بنام خدا

دکترنجیب الله مسیر
بخش دوم
ایدیالوژی های سیاسی معاصر
فضای ایدیالوژیکی همیشه متنوع بوده است. درجامعه همزمان گوناگون ترین تئوریهای ایدیالوژیکی وجود میداشته باشد. آنها درعالم کنش همدیگرراتکمیل مینمایند وسیستم واحد ایدیالوژیکی را برپا می کنند. حتی دررژیم های توتالیتار که زندگی معنوی جامعه را کاملا می بلعد، ایدیالوژی مخالف درکنش وواکنش است. ایدیالوژی قدغن شده ومورد پیگرد، درخفا به مخالفت برمی خیزد.
ایدیالوژی های اساسی معاصر، لیبرالیزم، سوسیالیزم و ناسیونالیزم می باشد که درروند تشکل ورشد تمدن اروپای غربی بوجود آمده اند. این ایدیالوژی ها ستیزه های بالفعل وگوناگون عصر، رشد وتوسعه بورژوازی را بازباب کرده اند
لیبرالیزم
درتاریخ سیاسی غرب، پیدایش لیبرالیزم با رشد جامعه ی کپیتالستی وابسته وبا انقلاب های بورژوازی صده هژده و نزده همزمان بوده است. نظریه پردازان لیبرالیزم کلاسیک لوک(1632-1704)، آدم سمیت (1723-1790) ومانتسکو(1689-1755) خواست قشرسومیی راکه با ارتجاع فئودالی درنبرد بود، بیان کرده اند. اندیشه های آنها اسا سات تئوری دموکراسی لیبرال را می سازد.
آزادی فردی درتفکرلیبرالی جایگاه مرکزی دارد. فردگرایی درعصرروشنگری انسان را خردمند ودگرسازهستی می پنداشت؛ "هستی را باید دگرگون ساخت تا شایسته ی طبیعت انسانی گردد".
دکتورین حقوق طبیعی انسانها(زندگی، آزادی ومالکیت) از جامعه می خواست تا فرد بخاطر تحقق شخصیت خود آزاد باشد. یگانه مرز طبیعی این آزادی، آزادی فرد دیگر میباشد. تیوری "پیمان اجتماعی" لیبرال، خود مختاری مردم رادرمقام منبع حاکمیت وچهره ی دولت سازپایه گذاری کرد. این پیمان درحقیقت پیمانی است بین مردم و حکومت.
حراست ازایمنی فردی وحق مالکیت، گوهرپیمان اجتماعی را میسازد. براساس این پیمان، همبستگی انسانها،رعایت حکومت، دفاع ازحاکمیت ومالکیت یکسان باارزش است. حکومت تنها نقش قیم حقوق اجتماعی را ایفا میکند. اگرحکومت ازحقوق شهروندان دفاع کرده نتواند، درحقیقت حق حکمرانی را بالای مردم از خود سلب میکند و سزواررعایت و اطاعت ازجانب مردم نمی باشد.
اندیشه ی مقاومت دربرابر حاکمیت های مستبد درایدیالوژی ومبارزات سیاسی صده های هفده وهژده جایگاه ویژه ی داشت. اختلاف نظر لیبرال ها، روی شیوه های مقاومت دربرابر حاکمیت هایی که بالاتر از صلاحیت خویش عمل میکردند، بود. ولی درمجموع لیبرالیزم مقاومت انقلابی را دربرابر استبداد مشروع میدانست و انقلاب های انگلیس وفرانسه وحتی جنک امریکایی ها را به خاطر استقلال برحق می پنداشت.
افزون برمدیریتی که باید با کسب مجوزازمردم تحقق بپذیرد، لیبرالیزم روی اصل مدیریت برطبق قانون نیزتاکید می ورزد؛ هدف دولت باید پیروزی حق ومکلفیت اش پیروی ازآن باشد. لیبرال ها درعرصه ی اقتصاد، اصل بازارآزاد، ابتکارات وتشبثات فردی ورقابت را محترم می شمرند ومداخله سیاسی را دراقتصاد ناجایز می دانند.
لیبرال های آنزمان وظیفه ی دولت را درحراست از مالکیت خصوصی، تثبیت چوکات برای رقابت آزاد، حراست ازنظم وکنترول بررعایت قانون ازجانب شهروندان وهمچنان دفاع ازاستقلال وخودمختاری کشور میدانستند. دولت به قول معروف تنها "پاسبان شبانه" یا (چوکی دار) میباشد.
ت. پین نظریه پرداز امریکایی دولت را "بد" اجباری میداند؛ هرقدرکم باشد، به همان اندازه بهتر است. افراد که، براقتضای سرشت انسانی خود آزاد وبرابرحقوق اند، مقدم بر دولت بودند، هستند وخواهند بود.
دولت زمانی قانونی ومدنی میباشد که براساس موافقت آگاهانه شهروندان شکل گرفته، درقانون اساسی نهادینه شده وبا سازوکارهای انتخاباتی پارلمانی نشانی گردد. چنین حکومت ونماینده ی مردم دارای هیچ حق ویژه ای به جزازتعهد دربرابرشهروندان نمیباشد.
لیبرال ها مکانیزم موثر دفاع از منافع فرد وجامعه را دروجود مدیریت انتخابی و دموکراتیک، میدیدند. ازدیدگاه اندیشه پردازان لیبرالیزم ، به ویژه جان لوک و پیروان مکتب مونتسکو، اصل تقسیم قدرت دولتی به قوه ی مقننه، اجراییه وقضاییه ازیک سوازغصب قدرت ازجانب شخص، حزب ، شاخه ی ازقدرت ویا اکثریت، جلوگیری مینماید وازسوی دیگرمیان قوه های یاد شده هماهنگی ایجاد میکند. اکثریت دموکراتیک اگرمهارنشود، خود میتواند به استبداد اکثریت تبدیل شود. حقوق اقلیت باید تضمین شود. درواقع لیبرال ها روی اپوزیسون سیاسی تاکید میکردند. ازهمین لحاظ است که لیبرال هارا باوربرآن بود که دردموکراسی باید مرکز پایداری دربرابر دموکراسی یا دربرابراستبداد اکثریتِ انتخابی وجود داشته باشد.
لیبرالیزم درحیات معنوی گرایش به شکیبایی وسازش دارد. آزادی اندیشه و بیان برای لیبرال ها اصل حیاتی میباشد. این مکتب درزدودن ترس از ارزش های ایدیالوژیکیی جامعه ی سنتی نقش چشمگیری داشته ونماد های نوی باورهای دموکراسی را تثبیت کرد:
· فردگرایی - که وظیفه ی اساسی جامعه ودولت را در فراهم آوری هرچه بیشترامکانات برای فرد جهت رشد استعداد های اومی بیند،
· آزادی - که باید درچوکات قانون درعالی ترین سطح ممکن برای هرفرد تامین گردد،
· برابری - یا این اصل که تمام انسان ها ازسرشت شان باهم برابر اند ودارای حقوق وامکانات مساوی میباشند؛ برادری به مفهوم همکاری انسان ها درامر ساختمان جامعه ی مرفه وپرهیز از کاربرد آزادی برای بدی با دیگران.
ادامه دارد