|
فرستنده: اسدالله جعفري نویسنده: ابراهيم حسن زاده يكاولنگي بسم الله الرحمن الرحيم
زنده ياد حاجي نادر علي تركمني وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ (٨) بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (٩) وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ ( تكوير/١٠) و در آن هنگام كه از دختران زنده; به گور شده سؤالكنندگان شود: (8) به كدامين گناه كشته شدند؟! (9) و در آن هنگام كه نامهاي اعمال گشوده شود، (10) حاجي نادر تركمني از عياران هزاره بود ، بر خواستن عيار و جوان مرد به حكم معجزه اجتماعي است؛ كه در جامعه ي نجات يافته از كشتار نسل كشي و گرفتار به بد رفتاري سياسييند و قومش در منزلت اجتماعي شهروندان در جه سه و چهار هستند؛ سياست خشونت و بد رفتاري زبان مردم را به كام ؛ لگام زده است ، رنج فقر و آزار عمومي عقل و هوش را از سر مردم پراندند، و اين رفتار تدبير را از دست مردم گر فت؛ راه نجات تنها چاپلوسي و نوكري حيوان صفت بود ، حاجي نادر نشان دهنده ، استعداد قوم در جوان مردي و كار داني و شجاعت وغيرت معقول بود ؛ حاجي نادر سمبول آزادي خوا هي در روزگار سياه جبارانه آدم خوار بود، براي نجات قوم خود از جان و مالش مايه گذاشت ، برخلاف سياست مكارانه به خاطر كسب موقعيت و پول ، قوم و منافع قوم را به حراجي مي گذارد، حاجي نادر جانش را فداي منافع قوم كرد؛ اوبه قول سعدي :نصيحت پادشاهان گردن كسي را مسلم بود، كه بيم سر ندارد،اميد زر . موحد چه در پاي ريزي زرش چه شمشير هندي نهي در سرش اميدو هراسش نباشـد زكــس بر اينست بنياد توحــيد و بــس حاجي نادر كه مشغول مبارزه با طاغوت حريم شكن بود و لي غافل از تقويت ديانت نبود او در حقيقت يكي از بانيان مدارس علمي مانند مدرسه خاتم الالنبيا و مدينة العلم و محمديه و غير.... وهمچنان در تاسيس مساجد و تكايا مانند مسجد قهرمان كربلا و مسجد امام زمان و مسجد ابوذر غفاري وغير ...... شريك بود او مبارز اهل ديانت بود،او در تقويت علمايي ديني از هيچ كوشش دريغ نكرد، كه امروز مردم تركمن علماي در حد مرجعيت و مقام آيت اللهي دارد، به خاطر همسوي حاجي نادر با علماي ديني بود. او در حقيقت مروج شريعت و فرهنگ تشيع بود ، هيچ بنياد ديني بي حضور حاجي نادر در كابل به سر نمي رسيد ،حاجي نادر متخلق به اخلاق كريمه انسانيت بود او از مظلوم و افتاده با جان ومال خود دفاع كرد و مهمان خانه او هميشه پور از مردمان بي جاي و بي پاي بود، او در احياي فضيلت انساني هم بي نظير بود ؛او افراد نخبه قومي و وطني را حمايت مي كرد . و بار ها مي گفت قومي كه نخبگان خود را حمايت نكند ،هرگز نجات نمي يابد، چون توسعه جامعه نياز مند به ا فراد توسعه يافته است؛ افراد توسعه يافته همين نخبگان قوم است واين افراد تواناي دارند بار گران مسئوليت اجتماعي را بردارند ، كار هر بز نيست خرمن كوبيدن و گاو نر مي خواهد و مردكهن. و به قول سعدي بكارهاي گران مـرد كار ديده فرســت كه شير شرزه در آرد بزيرخم كمند جوان اگرچه قوي يال و پيـلتن باشــد بجنگ دشمن از هول بگسلد پيوند نبرد پيش مصاف آزموده معلوم است چنانكه مسئله شرع پيـش دانشمـند و او مرد ي بود كه ترسي به چشم نداشت ، كه اين نخبگان بزرگ مي شوند و جاييم و موقعيتم را اشغال مي كنند . و خودم كم رنگ مي شوم او مي گفت قومي رستگار است كه حيات سياسي شان به افراد بسته نيست ؛ و كادر هاي ورزيده و آمده خدمت علامت رشد و پويايي وتكامل پذيري يك جامعه است، او با نخبه كشي مبارزه كرد و اما خود هدف تير نخبه كشان قرار گرفت، او در تجسم انسانيت و هنر آدميت در جامعه هزاره كم نظير بود.او مصداق شعر سعدي بود. جوان مردي و لطفـست آدمـيت همين نقش هيولاي مپندار هنر بايد،كه صـورت مي توانــكرد بايوانها در از شنگرف و زنگار چو انسان را نباشد فضل و احسان چه فرق از آدمي تا نقش ديوار بدست آوردن دنيا هنر نيست يكي را اگر تــوانــي دل بدســـت آر او متوجه شكاف و گسست اجتماعي هزاره ها بود او درعمل مي خواست كه اين شكافهاي شمالي وكوهستاني و دايزنگي و دايكندي و بهسودي و جاغوري و غزني چه و ارزگاني را پور كند او در دفاع از حقوق اين قوم تبعيض به اساس منطقه را باور نداشت و از اين شكاف و عدم همبستگي و نگاه منطقه اي را از آفت هاي كشنده مي دانست، كه دست به دست استبداد داده است ، سعي مرحوم به همبستگي ارگانيك و سازمان يافته معقول بود او قوميتي را ارج مي نهاد كه مولد كرامت هاي انساني باشد ، زمينه دشمني را كاهش دهد ، درخت دوستي را بارور كند و دانش را در سر سفره هر خانواده بنشاند و گرد فقر را از پيشاني هر هموطن پاك كند، او غمخوار هر درمانده بود او در دفاع ازمظلوم ، جاغوري و غزني چه ، دايزنگي و بهسودي نمي شناخت ، احساس او اين بود كه همه ازيك ديك گوشت گوچه ايم و فرقي باهم نداريم اوبار ها مي گفت: زندگي بي معنويت نان بي نمك و اشكنه بي قتيق است، او به معنويت وام دار بود كه خود، اهل تهجد و عبادت بود، او مثل مردان كهنسال قوم دعاهايي توسل و كميل و زيارت عاشور را از حفظ بود. او مي گفت هر پديده نو را بايد مديريت عقلاني نمود، هرجيزي خوب از بيگانگان ياد گرفت و آن را بومي كرد ، از تقليد بازي فرنگ مآبي متنفر بود او بار ها مي گفت تقليد عقل ها را در سر خشكانده است ، او هر نو آوري متناسب با فرهنگ ديانت بومي مي ساخت؛ دختر بچه هاي او مكتب مي رفتند و سربرهنه ولوچك و بي بند بار نبودند، در خانه او زنان آزادي داشتند ولي اهل لهو ولعب نبودند ؛ و همه چيز به خوبي و بي بحران رهبري مي شد. او تجارت و صنعت را رونق مي داد و لي حقوق مصرف كننده را رعايت مي كرد او تمام قوم را از آوردن جنس تقلبي و سود غير منصفانه باز مي داشت ، تكيه كلام او اين بود، تاجر نبايد شير آب فروش و جو فروش گندم نما باشد اوبا تجارت ناجوان مردانه مبارزه مي كرد ، كه جيب مردم را خالي كند ، سود اجحافي ستاند و مردم را به بي نواي كشاند.وسياست تجارت موفق را به نفع توده محروم مي دانست.او تجارتي را مي ستود كه نتيجه آن رفع محروميت از اقشار فقير جامعه باشد . براي نجات هزاره جات از جنگال ديو فقر ديدگاه منحصر به فرد داشت او بار ها مي گفت سر مايه گذاري از خود هزاره جات آغازشود، اول هزاره جات امنيت دارد و نيروي كار ارزان و مردمانش اهل صداقت است ؛ اقتصاد هزارستان تقويت شود؛ خود كفاي هزارستان در چانه زني سياسي جواب بهتر از تفنگ و جنگ مي دهد؛ بايد ديگران به هزاره جات وابسته شوند، آن وقت دولت مركزي بيشتر به اين منطقه توجه مي كند؛حتي آبادي هزاره جات را سر آغاز مديريت بيمار اقتصاد افغانستان مي دانست ، و مردم كمتر آسيب پذير و دچار حاشيه نشيني مي گردد؛ او به فكر تحول بنيادين نظام معيشت هزارستان بود ، او شمع بود كه براي تمام هزاره ها و مردم بي نواي وطن مي سوخت ، به هرحال حاجي نادر بخش ازهويت عياري هزاره است و الهام بخش فضيلت هاي انساني . بزرگداشت از حاجي ناد در حقيت تلاش براي احياي هويت هزارگي و ساماندهي تعلقات قومي است ، حاجي نادر سمبول شجاعت و سخاوت و مردم دوستي تجربه پذير و اهل تعقل و پند گير و گلچين آموزه هاي بشري و نخبه پروري و عدالت جو و ياور مظلوم و شريك فقرا بود و پور كنده شكاف و گسست اجتماعي هزاره ها است او آين مدار جوان مردي و عياري بود كه به تمام هزاره ها اعتماد به نفس را تزريق مي كرد و نسل امروز را از خود باختگي نجات مي دهد، و هنر مردم دوستي و سخاوت وتوجه به فقرا و غمخواري به اين نسل ياد آوري مي كند و درعين حال مديرت معنويت را بر مهارت مي آموزاند ، حاجي نادر مظلوم شهيد شد و مظلوم باقي ماند، چند سال به فكر بزرگداشت حاجي نادر بوديم ، به برخي علمايي دره تركمن و روشنفكران اين مردم صحبت كردم ولي در عمل مارا ياري نكرد؛ چون خودم و مردم يكاولنگ اقتصادي كه توان داير كردن كنگره ملي هزارگي نداشتيم ، اين نيت خير بدون عمل باقي ماند ، و بار ها به استاد جعفري نوسنده محبوب مردم گفتم: بيا يك اطلاعيه بزنيم و گداي كنيم، باز هم چون روحيه گداي نداشتيم و جرئت نكرديم اگربپرسيد؛ شما چه انگيزه داريد ، در جواب مي گويم، ما دوجيزرا دنبال مي كنيم. اول تقدير از جوان مردي و عياري و نخبه پروري است، اين كار بازيابي هويت قومي است! ملت كه دچار بحران هويت هستد، زنده نيستد و احيا هويت و استمرار هويت لازمه موجود كمال پذير است و حق اين است مردم هزاره به حاجي نادر مديونند و ديگر اينكه هزاره ها دچار شكاف و گسست اجتماعي است كه در عمل مبارزه عدالت خواهي و كمال جوي نخبه پروري را نا كام كرده است و الگوي حاجي نادر دواي اين درد ما است، و از طرف ديگر حق بايد گفته شود و لو به ضرر انسان تمام شود،رسول خدا( ص) گفته اند: قل الحق و لو علي انفسكم : حق را بگوييد حتي به ضرر تان تمام شود و اگر كساني از حقايق مي ترسند پس تحمل باطل و نا جوان مردي براي شان سخت تر ازشنيدن حقايقند و اين حقايق به نقد پذيري و جراحي عيوب ودرمان بيماري سياسي جامعه كمك مي كند و ديگر دفاع از مظلوم است، در دفاع از مظلوم هميشه سنگ تمام گذاشته ام ،حاجي نادر هرجند به جهالت و سوء تفاهم كشته شد ولي مظلوميت او بعد از مرگ شان هم ادامه پيدا كرد كه گويا او درتجاوز ناموسي كشته شده است ! اين كار به معناي انتقام و گسترش دشمني هم نيست و خانواده حاجي نادر اين مصيبت را سالها تحمل كرد ند ،در مسجد قلب شان به ماتم نشستند و آلان هم به خاطر منافع مردم قادر به گذشت از بانيان اين توطئه ناجوان مردانه هستند. از بر گزار كننده كان مراسم ، بزرگداشت حاجي نادر در آمستردام ، هلند تشكر مي كنيم و به خاطر بزر گداشت اين قهرمان ملي پيشنهاد يك كنگره ملي هزارگي مي دهيم، تا در اين كنگره معايب سياسي و اقتصادي مرد م شناخته و جراحي گردد و براي آينده سياسي مردم تدبير ملي سنجيده شود ؛ هرسال به خاطر فرهنگ جوان مردي و عياري و معنويت از حاجي نادر مراسم بزرگداشت در بهار غروبش گرفته شود و خداوند ايشان را به شهداي كربلا محشور نمايد وبه خانواده و بستگانش صبر و حوصله و گذشت عنايت كند و به مردم ما قدرت الهام گيري از رفتار جوان مردي وعياري حاجي نادري عنايت كند. ابراهيم حسن زاده يكاولنگي، مشهد 14/9/ 1387 |