میدان هوایی فیض آباد پس از بازسازی

 

من نميگويم كه

 در بدخشان چه خبراست، بلكه ميگويم ،

 بدخشانيهاي بيدار وفرهنگ آفرين،آيازنده هستند ياخير؟

 

اگرما تار پر پيچ زندگي را بروشانيم وكلاوه را بدون سراز هرجايكه بخواهيم سربدهيم، ميان بر خواهيم شد. بدخشان ! چگونه شد كه ترا، اهريمن بدست گرفت ؟؟؟ اجيري آمده از كوه اجنبي، چه مست گرفت؟؟؟

دواي درد  بيستمي، هست فدراليزم.... ويا كه دادن حق ، انتخاب خدمتگار....

دوستان وهمشهريان گرامي ! تابكي از درديكه خود آفريده ايم بناليم؟

 با بيگانگان هويت باخته كيها راي دادند كه وكيل ووصي آنها شده اند؟

گناهيكه با چشم باز كرده ايد، مزدش را بچشيد. ايا واژه مجددي در ديار بدخشان با نام ونشان كهن تاريخ كدام پيوند و سازگاري دارد؟

 اگر ني، چرا با اين نام وكسي كه گرداننده ي اين شيوه بود، راي داديد؟ ايا شما نبوديد كه زور وزر را بالاتر از فرزندان اصيل وبا سوادان زجركشيده اين ديار، حساب نموديد ورايتانرا بر كسي ريختيد كه امروزنه در غم گرسنگي شماست ونه پروايي مردن وجان كندن فرزندان شما ومادران شما را دارند.

بدخشان چرا خرد بيگانه شده است؟

 چرا تاريخ خردگرايي را فراموش كرده است؟ بدخشانيها چرا در برابر ظلم وبيدادگري خاموشند؟

 فرزندان پاكداد اين سرزمين، از سوي فاشيزم در تنگنا قرار دارند، ولي يك بدخشاني را نديدم ونشنيدم كه صداي بر حقش بلند شده باشد؟

 تاريخ خردگرايي بر ما خواهد خنديد. زمان وارستگي وانسان پسنديست. ايا لازم است كه ما بازهم در بند چپ وراست  باشيم؟

بخاطر نام سازا وسفزا، وديگراحزاب با پسوندهاي اسلامي، جان فرزندان خود را كه در يك كشتي سواريم هديهء تبهكاران بسازيم؟

فكرميكنم ما هنوز در خواب غفلت خود كشي وبيگانه پروري قرار داريم با تآسف !

شماياران وارسته، بدخشان را كم نگيريد. بدخشان اساس تمدن انساني وريشۀ زايش بشريت است. پامير سربلند، نماد پيدايش زنده جان روي زمين است. اين را گذشت زمان وتاريخ پيدايش راستين آدم وديگر علايم زنده روزگار، روشن خواهد ساخت.

آنانيكه تا هنوز بنامهاي سازا وسفزا، حزب اسلامي وجمعيت، خون فرزندان بدخشان ودرواز بدخشانرا مي ريزانند، دشمنان اين آب وخاك اند !

 دنيا بكجا رسيدو ما در كايم؟   در بند خط بيسر وبي پروايم.....

در ديار بدخشان بيگانگان با ابتكارپول وامكانات خريداريكه دارند به اشارۀ باداران كار ميكنند ومردم را ميخرند وراي كمايي ميدارند. اما چرا ما وهمدياران ما اين قدر ساده وخوشباور باشيم كه سخن فلان نوروزك، اعتبارش بالاتراز فرزندي باشد كه صادقانه بخاطر آزادي ورسيدن به حق راستينش ، بيان ميگردد.؟ وبدخشاني  گرسنه ودرمانده تحت تآثيريك نان شكم رفته رايش را به صندوق بيندازد كه زهركشنده ي اولادش گردد.

بدخشاني خردمند! ميگويند شاد ساختن ديگران ، شاد ساختن خود است. در زمينه شاد سازي شما تا هنوز كسي قدم گذاشته است؟ يك بانوي فرهيخته وآزاد ۀ اين سرزمين كه نمايندۀ راستين شما است، تلاش دارد تا در جهت رسيدن بحق شما وخدمت به مردم بيچاره را در اميزش شگرد خويش قرار دهد، اما آنهايكه شما مردم راي داديد ريا كارانه برخلاف خواست اين خانم آزاده وتوقع شما راي دهندگان كار ميكنند ودستور ابر قدرتانرا دارند به انجام ميرسانند، تا دركرسي خود فروشي با قي بمانند.

زبان وواژه هاي مادري ترا هموطن، دارند ممنوع قرار ميدهند، ولي اين خود فروختگان توان دفاع از زبان ترا ندارند. تو چگونه نماينده را انتخاب كرده اي؟ با وجدان خويش نگاه بدار وحقيقت را در ذهنت بگنجان، تا از حقيقت موضوع با خبر شوي!!

قدرت وتيمدادن چند روزي، چربيش بر شما مردم كه راي خويش را بر نا اهلان سبك انديش داديد، ارزشمندتر جلوه كرده است . رژيم قبيله سالار فرهنگ ستيز طالب پرور، با بيشرمي توهين به زبان، فرهنگ، شخصيتهاي  با اعتبار وهزاران جفايي نابخردانۀ ديگر براين مردم روا ميدارد، اما اين نمايندگان منتخب ملت ، صدايشان بلند نميشود. اين معاملگري وخود گول زدنها تابكي؟ تمام فرزندان مناطق شمال، شمالشرق ومناطق مركزي كشور تا هنوز در زير خيمه ويا زير درختان درس ميخوانند واين مناطق از نگاه امنيت كدام اشكالي هم ندارند ، چرا اين حكومت توجه يك در صد نيز بحال مردم نكرده، حاضر به اعمار چند باب مكتب ومدرسه نميشود؟

وشما نمايندگان مردم در برابر اين جفاها، بي حركت هستيد ويك روز نشده است كه وزيرمسول را جهت ارايۀ پاسخ مورد بازخواست قرار داده باشيد. چگونه آرزوي باورمندي از سوي مردم خواهيد داشت؟

يكي از فرزندان زجركشيده وبا اعتبار دانشمند وپژوهشگر فرهنگ آفرين وسياستمدارپخته وتجربه ديده سرزمين بدخشان، آقاي لطيف پدرام اكنون دربند فاشيزم قبيله گرا قرار دارد وهيچگونه جرم وگناهي را مرتكب نشده است، چرا شما نماينده گان ملت وناظران تطبيق قوانين در كشور، بي تفاوت نشسته ايد واز عاملين اين قضيه پرسان صورت نمي گيرد وكسي نيست كه اين آقاي دادستان صبي العقل را بازخواست نمايد كه، روي چه دليل بالاي يك شخصيت دانشمند وانديشمند خرد ورز تاختاز روا داشته، آنرا ممنوع الخروج مينمايد؟  « در صورتيكه دراين روزها ما شاهد رهايي بدنامترين جاني  ودرنده خويترين وحشي حزب اسلامي گلبدين خان بوديم ويا طالبان فرهنگ دشمن مزدور پاكستان هر روز توسط اقاي مجددي با دستور اقاي كرزي دسته دسته رها ميشوند واز سوي ديگر متفكرين ديگر اقوام را به شكل از اشكال در بند ودر تنگنا قرار ميدهند واين نمايندگان برحق ملت بازهم آرام سر به بالين خواب مانده بخواب خود فراموشي فروميروندوهر صبح وبامدادهم بنام خداوند راستي وصداقت هم كارنا صادقشانرا مي اغازند وخداوند پاك ومهربان را دارند مي فريبند .»

 كسي است كه شهادت بدهد كه يك واژه حسابي حقوقي از اين گماشته شده اي اجنبي شنيده باشد؟

 شما نمايندگان با كدام وجدان به آقاي ثابت وآقاي خرم راي اعتماد داديد؟

 اين دونفر از چه شايستگيي برخوردار بودند؟

 يا اينكه چشم پت روي معامله ايكه از قبل بنا يافته بود، راي داديد وعواقب مسله را در نظر نگرفتيد. دراينجا حافظ شيرين كلام چه خوب سروده است:

مزاج دهر تبه شد دراين بلا حافظ              كجاست فكر حكيمي وراي برهمني

ما دربلاي گرفتاريم كه نه ميماند كه حركت نماييم ونه خود قادر به حركت است. حركت را مايه نابودي وذوب شدن خويش ميدانند ورشد وتكامل ديگرانرا با جهالت سبكسرانه ودروغهاي شاخدار تاريخي، بر مي بندند. درچنين همبودگاه چاره چيست؟

كنار آمدن سكون مي آفريند وجوش خوردن،برچسپ برهم زدن وحدت بار مي آورد. اين بلاي سكون وحركت تا امروز بيخ وبن مارا خورده است وحتا بينش وانديشيدن را از مردم وهمبودگاه گرفته است. قرن بيست ويك است، قرن نزديكي وهمگرايي وهم انديشي وهمديگر پذيري، اما در سرزمين زايشگاه فرهنگ خردگرايي، همه چيز سرچپه است، محدود آفريني وقيد كاري ودر بند كشيدن افكار وآزادي انسان رواج اين ديار سنت زده شده است.

كسي كه بگويد جناب نام اصلي شما در تاريخ راستين اينست ونام جعلي كه بر شما نهاده اند، كاملآ غلط بوده ودر خور گذشته فرهنگي شما نمي باشد، فورآ با عصباني وبرانگيختگي برگوينده راستي نگريسته اورا  تاپۀ جدايي آفريني ميزند وحاضر است كه با جعل، جهل آفرين بزيد وسخن درست را نپذيرد. اينرا يا نادان از خود بيخبر بايست كه دانست ويا از خود بيگانه ي تيره هويت. دركشور ما عيب هم نيست كه مردم تلقين شده وتاريخ دروغ خوانده در طول زمان بسيار است وكسي قادر بدريافت حقايق وخود شناسي نبوده است. اگر كسي يافت شده كه  هويت روشن وحقيقت تاريخي را بيان بدارد، به بند كشيده شده ويا به نيستي سوق يافته. روي اين دلايل است كه ما هويت زده شده ايم وتوان برگفتن نام راستين خويش را دراين سرزمين كه قدامت چند هزار ساله دارد، نداريم. افتخاربه چيزهاي ميكنيم كه كاذب ودروغ محض ميباشند.

             همديار بايد كه بشناسي خودت را،

                                      آشنا سازي به تاريخ وزبانت را ،

                                                 كه  تمدن وفرهنگ را بر تو شناساند!!

ما براي همه زبانها وفرهنگها اهميت واحترام قايليم، وبرزبان وريشه هاي فرهنگي خويش هم كمي اهميت وارز قايل باشيم يا خير؟آنانيكه مايۀ تندرستي فرهنگ وداشته هاي تاريخي هستند، تابكي در خاموشگاه اين گيتي زبان بسته شوند؟ تابكي از گفتن راستي وحقيقت پيدايش هويت تاريخي خويش با شك وترديد دو دلانه دم بايد زد؟ آخرشهامت در وجود انسان پيام آور چه شگرد خواهد بود كه ما هردم از اين واژه زبان آوريم ولي در كار وزندگي اجتماعي كمتر اين را درعمل پياده ساخته ايم. چرا ديوودد را با چراغ در پرتوخورشيد خراسانساز وخراسان آفرين مي جوييم؟ واصل ملولي واز همگسيختگي فرهنگي را از ريشه وتۀ انگيزه هاي تاريخي، با سرآمدهاي تيره وروشنش مبرهن نميگردانيم، تابرنسل امروزي دلايل اين گسست فرهنگ بهي وعقبماندگي  مردم وسرزمين ما روشن گردد؟

همدياران گرامي ! درمناطق آرام وداراي هرگونه ظرفيت بازسازي ونوسازي، اندك توجه از سوي اين گماشتگان انجيوها صورت نميگيرد ودرجايي بازسازي ونوسازي صورت ميگيرد وپول باد آورده از سوي وزيران قبيله گرا به مليونها بخش ميگردد كه هر روز كشتن وبستن وانتحاروخون ريزي ودر دادن دبيرستانها به رواج سنتگرايي مبدل شده است. صدايت را اين اجيران بيگانه شده هرگز نميشنوند وگرسنگانيكه جان ميدهند، اين وزيران مزدور وبي احساس را تكان نميدهد. وزير داخله كشورت در پاي امري امضآ ميكند كه، قاتل شهروندان شمال ويا شهر شبرغان ميباشد واز وجدان اسلامي خويش هم شرم نميكند كه قاتل دوازده جوان بخش از كشورخويش را دوباره آستاندار بخش ديگر تعيين مينمايد. وجدان اسلامي در نظراين اجيران از خود بيگانه شده چه خواهد بود؟

آزاده گي از حريم اين بي ننگان چوكي پرست، رخت بربسته است. ويا آقاي حليم تنوير، متولدشهر باستاني كابل وباغ عليمردان، خجالت ميكشد كه از هويت وتاريخ كابل ياد نمايد. چرا؟ رايزني وزيرفرهنگ ستيز را بالاتر از بيان راستي ومعاش چند روپيه ي را با ارزشتر ازبيان فرهنگ تاريخ ساز وهويت فرهنگ آفرين سرزمين خورشيد ميداند وشرم دارد كه واژه دانشگاه را برلب خويش مزه كند ودر يك گفتگو با وقاحت كامل ميگويد كه بعضي كسان هستند كه به پوهنتون، چيزي ديگري ميگويند، يعني اين بي هويت از خود فراموش گرديده جرات اداي واژه همسرشت زبان فارسي دري، يا دانشگاه را در حريم تن مزدور پرورش نديد.  ويا اينكه اين آدم هم از بقاياي ديردونيهاي انگريز آورده است به يقين !البته دراين سرزمين با تآسف بايد گفت كه مديحه سرايان پول بگير واجيران واژه فروش كم نبوده اند كه امروز خوشبختانه نام ونشانشان، زير نام ونشان آزادگان فرهنگ دوست ودانشمندان تاريخ ساز، ته افتيده وبهتر است كه تا ابد اين درباريان گرسنه خاطر وگدايان واژه فروش، از ياد وخاطر فرزندان آزاده ي كشور به فراموشي بيانجامد.

           من آنم كه در پاي خوكان نريزم        مراين قيمت در لفظ دري را

                                                 حضرت شاه ناصرخسروبلخي يمگي

فرزندان با شهامت ووطنخواه اين سرزمين را رژيم قبيله گرا وفرهنگ بي باور آقاي كرزي نظر بند كرده است وتوقع از همتبارانش دارد كه، پايه هاي حاكميتش را بگسترانند وتا سرحد آزادي پشتونهاي آنسوي خط ديورند !

 اعتمادش را از فرزندان شمال بي رنگ ساخته ومتل چاه كن درچاه بد انديشي بيفتد هوشدار، امروز كارايي اش را در نزد مردم وجامعه جهاني آشكار ساخت وتوان دفاع از حريم حتا شهرهاي اين سرزمين را هم ندارد. اگر مسله دفاع از خاك وناموس وطن بميان آيد وپاكستان كه فرزندان اصيل وسرسپردۀ اين آب وخاك را توسط اجيران خويش از حاكميت دولت بركنار كرد، ما شاهد خواهيم بود كه كيها از تماميت ارضي وحاكميت ملي دفاع خواهند كرد؟

ولاف بي پايۀ آقاي كرزي روي كدام قوت استوار خواهد بود؟

 تكيه برشهامت وزير دفاع خواهد كرد ويا از پوليس ميلي ني(ملي) انتظار دست آوردي خواهد كشيد؟

اگراينها از جمله سرسپردگان راستين ميبودند، زندان قندهار با اين آساني ومعامله آفتابي سقوط نميكرد. امروز اگر زندانرا با اين آساني پاشاندند ويارانشانرا سلامت بيرون كردند، فردا منتظر زنده گرفتن آستاندارآن ولآ وديگر آستانهاي مرزي خواهيم بود. نميدانم اينكارها شرم به دولت آقاي كرزي است ويا جامعه سي كشوري جهاني ؟ واي برناداني ويا واي برتعصب خشك!

آقاي كرزي ويا جامعه جهاني! اگرشما صداقت داريد واز پي قلع وقم تروريستان برآمده ايد وهر روز بر شمار سربازانتان مي افزايد، چرا از نيروهاي بلد وخودي اين سرزمين در راه آوردن صلح وآرامي كار نميگيريد؟

چرا پيشنهاد ژنرال دوستم را كه قبلآ كرده بود، ناديده گرفتيد؟

ايا اين همشهري افغانستان نيست؟

 روح بزرگ مسعود قهرمان وموجوديت ژنرال دوستم در ميدان مبارزه، پاكستان وآي ايس آي پاكستانرا با مزدورانش به لرزه خواهد درآورد وجز اين غيوران ديگر كسي نيست كه راه توطۀ پاستانرا بگيرد. بالاي مزدوران پاكستان آمده اعتماد نكنيد كه رسواي جهان خوايد شد. شما نا خود آگاه بركساني اعتماد ميكنيد كه، روز ازشما ميكنند وبهره ميگيرند وشب، در كنار طالبان كرام والقاعده وتروريستان شناخته شده قرار دارند وبسود آنها سلاح بر ميدارند. چرا كودك سياسي ونظامي خود را دراين بعد اساس به معرفي ميگيريد؟ يا صداقت نداريد ويا نافهم در حال مسب تجربه ميباشيد. از اين دوحالت جدا نيستيد.

اقاي كرزي ، كمافي سابق بازهم با رنگ پريده وگونه هاي در پرش، بالاي بادار سابقش غضبناك شد وشعار ميكشم وويرانت ميكنم را سر داد وما شاهد معذرت خواستن بايد كه باشيم. مانند:

چون نداني غيرت افغانيم          گر بميدان آمدي ميدانيم

                                                      اقبال لاهوري

ولي بامداد آنگاه، معذرت در معذرت از زبان ايشان شنيده شد وشهامت مردم مانند يخ در آفتاب آب گرديد.امروز نميدانم با كدام نيرو وتوان بالاي پاكستان كه ازمركز بزرگترين ولايت كه پول كمكها درقعرشكم آن نا پديد شده است، با موتر ووسايل نقليه طالبان مي ايند وزندانت را از بيخ وبن برميكنندو يارانشانرا بدون خون بيني ميگيرند وناپديد ميشوند ودر خاك پاستان ميدرايند وكسي شهامت فير يك مرمي را هم نداشته، شما لاف كشتن وگرفتاري تروريستان ساخته وبافته خودشما وپاكستان وسعودي وامريكا وآقاي زلمي خليلزاد وانگريزهايكه تا اكنون زير پرده يار طالبند، را ميزنيد واز تكيه گاهتان ياد نميكنيد. اراده در آزادگيست ، كسي اراده آزاد دارد كه آزاده باشد. شما از بيان آزادي وشهامت گفتن راستي ميترسيد، چگونه بر كسانيكه هزاران چند قويتر از شما هستند وياران چندين صد ساله جهاني را هم با خود دارند، غلبه خواهيد كرد ويا خشونت وخونريزي وكشتن فرزندان راستين اين سرزمين هدف است؟ خط ديورند بلاي دشمن ساز وگرفتاري آفرين مردم افغانستان شده است وشما لاف آزاد سازي كساني را زديد كه هرگز از شما وجدايي از پاكستان سخن به زبان نياورده ونخواهند آورد. مگر اين خانهاي دو سره از پيدايش پاكستان تا امروز كم خون مردم اين سرزمين را با وعده هاي دروغين خوردند؟ يك روز شما شاهد برگزاري تظاهرات يكي شده پشتونستانيها با افغانستانيها بوده ايد؟ يا اينكه داعيهء پشتونستان خواهي شما مانند مرحوم داود خان غلبه بر خرد تان كرده است ودراين جهالتگاه داريد فرزندان اين سرزمين را غرق ميسازيد. چه مفاد ازاين بلند پروازي براي مردم ما ميسر خواهد گرديد؟

دوستان گرامي! سرنامه من از بدخشان واز خود بيگانگان بدخشان ستيز، نظر به وقوع رويدادهاي روز به اينجا كشانيده شد واگربي ارتباطي وگسستگي در مضون فوق به نظر رسيد مرا معذوربداريد واز هر نقطه وسخن بايست كه چيزي را گرفت وروشنگري رادر همبودگاه به گوش وچشم مردم رساند.

شاد وخود شناس باشيد.

 

                                               نيك انديش