انسانها در تعداد و نوع قبله اى است كه براى زندگى خود برگرفته ايم. کعبه وجهت واحد بمردم می آموزد  روحهايى كه شوق پرواز به بالا دارند، بايد قبله خود را واحد كنند. نماد كعبه به عنوان قبله به ما تذكار مى دهد كه اهل معنا بايد يك دله و صاحب قبله واحد شوند.* نماد كعبه پيام ديگرى هم به ما مى آموزد: زندگى سالك طريق حق بايد جهت دار با شد، اما هر جهتى ما را به مقصود نمى رسا ند. جان بايد روى خود را به سوى عرش كند تا بتواند از بند فرش رهايى يابد و به وصال محبوب برسد. به همين دليل است كه كعبه به معناى دقيق كلمه نماد «توحيد» است. يعنى در اين عالم يك معبود و قبله بيش نيست، و آن خداوند است، و در اين مرتبت هيچ محبوبى همرتبه خداوند نيست.

حاجى چگونه مى تواند دريابد كه آيا حج او مقبول افتاده است يا نه؟ به گمان من در اينجا يك آزمون روشن براى اين امر وجود دارد. حاجى براى آنكه ببيند آيا حج او مقبول بوده است يا نه، بايد به خودمراجعه كند و ببيند تا چه حد قدر دل را مى شنا سد و آن را حرمت مى نهد. اما چگونه؟: كسى كه دل را حرمت مى نهد، هرگز دل آزارى نمى كند، هرگز دل كسى را به ناروا نمى شكند. حاجى انسانى است كه درشتى ها و تلخى هاى ديگران را مى پذيرد و نرمى و شيرنى نثار مى كند:

با دل خونين لب خندان بياور همچون جام     نى گرت زخمى رسد آيى چو چنگ اندر خروش

***

هـــزار بــار پیــاده طـــواف کعـــبه کنی      قــبول حـق نشــود گــر دل بـیـــازاری

اين وصف حاجى است. حاجى مهربان است.داستان از سعدی است که مى گويد وقتى با كاروانى از سفر حج باز مى گشتم، در ميانه راه ميان اهل كاروان دعوا در مى گيرد، و حاجيان شروع مى كنند به يكديگر بد و رد گفتن و به سر و روى يكديگر كوفتن. كسى از كاروانيان كه شاهد اين صحنه بود، از سر تأسف سر تكان مى داد، و با خود مى گفت:

از من بگوى حاجى مردم گزاى را          كو پوستين خلق به آزار مى درد،

حاجى تونيستى، شترست از براى آنك      بيچاره خار مى خورد و بار مى برد

شما به حج رفتيد اما آن شترى كه شما را به مكه برد، حاجى شد، و شما حاجى نشديد! آن شتر آموخت كه خار بخورد، دشواريها را بر خود بپذيرد، و خيرش به ديگران برسد، اما شما ها حج رفتيد و گستاخ تر و طمعكارتر و نا مهربان تر باز گشتيد. مبادا كسى به سفر حج رود و آن هواپيما و  .موتریکه كه او را به مكه مى برد، حاجى شود و او حا جى نشود!

مولانا غزل زيبايى دارد كه در آن لبّ تعليم و نظر خود را درباره حج بيان مى كند غزل دل انگيز او را حسن ختام گفتار خود مى كنيم:

اى قوم به حج  رفته  كجاييد  كجاييد        معشوق  همين    جاست بياييد  بيایید

معشوق تو همسايه وديوار به د يوار      در باديه سرگشته شما در چه  هواييد

گر صورت بى صورت معشوق بديديد      هم خواجه وهم خانه وهم كعبه شماييد

ده بار از آن  راه   بدان  خانه  برفتيد       يكبار  از ين  خانه  بر  اين بام  بر آييد

***