|
علی اکبر فیاض
نور محمد تره كي : تاریخ معاصر افغانستان، رنجنامه ی ملت است. مردم افغانستان از زمانی که احمد شاه درانی در قندهار به قدرت رسید، و قدرت نادر قلی خان از این سرزمین برچیده شد، وی علاوه بر این خطه بر هند و بخشی از آسیای میانه نیز سلطه پیدا کرد، بعد از وی پسرش تیمورشاه به قدرت رسید و حرمسرایی برای خود ساخت که بیش از 300 زن در آن به این شاه تعلق داشت، طبیعی بود که این شاه نمی توانست سرزمینی که از پدر به ارث برده حفظ کند، با مرگ این شاه درانی، نزاعی بین پسرانش بر سر قدرت درگرفت که افغانستان در آتشش سوخت خودشان هم در دود آن کور شدند. شاه محمود برادر خودش، شاه زمان را با نیشتر کور کرد و شاه شجاع به تلافی این که برادر سکه اش را برادر اندر کور کرده از لشکر بیگانه کمک گرفت و خود را در مقابل رهبر سیک حقیر ساخت، تا این که با این انتقام گیری ها ملت افغانستان را به جنگی خانمان سوز کشاند. امیران محمد زایی هم با سر کار آمدن دوست محمد خان که به خاطر انتقام برادرش سردار فتح خان، مردم را به جنگ شاه شجاع کشانده بود، جز ساخت و باخت با دشمنان و به جنگ کشاندن مردم به نفع ایل وتبارش کاری نمی توان برایش به صورت مثبت ثبت کرد. کسی که بیش از ده ها زن داشته باشد آیا توانسته است بر نفس اماره ی خویش، غالب آید؟ پسران این شخص نیز از مردم افغانستان به عنوان سربازان شخصی استفاده کرد و به نزاع باهم مشغول شدند. گرچه که امیر شیر علی خان یکی از پسرانش با مشاورت، سید بزرگوار یعنی سید جمال الدین افغانی از ولایت کنر، روشی را در پیش گرفت که خیر و صلاح افغانستان در آن بود، اما برادران دیگر مانند سردار محمد عظیم خان و سردار محمد افضل خان، جنگهای خانمان سوزی را مانند شاهزادگان درانی دامن زدند. و نواسه اش امیر عبدالرحمن خان علاوه بر این که عده ی زیادی از مردم کشور را از دم تیغ گذراند، معاهده ی ننگین خط دیورند را با انگلیس امضاء کرد. به صورت خلص می توان گفت حکومت در افغانستان، همواره بر استبداد و ملت ستیزی استوار بوده است که هر کسی به قدرت می رسیده، بر مردم خود تیغ می کشیده، روزی هم برای خوشی این ملت اندیشه نکرده است. یکی از این حاکمان تیغ کش نور محمد تره کی است که به نام خلق و مردم ، کارش جز ستم به مردم نبود. او و یارنش افغانستان را به سر زمین سوخته مبدل ساخت . نتیجه اقدامات آن ها بود که تا اکنون ملت و خاک افغانستان در آتش نا امنی و عقب افتادگی می سوزد. حال ببنیم که تره کی، از کجا و کی بود؟ نور محمد تره كي در خانواده ی متوسط از عشيره ی «نبي خيل قبيله تره كي» در قریه ی «سره کلی» علاقه داری ناوه شهر مقر ولايت غزني در خانواده ای کوچی تبار متولد شد. تاريخ تولد تره كي مانند تاريخ تولد اكثر اشخاص هم عصر او مجهول است امّا وي پس از به قدرت رسيدن سال ولادت اش را 1917 م. مصادف با سال انقلاب روسيه و روز ولادت اش را 14 جولاي كه روز پيروزي انقلاب فرانسه مي باشد تعيين كرد. اين دو تاريخ به نظر می رسد ناشي از حس خودخواهي او و جعلي باشد،«چون در یک خانواده ی کوچی تاریخ تولد نگاشته نمی شود.» 1 پدرش نظر محمد، شخص گمنام بود. امّا عمویش «اميرالملك» به عنوان جمعدار براي حكومت هند انگليسي در شهر كويته كار مي كرد و شغلش آن بود كه جوانان قوم خود را به هند برده و در بدل حق الزحمه در سرك سازي و كارهايي همانند آن بگمارد. تره كي در كودكي با عمویش به كويته رفت و دو سه صنف در آن جا درس خواند، برخی معتقند که صرفا دو صنف ایشان درس خوانده است. در بازگشت مدتي به عنوان معلم خانگي در منزل «اختر محمد خان» از خانهاي ناوه خدمت كرد. چندي بعد براي كاريابي به قندهار رفت و به عنوان کاتب شرکت پشتون که رئیس آن موسی خان غلجی بود مقررشدو هنگامي كه نمايندگي شركت پشتون در بمبئي تأسيس شد به اتفاق نماينده ی آن به عنوان كاتب به آن شهر مسافرت كرد. در آن شهر در يكي از كورس هاي شبانه به آموختن زبان انگليسي پراخت. به احتمال بر اثر صحبت ماركسيست هاي هندي با ايدئولوژي ماركس آشنا شد. در بازگشت به افغانستان توسط عمویش «اميرالملك» كه با معين وزارت فوائد عامه آن زمان دوستی داشت به وزارت مذكور راه يافت. مدتي بعد از طرف «عبدالمجيد خان زابلي» وزیر اقتصاد آن زمان به عنوان محرر مجله «اقتصاد» مقرر شد. پس از چندي به واسطه ی شخص بینوا نام که از اعضای ویش زلمیان بود در وزارت مطبوعات معرفی گردید، در «آژانس باختر» داخل كار گرديد.2 در دوره ی صدارت نيمه دموكراسي «شاه محمود خان» وي به حزب «ويش زلميان» پيوست و مقالاتی با لحن راديگال امّا نه ماركسيستی در جرائد حزب به نشر رساند، ليكن پس از گرفتاري و حبس عده اي از افراد حزب ويش زلميان در سال 1951م. همراه هياتي از اعضاي حزب مذكور به صدراعظم رجوع كرده به او از وفاداري خود اطمينان داد و در عوض به عنوان اتاشه ی مطبوعاتي در واشنگتن مقرر شد. امّا بعد از مدت كوتاهي سردار محمد نعيم خان سفير كبير وقت در ايالات متحده آمريكا او را به دليل بي كفايتي از كار بر كنار ساخت. در بازگشت به كابل مدتي در نمايندگي ملل متحد و اداره همكاري اقتصادي آمريكا به عنوان ترجمان كاركرد و بعد از آن دفتر ترجمه ی خصوصي را به نام «دارالترجمه نور» تأسيس كرد.مولف کتاب داوودخا در چنال ک.ج.ب. می نویسد که تره کی یکی از خانه های آپارتمان من را اجاره کرده بود به عنوان دار الترجمه. تاريخ آغاز روابط او با مقامات شوروي معلوم نيست. امّا در دوره ی صدارت سردار محمد داوود خان وي به مسكو سفر كرده.در سال 1965م. حزب دموکاتیک خلق را باببرک کارمل بنیانگذاری کرد. تره کی بعد از کودتای 7 ثور دیری نگذشت که با حفیظ الله امین اختلاف پیدا کرد، بعد از مسافرت به مسکو می خواهست امین را ازبین ببرد و دستور قتل امین را صادر کرد، امّا امین از طریق شخص تلون که رئیس دفتر تره کی و طرفدار امین بود اطلاع پیدا کرد. اختلاف تره کی و امین و طرح برای نابودی یکدیگر از زمانی شدت گرفت که بناشد تره کی به کوبا جهت شرکت در کنفرانس غیر منسلک سفر کند.در آگست 1979م. امین در یک سخنرانی گفت که تره کی به خاطر شرکت در کنفرانس کشورهای غیر منسلک به هاوانا(کیوبا)می رود. اما طرفداران تره کی مانند گلاب زور، اسدالله سروری، و اسلم وطنجار تره کی را مکررا از رفتن به مسافرت هاوانا منع کردند. ولی تره کی تصمیم گرفت به مسافرت برود و در ضمن سفری هم به شوروی نموده و قضیه را بابرژنف رئیس حزب کمونیست شوروی و رئیس جمهور آن کشور که همان برژنف بود در میان بگذارد و برای از بین بردن حفیظ الله امین باوی مشورت کند. امین که قصد از بین بردن تره کی داشت، اصرار می کرد که تره کی به مسافرت برود تا در غیاب زمینه ی نابودی او را مهیا کند. امین سه نفر از طرفداران خود را در سفر با تره کی همراه کرد تا از تمام اقدامات تره کی آگاه گردد. محمدابراهیم عطایی نویسنده ی کتاب «نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان»، می نویسد که این سه تن داکتر شاه ولی، داوود تلون سریاور تره کی و عزیز خواهرزاده ی اسدالله سروری رئیس «آگسا» بودند.تره کی در بازگشت از هاوانا به مسکو رفت و بابرژنف دیدار خصوصی نمود. برژنف تره کی را باببرک کارمل رو به رو ساخته و دستور داد تا امین را به حیث سفیر به یکی از کشورها بفرستد، کارمل را صدر اعظم نموده و چند وزیر بی طرف نیز تعیین کند. تره کی با این پلان به افغانستان عودت نمود، اما امین از مذاکرات باخبر شده بود. بعد از مذاکرات برژنف و تره کی، اسدالله سروری دستور گرفت که امین را به قتل برساند. پلان قتل امین را زیر کار گرفت که وقتی تره کی از مسکو به کابل عودت می کند، برای استقبال او امین به میدان هوایی می رود، در این هنگام افراد سروری که رئیس اطلاعات و امنیت(آگسا) بود، در کمین منتظر باشند، زمانی که موتر امین به جای مورد نظر رسید فیر کنند. اما امین از پلان سروری که فرمان اصلی آن از شوروی صارد شده بود، خبر شده بود.محافظین خودرا تبدیل نمود و راه را نیز تغییر داده، از راه دیگر به میدان هوایی خواجه رواش رفت. از آن جایی که سران شوروی و سروری به تره کی گفته بودند، به محظ این که طیاره اش به میدان هوایی فرود آید، جنازه ی امین را خواهد دید. ولی هنگامی که تره کی از طیاره پایین شد، باتعجب امین را دید. با سردی و تعجب از امین پرسید:«شماهم اینجا هستید؟» امین بانگاه معنی داری گفت:«بلی، رفیق تره کی من هم اینجاهستم.» تره کی گفت:«مقصد من این بود که صحت رفقا خوب است.»امین اطمینان داد تره کی باز پرسید:«آیا همه ی رفقا در وظایف و پستهای خود هستند؟» امین پاسخ داد:«بلی، رفیق تره کی مطمئن باشید که که همه در جاهای خود هستند.» این سخنان را نویسنده کتاب تجاوز از زبان گلاب زوی نقل کرده است. در برگشت به ارگ ملاقات مختصری بین امین و تره کی صورت گرفت. اما دیگر امین حاضر نشد که با تره کی ملاقات کند. وقتی که به اصرار پوزانف سفیر شوروی در کابل، امین به ملاقات تره کی برای حل اختلاف رفت از طرف محافظین تره کی به جانب امین فیر شد، امین جان سالم به در برد و به طرف موتر ضدمرمی اش فرار کرد و از میدان بیرون رفت اما سه نفر همراهش، تلون،سورگل و نواب کشته شدند. امین بعد از فرار بلافاصله ارگ را به محاصره در آورد و دستور گرفتاری تره کی را صادر نمود، در حضور مشاورین و سفیر شوروی گارد ارگ تره کی را دستگیر کردند،و طی یک گرد هم آیی اعضا تره کی از کار بر کنار شد. بعد از مدتی شبانه تره کی به دستور امین توسط عده ای افسر به قتل رسید. به این صورت تره کی بعد از فرمانروایی کوتاه اما ظالمانه توسط شاگرد وفادارش از بین رفت، این در حالی بود که ده ها هزار نفر از مردم افغانستان در هنگام حکومت ایشان به قتل رسید. در زمان ببرک کارمل موضوع قتل تره کی زیرتحقیق گرفته شد:«در نتیجه گفته شد که یعقوب لوی درستیز، جان داد قومندان گارد، روزی معاون سیاسی گارد و یک افسر به نام عبدالودود تره کی را ذریعه ی بالش خفه نموده به قتل رساندند.» _____________________________________________________ پی نوشته ها: 1- نگاهی به تاریخ معاصر افغانستان، محمدابراهیم عطایی،1383ش.ص412 2- داوود خان در چنگال ک.ج.ب.،الف.هارون، مترجم:حامد، مرکز نشراتی میوند سباکتابخانه،چاپ دوم،1379ش. پیشاور، ص162 3 – پیشین ص413 4- تحلیل واقعات سیاسی افغانستان 1919- 1996م.، عبد المجید مبارز، انتشارات میوند، سباکتابخانه،چاپ دوم، 1377ش. پیشاور، ص409 5- عطایی،1383ش.ص414 6- به صورت غیر مستقیم از کتابها ی « افغانستان در پنج قرن اخیر»، میر محمد صدیق فرهنگ و «کرباس پوشان برهنه پا»، نوشته حسن شرق و سقوط افغانستان استفاده شده است.
|