نصیر خالد –   کانادا

تکرار تاریخ یا تکرار اشتباه

حوادث را در کشور اگر در نظر مجسم سازیم دیده میشود که اشتباهات گذشته تاریخی که ملت ما را بخاک و خون کشانید و اثرات آن تا امروز عامل بدختی است، بار دیگر رو به تکرار است. 

اگر سی سال قبل از امروز را به بررسی مختصر بگیریم، کودتای 7 ثور بوقوع پیوست و صفحه ی سیاهی  در تاریخ کشور ما ورق خورد.  کمونستان در همکاری مستقیم با شوروی سابق و بخصوص اداره  کی جی بی قدرت دولتی را بدست گرفتند، از همان آغاز همه شاهد چند دستگی در صفوف حزب دموکراتیک خلق افغانتسان بودیم، خلقی ها در اطراف ترکی و پرچمی ها بدور ببرک کارمل جمع شدند در حالیکه هر دو شاخه حزب توسط یک  اداره کنترول می شدند. در کمتر از دوسال ملت افغان شاهد زد و بند های زیاد حزبی، میان کمونستان بودند. حفیظ الله امین با زرنگی خود را از مخلصین تره کی خواند و پرچمی ها را از قدرت دولتی خلع نمود.  کسانی از انها را یا روانه زندان کرد و یا هم برای آنها وظایفی در نمایندگی های سیاسی دولت در خارج از افغانستان تعین نمود. در ابتدا از تره کی نابغه شرق و رهبر خردمند و ..... ساختند اما به بسیار سادگی او از میان برداشته شد و حفیظ الله امین بر اریکه قدرت دولتی و حزبی نصب گردید. هر چه دلش خواست همان کرد.  تا بالاخره او هم بطرز مرموز کشته شد و ببرک کارمل از تاشکند تحت حمایه مستقیم شوروی با تانک و توپ و عسکر روس داخل افغانستان شد. کارمل دوره دوستان قبلی خود را، سیاه خوانده و آنان را خاین نامید و گفت که تنها فرزند صادق حزب و وفادار واقعی به شوروی میباشد تا زمانیکه روسها از وی راضی بودند حمایتش نمودند اما وقتی، بر تیره گی اوضاع افزود شد و مجاهدین راه حق و ازادی عرصه ی زندگی را بر انها تنگ ساختند، ببرک با داکتر نجیب تعویض شد

سوال اساسی اینجاست که ایا اختلافات در میان کمونستان ریشه افغانی داشت و یا اینکه سیاست نادرست و اشتباه آمیز سران شوروی در راس کی جی بی بود؟ از دید من عامل اصلی را میتوان در وجود سیاست گزاران شوروی وقت دریافت چون تصمیم گیرنده نهائی در هر مورد آنها بودند نه سران حزب دموکراتیک خلق افغانستان.

یاد اوری از دوره کمونستان به این منظور بود تا ما آن دوره را با دوره کنونی که تقریبا باهم شباهت های فراوانی دارند بمقایسه بگیریم. البته دوره حکومت مجاهدین را نیز اگر مختصرآ ارزیابی نمایم با این مشکل بر میخوریم که کسانی از سران تنظیمها که نزدیکی های تنگاتنگ با دولتهای پاکستان و ایران داشتند، مطلقا تحت نظریات همین کشور ها عمل نمودند که یک دوره واقعا تاریکی بود در تاریخ کشور عزیز ما.

نآنها حال بر گردیم به دوره جدید یعنی 6 سالیکه گذشت. کنفرانس بن دایر گردید و فیصله شد که اقای کرزی   که در ان زمان ظاهرآ در کوه های ارزگان به سر میبرد به صفت زعیم افغانستان تعین گردد. در عین زمان در کنار اقای کرزی دو شخصیت دیگر افغان زلمی خلیلزاد و علی احمد جلالی نیز در فالب افغانهای سرشناس بمردم ما معرفی شد. یکی رئیس جمهور شد، دیگری نماینده دولت و بعد سفیر امریکا در افغانستان و اندیگری بر کرسی وزارت داخله تکیه زد. در اغاز هر سه، سه جسم و یک روح بودند، بعدآ خلیزاد که گفته میشد وظیفه اش در افغانستان تمام شده یعنی آنچه بوی دستور سپرده شده بود به شکل احسن انجام داد به حیث سفیر امریکا به عراق رفت و جلالی هم به بهانه اینکه زورش با مافیای مواد مخدر  نمیرسد ترک وظیفه نمود و دوباره به خانه اصلی اش یعنی امریکا برگشت و اقای کرزی را که کمتر تجربه مدیریت داشت تنها  رها  نمودند.

هدف از این یاد اوریها این است که از دید من، حالت سی قبل افغانستان که یک تجربه ناکام میباشد بار دیگر از سوی برنامه سازان امریکائی و متحدینش تکرار میشود. دوستان دیروز کرزی که برای چپن و کلاه و دستارش داستانهای ساختن و حتی ایتالیا وی راخوش لباس ترین مرد دنیا برگزید، اکنون وی را شخص بی کفایت خواند و او را شایسته مقام ریاست جمهوری نمیدانند در مقابل کرزی نیز در این اواخر دوستان دیروز خود را غارتگران صادراتی غرب میخواند در حالیکه ایشان نیز از همین غرب به افغانستان  فرستاده شده اند.

 فرق دولت امروز افغانستان با دورۀ کمونستان چیست؟ به اشاره ی شوروی ها کمونستان افغان بالای همدیگر تاختند و بفرمان آنها یک دیگر خود را کشتن و خاین و وطنفروش نامیدند. و اکنون نیز کنترول  ادارۀ دولت اقای کرزی در دست امریکائی ها، انگلیسها و دیگران است. مگر امکان دارد آقایان خلیلزاد و جلالی بدون اشاره ی مقامات امریکائی خود ها را کاندید ریاست جمهوری افغانستان نمایند؟. ایشان از جمله چهره های سرشناسی هم در افغانستان نیستند که مردم از انها حمایت کند مگر اینکه امریکائی آنها در نصب نمودن شان بر اریکه قدرت کمک نماید

یک واقعیت که متاسفانه بسیاری سیاستمداران ما هرگز به آن توجه ندارند این است که کشور های خارجی هرگز دوست دایمی لازم ندارند، آنها کسانی را استخدام میکنند ومقاصد خود را بالای آنها تطبیق میکنند در پایان کار به اجیر شده گان نیازی ندارد و باید آنها را بشکلی از اشکال از صحنه بدور سازند و حال تاریخ بار دیگر در کشور رو به تکرار است. دیده شود از سه کاندید ریاست جمهوری که فاقد حمایت مردمی در افغانستان میباشند و فقط به حمایت امریکا می اندیشند کدام یک مورد اعتماد امریکا خواهد بود و سرنوشت دوی دیگر بکجا خواهد انجامید؟. اجیر شدگان میایند و میروند اما آنچه باقی میماند مردم است، افسوس که تا کنون کمتر سیاستمداران ما بقدرت مردمی نه اندیشیده اند