Access to Comprehensive and Inclusive Information at Koofi Site

به وقت اروپا به وقت اورپا مطابق به. میلادی ساعت افغانستان وقت محلی

 

 

الحاج عبدالمومن حقیاب: 2 حوت 1388

علامه فيضانی ابرمرد بی بديل ، روحانی انقلابی و مکتبدار نجات بشريت

اگر نگاهی به تاریخ چندهزارساله پر از افتخارات و قهرمانی های مردم سربلند و آزاده افغانستان عزیز بیفگنیم در می یابیم که این خطه دشمن شکن هیچگاهی و در هیچ مقطعی از تاریخ زرین خویش سر تسلیم و اسارت را برهیچ د شمن وحشی سلطه گر خم نکرده و همواره تا پای جان و تا آخرین نفر و نفس فداکارانه از آزادی و کرامت انسانی و عزت خداداد خویش دفاع کرده است، و هرگز اجازه نداده است که دشمنان پست فطرت استعمارگر پس از تصرف این مرزوبوم نغمه فتح و شادی سرکنند و طبل پیروزی بنوازند، بلکه با ابراز رشادت های فراموش نشدنی؛ پای منحوس دشمن را شکسته و پوزسیاه و منفورش را به خاک ذلت مالیده اند، واز همین سبب است که این سرزمین قهرمان پروردرگذشته وحال القاب تاریخی وتحسین انگیز(قبر جهانخواران و بلاک هول ابر قدرتان ) به خود کمایی و اختصاص داده و پرواضح است که کسب همچو مدال بی همتای معنوی به سادگی و رایگانی بدست نیامده و بلکه درراه حصول آن بارها و بارها افغانستان به خون ابنا وساکنین خویش رنگین گردیده و به نابودی مطلق تمامی ابنیه وهست و بود وحتی همه ذوی الارواح آن انجامیده است.

ازهمه دردناکتر این است که این کشور محنت کشیده،هرگاهی که در اثر یک هجوم تباهکن وخانمانسوز دشمنان ددصفت وحشی به خاک و خون و خاکستر مبدل شده و سپس به مرور ایام، خواسته که از میان خاکتوده های مخروبه اش نهال سلاله نسل جدید خویش را دوباره اندک اندک رشد و نمو و حیات تازه دهد، متاسفانه به تند باد تهاجم دیگری توسط اشغالگر دیگری مواجه و مجال نیافته است که قدافرازی نیرومند و عرض وجود مداوم نماید،ودر تمام این صحنه ها و گیرودارها فقط یک عامل عمده و جود داشته که باعث می شده تا این خطه شیران با ساکنان سلحشورش مورد آتش خشم انتقام و غیظ و مغضوب مهاجمان متجاوز قرار گیرد؛ که آن عبارت از غیرتمندی، آزاده گی و اسارت ناپذیری ایشان بوده که برای لحظه یی هم آقایی و بابایی وتفوق طلبی اجانب را برسرنوشت خویش تحمل نداشته اند،و این عالیترین مظهر اخلاق بشری شان منحصر به فرد شان در درازنای تاریخ است! به قول شاعر:

از سنگ روزگار سر پر غـرورما

صدبار پرزخون شدو یکبارخم نشد

همچنان به فرموده علامه صاحب اقبال (رح(:

آدم از بــی بصـری بنــده گــی آدم کـــرد

گوهری داشت ولی نذر قباد و جــم کرد

یعنی درخوی غلامی زسگان پست تراست

من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد

در حالیکه سایر ملل و اقالیم دور و نزدیک ما که اغلبا ً سلطه گران اشغالگررا با ابراز انقیاد و سر تسلیم فرود آوردن و با بلند کردن دستان تسلیمی، استقبال می کرده اند؛ بحکم ضرب المثل:" گردن نرم را شمشیر هم نمی بـُرد؛ کمتر مورد لگدمال و انتقام گیری و تخریب و انعدام قطعی واقع می شده اند، مثلا ً: مردم هندوستان، باری به رسم خوشامدگویی و ابرازالحاح و گردن پتی بخاطر تحریک رحم و عاطفه و نرم کردن دل استعمار انگلیس، به امر رهبرخود مهماتماگاندی ملیون ها نفر سرباز و ملیاردها دالر پول نقد به لشکریان اشغالگر برتانیه درداخل خاک خویش رشوت گونه پرداختـند تا بدینوسیله بخشی از استقلال از دست رفته شان را به پول خریداری کنند، اما کجا؟ زیراهنوز هم چنگال و دندان گرگ پیرانگریز را تیزترکردند، زیرا به قول عارف:

اظهار عجز نزد ستم پیشه ابلهیست

اشک کباب باعث طغیان آتش است

وازهمین علت است که امروز تمامی ممالک دورو پیش ما صاحب آرامی نسبی وآبادی بقایای شهرهاو بناهای تاریخی خویش باقی مانده اند وصرف افغانستان بیچاره است که دمار از روزگارش برآورده اند.

ایکاش قدوم نحس عفریت استعمارصرفا ً به تخریب و تباهی فزیکی و مادی کشور ما اکتفا می کردو به تاریخ و فرهنگ و افتخارات معنوی ما صدمه نمی رساند، یا لا اقل مجال و رمقی برای احیای مجدد ما باقی می گذاشت! اما صد افسوس که هزاران بار زشت تر و فجیع تر از تباهی های مالامال مادی مذکور، خسارات معنوی عظیمی را از طریق بذر تخم نفاق ها، وطنفروشی ها، معامله گری ها، برادرکشی ها و غلام صفتی های ننگین بالواسطه شاهان فاسد، منفور و ملعون نظام های خاندانی و چاکران فرومایه تنظیمی ، و شاه شجاعان فاقد وجدان و چاکرصفت مافیایی، بر مردم مظلوم ما وارد آوردند که اگر رحم خاص الهی شامل حال نشود، اثرات شوم و تباهکن آن تا روز قیامت جبران نخواهد شد! یعنی چنان هویت تاریخی ما را مسخ کردند که امروز در بدل آنهمه شهکاری ها و ایثارگری های بی نظیرتاریخ که مردم ما در برابر جهانکشایان و غارتگران قدیم و جدید اعم از سکندرمقدونی، چنگیز و انگریز وبه ویژه علیه ابتر قدرت کشور شوراها انجام دادند و باعث نجات جهانیان شدند؛ به جای اینکه مورد تقدیر و تمجید و استقبال قرارگیرند برعکس به عنوان جماعه فاقد شعورو فرهنگ و ارزش انسانی و دارای حقوق نازل تر از حیوانات معرفی می شوند که نه از خود حیثیتی داشته باشند و ته مدنیتی، نه آزادی یی نه شرافتی!

این است پاداش و پاسخ ناجوانمردانه همجواران و جهانیان در مقابل یک ملت قهرمان ناجی ایشان و همه نسل انسان!

به هرحال- قاعده روزگار و حتی سنت پروردگارمثلا ً درقسمت انبیای اولوالعزم و سایر مرسلان الهی اغلبا ً برین جاری بوده است که هیرو یا قهرمان هرفلم ولو فلم تاریخ، حتما ًدر مراحل آغازین و شروع کار و مبارزه، انواع مظالم، مصایب و شکنجه های طاقت سوز را بارها و بارها باید متحمل شود و به شدت مورد لگد مال و ترکتاز و آزار عناصریکه اجرای نقش منفی فلم تاریخ به عهده شان است، واقع گردد؛ ولی در قسمت پایانی و به اصطلاح فاینل فلم، این هیرو باید همه دشمنان و سدود و موانع را از سر راه خود بردارد و به پیروزی های تمام عیار لذت بخش و هیجان انگیز مباهات آفرین نایل آید.

اینجاست که افغانستان ما نیز به عنوان هیرو و قهرمان بی مثال تاریخ، قراریکه گفته آمد، انشاءالله همه مراحل صعب العبورو طاقت فرسا رادر حال پشت سر گذشتاندن است و جز مسافت اندکی تا پیروزی نهایی اش بیش نمانده است، و این قاعده و وعده خداوندی نیز هست که در عوض هر پیمانه سختی، دو چند آسانی و پیروزی طبق آیه مبارکه: (فان مع العسر یسراً- ان مع العسر یسرا) نصیب بندگان صالح خود می کند، پس در برابراین همه دنیاهای تباهی و سختی و مرارت چندین صدساله تحمیل شده بر مردم ما بایستی عزت ها، سرافرازیها و کامیابی های بی انتهای جهان شمول نیز نصیب اش شود تا متقابلا ً به همه نامردمی ها، تاریک اندیشی ها، جهل و ستم های جهانیان ، بحکم مقوله: بدی را نیکی کردن کار خواجه عبدالله انصاریست، با پخش نور شیوع توحید و تعمیم اصل برادری و برابری و عدالت گستری، عکس العمل مقتضی ارائه کند.

الحمدلله والمنه که حضرت خداوند حنان و منان جلت عظمته که ذات لایخلف المیعاد است به وعده ها و مهربانیهای خوددر مورد مردم مظلوم افغانستان غیورانه جامه عمل پوشانده ودر پاداش آنهمه سختی ها و محکومیت ها، بزرگترین قهرمان و هیروی فلم تاریخ بشریت را که عبارت از جناب الداعی الی الله مولانا محمدعطاءالله صاحب فیضانی، ابرمرد روحانی، ، و مکتبدار سترگ نجات مظلومان و محکومان جوامع انسانی از چنگال نفس و قدرت های شیطانی، می باشند عطا کرده تا توسط این شخصیت عظیم وافکار ابتکاری، انقلابی و جهانسازش،که موبه مو مشکلات پسمانی ونا بسامانی های سرنوشت ما افغان ها وهمه اولاد آدمی را عالمانه و حاذقانه تجزیه و تحلیل و راه حل های واقعی و منطقی به آن ارائه نموده، مردم ما را به سعادت های بی نظیر و فخرآفرین دنیا و آخرت سرفراز گرداند، چنانچه او تعالی فرموده است:

(و نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین(

ترجمه :ما ممنون احسان می سازیم آنانی را که ضعیفی وبیچاره گی رادرروی زمین متحمل شدند، یعنی ما ایشان را

پیشوایان و وارثان حاکمیت زمین می گردانیم.. آری!

شخصیتی که افکارش منسجم کننده قوانین و زمینه ساز (یورث الارض لعبادی الصالحین) است.

شخصیتی که مکتبش ساده و روان،آدمی را دردوجهان آرام جان، ولی محو کننده ومرگ بران شیاطین است.

شخصیتی که نوازشش مظلومان راهمچون پدر،نکته هایش جمله جمله دروگهرورهنمای کافه بشروزنده گانیش تجسم عینی دین است.شخصیتی که بمثابه پاداش عادلانه برای مظلومیت های چندین صدساله مردم افغانستان، و در حقیقت این ویرانه را گنجی ازسوی رب العالمین است.خلاصه هرقدر که با فکر قاصر، زبان ناقص و قلم نارسا ازآن بحر کرانه ناپیدا و روح بزرگ و مصفا شرح کنیم، از کوه کاهی و از بحر قطره یی نگفته ایم، جز اینکه عاجزانه برایش اعتراف کنیم که:

توبزرگی و در آئینه کوچک ننمایی

درین جا غرض حسن اختتام مقال خود، گلچینی از گهر ها و لوء لوء های گران بها و نایاب رهنمود ها و طرح های نجات بخش قرآنی آنجناب که در کتاب مستطاب دروس سیاسی خویش چند دهه قبل از امروز نگاشته اند بطریق ایجاز و اختصار و نمونه مثال می آوریم تا هرچه بیشتر متیقن شویم که الحق آن ابرمرد علم و عرفان و احسان و روحانیت، بقولی نیم قرن قبل از زمانش تولد شده بوده و رهنمایی های داهیانه اش برای اذهان پوچ و باطن های کور زمامداران فاسد و فاسق سه گانه وقت اعم از بزرگان نام نهاد دینی و سرمایه داران غیرملی و مقتدران برسرچوکی فابل فهم نبود، لذا نه تـنهااز دعوتش سرباز زدند بلکه وی را به اشد ظلم و ستم گرفتار و راهی زندان ها نمودند! همان بود که خداوند بزرگ و منتقم این سرزمین را با همه ساکنین اش به وعید قهراین قول خویش گرفتار و دمار از روزگار ایشان برآورد،

قوله تعالی: اذا اردنا ان نهلک قریه....

ترجمه: هرگاه بخواهیم اهل سرزمینی را به هلاکت برسانیم، اراده می کنیم که بزرگان آن قوم فسق و نافرمانی کنند تا اینکه حجت و سند خداوند بر آنها تکمیل شود، پس ایشان را تباه و برباد و زیرو زبر می سازیم.

واین است شمه یی از فرمودات گهربار جناب علامه صاحب که من حیث علاج واقعه قبل از وقوع غرض تنویر جامعه در جریان گفت و شنود بایکی از دانشمندان مبارز مسلمان در داخل زندان بیان کرده بودند:

« گفتم: آری حقیقت اصلی و چاره واقعی اصلاح و پیشرفت مملکت ازهرچه بهتر واولتر نیازمند به تنویرواقعی و حقیقی رشد نیروی علمی و ایمانی افراد آن است از این رو لازم است تا هرچه زودتر به تاسیس مکتبی باید پرداخت پروگرام ساخت تاپس ازفراغ تحصیل محصلانش فیصد نود ونه به آزار افراد یا اجتماع توجه باعین قدرت نداشته و فیصد هفتاد تا هشتاد باید آرامی اجتماعی را درعمل و گفتار بخواهند، و بکوشند تا فراهم سازند و فیصد پنجاه تا شصت آن با قبول ایثار جان و مال بهبودی افراد جامعه را ازبرتری زنده گی خویش ترجیح دهند.

گفت: چنین پروگرام عالی و اهداف مقدس را از کجا، به چه ترتیب و کدامین صورت بدست آریم؟

گفتم: مواد خام بلکه کاملا ً از تجربه برامدۀ آن فقط در قرآن دست ناخورده اسلام و احادیث رسول علیه السلام است.
گفت: اندکی توضیح بیشتر فرمایند؟

گفتم: خوشبختانه که مدرسه قرآن آنرا به داخل رسایل مقدماتی برای کادر های تربیتی مومنین بطور علمی و منطقی به سبک بسی عالی به یاری و مددگاری حضرت باری جل جلاله بهم آورده و به دسترس علاقمندان قرار داده و نتیجه نهایت مثمر ازآن به فضل و کرم او تعالی چیده است».

درجای دیگر دانشمند زندانی مذکور در جریان مجلس هفتم چنین سوال می کند:

« ببخشید عجله می کنم که اگر پرسان کنم که آیا در قرآن کریم رموز و اسرار ناگفته و ناسفته که پیروان اسلام در طول چارده قرن نیافته باشند چه خواهد بود که امروز مدرسه قرآن به کشف و سربراه کردن آن موفق گردیده است؟

گفتم: می دانی که در حقیقت، قرآن و احادیث رسول علیه السلام به حکم دارو خانه دارای هرگونه دواهای ترکیبی و اجزایی است یا به اصطلاح امروز به حکم مواد خامست که استادان ماهر، هرزمان و عصر ازان نظر به ایجابات وقت، لازمه های طرف ضرورت اجتماع را بیرون کرده و به شکل مناسب ازان تابلیت یا کپسول ها ساخته و به خورد مردم مریض هر اجتماع کرده اند این کار تا جایی در زمانه های گذشته از طرف روحانیون واقعا ً دارای استعداد های عالی و علمای حقیقی به انواع طرق و سیرو سلوک انجام یافته است که نمی توان ازان انکار ورزید، ولی برای جمع قلیل و گروه های مشخص مقرر کرده که شرط اعظم پیروی آن سلسله بود. اما اکنون به فضل و کرم اوتعالی برای اصلاح فرد و اجتماع اعم از سیاه و سفید، زن و مرد و حتی مومن و ملحد، یهود و نصارا، هندو و زردشت وغیره خداجویان یکنواخت به غیر تبعیض داروی سلامت هر واحد بشر را بدون تفکیک طوریکه گفته آمد سرهم کرده... که کمتر کسی نشاید ازان بی بهره ماند

درین جا حضرت مولاناصاحب پاره یی از مرض های لاعلاج معنوی و نابسامانی های جاری در افغانستان را حاذقانه این طور بر می شمارد:

«گفتم: به عین پیمانه تملق به نوع خود از اظلم ترین خدعه ها بوده ودرواقع اغفال گری نابجا وناروایی است که عاملین شایق وپرکار را بدین وسیله اغفال کرده وازکارکردن با این حیلت ها باز داشته وروزگار شان را به خوشباشی گری ها و تعریف های به ناحـق حواشی داران کرسی می گذرانند وبه اوچنان وانمود می سازند که گویا هرچه کاربود به حد نهایی خودبه شدت تمام ایفا شده با آن که اگر بچشم سر می بیند هیچ نشد زمانیکه بگوید کار ها پیش نمی رود در حال گویند: صاحب! این افغانستان است پدر کس ازادای این امور برامده نمیتواند همین شما هستید که این قدر کار می کند ورنه اسلاف شما بصدم حصه آن نیزکار نمی کردند.با درک این آفات ظاهری آیا میدانید که باطنا ً هم مردم ما به چندین بلیه گرفتار اند؟

گفت : مثلا ًچه چیزها؟

اول- گفتم :خوش با وری که ناشی وجود شعور سیاسی است کمترین پروپاگند مخالف را بطیب خاطر می پذیرید.

دوم-عطالت وکم کاری که فقط به روزی یک یا دو مکتوب را به صادره و وارده رسانیدن یا نوشتن و یا یک ساعت با لای کاررفتن آمران گویا اضافه از بیست وچهار ساعت متواتر کار کردن آقا خود راخسته ترمی بیند!

سوم- غباوت ذهن و ضعف حافظه که یک موضوع را به چندین با ر اگر بگویید و او در یابد باید ممنون شد.

چهارم- عدم ابتکا ر عمل بنا بر منکوبی بسیار از طرف اربابان سرا پا دغل به کلی از ایشان رخت بسته است واگرکدام ابتکار در امور کسی بنماید آنرا رؤسای بالاتربه نام خودبه مقامات ذیصلاح فروخته واصل مبتکر را دل شکسته ومایوس گرداند.

پنجم- غدر در اموال وامور سپرده شده به هر نوع که شود کنند مگر توفیق نیابند لا اقل منت به نا حق به طرف مقابل گذارند.

ششم- دو رویی و منافقت در بیشتر امور ازعادات فاسد ابنای زمان خصوصاً عمال دولت گردیده است و اگر هیچ نباشد پیش روی آمر خود را چالاک و فعال نشان داده همین که از دفتر یا محل کاربرآمد گویا دوام کار هم به اصطلاح بسر آمد، باید گفت که دیگر کرد نش ناممکن و قطعیست.

هفتم- درک عدم مسولیت و پا بندی به وظیفه که اگر محاسبه دقیق شود لا اقل بروی رقعه های بهانه مرگ اقارب، اکثر مامورین در طول سال یاسالیان بکلی هیچ قو م وقریب به او باقی نمانده که همه را کشته و با این حیله رخصتی به دست آورده است.

هشتم- روحیه عدم مسئولیت بجاست که آقایان پس از پف کردن سیگار و پیپ و چای خوری قصه های شب گذشته یا ماه ها وسال های تیر شده رابرای خوش گذرانی در دفتر، عوض کا ر کردن مرعی الا جرا دارند.

گفتم : نمی دانی که مردم ما فقط زنده گی را عبارت از خوردن و نوشیدن و حرف زدن و خواب شدن و راه رفتن به مبرز رسیدن و انتهی اطفای غریزه جنسی را کردن دانند و بس. انتهای کار کردن شان به آن مقرره ناچیزی است که توده معمولا ًبه ناچار باید کار بکند، و تا جایی بروی ضرورت می نمایند اما اشرافیان ازآن نیز عاجز و ناتوان بوده و حتی به کردن آن اصلا ً حاضرنیستند، پس باچنین حالت بگو جانم! زعامت یا اداره امور به زعم شما برای ارتقای اعلای کلمه الله یا آوردن حکومت اسلامی بکدام صورت و به چه ترتیب موفقانه امکان دارد، گیرم به دست آید نگهـداری شده می تواند؟ جواب منفی است»

هکذا حضرت مولانا تفاوت میان نحوه هجوم استعمار کمونیزم و غربی هارا اینطوربیان می کند:

«کمونیستها که پیش از ورود به استفاده از فرصت به طرق قسمًاقسم بعضی را گول زده و با مسلک خود باتطمیعات پول و قدرت جوانها را با استفاده از سموم عیاشیها طوری که می دانند تمامًا مسموم و معتاد کرده و منقاد خودها نموده و هرچه خواهند توسط این اجیران داخلی کرده و می کنند. که البته غربیها نیز در میانه دست کم از شرقیها ندارند. به اینقدر تفاوت که شرقیها برای مدغم ساختن خاک و بردن همه حیثیت و شرافت و ناموس و دین و دیانت و اسلامیت از هر نگاه فعالیت دارند. ولی غربیها، فقط سرمایه را بردن و منافع خود را قوی و قویتر نمودن و انتها بازاریابیهای تجارتی را برای مملکت خویش بیشتر کردن مرام اکمل و اَتم شان باشد

در پراگراف ذیل علامه صاحب یگانه راه کوتاه آوردن ترقی و رفع بحران اقتصادی مملکت را که همه دانشمندان اقتصاد از

درک آن عاجز بوده اند، برای همه راهنمایی می کند:

«در جواب باید بگویم یک راه کاملتر و موثرترین همه برای پیشرفت مملکت و جوامع پسمانده پیش از بکار انداختن سرمایه های طبیعی موجود است و آن اینست:

تا درسخانه های تربیت پرسونل عالی که آن را باید ماشین خانه های آدم سازی یا مؤمن تراشی واقعی بنامیم، لازمی و حتمیست که به میان آرند....»بعدا ً می فرمایند که در غیرآن همه کوشش ها به ناکامی مطلق و ضیاع وقت و امکانات انجامیده و به قعر بدبختی ها و نابسامانی هایی که ذیلا ً گوشه ی ازان یاد دهانی می گردد، مملکت فرو می رود:

« آنـًا اثر این زهر فلاکت ریز را بامساعی اضافه از پنجاه و شش سال پس از حصول استقلال در خاک خود به چشمُ سر می بینیم که اکثرجوانها به کار و پُشت کار اصلا ً علاقه نداشته فقط به خوشگذرانی و یا در دفاتر به قصه خوانی های گزارشات روزمره زندگی خود و غیره پرداخته و بعضًا به دود سیگار راز و سوز و گداز نظربازی هاي يار را به سینه فرو می ریزند. آخر دقت کنید! ای جوانان چیز فهمَ وطن خواه...»

...« باری! غور کنید جوامع پیش رفته که علاقه به خاک و وطن دارند کارهای بسیار را بر ماشین بی جان به فرصت کم به اثر زحمت کشی می نمایند.در مملکت ما چرا لااقل به غرض انسجام دهی امور از نیروی انسانی کار به سزايی گرفته نمی شود، دست کم اسلوب اجراات دفترداری را ساده تر و مختصر سازند برعکس به طول و عرض آن ا فزوده و مشکلتر نمودند- چرا؟ بلکه عوض رفع حاجات مراجعین(به سرعت ممکنه) به تکلیف ا فزايیهای شان کوشانتر دیده می شوند و امثال این، سوالات دیگر.آری ! در پاسخ اینهمه پرسشها حقیقت اینست که علاوه ازنفس پروری و خود خواهی تن بکار نداده و برای برآورده شدن امیال شخصی به پُر کردن جیب های خصوصی طوری پرداخته اند که غیر از بهره گیریهای نامشروع که از مردم به عمل می آورند، حتی از بیت المال نیز عُمال دولت با هم بعضًا سازشها کرده هرچه بتوانند می قُپند و می ربایند....»

...« بنابراین ضرورتهای نابجای دولت در طول و عرض شعبات ا فزایشها بعمل آورده تا اگر بشود بدین وسیله جلو چور و چپاول را توسط دیگران و تازه واردان بگیرند اما کجا ممکن دارد.

در چنین صورتها آیا راه نجات بادید دقیق این حقایق تلخ، کدام خواهد بود؟

آری! یک راه، و آن هم آدم سازی مکمل، که خوشبختانه اسلام سلیم قرآن دست ناخوردهء مؤمنین رهنمونی آن را به وجه اکمل به طور مواد خام کرده است، و در رسايل مدرسه توحید متکی بر آن به یاری خدا (جل جلاله) به نحو احسن سرهم بندی نموده فقط وظیفه وطن خواهان و خدا پرستان صادق است تا هرچه زودتر، خویش را برآن وارد کرده و دیگران را نیز به رهنمايی کامل به فرصت کم سر براه سازند.

خوبست تا بعدًا به نکات اساسی مدارک پیشرفت اقتصاد، در جوامع و نظرداشتهای فلسفی مترقی مربوط به آن را که وصف الحال زمان ماست جلب نظر شما را بنمایم...»

«...حالا دقت کنید که با وجود این عناصر بی غم باش و خود خواه که تقریباً طفیلیهای اضافی و بار دوش ملت، به زیر سایه دولت هستند و مجبور اند که در حال عدم توان مالی مملکت چوکی ها را به سرقفلی گرفته و از خون ملت مظلوم کَنه آسا چوشیده و از آن برخوان خونین خویش مرغ پلو و کبابها را با شرابهای گوناگون و ظروف چینی و ناشکن وقالین های موری و به اصطلاح «جرت و فرت » دیگر را بهم آرند و در دل و مغز هرچه دارند فقط متوجه همین دو مطلب است , که آقا صبح، چاشت، شام و عصر چه بخورد و فردا و هفتهء دیگر و... ماه و سال و سالها را به بهترین انواع خوراک و لباس و مثل آن مکان برای تابستان در پغمان و در زمستان به ننگرهار برای خود و مربوطین خویش تهیه نمایند.

و بمرتبه دوم-: به آغوش گلرخان باطنازی و نخوت فروشی شان چطور به خُسپند و به چه حیلت ها او را با قبول هرگونه مصارف با بی شرمی ها بدست آرند...»

عزیزم دقت کن!

«...مگر غیر ازین حالت و غیر از حلول جوانی و قوت آیا در بساط اجتماع ما دیگر چیزی دیده می شود؟ جواب منفی است. این جوانها اند که باید کار کنند و چرخهای امور مملکت را به پیش به برند و علامت این ارتقاء ، خلاصی از نیازمندی دروازۀ اجانب بوده و به پای خود ایستاده شدن و از حوايج بي جای شیک و فاسد رهایی یافتن باشد..

درست به خاطر دارم که روزی در بزرگترین مؤسسهء سمبول علم و دانش مملکت (پوهنتون) رفتیم. محصلین را با مدرن ترین لباس شیک به طور مسابقه در برابر هم که به زبان حال و به چشم فعال، دیده می شدند، دیدم بی اختیار از بی تابی گفتم: این محترمان آیا همه و همه اولًاد وزرا و تجار اند یا در بین شان نیز عده يي از غربا و توده نیز جای گزین است؟

گوینده یی گفت: هستند از مردم ستم کشیده.

گفتم: این ممدوحان که از حالا به مسابقه البسه شیک قدنمایی می کنند و به این پیمانه به نفس پروری خوگیر شوند، باری فردا در کار و بار مردم مظلوم این دیار که تا هنوز به کندوهای کاه گِلی، آرد خود را می گذارند و عوض چراغ از روشنائی سرگین و بُته استفاده می کنند و لباس شان سرتاسر پینه و به خوراک از آن بدتر ( نان جواری) متکی بوده و به خانه های که توسط نفَس حیوانات گرم می شود زندگي می کنند چطور سازش کرده و سَری به غمخانه های نامُراد آنها برای چاره جوئی و بیمار پُرسی و تداویهای ظاهری و معنوی شان خواهند زد؟... »

انـــــدکی درد دلــــم پیـش شمــــا بشـمردم

ترسم آزرده شوی ور نه غمم بسیار است